کتاب کوچینگ آموزشی:200+ استراتژیهای موفقیت
180000 تومان
کتاب راهنمای کوچینگ آموزشی
نویسنده کیت یانگ | آنجلا بل جولین | تامارا آزبورن
مترجمین سعید جویزاده | علیرضا احمدیان
انتشارات آکادمیک
چاپخانه و صحافی دانشگاه خوارزمی
شابک 3-056-376-622-978
نوبت چاپ اول/ 1403
شمارگان 500 نسخه
قیمت 200.000 تومان
ناموجود
کتاب کوچینگ آموزشی:200+ استراتژیهای موفقیت
آرزوی من در دوران کوچینگ آموزشی در دهه ۷۰، داشتن این کتاب بود. در آن زمان دریافتم که هیچ راه مطلقی برای ایفای این نقش وجود ندارد. کیت یانگ و همکارانش به این اصل اساسی رسیدند که “تطابق، کلید موفقیت است.” به این معنا که انتخاب بهترین رویکرد در طول فرآیند مربیگری، مهارتی است که مربیان ماهر در طول زمان آن را میآموزند. آنها میتوانند روش مناسب برای درگیر کردن معلمان با دادهها را تشخیص داده و مکالماتی سازنده و مفید داشته باشند. یانگ از چارچوب “رهبری موقعیتی” برای تبیین مفهوم متمایز کوچینگ استفاده میکند.
هیچ کس در ادبیات کوچینگ این قرن به اندازه کیت یانگ، آنجلا بل جولین و تامارا آزبورن از تبحر و تجربه بیشتری برخوردار نیست و در عین حال، به پیشینیان و صاحبنظران این حوزه احترام عمیقی میگذارد. آنها با بهرهمندی از تجربیات ارزشمند مربیان در طول دههها، نه تنها به غنای این حوزه افزودهاند، بلکه ابعاد جدیدی نیز به آن بخشیدهاند.
علاوه بر تأکید بر برابری در مفهوم نقش مربی، کتاب حاضر توجه ویژهای به تقویت باور معلم به ظرفیت یادگیری همه دانشآموزان، فارغ از شرایط تولدشان دارد. این کتاب، گامی نو در جهت عدالت آموزشی و منبعی ارزشمند برای رهبران و مربیان متعهد به این امر است.
این محدوده را در زمینههای مختلفی دیدهام که به آموزش موفق مربوط میشود، از جمله کوچینگ برای یادگیری SEL و برای تشویق معلمان به اتخاذ مواقف حرفهای بالغ از صراحت و فروتنی دربارهٔ یادگیری خود. نویسندگان حتی در حوزه حیاتی کوچینگ معلمان را برای تبدیل شدن به اعضای موثر تیم مورد توجه قرار میدهند. این مناطق بسیار حیاتی هستند.
رشد حرفهای فراتر از تمرکز صرف بر حل مشکلات آموزشی یا اجرای برنامههای درسی جدید است. این فرایند به پرورش مهارتهای حرفهای ضروری میپردازد که به اندازه دانش طراحی دروس باکیفیت و برنامهریزی برای اجرای مؤثر، در آموزش با تخصص بالا حائز اهمیت هستند.

نویسندگان به درستی اذعان میکنند که فشردهترین و زمانبرترین استراتژیهای کوچینگ حول محور برنامهریزی و کمک به معلمان در درک زمینه وسیعتر و عوامل متعددی است که در تدریس روزمره نقش دارند، میچرخد. این امر بهویژه در مورد بخش مربوط به مفروضات یا باورهای معلمان که میتواند مانع یادگیری رفتارهای جدید شود، صدق میکند. رویکرد نویسندگان در این زمینه، حکمت و ضرورت ورود به چارچوبهای مرجع مربیان را به خوبی نشان میدهد.این کتاب گنجینهای از نکات و استراتژیهای عملی و کاربردی برای مربیان است که به طور منظم و دستهبندی شده ارائه شدهاند. انسجام نظری در طراحی کتاب، یافتن اطلاعات مورد نیاز را آسان میکند.علاوه بر این، نمونههای عینی متعددی در سراسر کتاب آورده شده است که به درک بهتر مفاهیم و چگونگی اعمال آنها در عمل کمک میکند. تقریباً در هر صفحهای میتوان ایدهها و راهکارهایی را یافت که به وضوح قابل درک و عملی هستند.
بخش هایی از کتاب کوچینگ آموزشی
پس از سالها تجربه در زمینه کوچینگ معلمان، مربیان و مدیران، در این کتاب مفیدترین راهبردهای حل مسئله را که در طول کارمان با مربیان در سراسر ایالات متحده و جهان آموختهایم، گردآوری کردهایم.
بارها و بارها، رهبران آموزشی از ما برای مشاوره در مورد چالشهای خاص مربوط به مربیگری معلمان راهنمایی خواستهاند. ما این توصیهها را جمعآوری و دستهبندی کردهایم و هر موضوع را در قالب فصلی مجزا در این کتاب ارائه کردهایم.
میتوانید فصلهای این کتاب را به مانند منوی گزینهای در نظر بگیرید. با بررسی کلی وضعیتی که در مربیگری با آن مواجه هستید، میتوانید فهرستی از راهحلهای مختلف را برای امتحان کردن پیدا کنید. این راهحلها بر پایه تحقیقات و تجربیات جمعی مربیان و مدیران بنا شدهاند.
ما با ارائه چشماندازی منحصر به فرد، به مربیان کمک میکنیم تا مهارتهای خود را ارتقا دهند.در رویکرد ما، نه تنها مربیان را آموزش میدهیم، بلکه از آنها میخواهیم در هدایت مکالمات ما با معلمان نیز مشارکت داشته باشند. سپس از این تعاملات به عنوان فرصتی برای مشاهده و ارائه بازخورد به مربیان در مورد عملکردشان استفاده میکنیم.حاصل کار این است که هر سال در 2500 تا 3000 کلاس درس در سراسر ایالات متحده و خارج از کشور حضور داریم. در این کلاسها، به مربیان معلمان، مدیران، مربیان مربیان و سایر متخصصان آموزشی آموزش میدهیم و مدلهای تدریسی مؤثر را به نمایش میگذاریم.
علاوه بر تنوع روشهایمان، در محیطهای مختلفی نیز فعالیت میکنیم. از دبیرستانهای مراکز اصلاحی آریزونا تا مهدکودکهای خانگی در منطقه خلیج کالیفرنیای شمالی، از مدارس دورافتاده در جادههای خاکی که به رزرواسیونهای بومیان آمریکا خدمات میدهند تا مدارس دولتی و خصوصی در لس آنجلس و شیکاگو، و تا مدارس در غرب آسیا، اروپا و چین، ردپای ما را میتوان یافت.
