کتاب کار درمان اختلالات شخصیت ضداجتماعی،خودشیفته، نمایشی و مرزی (راهبردهای درمانی برای اختلالات شخصیت دسته B)
پیشگفتار...
«با وجود شیوع بالای اختلالات شخصیت در محیطهای بالینی، منابع مفیدی برای ارزیابی و درمان آنها، آنطور که باید، وجود ندارد. دکتر فاکس (Fox) با تألیف اثر حاضر سعی داشته تا به درخواستها برای کتاب کاری که درک شما را از ارزیابی و درمان اختلالات شخصیت دستۀ B عمیقتر میکند، پاسخ دهد. او در این کتاب تأکید ویژهای بر جزوهها و کاربرگها کرده است. این جزوهها و کاربرگها راهنمایی برای درمان بوده و بهعنوان ابزاری برای تغییر به کار گرفته میشوند. با شور و اشتیاق، مطالعۀ این کتاب را به شما پیشنهاد میکنیم.» -لین پدرسون، دکترای روانشناسی، نویسنده کتاب راهنمای آموزش مهارتهای رفتاردرمانی دیالکتیک پیشرفته «این کتاب پر از ابزارهای عینی برای پیشبرد موفقیتآمیز درمان است! بهکارگیری ابزارهای عینی در درمان از پشتوانۀ پژوهشی مناسبی برخوردار است. دکتر فاکس از منابع متعددی برای طراحی ابزارهایی بهره جسته که هم متخصصان بالینی و هم مراجعین میتوانند از این ابزارها برای بهبود سلامتی و رشدشان استفاده کنند. متوجه شدهام که کتاب کار را میتوان تقریباً در تمام جلسات درمانی با افراد مبتلا به یک اختلال شخصیت در دستۀ B به کار گرفت. در فرایند درمانی، پس از استفاده از مفاهیم این کتاب کار دریافتهام که مراجعین مبتلا به اختلالات شخصیت دستۀ B، دیگر آن افرادی نیستند که در گذشته سراغ داشتم.» -دکتر سوسن باریس «کتاب حاضر برای درمانگران آگاهیبخش بوده و استفاده از آن برای مراجعین نیز آسان است. کاربرگهای ارائهشده در آن، به تشخیص دقیقتر انواع اختلالات شخصیت دستۀ B کمک کرده و از آن مهمتر، درک درمانگران از واکنشهای خودشان به مراجعین را بیشتر میکند. چنانچه به یک رویکرد درمانی ملموستر و در عین حال ساختاریافته نیاز داشته باشیم، کتاب کار حاضر میتواند مفید باشد. کاربرد کاربرگهای DBT آسان بوده و در آن از زبان و مفاهیمی قابلدرک برای مراجع استفاده شده است.» -دکتر میگان اِن. هانستونمدیریت نظام مراقبت بیماریهای واگیر (ارائه یک الگوی تجربی در بیمارستانها) راهنمائی برای سیاستگذاران، برنامه ریزان و مدیران نظام سلامت (کتاب الکترونیک)
مقدمه
اولين بحث در خصوص مراقبت هاي بهداشتي اوليه به مدل داوسون [1] بر مي گردد كه در حوالي سال 1920 در بريتانيا مطرح گرديد. در دهه 1960 بسياري از كشورهاي در حال توسعه، شوق زيادي را براي ارائه خدمات درماني و مراقبت هاي پيشگيري نشان دادند. ولي همچنان به دليل فقر فرهنگي و فقدان شيوه رويكرد مناسب به اين خدمات، استفاده از اين خدمات را دچار مشكل نموده بود. علي رغم اين، مواردي شامل افزايش واكسيناسيون موفقيتي مناسب در ارائه خدمات بهداشتي است، كه توسط كشورهاي مختلف به اجرا در آمده بود. شايد شروع ارائه خدمات و مراقبت هاي بهداشتي اوليه را از جوامع فقير روستايي در چين[2]، تانزانيا[3]، سودان[4] و ونزوئلا[5] دانست. البته اين خدمات بيشتر شامل خدمات درماني بود. در طول دهه 1970 ، سازمان جهاني بهداشت، راه حل هاي جديدي براي ارائه و حل مشكلات پيشنهاد گرديد. كنفرانس آلماآتا[6] در سال 1978 به عنوان يكي از نقاط عطف در ارائه خدمات سلامت در دنيا محسوب مي گردد. در اين كنفرانس كه اكثر كشورهاي دنيا در آن حضور داشتند، تاكيد بر انجام اقدامات پيشگيري بر درمان، به عنوان يكي