25 استراتژی پیشگری از اختلال اوتیسم به زبان ساده (کتاب الکترونیک)
در همین راستا بر آن شدیم تا عمده تمرکز و تلاش خود را بر کانون تولد (مادران باردار و افرادی که قصد فرزندآوری دارند) و همچنین پزشکان و متخصصین مربوطه معطوف کنیم تا دستکم با تهیۀ فهرستی (که تا به امروز پژوهشهای علمی و عملی مختلف ارائه دادهاند)، تقریباً تمام عواملی را که افزایشدهندۀ خطر ابتلای به اوتیسم هستند و امکان اجتناب از آنها وجود دارد، فهرست کنیم تا ضمن شناخت این عوامل، راهکارهای عملی و نهچندان دشوار جهت اجتناب از آنها ارائه دهیم با عنایت به اینکه این کتاب بیشتر برای آموزش و آگاهیبخشی مادران نگاشته شده است، حتیالمقدور تلاش شده تا مفاهیم علمی و زیستی با ادبیاتی نسبتاً ساده و عامهفهم ارائه گردد و به ذکر برخی اصطلاحات و اسامی علمی تنها تا جایی که برای آگاهی و اطلاعات این افراد ضروری باشد، بسنده شده است؛ لذا به پزشکان و متخصصینی که حرفۀ آنها ایجاب میکند تا اطلاع دقیق و مستندی از سازوکارهای زیستی و بیوشیمیایی داشته باشند، کتاب «نوروایمنولوژی اوتیسم» از همین مؤلف پیشنهاد میگردد.
آزمون جامع و گسترده چند وجهی هوش کتل بررسی انواع هوش، اختلالات مختلف و استعداد یابی
آزمونهای نابسته به فرهنگ کتل برای سه سطح زیر پیش بینی شده است.
مقیاس 1. برای کودکان ۴ تا ۸ ساله، برای کودنها و برای بزرگسالانی که در بیمارستهای روانی بستری هستند.
مقیاس ۲. برای کودکان ۸ تا ۱۳ ساله، برای بزرگسالانی که کمتر از دیپلم سواد دارند و برای اکثر کسانی که بیش از ۵۰ سال دارند.
مقیاس ۳. براس سطوح بالاتر از دیپلم، برای دانشگاهیان و بزرگسالان باهوش.
آنچه در زیر می آید مقیاس ۲ را شامل می شود.
موقعیتهای متعددی، در مدرسه یا در کارخانه وجود دارد که لازم است اجرای آزمون کمتر ازنیم ساعت طول بکشد. به همین دلیل، مقیاس ۲ طوری به دو فرم A و B تقسیم شده که اجرای یک سری کامل کمتر از نیم ساعت طول می کشد. اما اگر بخواهند اجرای آزمون زیادتر شود می توانند دو فرم را یکجا اجرا کنند.
زمان لازم برای اجرای خود آزمون ۱۲ دقیقه است اما اگر زمانی را که صرف آموزشهای لازم،پرکردن صفحه اول و......... می شود به آن اضافه کنیم آزمایش رویهمرفته نیم ساعت خواهد بود.
برای اجرای آزمون در زمان آزاد طبیعتا باید محدودیت زمانی را از بین برد. مقیاس ۲ از ۴ خرده تست( تست فرعی) تشکیل شده که ترتیب و زمان اجرای هریک از آنها به شرح زیر است:
خرده تست اول: سریها ۱۲ سوال 3 دقیقه
خرده تست دوم: 14 سوال 4 دقیقه
خرده تست سوم: 12 سوال 3 دقیقه
خرده تست چهارم: 8 سوال 4 دقیقه
بنابراین در هر یک از فرمهای A و B، ۴6 سؤال و در یک آزمون کامل ۹۲ سؤال وجود دارد.
برای شروع آزمایش، خرده تستی را انتخاب کرده اند که شناخته شده و فهمش آسان است. طبق معمول سؤالات برحسب درجه دشواری تنظیم شده است. تعدادی هم مثال در اول هر خرده تست، به منظور آشنایی آزمودنیها با شیوه پاسخگویی و کاهش عادت حاصل از پاسخگویی به خرده تست قبلی، وجود دارد. فرمهای A و B سؤال به سؤال تحلیل شده است تا درجه دشواری
سؤالات آنها تقریبا یکسان باشد.