تصویری از تامارا را در ذهنتان مجسم کنید که روی صندلی کوچکی در حیاط خلوت یک مهدکودک خانگی نشسته و با لحنی آرام نکاتی را برای مربیان معلم زمزمه میکند. آنجلا دیگر از تعداد دفعاتی که در آزمایشگاههای علمی دبیرستان و برنامههای هنر آشپزی برای مدیران الگوسازی مربیگری کرده است، خبر ندارد. و کیت حتی برای مکالمه مربیگری با معلم باغبانی در زمین سیلزده تارو هاوایی، تا قوزک پا در گل فرو رفته است. (البته این هاوایی بود، پس جایی برای شکایت وجود نداشت!)
انجام و مشاهده این گفتگوهای مربیگری، احترام عمیقی را در ما نسبت به معلمان، رهبران، مربیان و دانشآموزانی که تحت مراقبت آنها هستند، ایجاد کرده است.
چگونه این کتاب را بخوانیم
ما عاشق راهحلهای عملی هستیم و هدفمان از نوشتن این کتاب، ارائه منبعی جامع برای غلبه بر چالشهای رایج مربیگری است.از این کتاب میتوانید به عنوان ابزاری کارآمد برای ارتقای مهارتهای مربیگری خود استفاده کنید، درست مانند هنرمندی که از اصول طراحی برای خلق اثر خود استفاده میکند یا آشپزی که از ادویههای موجود در قفسه خود برای طعم دادن به غذا بهره میبرد.با استفاده از این کتاب، میتوانید استراتژیهای مختلف مربیگری را با توجه به سبک رهبری خود، نیازهای دانشآموز یا معلم و الزامات برنامه درسی، ترکیب و تطبیق دهید.برای شروع، یک چالش کلی را مشخص کنید. به عنوان مثال، اگر با معلمی روبرو هستید که از بازخورد استقبال نمیکند، به فصل 5 این کتاب مراجعه کنید. در این فصل، طیف وسیعی از راهحلهای عملی برای غلبه بر این چالش ارائه شده است.پس از مطالعه راهکارهای مختلف، تعدادی از آنها را با معلم خود امتحان کنید. اگر روشی کارآمد نبود، ناامید نشوید! این فرآیند را با استفاده از استراتژیهای مختلف تکرار کنید تا زمانی که رویکردی مناسب برای کمک به پیشرفت معلم در مسیر شغلی خود پیدا کنید.
کوچینگ یک مکالمه است
ما به طور قطع معتقدیم که مربیگری یک مکالمه کاری با هدفی مشخص است. این هدف میتواند توسط معلم، مربی یا توافق مشترک بین هر دو تعیین شود. صرف نظر از اینکه چه کسی هدایت این همکاری حرفهای را بر عهده دارد، روابط پیچیده مربیگری و گفتگوهای متعاقب آن مملو از چالش است.
هارگرو (2008) در کتاب “مربیگری استادانه” مربی را فردی توصیف میکند که از طریق مشاهده دقیق و گوش دادن هدفمند، اعمال دیگران را تحلیل میکند. او خاطرنشان میکند که ما اغلب تفاوتی بین رفتار و نیات خود قائل نمیشویم. ممکن است فکر کنیم که در حال انجام یک کار خاص هستیم، در حالی که در واقع کاری دیگر انجام میدهیم. یک مربی مؤثر به پر کردن شکاف بین نیت خوب و نتایج واقعی کمک میکند – و این امر از طریق گفتگوهای متعدد و هدفمند انجام میشود.
این کتاب به جای ارائه یک مدل جدید مربیگری، منبعی جامع برای غلبه بر چالشهای رایج در اجرای هر نوع برنامه مربیگری است. ما طرفداران سرسخت مدل مربیگری ترکیبی یا تلفیقی هستیم، به این معنی که از بهترین استراتژیهای شناخته شده در زمینه مربیگری معلمان استفاده میکنیم.
ما در چارچوبهای مختلف مربیگری آموزش دیدهایم، از جمله:
- مربیگری شناختی (کاستا و همکاران، 2016)
- مربیگری آموزشی (شوالیه، 2018)
- چارچوب دانیلسون (دانیلسون، 2007)
- نظارت بالینی (هانتر، 1978، 1980)
- مدل ارزشیابی معلم مارزانو (مارزانو، 2013)
- مربیگری مبتنی بر تمرین Head Start (Head Start، 2020)
- هنر مربیگری آگیلار (2013)
- مربیگری دانشآموز محور هاسبروک (Hasbrouck, 2016; Hasbrouck & Denton, 2007)
- آموزش مدیران (Sapier et al., 2018)
علاوه بر این، آموزشهای شخصی از رابرت گارمستون، جان سافیر، رابرت مارزانو، النا آگیلار و بروس ولمن در بسیاری از کارهای ما مشهود است.
ما دریافتهایم که مؤثرترین مربیان، متخصصان حرفهای هستند که میتوانند رویکرد خود را بر اساس نیازهای دانشآموزان در کلاس درس، مجموعه مهارتهای فعلی معلم یا تمایلات او، تطبیق دهند. گاهی اوقات مربی در برخی موارد، تسهیل تفکر با معلم ضروری است. با پرسش سوالات مختلف، معلم میتواند مشکل خود را حل کند و به درک جدیدی از کارش دست یابد.
در موقعیتهای دیگر، مانند زمانی که معلم مجموعهای محدود از استراتژیها برای تغییر یک تمرین خاص دارد، ممکن است نیاز به مداخله مستقیمتر مربی و تبدیل شدن به معلم معلم وجود داشته باشد.
با وجود اینکه برخی از مربیان به شدت به قدرت تفکر انعکاسی و ایدههای جان دیویی (1909/2019) و سی. م. شون (1983) معتقدند، برخی از معلمان صرف نظر از اینکه چقدر آنها را تشویق به تفکر در مورد تمرین خود کنید، ذاتاً دروننگر نیستند.
در نهایت، برخی از معلمان فقط به یک مربی نیاز دارند تا با آنها مشکل را حل کند، ایدهها را بررسی کند یا به حل یک مسئله خاص کمک کند.
تغییر رویکردهای کوچینگ
این تغییر رویکردهای مربیگری بازتابی از تئوری رهبری موقعیتی بلانچارد (هرسی و بلانچارد، 1969؛ نورتوز، 2022) است. این تئوری توضیح میدهد که چگونه رهبران یا مربیان سبک رهبری خود را بر اساس سطح بلوغ و شایستگی فردی که رهبری یا مربیگری میکنند، تنظیم میکنند. النا آگیلار (2013) از این نظریه در مدل مربیگری خود استفاده کرد و بر اهمیت تغییر رویکرد مربی از مکالمات مربیگری تسهیلکننده به مکالمات راهنمایی تأکید کرد.