از مهمترين راه هاي تامين سلامتي تعيين گرديد. بر همين اساس نظام مراقبت هاي اوليه بر اساس چهار ركن اساسي: 1. عدالت 2. همكاري بين بخشي 3. مشاركت مردمي 4. استفاده از تكنولوژي مناسب شكل گرفت. در اين نظام خدمات مراقبت هاي اوليه در سه سطح تعريف گرديد(19). سطح اول خدمات شامل كليه خدماتي بود كه براي جلوگيري از بروز بيماري و يا حادثه تهديد كننده سلامت انجام مي گرفت. بعدها بر اساس تعريف ديگر، خدمات ارائه شده در اين سطح به دو دسته ديگر نيز تقسيم بندي مي شدند. دسته اول براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري نبودند ولي ممكن است بعدها به بيماري يا حادثه دچار شوند (مانند كودكان و نوجوانان زير15 سال كه مستعد ابتلا به بيماري فشار خون نيستند ولي ممكن است كه بعدها به علت عدم رعايت سبك صحيح شيوه زندگي به آن بيماري مبتلا شوند) و دسته ديگر براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري خاصي بودند (مانند كودكان زير شش سال كه مستعد ابتلا به بيماري هاي عفوني هستند كه تحت پوشش واكسيناسيون قرار خواهند گرفت) تعريف شده بود(20). سطح دوم خدمات شامل خدمات غربالگري بودند كه افرادي را كه به بيماري خاصي دچار هستند را شناسايي مي كند. سطح سوم خدمات بيشتر به درمان بيماري يا عوارض آن مي پردازد. در اين دسته درمان شامل درمان براي بيماري با عوارض برگشت پذير و توانبخشي براي بيماري هايي با عوارض برگشت ناپذير به منظور كاهش عوارض است. علي رغم تمامي موارد مطرح شده در مقدمه، استقرار نظام مراقبت هاي بهداشتي اوليه سال ها بطول انجاميد. در كشور ما از حوالي سالهاي 1353 كار مطالعاتي بر روي نظام سلامت ايران آغاز گرديد و پس از حدود پنج سال اولين نشانه هاي استقرار اين نظام در سال 1358 نمايان شد ولي تا استقرار كامل شبكه هاي بهداشتي درماني يعني در سال 1364 اين روند ادامه يافت. كه نتيجه آن راه اندازي خانه هاي بهداشت و بدنبال آن مراكز بهداشتي درماني روستايي در سطح مراقبت های بهداشتی اولیه [7]پس از استقرار برنامه روستاها و همچنين پايگاه هاي بهداشت و مراكز بهداشتي درماني شهري در سطح شهرها و ساير ساختارهاي نظام سلامت بود، شاهد پيشرفت سال به سال شاخص هاي سلامت كه نتيجه تلاش و موفقيت همه جانبه طراحان برنامه در جلب نظر سياستمداران بود، هستيم(21).مراقبتهاي بهداشتي اوليه
مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي بهداشتي اساسي ميباشد كه توسط نظام بهداشتي با يك روش عملي و علمي قابل قبول از نظر روشها و تكنولوژي، قابل تحمل از نظر هزينه ها (براي جامعه و كشور) و با مشاركت كامل مردم و روحيه خود اتكايي به افراد و خانواده ها در سطح جامعه ارائه ميگردد. سازمان جهاني بهداشت مراقبتهاي بهداشتي اوليه را اين چنين تعريف ميكند : مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي اصلي در زمينه بهداشت است كه بايد براي همه افراد و خانواده هاي جامعه قابل دسترس باشد. اين خدمات بخش اساسي نظام بهداشتي و توسعه اقتصادي اجتماعي كشور است. مراقبتهاي بهداشتي اوليه اولين سطح تماس فرد، خانواده و جامعه با نظام بهداشتي كشور بوده و خدمات را تا حد ممكن به جايي كه مردم در آن كار و زندگي ميكنند ميبرد(19). هدف از ارائه اين مراقبتها حفظ، نگهداري وارتقاء سطح سلامت افراد جامعه است و امروزه بر اين نكته تاكيد ميشود كه خدمات بهداشتي بايد طيف كامل خدمات پيشگيري، درماني و