آشنایی با پروتزها و ارتزها
عرصههای خدمت بسیار و راه رسیدن به جایگاههای انسانی بسیارتر؛ میتوان در هر سمت و منصبی بهترین بود و راه تعالی و انسانیت را به بهترین وجه ممکن فارغ از علایق دنیوی پیمود. متعالیان واقعی این مرزوبوم شهدا، جانبازان و ایثارگرانی هستند که در مسیر انقلاب بهنظام جمهوری اسلامی خدمت شایستهای کردند. کتاب پروتزها و ارتزها یک مجموعه مفید و منسجم از مطالب مربوط به پروتزها و ارتزها است. این کتاب توسط تیم مهندسی پزشکی شامل دو گرایش بیومکانیک و فنآوری اطلاعات در پزشکی آماده بهرهبرداری شده است تا بتواند پاسخگوی نیاز همکاران و متخصصین گروه پزشکی، فیزیوتراپها، کار درمانگران، متخصصین توانبخشی، متخصصین ارتوپدی و ارتوپدی فنی باشد. همواره کمبود اطلاعات از جانب مراجعان و متخصصین پزشکی باعث مشکلات فراوانی بین آنها و متخصصین ارتوپدی فنی گشته است. هر فردی ممکن است در طول زندگی خود به علت ضربات وارده به اندام یا سوختگی یا سرمازدگی یا دیگر حوادث دچار آسیبهای شدیدی شود که منجر به قطع عضو گردد. گاهی اوقات هم ابتلا به بعضی بیماریها موجب از دست رفتن قسمتی از اندام شود. همچنین بیمارانی که به علت مشکلات مادرزادی کنترل مناسبی روی حرکات مفاصل خود ندارند و یا آسیبهایی که بعد از تصادفات و یا دیگر ضربات به اندامها وارد میشود و نیز بسیاری از بیماریهای سیستم عصبی محیطی و مرکزی که موجب عدم توانایی بیمار در کنترل اندامهایش میشوند، ممکن است این بیماران تا مدتی نیاز به استفاده از پروتز و یا ارتز داشته باشند. آشنایی درست و صحیح و داشتن اطلاعات اولیه از موضوعی که با آن سروکار داریم، طبیعتاً کمک مینماید تا تصمیم بهتری هنگام بروز مشکل اتخاذ نماییم. ازاینرو تلاش نمودهایم تا با عنایت پروردگار و بهرهگیری از توان علمی و عملی تیم خود ترجمه این کتاب را در جهت بومیسازی این علم و رواج زبان مادری به اتمام رسانیم.
به دلیل پراکندگی منابع موجود در زمینه ارتز و پروتز نیاز به وجود یک منبع منسجم احساس گردید تا در عین پوشش تمامی مباحث، دارای ساختار موردی، ساده و خلاصه باشد تا خواننده از تمامی مباحث استفاده لازم و کافی را ببرد. لذا سعی شده است در این کتاب تمامی سرفصلهای موجود پوشش داده شود و قابلاستفاده تمام دانشجویانی باشد که با این درس در ارتباطاند. در این راستا کتاب حاضر شامل دو بخش است که بخش اول شامل 19 فصل که به توضیح و تفسیر پروتز پرداخته و بخش دوم شامل 16 فصل که توضیحات کاملی از ارتز در اختیار خوانندگان قرار میدهد.
آناتومی و فیزیولوژی انسان «هر آنچه كه لازم است درباره آناتومی و فیزیولوژی انسان بدانیم»
كتاب حاضر ترجمهی یكی از پربارترین كتابهایی است كه به صورت تخصصی، آناتومی و فیزیولوژی انسان را مورد بررسی قرار داده است.این کتاب حاوی اطلاعات اختصاری از آناتومی بنیادی اندامهای انسانی و عملکردهای آن، شامل اندامها، دستگاهها و عملکردهای مختلف داخلی بدن انسان میباشد. و هر آنچه كه لازم است درباره آناتومی و فیزیولوژی انسان بدانیم در این كتاب گردآوری شده است.كتاب پیش رو از 9 بخش تشكیل شده است كه دستگاههای بدن و عملكردهای آن را به صورت جداگانه تحلیل مینماید. در فصول انتهایی كتاب مجموعه سوالاتی از آناتومی و فیزیولوژی انسان قرار داده شده است كه میتواند به دانشجویان در حین تحصیل و همچنین برای دانشجویان و متقاضیان ورود به مقاطع بالاتر و مختلف تحصیلات تكمیلی و آزمونهای ورودی استخدامی،كمك شایانی باشد.همچنین در انتهای كتاب جدول اختصارات و اصطلاحات آناتومی و فیزیولوژی انسان طبق هر فصل و به صورت جداگانه قرار داده شده است. كه دانشجویان را از مراجعه به كتابهای دیگر در این زمینه بی نیاز میدارد.