ما پیش از این نیز با همین مفهوم حرکت بین مکالمات مربیگری بازتابنده و آموزنده در مدل مربیگری ترکیبی (Bloom et al.، 2005) و مربیگری موفقیت WestEd (2016) که سالها در آنجا آموزش دیدیم و کار کردیم، مواجه بودیم.
کوچینگ یک چشم انداز است
علاوه بر تئوری رهبری موقعیتی و تأکید بر انعطافپذیری در رویکردهای مربیگری، نظریه رهبری تحولآفرین (برنز، 1978؛ نورتوز، 2022) نیز بر ما تاثیرگذار بوده است. به عنوان مربی، ضروری است که دیدگاهی از نحوه تغییر نگرشها، باورها و رفتارهای معلمان در رابطه با رویهها و گرایشهای آموزشی قوی داشته باشیم.
هنگامی که با معلمان در فعالیتهای مربیگری سازندهتری مشارکت میکنیم، اغلب میتوانیم آنها را توانمند سازیم تا:
- به رهبران یادگیری در کلاس درس خود تبدیل شوند.
- فرهنگ یادگیری مثبت در کلاس درس خود ایجاد کنند.
- به طور موثرتری با دانشآموزان چالشبرانگیز ارتباط برقرار کنند.
- از دادههای ارزشیابی برای بهبود تدریس خود استفاده کنند.
- به طور فعال در همکاریهای حرفه ای شرکت کنند.
ما معتقدیم که مربیان تحولآفرین میتوانند نقشی اساسی در ارتقای سطح آموزش برای همه دانشآموزان ایفا کنند.
در این مرحله، ما با رهبری تحولآفرین هماهنگ میشویم و از معلمان حمایت میکنیم تا نگرشها و باورهای خود را تغییر دهند و به درک جدیدی از دانشآموزان یا حرفه خود دست یابند. ما به دنبال گسترش باور معلمان به آنچه دانشآموزان میتوانند یاد بگیرند، هستیم. همچنین از مربیگری به عنوان ابزاری برای مقابله با گرایشهای نژادپرستانه، جنسیتی یا سایر گرایشهای مضر استفاده میکنیم و در این مسیر، به جای تمرکز صرف بر رفتارهای معلم، به دنبال تأثیرگذاری بر کل فرد هستیم.
نگاهی به تحقیق در مورد کوچینگ
به طور کلی، مربیگری دو یا سه هدف اصلی را دنبال میکند:
- بهبود شیوههای تدریس: این هدف اغلب بر یاری رساندن به معلمان در ارتقای روشهای تدریس، بهکارگیری استراتژیهای مبتنی بر شواهد و اجرای برنامه درسی با وفاداری متمرکز است (نایت، 2018؛ اسنایدر و همکاران، 2015).
- ارتقای نتایج تحصیلی و اجتماعی-عاطفی دانشآموزان: این هدف جنبهای مبهمتر دارد و به دنبال بهبود عملکرد تحصیلی و well-being دانشآموزان است (جویس و شورز، 1982، 2002؛ اسنایدر و همکاران، 2015).
- ایجاد و حفظ روابط مثبت: در طول فرآیند مربیگری، مربی از راهبردهایی مانند اعتمادسازی، ارتباط مؤثر و ایجاد رابطه برای حفظ شراکت و اتحاد با معلم استفاده میکند (اسنایدر و همکاران، 2015).
در حالی که تحقیقات اولیه نشان میداد که مربیگری میتواند منجر به اجرای مؤثرتر روشهای تدریس توسط معلمان شود (جویس و شورز، 1982، 2002)، شواهد جدیدتر نشان میدهد که این امر همیشه به پیشرفت قابل توجه دانشآموزان ترجمه نمیشود.
فراتحلیلی از 60 مطالعه توسط کرافت و همکاران (2018) نشان داد که مربیگری آموزشی تأثیر مثبتی بر شیوههای تدریس معلمان دارد (با میانگین اثر 0.49). با این حال، این مطالعه همچنین نشان داد که تأثیر مربیگری بر پیشرفت تحصیلی دانشآموزان بسیار کوچکتر است (با میانگین اثر 0.18).
این یافتهها نشان میدهد که در حالی که مربیگری میتواند به معلمان در بهبود روشهای تدریس خود کمک کند، این به تنهایی تضمینکننده بهبود نتایج دانشآموزان نیست. عوامل دیگری مانند کیفیت برنامه درسی، منابع موجود و حمایت از رهبری مدرسه نیز در پیشرفت تحصیلی دانشآموزان نقش دارند.
علاوه بر ارتقای عملکرد تحصیلی، تحقیقات نشان میدهد که مربیگری میتواند تأثیر مثبتی بر طیف وسیعی از نتایج دیگر دانشآموزان نیز داشته باشد. به عنوان مثال:
- درک مفهومی و تفکر عمیق: گرت و همکاران (2016) دریافتند که مربیگری منجر به بهبود ارتباطات، درک عمیق مفاهیم و تفکر انتقادی در دانشآموزان، به ویژه در درس ریاضی میشود.
- مشارکت در کلاس درس: مربیگری میتواند انگیزه و مشارکت دانشآموزان را در فعالیتهای یادگیری افزایش دهد.
- عدالت آموزشی: مطالعاتی مانند مطالعه گرگوری و همکاران (2016) نشان دادهاند که مربیگری میتواند به معلمان در کاهش ارجاع دانشآموزان سیاهپوست به اقدامات انضباطی و تشویق تفکر عمیقتر و حل مسئله در این دانشآموزان کمک کند.
- پیامدهای عاطفی-اجتماعی: مربیگری میتواند به ارتقای عزت نفس، خودکارآمدی و سلامت روان دانشآموزان کمک کند.
- در مجموع، شواهد نشان میدهد که مربیگری ابزاری قدرتمند برای بهبود نه تنها نمرات و عملکرد تحصیلی، بلکه تجربیات کلی یادگیری و رشد دانشآموزان در تمامی زمینهها است.
حفرههایی در مسیر مربیگری سازنده: چالشها و راهحلها
در طول فعالیتهایمان، مکرراً با موانعی در مسیر انجام مربیگریهای سازنده و دستیابی به نتایج مطلوب مواجه شدهایم. مربیان باتجربه، دائمیترین چالشهایی که با آنها دست به گریبان بودهاند را با ما به اشتراک گذاشتند و این چالشها مبنای تدوین طرح کلی این کتاب را شکل دادهاند.