بازتواني را پوشش دهد. براي مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجوه فلسفي و استراتژيك به شرح زير در نظر گرفته شده است : 1- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي فلسفي دارد زيرا : بهداشت در تعريف، جامعيتي را در بر ميگيرد كه علاوه بر مراقبتهاي بهداشتي درماني، آميختگي و هماهنگي بخش اعظم اقتصادي ـ اجتماعي جامعه يعني كشاورزي و دامپروري، نيرو، مسكن، كار، آموزش، ارتباطات را شامل ميشود. متكي بر مشاركت مردم است و ميخواهد نيازهاي اساسي بهداشت را به تقاضا و طلب جامعه تبديل كند. متضمن توزيع عادلانه منابع اجتماعي بين طبقات مردم بويژه طبقات محروم جامعه است، چون ميخواهد امكانات بهداشتي را تا حد ممكن به محل كار و زندگي مردم نزديك كند. 2- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي استراتژيك دارد زيرا : سلامتي را به عنوان محور توسعه شناخته كه همواره بايد از اولويت در سرمايه گذاريهاي توسعه كلي جامعه برخوردار باشد. عرضه مراقبتهاي اوليه بهداشتي در اولين سطح تماس جامعه با نظام بهداشتي كشور به صورت خدماتي هماهنگ و تلفيق يافته آغاز ميشود و جامعيت خود را در سطوح بعدي تكامل ميبخشد. مشاركت مردم را در كليه مراحل برنامه ريزي، اجرا و نظارت طلب ميكند. با سطح بندي خدمات و از طريق نظام ارجاع و همچنين بكارگيري تكنولوژي مناسب و متناسب با سنتها و امكانات محلي باعث ميشود كه اين خدمات با كمترين بهايي كه جوامع و دولتها قادر به پرداخت آن هستند در دسترس همگان قرار گيرد. براي وصول به هدفهاي خود نيازمند نظام بهداشتي مناسبي است كه تامين اين هدفها را ممكن سازد. چنين نظامي بايد با انجام پژوهشهاي كاربردي به اصلاح خويش بپردازد و تغييرات ضروري را براي هر مرحله پذيرا باشد(22).مراقب باشید! … مغز شما دشمن شماست (رمزگشایی جدیدی از فرمانهای مخرب مغز) – کتاب الکترونیک
روزی به این فکر میکردم که کدامیک از اعضای بدن بیشترین آسیب را به ما میزند: مغز، قلب، کلیه، زبان، دندان و...؟ با یک حساب سرانگشتی دریافتم که "مغز" علاوه بر نوع اهمیت، بیشترین نقش را در میزان آسیبهای واردشده به ما دارد و میتواند بهعنوان «خطرناکترین دشمن ما باشد!».
در این کتاب برخلاف همۀ کتابهای موفقیت و خودشناسی که تاکنون مطالعه کردهاید، میخواهم یکی از مهمترین دشمنان دوستنما را به شما معرفی کنم. داستان یونانی «اسب تروا» را به یاد دارید؟ در این داستان دشمنان با پنهان کردن خود در قالب یک اسب چوبی زیبا و اغواکننده توانستند بر مردمان دژ تسخیرناپذیری نفوذ کنند و بزرگترین ضربه را به آنها بزنند و شکستی جبرانناپذیر را به آنها تحمیل کنند. این تعبیری برای مغز ما نیز صدق میکند؛ زیرا در تحلیل راهبردی وقتی یک سنگر دائماً از سوی دشمنان تخریب میشود، نمیتوان بهراحتی از کنار آن گذشت و یک عیب تاکتیکی و راهبردی وجود دارد. اگر بخواهیم بر ماندن در یک استراتژی غلط اصرار کنیم، باید منتظر شکستهای پیچیدهتر و سهمگینتری باشیم که شاید جبرانناپذیر باشند.
به همین خاطر در این کتاب تلاش شد تا هرچند کوتاه، برای لحظاتی مغزمان را بیرون بیاوریم و به کنشها و واکنشهای آن نظاره نموده و آن را تحلیل و تفسیر کنیم و با کمک دانش خودمان، تجارت دیگران و سایر متخصصان علوم رفتاری و مشاوران با عیبیابی بیشتر، مشکلات مغزمان را به میزان ممکن حل یا در صورت وخامت و حاد بودن مشکلات و پیامهای اشتباه آن را درمان کنیم.