ابعاد پزشکی و روانشناختی بیماریهای مزمن و ناتوانیها
بیماریهای مزمن و ناتوانیها تمام جنبههای زندگی فرد را تحت تأثیر قرار میدهند؛ تنها با درک درست از جنبههای کلی بیماری فرد، میتوان به او کمک نمود تا به اهداف خود در زندگیشان دست یابند.
نظر به اینکه در جامعه امروز ایران، افراد زیادی با بیماریهای مزمن فیزیکی و روانشناختی درگیر هستند (بیماران، خانوادهها، مراقبان آنها و درمانگران فیزیکی و روانشناختی)، داشتن اطلاعات لازم در زمینههای گوناگون زندگی این عزیزان حائز اهمیت میباشد. البته در سالهای اخیر، دانشمندان زیادی به این مهم پرداختند و کتابها و مقالات متعددی در زمینههای گوناگون زندگی بیماران مزمن تألیف و ترجمه شده است. با این وجود، کمتر اثری جنبههای جسمانی و روانشناختی بیماریهای مزمن و ناتوانیهای گوناگون را در کنار هم گنجانده است. از این رو ما بر آن شدیم تا کتابی در این حوزه با هدف ارائه اطلاعات در حوزههای جسمانی و روانی بیماریهای مزمن و معلولیتهای گوناگون به جامعه ایران تقدیم نماییم.
در اینجا تذکر نکتهای را بر خود لازم میدانیم. علیرغم اینکه تألیف این کتاب در سال 2005 میلادی بوده است، بسیاری از مطالب آن جالب و خواندنی است و دانستن آن خالی از لطف نیست. اما در بخشهایی از فصل ششم این کتاب که به معرفی اختلالات روانی اختصاص دارد، بر اساس راهنمای تشخیص و ارزیابی بیماریهای روانی (DSM) ویراست چهارم بوده است. با توجه به اینکه هماکنون ویراست پنجم DSM مبنای علمی است، لذا بخشهایی از این قسمتها حذف یا اصلاح گردید؛ افزون بر این، پیوست الف در کتاب اصلی به معرفی پیشوندهای اختصاصی پزشکی پرداخت که آن بخش مربوط به زبان انگلیسی است و ترجمه آن به فارسی سودمند نبود؛ لذا این بخش حذف گردید و با واژهنامه جایگزین گردید. واژهنامه به ترجمه واژگان مهم این کتاب پرداخته است (ذکر این نکته از ملزومات امانتداری علمی است).
در هر یک از فصلهای این کتاب به معرفی اختلالات مرتبط با یک بخش از بدن پرداخته شد؛ ابتدا جنبه فیزیولژیک آن معرفی گردید؛ سپس، بیماریهای گوناگون مرتبط با آن بررسی شد و در نهایت، جنبههای روانی- اجتماعی که دربرگیرنده ابعاد شغلی، اجتماعی و سبک زندگی است، ارائه گردیده است.
امید است که مطالب این کتاب مورد استفاده عموم مردم با هدف ارتقاء کیفیت زندگی بیماران مزمن، معلولان عزیز و خانوادههایی که با این مشکلات دست به گریباناند و نیز درمانگران بالینی با هدف آشنایی با اصطلاحات پزشکی لازم و کمک به ارتقاء بهداشت روانی مراجعان، قرار گیرد.
اختلال طیف اتیسم راهنمای عملی برای کلاس درس (کار گروهی در اختلال طیف اوتیسم) (کتاب الکترونیک)
کتاب راهنمای عملی اختلال طیف اوتیسم در کلاس درس مقدمهای کلی در مورد ویژگیهای دانشآموزان با اختلال طیف اوتیسم و نحوه آموزش و برنامهریزی برای آنها است. اختلال طیف اوتیسم اصطلاحی است که برای اشاره به افراد دارای ویژگیهای مشخصی چون نقص در ارتباطات اجتماعی، تعامل اجتماعی و رفتارهای محدود و تکراری به کار میرود. ترجمه این کتاب را با توجه به دو مخاطب انجام دادهایم: معلمان کودکان با اختلال طیف اوتیسم و خانوادههای دارای کودک با اختلال طیف اوتیسم.