مربیان اغلب در مربیگری معلمان در هفت مهارت و گرایش کلیدی با چالشهایی روبرو بودند:
- کارآمدی: چگونه میتوان به معلمان در ارتقای کارآمدی و اثربخشی تدریسشان یاری رساند؟
- برابری: چگونه میتوان مربیگری را به گونهای انجام داد که به تضمین برابری فرصتهای یادگیری برای همه دانشآموزان کمک کند؟
- آموزش آکادمیک: چگونه میتوان از مربیگری برای ارتقای دانش و مهارتهای معلمان در زمینه دروس آکادمیک استفاده کرد؟
- آموزش عاطفی-اجتماعی: چگونه میتوان از مربیگری برای حمایت از معلمان در پرورش مهارتهای اجتماعی و عاطفی دانشآموزان استفاده کرد؟
- باز بودن برای بازخورد: چگونه میتوان به معلمان در ایجاد فضایی امن و حمایتی برای دریافت و ارائه بازخورد سازنده کمک کرد؟
- برنامهریزی درس: چگونه میتوان از مربیگری برای یاری رساندن به معلمان در طراحی و اجرای برنامههای درسی مؤثر استفاده کرد؟
- عضویت در تیم: چگونه میتوان از مربیگری برای تقویت همکاری و کار تیمی در بین معلمان استفاده کرد؟
این کتاب به هر یک از هفت مهارت و گرایش کلیدی مربیگری که در فصل قبل معرفی شدند، یک فصل مجزا اختصاص میدهد. در هر فصل، به بررسی چالشهای رایج مربیان در آن مهارت یا گرایش، ارائه راهکارهای عملی و به اشتراک گذاشتن تجربیات مربیان برجسته میپردازیم.
چارچوب مفهومی
هفت مهارت و گرایش کلیدی مربیگری با سه منبع برجسته که زیربنای چارچوب مفهومی این کتاب را تشکیل میدهند، همسو هستند:
- متاآنالیز کیم و همکاران (2019): این مطالعه، رابطه بین شخصیت معلم و اثربخشی مربیگری را بررسی میکند. محققان با بررسی 25 مطالعه که شامل بیش از 6000 فرد میشد، به این نتیجه رسیدند که شخصیت به عنوان یک ویژگی روانشناختی که بر رفتارها، افکار و احساسات افراد تأثیر میگذارد، نقشی اساسی در اثربخشی مربیگری ایفا میکند.
- مدل پنج عاملی شخصیت (Big Five): این مدل، برجستهترین چارچوب برای بررسی ویژگیهای شخصیتی است و از پنج عامل اصلی تشکیل شده است: گشودگی، وجدان، برونگرایی، توافقپذیری و عصبانیت.
- تحقیقات در مورد ذهنیت رشد: این تحقیقات نشان میدهد که افراد با ذهنیت رشد، معتقدند که تواناییها و هوششان از طریق تلاش و یادگیری قابل ارتقا است. مربیان با ذهنیت رشد، به معلمان در پرورش این ذهنیت در خود و دانشآموزانشان کمک میکنند.
در ادامه هر فصل، به بررسی چگونگی کاربرد این منابع در مربیگری معلمان در هر مهارت یا گرایش خاص خواهیم پرداخت.
محققان (1996) افراد را در پنج حوزه توصیف میکنند و آنها را به شرح زیر دستهبندی میکنند:
– بازبودن: شامل افرادی است که خلاق، کنجکاو، و فرهنگی هستند.
– وظیفهشناسی: افرادی که سازمانیافته، مسئولیتپذیر، و قابل اعتماد هستند.
– برونگرایی: شامل افرادی است که اجتماعی، قاطع، و پرانرژی هستند.
– توافقپذیری: افرادی که مهربان، همکار، و قابل اعتماد هستند.
– ثبات عاطفی: افرادی که آرام، امن، و بیاحساس هستند.
کیم و همکارانش یادآوری کردند که چهار حوزه از پنج حوزه شخصیتی بزرگ – گشودگی، وظیفهشناسی، برونگرایی و ثبات عاطفی – با توانایی معلمان در شکل دادن به نتایج دانشآموزان و تجربیات یادگیری مرتبط است. اما توافقپذیری به اثربخشی معلم مرتبط نبود.
جان هتی (2012) دومین منبع مهم ماست. او در کتاب “یادگیری قابل مشاهده برای معلمان”، بیش از 800 متاآنالیز را که شامل 240 میلیون دانشآموز میشد، تجزیه و تحلیل کرد و از جمله یافتههای دیگر پیشنهاد کرد که دانشآموزان در کلاسهایی با معلمان با تأثیر بالا، تقریباً یک سال بیشتر از دانشآموزانی که با معلمان با تأثیر کم آموزش میبینند، یادگیری کسب میکنند. معلمان، علاوه بر این، این رفتار معلمان نمونه را شناسایی کردند که باعث شد معلمان با تأثیر بالا از معلمان با تأثیر پایین پیشی بگیرند. بر اساس بررسی ادبیات گسترده، هتی پنج بعد معلمان قدرتمند را شناسایی کردند.
شناسایی قویترین استراتژیهای ارائه محتوا: معلمان باید از طیف وسیعی از روشهای تدریس برای ارائه مطالب درسی به گونهای جذاب و مؤثر برای همه دانشآموزان استفاده کنند. این امر مستلزم درک عمیق از نقاط قوت و ضعف هر دانشآموز و انتخاب روشهای تدریسی متناسب با نیازهای فردی آنها است.
ایجاد فضای یادگیری ایدهآل: فضای یادگیری باید امن، حمایتی و تشویقی باشد تا دانشآموزان احساس راحتی کنند و به طور فعال در یادگیری مشارکت کنند. معلمان میتوانند با ایجاد قوانین و انتظارات واضح، احترام متقابل را ترویج و فضایی مثبت برای یادگیری ایجاد کنند.
نظارت بر یادگیری و ارائه بازخورد صریح: معلمان باید به طور مداوم بر پیشرفت دانشآموزان نظارت کنند و بازخوردهای منظم و سازندهای به آنها ارائه دهند. این بازخورد باید به گونهای باشد که دانشآموزان نقاط قوت و ضعف خود را درک کنند و بدانند برای بهبود عملکردشان چه کاری باید انجام دهند.
باور به توانایی دانشآموزان: معلمان باید به توانایی همه دانشآموزان برای رسیدن به اهداف تحصیلی بالا ایمان داشته باشند. این باور مثبت میتواند انگیزه دانشآموزان را برای تلاش بیشتر و دستیابی به پتانسیل کاملشان افزایش دهد.
تأثیرگذاری بر نتایج تحصیلی و اجتماعی-عاطفی دانشآموزان: معلمان نقشی اساسی در ارتقای هم نتایج تحصیلی و هم نتایج اجتماعی-عاطفی دانشآموزان ایفا میکنند. آنها میتوانند با ایجاد فرصتهایی برای یادگیری و رشد در همه زمینهها، به دانشآموزان کمک کنند تا به شهروندان مسئول و موفق تبدیل شوند.سومین منبع زیربنای کار ما آرتور کاستا و همکاران (2016) است. در کوچینگ شناختی، محققان پنج مورد را پیشنهاد میکنند.