هرچند فرایند آگاهی به این نکته که «من دارم اشتباه میکنم و باید استراتژیهایم را اصلاح کنم» بهآسانی دستیافتنی نیست و افراد دارای خودآگاهی نسبی میتوانند به این درک و بینش از خودآگاهی برسد تا قادر شوند از این نگاه سهبعدی به کنشها و واکنشهای عصبی خویش بنگرند. این آگاهی مسیر دشواری است که تعداد قلیلی از افراد جامعه به آن دست پیدا میکنند و البته به دلیل وجود ابعاد و ریشههای قدیمی ضمیر ناخودآگاه این تسلط و خودآگاهی هیچگاه کامل نمیشود. این شناخت از نورولوژی و مدل رفتاری مغز ما درصد ناچیزی از کل آن خواهد بود و درمجموع شناخت عمیق و جامعی نیست.
در نهایت ضمن احترام و قدردانی از سایر فعالیتهای سازندۀ مغز که موجب حیات و آگاهی ما است؛ در اثر پیش رو تلاش شد تا بهطور نمادین برخی از فعالیتهای مغز را در استعارهها و کنایههای طنزآمیز توأم با واقعیت در قالب دشمنیهای مغز با ما، تدوین نموده و برای چند لحظۀ کوتاه آن را بیرون از خودمان تصور نماییم، شاید این راهی برای بهتر شدن و موفقیتهای بیشتر ما باشد.
مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان (فایل الکترونیک)
عنوان: مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان
تألیف: کیم اترینگتون
مترجمان: نسیم پاک نیا، فرزانه دورودیان، فرشاد زارعی، زهرا صداقتی، سعادت طاهری، زهرا قزوینی، فاطمه نادری
ریشۀ این اثر در کتاب مشاوران حوزۀ سلامت است که در آگوست ۲۰۰1 منتشر شد. من بهعنوان هماهنگکنندۀ کارشناسی و کارشناسی ارشد مشاوره در حوزههای سلامت/ مراقبت اولیه در دانشگاه بریستول (مسئولیتی که در سال ۲۰۰۰ رها کردم) متوجه شدم مطالب خیلی کمی برای و دربارۀ مشاوران مشغول به کار در مراقبتهای ثانویه و ثالث وجود داشت، گرچه برای و دربارۀ مشاوران حوزۀ مراقبتهای اولیه مطالب چشمگیری وجود داشت. در ابتدا دورههای آموزشی روی آموزش مشاورانِ مراقبتهای اولیه، و چندین دورۀ دیگر متمرکز بود که مشاوران حوزۀ مراقبتهای اولیه از آن حمایت میکردند. منظور از آن یک دورۀ یکساله بود که به مشاورانی پیشنهاد شده بود که کارشناسی خود را در این رشته گرفته بودند. هرچند، بعد از اینکه دو گروه این دوره را گذراندند ما دوره را برای دوسالِ آموزش حرفهای فوق لیسانس بسط دادیم و گسترۀ آن را با قرار دادن مشاوره در محدودۀ وسیعتر حوزههای سلامت گسترش دادیم.
این تغییر همسو با اعتقاد شخصیام بود که نیاز به مشاوره بهعنوان بخشی از فرآیند توانبخشی هنوز ناشناخته است. در مدت ده سال گذشته تعداد مشاوران عمومی افزایش یافته است و مشاورانی که در دیگر عرصههای سلامت کار میکنند مشخصات بسیار ضعیفتری دارند. بنابراین تصمیم گرفتم با ارایۀ پیشینۀ پژوهشی درمورد کسانی که خواستار مشاوره فردی و خدمات درمانی حوزههای دوم و سوم سلامت هستند این ناهماهنگی را بررسی کنم.
درحال حاضر به عنوان هماهنگکننده و استاد راهنمای کارشناسیارشد در مشاوره در واحد پژوهش، تحتتأثیر پژوهشهای چند تن از دانشجویانم هستم که کارهای آنان در مراکز سلامت را برجسته میکند. این دانشجویان دیپلمشان را دریافت کردهاند و قرار است پس از دورۀ کارشناسیارشد پژوهشگر شوند و روی پایاننامۀ خود کار کنند. بنابراین مصمم شدم از برخی از آنان بخواهم تا در نوشتن کتاب به من کمک کنند تا این اثر را برای طیف وسیعتری از مخاطبین منتشر کنیم.