فصل اول باهدف توضیح شناخت اوتیسم و مشکلات آنها، فصل دوم باهدف ارائه نکات آموزشی و فصل سوم باهدف ارائه راهکارهایی برای آموزش مهارتهای اجتماعی، فصل چهارم باهدف آموزش راهکارهایی برای آموزش ارتباط، فصل پنج باهدف ارائه راهکارهایی برای افزایش رفتارهایی مطلوب و سازگاری با چالشهای رفتاری، فصل ششم ارائه راهکارهایی در مورد برنامهریزی برای کودکان با اختلال طیف اوتیسم (برگرفته از سایت آموزش و پروش استثنایی کشور) در دوره پیشدبستان و دبستان را طرح کردهایم.
امید است این ترجمه مورداستفاده همه افرادی باشد که با کودکان اختلال اوتیسم در ارتباط هستند.
اختلالات یادگیری کلامی و غیرکلامی (کاملاً کاربردی)
فصل اول
اختلالهای یادگیری
تعاریف متعددی از طرف جامعه متخصصان و روانشناسان برای اختلالهای یادگیری[1] صورت گرفته است.اما به دلایل مختلف یک تعریف جامع و کاملی که همه ویژگیهای این اختلال را تحت پوشش قرار دهد و بتواند دیدی کامل نسبت به آن ارائه دهد و همچنین مورد تایید همگان باشد هنوز انجام نپذیرفته است.
اختلال یادگیری یعنی رشد ناکافی مهارتهای خاص تحصیلی که به علت بیماری جسمی یا عصبی نباشد.کودکان دارای انواع اختلالهای یادگیری اغلب دارای هوش خوب و یا متوسط هستند. اما در دریافت اطلاعات، تجزیه و تحلیل آن و...مشکل دارند.علیرغم اینکه در سایر حوزه هایی غیر از مسائل درسی خوب عمل میکنند ولی در مورد درس و مدرسه ضعیف عمل میکنند و در یک یا چند درس مشکل اساسی دارند.
اگرچه این کودکان از اندام و حواسی سالم و نرمال برخوردارند اما به تدریج، در یادگیری مفاهیم و آموزشهای ضروری دچار مشکل میشوند.در طول سال تحصیلی نیاز به فعالیت بیشتری نسبت به سایر همسالان خود دارند و علی رغم تلاشهای خیلی زیاد نمی توانند خود را به سطح مطلوبی از یادگیری برسانند.کودکانی که اختلال نوشتن دارند در هجی کردن صحیح کلمات و دیکته آن و در استفاده از دستور زبان ضعف دارند.دست خط بدی دارند و ممکن است در یک قطعه نوشتاری، یک کلمه مشابه را به طور متفاوت بنویسند.معمولاً از تکالیف نوشتنی اجتناب میکنند و تکالیف درسی خود را به کندی انجام میدهند و خطاهای ثابت در نوشتن دارند.
معمولاً این کودکان اسیر یک چرخه هیجانی منفی میشوند.به این صورت که ناتوانی تحصیلی منجر به احساس شکست و ناکامی، اعتماد به نفس ضعیف، اضطراب و افسردگی و نقص درکفایت اجتماعی میگردد که این موارد با توانایی کودک برای مشارکت فعال و موثر در امور مدرسه تداخل میکند و مشکل یادگیری باعث تشدید موارد فوق میگردد و وضعیت کودک بدتر و بدتر میشود.
به دلیل تمام موارد فوق تشخیص کودکان با اختلال یادگیری، کمک بسزایی به کودک و خانواده او مینماید و عدم تشخیص و مداخله مناسب، تاثیرات منفی جبرانناپذیری بر زندگی و آینده کودک میگذارد.ناتوانی کودکان در هماهنگی با کلاس و پیشرفت با سایر همکلاسی ها از یک طرف و سرزنش، تحقیر و تنبیههای گوناگون، زمینه را برای کاهش اعتماد به نفس و دلزدگی و بی علاقگی آنها به درس و مدرسه فراهم میآورد.
در سالهای اخیر و بر اساس پژوهشهای بسیاری که در زمینه اختلالهای یادگیری کودکان در دوره دبستان انجام شده است، پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که فقر محیط آموزشی، بازیهای حرکتی، شنیداری و دیداری در دوره پیش از دبستان تاثیر بسزایی در مشکلات کودکان هنگام ورود به مدرسه دارد.