پنج حالت ذهنی کلیدی برای مربیان مؤثر
تحقیقات هاتکراوات و کیم نشان میدهد که پنج حالت ذهنی کلیدی برای مربیان مؤثر وجود دارد:
- مربیان آگاه از افکار و احساسات خود در حین مربیگری هستند و میتوانند تأثیر این افکار و احساسات را بر تعاملاتشان با معلمان درک کنند.
- آنها میتوانند به طور متفکرانه در مورد اقدامات خود تأمل کنند و از آنها برای بهبود عملکرد خود استفاده کنند.
- مربیان ماهر به طور مداوم در تلاش برای ارتقای دانش و مهارتهای خود در زمینه مربیگری هستند.
- آنها از جدیدترین تحقیقات و بهترین شیوهها در مربیگری آگاه هستند و از آنها در عمل خود استفاده میکنند.
- آنها متعهد به یادگیری و رشد به عنوان مربی هستند.
- مربیان اثرگذار مسئولیت نتایج کار خود را میپذیرند.
- آنها معتقدند که میتوانند در یادگیری و رشد معلمان تفاوت ایجاد کنند و برای دستیابی به این هدف تلاش میکنند.
- آنها از اقدامات خود برای ارتقای عملکرد معلمان و دانشآموزانشان استفاده میکنند.
- مربیان انعطافپذیر میتوانند از دیدگاههای مختلف به کار خود نگاه کنند و مایل به امتحان رویکردهای جدید هستند.
- آنها میدانند که هیچ پاسخ واحدی برای همه سوالات در مربیگری وجود ندارد و مایل به سازگاری با نیازهای فردی هر معلم هستند.
- آنها از بازخورد استقبال میکنند و از آن برای بهبود عملکرد خود استفاده میکنند.
- مربیان وابسته به متقابل میدانند که برای موفقیت به همکاری با دیگران نیاز دارند.
- آنها روابط قوی و مثبتی با معلمان، مدیران و سایر ذینفعان کلیدی ایجاد میکنند.
- آنها از تخصص و دانش دیگران برای ارتقای عملکرد خود و معلمانشان استفاده میکنند.
اهمیت این حالات ذهنی
این پنج حالت ذهنی برای مربیگری مؤثر ضروری هستند. مربیانی که این حالات ذهنی را پرورش میدهند، احتمالاً مربیان موثرتری خواهند بود و تأثیر مثبتی بر یادگیری و رشد معلمان و دانشآموزانشان خواهند داشت.
مروری بر کتاب
در فصل اول، “اثربخشی کوچینگ”، به بررسی این میپردازیم که چگونه معلمان میتوانند از قدرت شخصی خود برای بهبود یادگیری دانشآموزان استفاده کنند. توصیههای ما به مربی کمک میکند تا به معلم کمک کند مالکیت خود را در دست بگیرد و قدرت ذاتی نقش خود را به عنوان یک رهبر آموزشی احساس و حفظ کند.
در فصل دو، “برابری کوچینگ”، ما ویژگی مشترکی را در نظر میگیریم، ویژگیهایی که معلمان با نژادپرستی، و سایر سیستمهای ستمگری مقابله و مدیریت میکنند و در عین حال نتایج مثبتی برای دانشآموزان ایجاد میکنند. در این فصل، ما رویکردهایی را برای تأثیرگذاری بر ذهنیت معلمان ارائه میدهیم تا هر دانشآموز، صرف نظر از پیشینه یا هویت، بتواند در سطوح بالا به موفقیت دست یابد.
در فصل سوم، “آموزش آکادمیک کوچینگ”، به مهارتهای کوچینگ معلم در ارائه تحصیلی، که احتمالاً رایجترین کار مربیان است، نگاه میکنیم. در اینجا، ما چندین استراتژی برای کوچینگ آموزش آکادمیک در حوزههای مختلف محتوایی ارائه میکنیم.
فصل چهارم، “کوچینگ آموزش عاطفی اجتماعی”، تمرکز دارد بر رفع دغدغههای اجتماعی و عاطفی دانشآموزان و ارائه راهبردهای مؤثری که یادگیری اجتماعی و عاطفی را هدف قرار میدهد.
در فصل پنجم، “بازخورد کوچینگ به بازخورد”، مشاهده میشود که معلمانی که دستاوردهای چشمگیری با دانشآموزان دارند، نه تنها به خوبی بازخورد را دریافت میکنند، بلکه اغلب از طریق درخواست بازخورد به طور فعال عملکرد خود را بهبود میبخشند. احترام به ارزش بازخورد برای معلمانی که با مربی یا سرپرست همکاری میکنند، بسیار حیاتی است. فصل پنجم گستردهترین فهرست راهبردهای کوچینگ را ارائه میدهد.
در فصل ششم، “برنامهریزی درس کوچینگ”، به ویژگیهای معلمانی نگاه میکنیم که با دقت و کامل دروس خود را برنامهریزی میکنند. استراتژیهای کوچینگ ما بر روی برنامهریزی تمرکز دارند و به معلمان کمک میکنند تا عوامل گستردهتر و متعددی که در تدریس روزانه دخیل هستند را درک کنند. این فصل راهبردهایی را ارائه میدهد که به معلمان در انجام کار دشوار برنامهریزی درس با بیشترین بهرهوری کمک میکند.
در فصل هفتم، “عضویت در تیم کوچینگ”، توصیههای کوچینگ را برای کمک به معلمان در تبدیل شدن به اعضای تیم تعاونی ارائه میدهد. برخی از کارهای خلاقانه ما نتیجهٔ انعکاس ایده از دیگران بوده است. معلمانی که مهارتهای خوبی در کار گروهی دارند، مجموعهای از مهارتهای مختلف را به کار میگیرند. توصیههای ما در این فصل بر روی کمک به معلمان برای کار مؤثر با سایر بزرگسالان در مدرسه تمرکز دارد.
در فصل هشتم، “ابزارهایی که کمک خواهند کرد”، به مربیانگ نگاهی میاندازیم. برنامههای ING، که چارچوبها و پایههای گفتگوی کوچینگ خاصی را برای شروع، میانه و پایان مکالمه کوچینگ توصیف میکنند. همچنین شامل ۱۸ فرمت کوچینگ برای زمان و مکان برگزاری کوچینگ است.
هر فصل با نکاتی از عملیات واقعی ختم میشود، بخشی که به داستانهای عملی متنوعی اختصاص داده شده است که با تمرکز کوچینگ آن فصل مرتبط است. همچنین، در پایان هر فصل چندین سؤال تأملی ارائه میشود.