در طول مرحلۀ اولیۀ کاری که قرار بود به تالیف دو کتاب منجر شود، کنجکاو بودم دربارۀ مشاورانِ خارج از اینجا بدانم که در حال ارتقای خدمات در حوزههای ناشناختۀ سلامت بودند و با خودم فکر میکردم آیا آنان هم خواستار سهیم شدن در این کتاب بودند یا نه. بنابراین در مجلۀ مشاوره (انجمن مشاوره و روانپزشکی بریتانیا) آگهی دادم که آیا مشاورانی در این حوزه وجود دارند که مایل به نوشتن و خواستار ذی نفع شدن در این طرح باشند. وقتی سیل پاسخها را دریافت کردم شگفتزده شدم و همین چشم اندازم را برای نوشتن فصلهای جالبتر و بیشتر گسترده کرد. مشکل آنجا بود که من فصول پیشنهادی بسیار زیادی برای کتاب داشتم و تمایلی به حذف کردن هیچکدام نداشتم. بهطور طبیعی خیلیها تا میفهمیدند مطالب برای چاپ زیاد است منصرف میشوند، و خیلی مطالب را هم بهخاطر تکراری بودن حذف کردم. به طور واضح مطالبی وجود داشت که نسبت به مبلغ پرداختی برای کتاب مناسب نبود، اما در نهایت مطالبی که دستم ماند بیشتر از گنجایش فصلهای یک کتاب بود. بنابراین به این فکر کردم که چطور میشود این فصلها را به دو کتاب با دو کانون توجه مجزا تقسیم کرد.
کتاب اول، مشاوران حوزۀ سلامت روی خود مشاوران و موضوعاتی که در کارشان وجود دارد تمرکز میکند: چگونه مشاور شدند؛ چگونه خدماتشان را ایجاد کردند؛ کار در یک تیم چندرشتهای چه معنایی برایشان دارد؛ اثر کار بر روی زندگیشان و بالعکس؛ اثر بافت کاری آنان بر روی خودشان و فرآیند مشاوره؛ آموزش، نظارت، حمایت، و موضوعهای پیچیدۀ مراجعان مانند سلامت جنسی جوان، ایدز، نازایی، سرطان، مسکّنها، و سلامت روانی. این کتاب علاوه بر این شامل سخنان درمانجویان نیز میباشد: زنی مبتلا به سرطان و دیگری که تجربۀ درمان نازاییاش را شرح میدهد.
کتاب دوم تفاوت قابلتوجهی دارد. هنگامی که به ارایه فصلها فکر میکردم واژۀ «توانبخشی» دائم جلوی چشمانم بود. کار قبلی من بهعنوان کاردرمانگر باعث شده بود علاقۀ خاصی به توانبخشی جسمی و روانی پیدا کنم. من در یک کلینیک راهنمایی کودک، یک بیمارستان روانپزشکی سرپایی، یک بیمارستان عمومی، انجمنی برای افراد مبتلا به اوتیسم بهعنوان کاردرمانگر در بخش خدمات اجتماعی کار میکردم. وقتی در سال 1987 شروع به آموزش مشاوره کردم در آخرین شغلم مشغول به کار بودم. بنابراین نقشم بهعنوان مشاور با نقشی که در تیم توانبخشی دارم ارتباط نزدیکی داشت و از آن نشأت گرفت. در سال 1988 با انجام پژوهش و پایاننامه سعی کردم مدرک مشاورهام را اخذ کنم: «هنر افراد معلول، 1986: نیاز به مشاوره».
این عنوان بازتاب نگرانی آن زمان من از کمبود حمایت عاطفی برای افراد ناتوان بود. این اقدام نیازهای کاربردی مختلفی را برجسته کرد: برای زندگی روزمره، تعطیلات، و غیره کمک میخواستند ولی دم نمیزدند، این یعنی ما میدانیم کسانی هستند که پس از تغییرات ایجادشده بر اثر ناتوانی در زندگیشان به کمک و حمایت عاطفی یا روانی نیاز دارند. هنگام کار در کاردرمانی و ارزیابی کمکها و انتظارات، بهکرّات به حرفهای آدمها از چگونگی تغییر زندگیشان گوش میدادم. ولی آن زمان نه نیاز به مشاوره برایشان حس میشد و نه کاردرمانی من به درد مراجعان میخورد.