با توجه به این که اختلالهای یادگیری در کودکان از جنبههای مختلف تاکنون بررسی شده است اما بحث بازیهای حرکتی، شنیداری و دیداری هنوز آنگونه که باید مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است.
همچنین بازیهای شنیداری و دیداری مشخصی برای گروه سنی پیش از دبستان که متضمن افزایش توانایی یادگیری آنان در دورهی دبستان باشد و در کاهش اختلال یادگیری آنان اثر خاص داشته باشدآن طور که باید تهیه نشده است.
اختلالهای یادگیری از شایع ترین مشکلات دانش آموزان دبستانی است.در صورتی که بتوانیم با استفاده از بازیهای ساده، حساسیت شنیداری و حافظه دیداری کودکان را پیش از ورود به مدرسه و در سالهای نخستین تحصیلی به حد کافی تقویت نماییم، میتوانیم انتظار داشته باشیم که شاهد مشکلات کمتری در یادگیری کودکان به خصوص دیکته نویسی در دوره دبستان باشیم.
تعریف مفهومی
بتمن به عنوان چهره ای مشهور در زمینه مفهومسازی ناتوانی یادگیری، به یافتههای پژوهش شیوع شناسی نارساییهای جزئی مغز از یک سو و رویکرد ساموئل کرک در زمینه نارسایی خواندن از سوی دیگر، تاکید نمود و یک تعریف کاربردی را در سال ۱۹۶۵ برای تشخیص، شناسایی، سبب شناسی و از همه مهمتر، آموزش برای کودکان ناتوان یادگیری تدوین کرد.این تعریف باعث شد از ناتوانی یادگیری، مفهوم سازی دقیقی انجام گیرد و از طریق تعریف ناتوانی یادگیری که از آن به عنوان رویکرد سنتی شکاف بین قابلیتهای بالقوه شناختی و عملکرد بالفعل تحصیلی یاد میشود، اقدامات معتبری در حیطه سنجش ناتوانی یادگیری صورت پذیرد.تعریف ساموئل کرک[2] و بتمن ۱۹۶۲ از ناتوانی یادگیری که بستری مناسب را برای فرایندهای مرتبط با سنجش روان شناختی فراهم نمود و باعث گردید تا ناتوانی یادگیری از عقب ماندگی ذهنی و اختلالات رفتاری متمایز شود، به شرح زیر است
( کودکان با اختلال یادگیری، آنهایی هستند که شکاف آموزشی معنی داری را بین توانایی بالقوه برآورد شده و سطح واقعی عملکرد نشان میدهند. اینگونه اختلالات بنیادی، در ارتباط با فرآیندهای یادگیری که ممکن است با نارساییهای سیستم اعصاب مرکزی همراه باشند و به عنوان نشانههای ثانویه از عقب ماندگی ذهنی، محرومیتهای فرهنگی یا آموزشی، آشفتگیهای هیجانی شدید و یا ضعف اندامهای حسی محسوب نمی گردند).
هر چند که بتمن اصطلاح (اختلال[3]) را به جای( ناتوانی[4]) به کار برد ولی معیار( شکاف شدید و قابل توجه بین توانایی بالقوه و عملکرد در فرایندهای یادگیری)، از جمله ملاک هایی میباشد که تا به امروز در ارزیابی ناتوانی یادگیری مورد توجه است.علاوه بر آن، بتمن تحت تاثیر کرک قرار داشت و هرگز آشفتگیهای هیجانی شدید را به عنوان سبب شناسی ناتوانی یادگیری مطرح نمیکرد.
این گونه اقدامات که منجر به فروپاشی باور نادرست در زمینه ناتوانی یادگیری تحت عنوان زیرمجموعهای از نارساییهای جزئی مغز شد، از طریق زمینههای قانونی مورد حمایت قرار گرفت؛ زیرا در سال ۱۹۶۸، اولین گزارش سالیانه (کمیته مشاوران ملی در زمینه کودکان معلول) با تاکید بر یافتههای پژوهش ملی( شیوع شناسی اختلالات دوران کودکی)، انتشار یافت.
کرسیهای نظریهپردازی کرک و بتمن از یک سو و یافتههای پژوهشی معتبر از پروژههای تحقیقاتی متعدد و به خصوص پروژه ملی شیوع شناسی اختلالات دوران کودکی از سویی دیگر، باعث شد تا از کرک و بتمن حمایتهای قانونی انجام گیرد. بدین ترتیب که اداره عالی آموزش و پرورش ایالت متحده آمریکا تعریف کرک و بتمن در زمینه ناتوانی یادگیری را پذیرفت و آن را جایگزین نشانگان نارسایی جزئی مغز نمود. تعریف زیر به عنوان اولین تعریف رسمی از ناتوانی یادگیری در نظامهای قانونی-حقوقی محسوب میشود:
(کودکان با ناتوانی یادگیری ویژه (مشخص)، دارای اختلال در یک یا چند فرایند روانشناختی مرتبط با فهم یا استفاده از زبان گفتاری و نوشتاری میباشند.اینگونه عوارض منجر به اختلالاتی در گوش کردن، تفکر، تکلم، خواندن، نگارش، دیکته و محاسبات میگردد. عوارض مزبور، آسیب ادراکی، نارساییهای جزئی مغز، نارساخوانی، زبان پریشی و... را شامل میشود. لازم به ذکر است، این عوارض، مشکلات یادگیری ناشی از آسیبهای دیداری -شنیداری و حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، آشفتگیهای هیجانی و محرومیتهای محیطی را در بر نمی گیرد).
رویکرد اداره عالی آموزش و پرورش ایالت متحده آمریکا به ناتوانی یادگیری از یک سو و گزارشهای سالیانه کمیته مشاوران ملی کودکان معلول و طرح پژوهش ملی نارساییهای جزئی مغز از سوی دیگر، باعث گردید تا اولین سازمان رسمی در زمینه ناتوانی یادگیری تاسیس شود.
این سازمان حرفه ای که به عنوان اتحادیه ای برای کودکان با ناتوانی یادگیری شناخته میشود و زیرمجموعه ای از کمیسیون کودکان استثنایی است، مبنایی را برای تصویب قانونی ناتوانی یادگیری فراهم ساخت که تصویب قانون عمومی 230-91، از جمله دستاوردهای کمیته تخصصی مزبور است.
هرچند ساموئل کرک، تعریف مقدماتی از ناتوانی یادگیری را در پروژه ملی شیوع شناسی اختلالات دوران کودکی مطرح نمود و زمینه تفکیک ناتوانی یادگیری از سندروم اشتراوس، آسیب ادراکی و نارسایی جزئی مغز را فراهم ساخت ولی در سیر تکوینی مفهومسازی ناتوانی یادگیری، از دانش کاربردی خویش استفاده نمود و اصطلاحات مناسبی را در تعریف ناتوانی یادگیری رواج داد.وی با همکاری بتمن مفهومسازی مطلوبی را از ناتوانی یاد یادگیری ارائه کرد؛ تعریف ناتوانی یادگیری در مجامع حقوقی که توسط لارسن[5] در سال1981 مطرح شده است به شرح زیر میباشد:
((ناتوانی یادگیری، اصطلاحی فراگیر است که به گروه ناهمگونی از اختلالات با بروز مشکلات شدید در اکتساب و بهرهگیری از گوش کردن، صحبت کردن، نوشتن، استدلال یا تواناییهای محاسبه اطلاق میشود. این اختلالات در فرد درونزاد بوده و فرض میشود که به نارسایی در شبکه اعصاب مرکزی مربوط است.گاهی اوقات، نارسایی یادگیری میتواند به گونهای همزمان با دیگر شرایط معلولیت ساز( از قبیل آسیب حسی، عقب ماندگی ذهنی، آشفتگی هیجانی و اجتماعی) یا تاثیرات محیطی ( از قبیل تفاوتهای فرهنگی، آموزش نامناسب_ناقص)، همراه باشد ولی به عنوان پیامدی مستقیم از این گونه شرایط معلولیت ساز محسوب نمی شود.))