کتاب ما با دو ضمیمه به پایان میرسد. ضمیمه A اطلاعات پشتیبانی اضافی در مورد تحقیقات برنامههای کوچینگ یانگ را ارائه میدهد، و ضمیمه B برخی از ابزارهای عملی را پیشنهاد میکند که برای سازماندهی فایلهای کوچینگ خود و نگارش اسکریپت در کلاس درس استفاده کنید.
به مراحلی که در حال حاضر با آنها مشغول هستید، وارد شوید. ایدههایی را بررسی کنید که با سبک، معلمانی که آنها را راهنمایی میکنید، و محیط یادگیری منحصر به فرد شما همخوانی دارد. و حالا شروع به کوچینگ کنید!
محصولات مرتبط
راهنمای کاربری سنجش در مشاوره
ترتیب مطالب کتاب
ما ترتیب مطالب این کتاب را طوری قرار دادیم که طبق یک جریان منطقی ارائه شوند. فصلهای ۱ تا ۵ ، ارزیابی مؤلفههای اصلی سنجش در مشاوره را نشان میدهند. در این بخشها، شما در مورد پیشینه، تاریخچه، و ارتباط سنجش و ویژگیهای ابزارهای مطالبی خواهید آموخت. فصلهای ۶ تا ۸ شامل مسائل عملی مربوط به انتخاب، مدیریت، امتیازدهی و تفسیر ابزارهای سنجش میباشد. فصلهای ۹ تا ۱۳ شامل اطلاعات مربوط به انواع خاصی از ابزارها، به ویژه برای زمینههای تخصصی سازی، اصول در تفسیر و (اعلان نتایج) ارتباط نتایج و مسائل پاسخگویی است. هر فصل با اطلاعات مربوط به استفاده از مطالب ارایهشده به پایان میرسد. ما از مطالعات موردی فصل ۲ برای نشان دادن این که چگونه مطالب ممکن است در یک تنظیمات مشاوره استفاده شود، استفاده میکنیم. فصل ۱ سنجش را به عنوان یک فرآیند پیوسته در مشاوره معرفی میکنیم. مشاوران در خصوص جمعیتهایی که به آنها خدمت میکنند و شیوههایی که به کار میگیرند گزینههایی را در اختیار دارنداما سنجش یک جزء لاینفک همه جمعیتها است. عبارات کلیدی تعریف میشوند و همچنین تاریخچه سنجش را پوشش میدهیم و بر اشتباهات گذشته و ارتباط آنها با اعمال فعلی تاکید میکنیم. موضوعات اخلاقی و حقوقی مشخص میشوند. در فصل ۲ سه مطالعه موردی را معرفی میکنیم که در سراسر متن مورد استفاده قرار خواهند گرفت. ما عناصر اصلی (اجزای اصلی) یک مصاحبه ورودی را روشن میکنیم که به طور مفصل در فصل ۷ به آنها پرداخته میشود. ماهیت تشخیص و مرور کلی اختلالات سلامتی ذهنی در این فصل ارائه شدهاست. ما همچنین اطلاعات مربوط به یادداشت کردن و نگه داشتن نکات پیشرفت را ارائه میکنیم و روشهای رایج یادداشتبرداری را توضیح میدهیم ) روشهای مورد استفاده را فراهم می آوریم. فصل ۳ : این فصل به نظربیشترین تمرکز را بر روی آمار و ارقام دارد. ما مفاهیم پایهای اندازهگیری را ارائه میکنیم و به روشهای محاسبه و مفهومسازی نمرات با ابزارهای سنجش میپردازیم. دانشجویان قادر خواهند بود بین آزمونهای هنجار مرجع و معیار مرجع (تمایز قائل شوند و معیارهای گرایش مرکزی، تغییرپذیری و همبستگی را محاسبه و تفسیر کنند و نمرات را به اطلاعات بامعنا برای انجام مقایسهها تبدیل کنند و یک مفهومسازی از مشتری را تدوین نمایند در فصل 4 ما به روز ترین تعاریف اعتبارسنجی تست را با مقایسه با تکرارهای قبلی اعتبار آزمایش و اینکه چگونه این مفهوم تکاملیافته است ارائه میکنیم. پنج نوع مدرک اعتبار مورد تاکید قرار گرفته و به توسعه ابزارها گره خوردهاست. دانش آموزان یاد خواهند گرفت که چگونه اعتبار را ارزیابی کنند تا مصرفکنندگان آگاه ابزارها باشند. در فصل 5 پایایی را توضیح میدهیم یک نکته مهم این است که قابلیت پایایی را به عنوان یک مشخصه برای امتیازات تست (و نه خود تست یا مقیاسها) درک کنیم. ما بر روی روشهای مختلف پایایی نمرات تمرکز میکنیم مخصوصاً به این خاطر که آنها به نمونه هنجاری ربط دارند این کار را میکنیم. کاربردهای براوردهای پایایی برای این مطالعه موردی را ارائه کردهایم. ) کاربرد تخمین قابلیت اطمینان برای مطالعه موردی فراهم شدهاست. در فصل 6 فرصتی برای بازبینی مفاهیم فصل 1 تا 5 را داریم و این مفاهیم را برای انتخاب ابزارهای مناسب به کار میگیریم.) ما بر تواناییهای لازم برای استفاده از ابزار خاص تاکید میکنیم. همچنین نشان میدهیم که مشاوران چگونه میتوانند اطلاعات آزمونها را با استفاده از نقدهای آزمونها در پایگاههای دادههای مختلف بدست آورند ما به اطلاعات موجود در نقد آزمونها و کلیدهای تفسیر و کاربرد نقد آزمونها میپردازیم تا یک مصرفکننده آگاه از ابزارهای سنجش باشیم ، مورد بررسی قرار میدهیم. در فصل 7 مصاحبه بالینی که ابتدا در فصل ۲ مطرح شد را با جزئیات و تاکید بر ورودی روانی- اجتماعی، و با استفاده از مدل CLISD-PA و امتحان وضعیت ذهنی ارائه می کنیم. ما بر انواع مختلفی از دادههای ورودی تاکید میکنیم و به طور خاص ورودی سؤمصرف مواد را مورد توجه قرار میدهیم. ما همچنین اطلاعات مربوط به استفاده از مهارتهای مشاوره پایه را به عنوان بخش بخش لاینفک مصاحبه ورودی برای مصاحبه فراهم می کنیم. ما از مفاهیم مصاحبه بالینی برای مطالعات موردی استفاده میکنیم. فصل ۸ : این فصل که موضوعات چند فرهنگی در سنجش را مطرح میکند، یک فصل بنیادی و اساسی در بررسی ( موضوعاتی مانند سوداری آزمون در مقابل بیطرفی آزمون، ارزیابی با جمعیتهای خاص، و محدودیتهای تعمیم پذیری از نمونههای هنجاری معمولی است. ما و چگونگی تأثیرگذاری مکان و امکانات بر تفسیر نمرات را بررسی میکنیم را