کمکم فهمیدم پانسمان، ویلچر، چوب زیربغل، و اندامهای مصنوعی بیاستفاده میماندند چون هیچکس به معنای تجربهای که ناتوانی و بیماری مزمن برای بیماران داشت گوش نمیکرد. ما با بیتوجهی به نیازهای عاطفی بیمار درمعرض این خطر بودیم که سد مهمی بر سر راه توانبخشی و بهزیستی آیندۀ او بشویم. پس تمرکز پایاننامهام را روی این گذاشتم که آیا افرادی که بهعنوان ناتوان داوطلب دریافت خدمات اجتماعی شدهاند، هرگز احساس کردهاند که مشاوره برایشان مفید است؟ و اگر بله، بهنظرشان چرا اینطور بود؟ یافتهها نشان داد برخی نیاز به مشاوره را ابراز کرده بودند ولی در آن زمان برایشان مهیا نشده بوده است. گرچه همکاران محلی من یافتههای پژوهشم را معتبر دانستند، ولی حاضر نشدند به افراد ناتوان مشاوره ارائه دهند.
هرروز بیش از قبل از نابسندگی خدماتی که ارائه میدادم دلسرد میشدم، و در سال 1992 (هشت سال پس از کاردرمانگر بودنم) عطایش را به لقایش دادم و مشاور، استاد دانشگاه، و ناظر شدم و در همین حین کارشناسی ارشد خود را در مشاوره و نظارت گرفتم. پس دو سال از دنیای سلامت و توانبخشی دور بودم. علایقم مرا به سمت دیگری کشاندند و نهایتاً در سال 1994 وارد آموزش مشاوره در بخش مراقبتهای اولیه شدم.
این کتاب چرخۀ بازگشت مرا به دنیای سلامت و توانبخشی تکمیل کرد، ولی این بار با تمرکز اصلیام روی مشاوره: و همهچیز از آن زمان بهتر شد. تمام نویسندگان کتاب مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان کاملاً در دنیای توانبخشی فعال بودند، چه بهعنوان درمانگر و چه درمانجو. خیلیهایشان تجربۀ دستاول ناتوانی و یا بیماری مزمن را دارند. و بقیه، از جمله خود من، در برههای از زندگیمان با یک فرد ناتوان زندگی کردهایم. هریک به سهم خود تجربه و دانشی را به این کتاب افزودهاند.
مغز خود را زنده نگهدارید 83 تمرین نوروبیک برای جلوگیری از فراموشی و افزایش سلامت ذهن و مغز (کتاب الکترونیک)
مقدمه
نام آن بازیگری که در تمام فیلمهای وودی آلن بازی میکرد چه بود؟ میدانی؟ همانکه موهای فرفری قهوهای داشت. وقتی نام شخص، عنوان فیلم یا نشست مهمی را که باید بدانید فراموش کردهاید، احتمالاً فقط به شوخی میگویید: «یادم رفت! مغزم را کرمخورده.» پیامها و تصاویر انبوه رسانههای جمعی باعث میشوند فراموشی خفیف را با مراحل اولیهی تسریع ناتوانی روانی اشتباه بگیرید. «در نمایش برادوی بازی کرده بود، با چیز بود، اسمش چی بود. وای خدا، میدانی که را میگویم.» و شاید طرف مقابل شما یادش بیاید که آن شخص تونی رابرتز بوده است اما اگر یادش نیاید، شما کلافه میشوید و شدیداً به خود فشار میآورید تا آن نام گمشده را به یادآورید. معمولاً در دههی چهل یا پنجاه یا حتی دههی سی این افت حافظهها اتفاق میافتند: یادتان نمیآید سوئیچ ماشین را کجا گذاشتید یا در فهرست خریدی که در خانه جا گذاشتید چه چیزهایی بوده... یا نمیتوانید دستورالعمل راهاندازی دستگاه پخش دیویدی یا کامپیوتر را درک کنید... یا چون از درب دیگر پاساژ خارج شدید، شاید یادتان برود ماشین را کجا پارک کرده بودید. هرچند این افت حافظههای کوچک زندگی روزمره شما را تحت تأثیر چندانی قرار نمیدهند، اما اضطراب ناشی از آنها ممکن است بر زندگیتان اثرگذارند. میترسید مثل خاله هریت بشوید که تمام جزئیات دوران رکود بزرگ را به یاد میآورد اما یادش نمیآید دیروز چهکار کرده است. تجربهی ارتباط با افرادی که با بالا رفتن سنشان در درک و حافظه دچار مشکل شدهاند باعث میشود وقتی چیز کوچکی را فراموش میکنید نگران شوید. بیشک خیلی سریع نتیجه میگیرید که پیری ناگزیر شمارا بهسوی فراموشی، سردرگمی و یا حتی مراحل اولیهی آلزایمر سوق میدهد. خبر خوب این است که فراموشی خفیف، شبیه بیماری آلزایمر نیست و میتوان با آن مقابله کرد. تحقیقات اخیر مغزی به رویکردهای جدیدی اشاره میکنند که میتوانند با فعالیتهای روزمره ادغام شوند و ارتباط مغزی را حفظ کنند. از طریق اتخاذ چنین راهبردهایی، میتوانید توان مغزی خود را بالا ببرید تا با افت چالاکی ذهنتان مبارزه کنید. باورهای زیادی درباره پیری مغز وجود دارد که علم عصبشناسی مدام آنها را زیر سؤال میبرد. به کمک فناوریهای جدید، نظر قدیمی در خصوص روند پیری مغز، بهسرعت در حال اصلاح است. شواهد بهوضوح نشان میدهند که با پیر شدن ما، توان مغز افول نمیکند. در واقع، در سال 1998، تیمی از دانشمندان آمریکایی و سوئدی برای اولین بار نشان دادند که سلولهای مغزی جدید در افراد بالغ تولید میشوند. همچنین خلاف نظر عمومی، افت مغزی که اکثر افراد تجربه میکنند به خاطر مرگ متداوم سلولهای عصبی نیست. بلکه، این امر نتیجهی کاهش تعداد و پیچیدگی دندریتها است؛ دندریتها شاخههایی هستند که زیر سلولهای عصبی قرارگرفتهاند و مستقیماً اطلاعات حاصل از دیگر سلولهای عصبی را که اساس حافظه میباشند، دریافت و پردازش میکنند. دندریتها اطلاعات را از طریق اتصالاتی بنام سیناپس دریافت میکنند. اگر اتصالات بهطور مرتب عمل نکنند، دندریتها بهآرامی ضعیف میشوند. این امر توان مغز را در خصوص جایگذاری اطلاعات جدید در حافظه و همچنین بازیابی اطلاعات قدیمی تضعیف میکند. مدتهای مدیدی گمان میرفت رشد دندریت تنها در مغز کودکان امکانپذیر است؛ اما تحقیقات اخیر، نشان دادهاند که نورونهای قدیمی میتوانند برای جبران کمبودها، دندریت پرورش دهند. آزمایشات دیگری نشان دادهاند که جریانات عصبی در مغز بزرگسالان قابلیت تحمل تغییر را دارند- این قابلیتی است که دانشمندان تصور میکردند بعد از سپری شدن دوران کودکی از دست میرود. با این حال، مغز سالخوردگان، همچنان توانایی قابلتوجهی برای رشد، انطباق و تغییر الگوهای ارتباطی دارد. کشفیات اینچنینی، اساس نظریهی جدید ورزش مغز هستند. درست همانطور که ورزش آمادگی جسمانی به شما کمک میکند تا سلامت جسمی خود را حفظ کنید، نوروبیک نیز به شما کمک میکند تا آمادگی ذهنی خود را حفظ کنید. هدف نوربیک حفظ سطح آمادگی ذهنی، قدرت و انعطافپذیری شما همزمان با بالا رفتن سنتان است. این برنامهی تمرینی متشکل از ارائهی تجربیات غیرمعمول یا غیرمنتظره به مغز است که با استفاده از ترکیبات حسی مختلف جسمی بینایی، بویایی، لامسه، چشایی و شنوایی - و همچنین "عواطف" انجام میگیرد. این تمرینات، الگوی فعالیتهای عصبی را تحریک میکنند و باعث ایجاد ارتباط بیشتر بین مناطق مختلف مغز میشوند و همچنین سلولهای عصبی را وادار به تولید مواد مغذی مغزی به نام نوروتروفین میکنند؛ نوروتروفینها میتوانند بهطور چشمگیری اندازه و پیچیدگی دندریتهای سلول عصبی را افزایش دهند.5 نوروتروفینها سلولهای اطرافشان را نسبت به اثرات پیری، قویتر و