تعریف حیطههای مرتبط با آموزش و پرورش و روانشناسی دانش آموزان ناتوان یادگیری در مفهوم سازی، بسیار حائز اهمیت میباشد؛زیرا از طریق تعریف است که میتوان اقدامات مرتبط با تشخیص، شناسایی و درمان را مشخص نمود. از طریق تعریف، نظام طبقهبندی مشخص گردیده و به راحتی میتوان با استناد به دامنه تعریف عارضه، به طبقه بندی عوارض پرداخت.با توجه به سیر تکوینی مرتبط با تعریف ناتوانی یادگیری، باید به ارزیابی ملاکهای تعریف ناتوانی یادگیری پرداخت و پیکره دقیق تری از آن مشخص نمود. بروز نقص در فرایندهای روانشناختی که در صحبت کردن، گوش کردن و استدلال کردن مشخص میشود، به ارتباط ناتوانی یادگیری با ساختار و کارکردهای شناختی افراد در چرخه تحولی معطوف است.
هیث و کوش[6] 1991 که با انتشار مقاله معروفشان در حیطه سنجش ناتوانی یادگیری و بهره گیری از فرمول پراکنش، نام خویش را در ارزیابی ناتوانی یادگیری جاودانه نمودند، از تعریف بتمن به عنوان مبنایی برای ناتوانی یادگیری استفاده و تعریف مزبور را به عنوان سنگ زیربنایی مبنای روان شناسی عصب نگر ناتوانی یادگیری[7]، معرفی کردند؛ زیرا در تعریف بتمن، به نقص در فرایندهای روانشناختی پایه و شکاف بین عملکرد تحصیلی و توانایی بالقوه تاکید فزاینده ای میگردد.
برچسب زدن به افراد متفاوت
جامعه برای نشان دادن تفاوتها مفاهیمی را به کار میگیرد تا بدین طریق افراد متفاوت را نشان بدهد. این فرایند را برچسبزدن مینامند. جامعهشناسان از برچسبها برای توصیف افراد نابهنجار اجتماعی استفاده میکنند و روانشناسان و مربیان از برچسبها برای مشخصکردن دانشآموزان دارای تفاوتهای یادگیری، جسمانی و رفتاری، و پزشکان از برچسبها برای تمیز بیماران از افراد سالم استفاده میکنند.
برچسبهای متداولی که متخصصان برای توصیف تفاوتهای جسمانی و رفتاری استفاده میکنند. عبارتند از اختلال، ناتوانی، و معلولیت[8]. این واژهها با یکدیگر مترادف نیستند و هریک معنی و کاربرد متفاوتی دارد. اختلال، از جامعیت بیشتری برخوردار است و به نوعی نارسایی عمومی در کارکرد فرایندهای ذهنی، جسمای یا روانشناختی گفته میشود. در واقع اختلال، نوعی نابسامانی در کارکرد طبیعی است. ناتوانی خاصتر از اختلال است و نتیجه وجود ضایعه در کارکرد جسمانی ( مانند: نارسایی بینایی، شنوایی، یا حرکتی) یا وجود مشکل در یادگیری و سازگاری اجتماعی است که بر رشد و تحول بهنجار تاثیر برجستهای میگذارد. ناتوانی محدودیتی است که مقتضیات محیطی به فرد تحمیل میکند و به توانایی فرد در سازگاری با این مقتضیات بستگی دارد. برای مثال، فرانکلین روزولت به خاطر ناتوانی جسمانی مجبور بود که از صندلی چرخدار استفاده کند و در واقع به صندلی چرخدارش وابسته بود. وقتی محیطی مادی نتوانست صندلی چرخدار او را پذیرا باشد ( برای مثال، وقتی که ساختمانی دارای شیب راهه[9] نبود) این ناتوانی به معلولیت تبدیل میشود.
استفاده از اصطلاح معلول به عنوان یک برچسب آموزشی، تنگ نظرانه و منفیگرانه است. هنگامی که اصطلاح معلولیت را برای مقاصد آموزشی به کار میبریم باریک و منفی میشود. در انگلیسی معنای لفظی این اصطلاح کلاه به دست است و به دورانی برمیگردد که افراد ناتوان مجبور بودند برای زندگی در خیابان کلاه به دست گدایی کنند. اما امروز این اصطلاح بهتر است برای افرادی به کار برود که ناتوانی یا نارسایی دارند. اصطلاح استثنایی جامعتر است و شامل افرادی میشود که از نظر عملکرد جسمانی، ذهنی و رفتاری، نسبت به میانگین تفاوت معنیدار دارند. فرد استثنایی الزاما" فردی معلول نیست بلکه فردی است که برای جبران تفاوتهای خاص جسمانی و رفتاری و دستیابی به سطح بهنجار به خدمات پزشکی، اجتماعی یا آموزش بیشتری نیاز دارد. این تفاوتها ممکن است اختلالهای یادگیری، اختلالهای رفتاری، اختلالهای گفتار و زبان، اختلالهای حسی، اختلالهای جسمانی، اختلالهای سلامتی یا تیزهوشی و با استعداد بودن باشند.