بررسی میکنیم و این که این امکانات چگونه می تواند بر تفسیر امتیازها اثر بگذارد. در نهایت ما نشان میدهیم که چگونه مشاوران میتوانند توانمندی میان-فرهنگی خود را به عنوان متخصصان ارتقاء بهبود دهند و معانی چند فرهنگی را در این مطالعه مورد بررسی قرار دهند. در فصل ۹: در مورد شباهتها و تفاوتهای تست های هوش، دستیابی و استعداد بحث میکنیم و این ساختارها را در زمینه ساختار سنجش توانایی قرار میدهیم. ما نظریههای هوش را معرفی میکنیم و اطلاعات مربوط به ابزارهایی که برای اندازهگیری هوش طراحی شدهاند و همچنین اطلاعات مربوط به میزان مطابقت این ابزارها با تئوریهای هوش را ارائه میکنیم. ما همچنین هوش عاطفی و برخی از انتقادهای وارد بر آن را مطرح میکنیم. ما معیارهای رایج هوش را برجسته مشخص میکنیم و به کاربرد آنها برای مطالعات موردی میپردازیم. به صورت موردی اشاره میکنیم. همچنین درباره توسعه آزمونهای موفقیت، چگونگی گزارش امتیازات و ارتباط موفقیت و استعداد با توانایی شناختی عمومی گفتگو میکنیم به کاربردهای آنها برای مطالعات موردی نیز میپردازیم. در این فصل تمرکز ما بر این است که چگونه سنجش شغلی میتواند اطلاعات ارزشمندی را برای راهنمایی در مشوره شغلی و خشنودی کلی مشتریان در محیطهای گوناگون مانند مدارس، آژانسها، سازمانها و مکانهای فعالیت فرهم سازد. تئوریها و عناصر ارزیابی شغلی، و همچنین مروری بر معیارهای رایج مورد استفاده در سنجش شغلی ارائه میشوند. ما به طور خاص بر روی سیستم O*NET و کاربرد سنجش شغلی برای مطالعات موردی تمرکز میکنیم. فصل ۱۱: این فصل به حوزههای اختصاص دارد از جمله سنجش در ازدواج ، زوجها و مشاوره خانواده؛ مشاوره سؤمصرف مواد و مداخلات ارزیابی خودکشی اختصاص دارد. ما اطلاعات مربوط به مقیاسهای مرتبط با این حوزهها را فراهم میکنیم و آنها را برای مطالعات موردی به کار میبریم. به علاوه، ما مدلی برای ارزیابی خودکشی و بررسی کلی ابزارهایی که ممکن است مورد استفاده قرار گیرند را ارائه میکنیم. فصل ۱۲ : حالا که انواع مختلف سنجش که معمولاً در مشاوره کاربرد دارند را ارائه کردهایم نگاه کلی به چگونگی نوشتن گزارش سنجش ارایه میدهیم. ما هم ساختار و محتوای گزارش سنجش را مورد توجه قرار میدهیم و هم مثالهای روشنی را با استفاده از مطالعات موردی، در مورد این که چگونه گزارشها ممکن است برای مشتریان، عوامل داوری، و سهامداران نوشته شوند، فراهم میکنیم. فصل ۱۳ : ما کتاب را با مروری بر پاسخگویی در مشاوره و نقش سنجش به پایان میبریم. ما معیارهای استاندارد شده و استاندارد نشدهی پاسخگویی را مورد بحث قرار میدهیم و مسایل پاسخگویی را در مطالعات موردی خود به کار میبریم .ساکت شُو و خوب گوش کن…
- مهماننوازی (اگر نیمرو میخواهند...)؛
- بهتر است اعداد و ارقام کسب و کار خود را به خوبی را بشناسی؛
- قانون 95:5: «پنج» درصد تو چیست؛
- فرصت را دیدی، آن را غنیمت بشمار؛
- با رهبری خودت زندگی کن.
کمک به کودکان در ساخت عزت نفس همراه با کتاب کار (کتاب الکترونیک)
مدیریت نظام مراقبت بیماریهای واگیر (ارائه یک الگوی تجربی در بیمارستانها) راهنمائی برای سیاستگذاران، برنامه ریزان و مدیران نظام سلامت (کتاب الکترونیک)
مقدمه
اولين بحث در خصوص مراقبت هاي بهداشتي اوليه به مدل داوسون [1] بر مي گردد كه در حوالي سال 1920 در بريتانيا مطرح گرديد. در دهه 1960 بسياري از كشورهاي در حال توسعه، شوق زيادي را براي ارائه خدمات درماني و مراقبت هاي پيشگيري نشان دادند. ولي همچنان به دليل فقر فرهنگي و فقدان شيوه رويكرد مناسب به اين خدمات، استفاده از اين خدمات را دچار مشكل نموده بود. علي رغم اين، مواردي شامل افزايش واكسيناسيون موفقيتي مناسب در ارائه خدمات بهداشتي است، كه توسط كشورهاي مختلف به اجرا در آمده بود. شايد شروع ارائه خدمات و مراقبت هاي بهداشتي اوليه را از جوامع فقير روستايي در چين[2]، تانزانيا[3]، سودان[4] و ونزوئلا[5] دانست. البته اين خدمات بيشتر شامل خدمات درماني بود. در طول دهه 1970 ، سازمان جهاني بهداشت، راه حل هاي جديدي براي ارائه و حل مشكلات پيشنهاد گرديد. كنفرانس آلماآتا[6] در سال 1978 به عنوان يكي از نقاط عطف در ارائه خدمات سلامت در دنيا محسوب مي گردد. در اين كنفرانس كه اكثر كشورهاي دنيا در آن حضور داشتند، تاكيد بر انجام اقدامات پيشگيري بر درمان، به عنوان يكي از مهمترين راه هاي تامين سلامتي تعيين گرديد. بر همين اساس نظام مراقبت هاي اوليه بر اساس چهار ركن اساسي: 1. عدالت 2. همكاري بين بخشي 3. مشاركت مردمي 4. استفاده از تكنولوژي مناسب شكل گرفت. در اين نظام خدمات مراقبت هاي اوليه در سه سطح تعريف گرديد(19). سطح اول خدمات شامل كليه خدماتي بود كه براي جلوگيري از بروز بيماري و يا حادثه تهديد كننده سلامت انجام مي گرفت. بعدها بر اساس تعريف ديگر، خدمات ارائه شده در اين سطح به دو دسته ديگر نيز تقسيم بندي مي شدند. دسته اول براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري نبودند ولي ممكن است بعدها به بيماري يا حادثه دچار شوند (مانند كودكان و نوجوانان زير15 سال كه مستعد ابتلا به بيماري فشار خون نيستند ولي ممكن است كه بعدها به علت عدم رعايت سبك صحيح شيوه