مقاومتر میکنند. نوروبیک با دیگر تمرینات مغزی متفاوت است؛ سایر تمرینات دربرگیرندهی حل پازلهای منطقی، تمرینات حفظی و جلسات تمرینی انفرادی هستند که بیشتر به امتحان شباهت دارند. در عوض، تمرینات نوروبیک از حواس پنجگانه استفاده میکنند تا محرکهای طبیعی مغز را افزایش دهند و بدین طریق ارتباطی بین انواع مختلف اطلاعات ایجاد کنند. این ارتباطات (برای مثال یادآوری نام کسی به کمک چهرهاش، یا نام غذایی با بوی آن) بلوکهای سازندهی حافظه و اساس یادگیری ما هستند. عمدتاً، ایجاد الگوهای ارتباطی جدید، مهمترین بخش در برنامهی نوروبیک است. به کمک یافتههای علم عصبشناختی (صفحات 6 و 7) و یافتههای فعلی دانشمندان در خصوص حواس، مستقیماً توانستیم به مفهوم استفاده از نیروی ارتباطی حواس پنچگانه برسیم تا از این راه مغز را واداریم از تواناییاش برای خلق مواد مغذی خود استفاده کند. خلاصه اینکه از طریق نوروبیک شما قادر خواهید بود تا مغز خود را پرورش دهید – بدون دارو یا رژیم. واژهی نوروبیک اشارهای عمدی به تمرینات جسمانی دارد. همانطور که تمرینات ورزشی ایدهآل بر استفاده از گروههای مختلف عضلانی برای تقویت هماهنگی و انعطافپذیری تأکیددارند، تمرینات مغزی ایدهآل نیز مناطق مختلف مغز را به روشهای نوینی فعال میکنند تا دامنهی حرکت ذهنی تقویت شود. برای مثال، ورزشی مثل شنا باعث میشود بدن در کل متناسبتر شود و قادر باشد از عهدهی هر ورزشی بربیاید. نوروبیک نیز همین کار را برای مغز انجام میدهد.مبنای علمی نوروبیک
پیشینهی علمی نوروبیک شامل یافتههای پیچیدهی بسیاری است. نوروبیک ترکیبی از اطلاعات مهم جدید در خصوص نهاد مغز و چگونگی دستیابی و ذخیره اطلاعات است، همچنین نوروبیک در پی یافتن این است که فعالیتهای مغزی تا چه حد میتوانند مواد مغذی طبیعی تولید کنند. این یافتهها شامل موارد زیر هستند:- قشر مغزی، محل مربوط به آموزشهای ردهبالای مغزی است و شامل تعداد زیادی از مناطق مختلف است که تخصص آنها دریافت، تفسیر و ذخیرهی اطلاعات ناشی از حواس است. آنچه شما از حواستان درمییابید فقط در یک قسمت از مغز ذخیره نمیشود.
- اتصال مناطق قشر مغزی بر عهدهی صدها مسیر مختلف عصبی است، این مسیرها میتوانند خاطرات را به همراه ترکیبات نامحدودی از اطلاعات ذخیره کنند. ازآنجاکه این سیستم خیلی پیچیده است و تعداد ترکیبات احتمالی در مسیرهای مغزی بسیار زیاد است، ما کسر کوچکی از ترکیبات احتمالی را در نظر میگیریم.
- مغز غنی از مولکولهایی ویژه است- نوروتروفینها- این مولکولها توسط سلولهای عصبی تولید و ترشح میشوند و به عنوان نوعی ماده مغذی مغز عمل میکنند که در واقع باعث سلامت این سلولهای عصبی و همچنین سلامت سلولهای مجاور و سیناپس بین آنها میشوند. 6
- مقدار نوروتروفینهای تولید شده توسط سلولهای عصبی و اینکه چگونه سلولهای عصبی به نوتوفینهای سایر سلولهای عصبی پاسخ میدهند، بستگی به میزان فعال بودن این سلولهای عصبی دارد؛ به عبارت دیگر، هرچه سلولهای مغزی فعالتر باشند، مولکولهای تحریککنندهی رشد بیشتری تولید میکنند و پاسخ بهتری میدهند. 7
- انواع ویژهای از این تحریکات، مخصوصا در مواردی که روتین نباشند و الگوهای فعالیتی نوینی را در جریان سلولی بوجود آورند، میتوانند مقدار بیشتری از این سلولهای تحریککنندهی رشد را تولید نمایند. 8