زندگي به آن بيماري مبتلا شوند) و دسته ديگر براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري خاصي بودند (مانند كودكان زير شش سال كه مستعد ابتلا به بيماري هاي عفوني هستند كه تحت پوشش واكسيناسيون قرار خواهند گرفت) تعريف شده بود(20). سطح دوم خدمات شامل خدمات غربالگري بودند كه افرادي را كه به بيماري خاصي دچار هستند را شناسايي مي كند. سطح سوم خدمات بيشتر به درمان بيماري يا عوارض آن مي پردازد. در اين دسته درمان شامل درمان براي بيماري با عوارض برگشت پذير و توانبخشي براي بيماري هايي با عوارض برگشت ناپذير به منظور كاهش عوارض است. علي رغم تمامي موارد مطرح شده در مقدمه، استقرار نظام مراقبت هاي بهداشتي اوليه سال ها بطول انجاميد. در كشور ما از حوالي سالهاي 1353 كار مطالعاتي بر روي نظام سلامت ايران آغاز گرديد و پس از حدود پنج سال اولين نشانه هاي استقرار اين نظام در سال 1358 نمايان شد ولي تا استقرار كامل شبكه هاي بهداشتي درماني يعني در سال 1364 اين روند ادامه يافت. كه نتيجه آن راه اندازي خانه هاي بهداشت و بدنبال آن مراكز بهداشتي درماني روستايي در سطح مراقبت های بهداشتی اولیه [7]پس از استقرار برنامه روستاها و همچنين پايگاه هاي بهداشت و مراكز بهداشتي درماني شهري در سطح شهرها و ساير ساختارهاي نظام سلامت بود، شاهد پيشرفت سال به سال شاخص هاي سلامت كه نتيجه تلاش و موفقيت همه جانبه طراحان برنامه در جلب نظر سياستمداران بود، هستيم(21).مراقبتهاي بهداشتي اوليه
مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي بهداشتي اساسي ميباشد كه توسط نظام بهداشتي با يك روش عملي و علمي قابل قبول از نظر روشها و تكنولوژي، قابل تحمل از نظر هزينه ها (براي جامعه و كشور) و با مشاركت كامل مردم و روحيه خود اتكايي به افراد و خانواده ها در سطح جامعه ارائه ميگردد. سازمان جهاني بهداشت مراقبتهاي بهداشتي اوليه را اين چنين تعريف ميكند : مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي اصلي در زمينه بهداشت است كه بايد براي همه افراد و خانواده هاي جامعه قابل دسترس باشد. اين خدمات بخش اساسي نظام بهداشتي و توسعه اقتصادي اجتماعي كشور است. مراقبتهاي بهداشتي اوليه اولين سطح تماس فرد، خانواده و جامعه با نظام بهداشتي كشور بوده و خدمات را تا حد ممكن به جايي كه مردم در آن كار و زندگي ميكنند ميبرد(19). هدف از ارائه اين مراقبتها حفظ، نگهداري وارتقاء سطح سلامت افراد جامعه است و امروزه بر اين نكته تاكيد ميشود كه خدمات بهداشتي بايد طيف كامل خدمات پيشگيري، درماني و بازتواني را پوشش دهد. براي مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجوه فلسفي و استراتژيك به شرح زير در نظر گرفته شده است : 1- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي فلسفي دارد زيرا : بهداشت در تعريف، جامعيتي را در بر ميگيرد كه علاوه بر مراقبتهاي بهداشتي درماني، آميختگي و هماهنگي بخش اعظم اقتصادي ـ اجتماعي جامعه يعني كشاورزي و دامپروري، نيرو، مسكن، كار، آموزش، ارتباطات را شامل ميشود. متكي بر مشاركت مردم است و ميخواهد نيازهاي اساسي بهداشت را به تقاضا و طلب جامعه تبديل كند. متضمن توزيع عادلانه منابع اجتماعي بين طبقات مردم بويژه طبقات محروم جامعه است، چون ميخواهد امكانات بهداشتي را تا حد ممكن به محل كار و زندگي مردم نزديك كند. 2- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي استراتژيك دارد زيرا : سلامتي را به عنوان محور توسعه شناخته كه همواره بايد از اولويت در سرمايه گذاريهاي توسعه كلي جامعه برخوردار باشد. عرضه مراقبتهاي اوليه بهداشتي در اولين سطح تماس جامعه با نظام بهداشتي كشور به صورت خدماتي هماهنگ و تلفيق يافته آغاز ميشود و جامعيت خود را در سطوح بعدي تكامل ميبخشد. مشاركت مردم را در كليه مراحل برنامه ريزي، اجرا و نظارت طلب ميكند. با سطح بندي خدمات و از طريق نظام ارجاع و همچنين بكارگيري تكنولوژي مناسب و متناسب با سنتها و امكانات محلي باعث ميشود كه اين خدمات با كمترين بهايي كه جوامع و دولتها قادر به پرداخت آن هستند در دسترس همگان قرار گيرد. براي وصول به هدفهاي خود نيازمند نظام بهداشتي مناسبي است كه تامين اين هدفها را ممكن سازد. چنين نظامي بايد با انجام پژوهشهاي كاربردي به اصلاح خويش بپردازد و تغييرات ضروري را براي هر مرحله پذيرا باشد(22).هيچ كس كامل و بي نقص نيست “داستاني براي بچه ها درباره كمال گرايي” (کتاب الکترونیک)
| در کتاب هیچکس کامل و بینقص نیست توضیح داده میشود که کمالگرایی مفرط چگونه میتواند مانع لذت بردن از زندگی شود. من این کتاب را با جدیت به کودکانی که با نیاز به کامل و بینقص بودن دست و پنجه نرم میکنند، پیشنهاد میکنم. مارتین ام. آنتونی، نویسنده کتاب «وقتی کمال کافی نیست: راهبردهای مقابله با کمالگرایی پروفسور روانشناسی، دانشگاه رایرسون، تورنتو الن فلانگان برنز با کمک به کودکانی که از درد کمالگرایی رنج میبرند در جهت درک اینکه اشتباهات بخشی طبیعی از زندگی هستند و هر چیزی که آنها انجام میدهند، لزوماً نباید بینقص باشد، یک هدیه شگفتانگیز به آنها میدهد. |


نقد و بررسیها
حذف فیلترهاهنوز بررسیای ثبت نشده است.