برچسبها تنها عناوین خام برای این ویژگیها محسوب میشوند. برچسبزدن تنها میتواند ویژگیهای بسیار کلی را برای خواننده روشن کند. برای مثال، ناشنوا ویژگیهای پایدار را توصیف میکند ولی برخی دیگر از برچسبها مانند، اضافهوزن ویژگیهای ناپایدار را نشان میدهند. برخی برچسبها مثبت و برخی دیگر منفی هستند. برچسبها نشان میدهند که فرد تا چه حد توانسته به انتظارهای فرهنگی و اجتماعی دست پاسخ دهد. جامعه معیارهایی دارد که برخی افراد به آنها به آسانی دست مییابند ولی برخی دیگر به آنها دست نمییابند. برای مثال، جامعهای ممکن است برای آفرینندگی، نوآوری و تخیل ارزش قایل باشد و به افراد دارای این ویژگیها با برچسبهای مثبتی مانند درخشان، باهوش یا تیزهوش پاداش بدهند. در حالی که در جامعهای دیگر که ایدههایشان فراتر از حدود و معیارهای جامعه است، برچسبهای منفی مانند محافظهکار، تندرو و یا یاغی زده شوند. افزون بر این، ممکن است برچسب مشابهی برای گروههای متفاوت، با توجه به دیدگاههای گوناگون، معانی گوناگونی داشته باشد. برای مثال، ممکن است یک دانشآموز دبیرستانی را سازگار بنامند و این از نظر مسئولان مدرسه ویژگی مثبتی است ولی از نظر دوستان و همسالانش منفی به حساب خواهد آمد.
جنبههای گوناگون برچسبزدن کدامها هستند؟ رینولدز (1991) معتقد است که استفاده از برچسبزدن در بهترین شرایط نتیجههای پیچیدهای به وجود خواهد آورد: نخست آن که عملی تحقیرآمیز است که به افراد انگ میزند و موجب مورد غفلت قرار گرفتن آنهایی میشود که در گروههای نامطلوب قرار میگیرند ولی از سوی دیگر مبنایی میشود برای فراهم کردن خدمات ویژه برای آنها . برچسب زدن مبتنی بر نظر شخصی است و نه واقعیتها، ما برچسبها را در متن فرهنگی میسازیم، بدین ترتیب که فردی برخی رفتارها یا روشهای خاصی را مشاهده میکند و سپس آنها را توصیف کرده و به آنها برچسب میزند.بنابراین، اگرچه برچسبها مبنایی برای فراهمسازی خدمات برای افراد هستند ولی با این حال میتوانند موجب شکلگیری باورهای قالبی شده و آنها را مورد تبعیض و طرد قرار بدهند. بسیاری از صاحبنظران معتقدند که برچسبزدن به کودکان به منظور فراهم ساختن خدمات متناسب باعث تقویت و دوام، هم برچسب داده شده و هم رفتارهای مربوط به آن عنوان شده است.
اگر استفاده از برچسب پیامدهای منفی متعددی به دنبال دارد پس چرا آنقدر مورد استفاده گسترده قرار میگیرد؟ یکی از دلایل این امر به ارایه خدمات اجتماعی و برنامههای آموزشی برای افراد استثنایی مربوط میشود که برای تمایز میان افراد واجد شرایط به استفاده از برچسب احتیاج دارند. کافمن (1998) ضمن بحث در مورد نیاز به برچسب زدن برای دانشآموزان دارای تفاوتهای یادگیری و رفتاری، توضیح میدهد که: چه همه دانشآموزان یا بعضی از آنها رفتارهای متفاوتی داشته باشند هرکدام که این طور باشد، به ناچار به او برچسب میزنند. برچسبزدن به یک مشکل، نخستین گام بر برخورد سازنده با آن است. حمایت مالی نیز حتی به تعداد افراد واجد شرایط و نوع مشکل آنها مربوط میشود. برای مثال، ماریا، دختری که مشکل شنوایی دارد، بر اساس قوانین کشوری و ایالتی باید قبل از دریافت خدمات اجتماعی یا آموزشی، اول دارای نارسایی شنوایی تشخیص داده شود. دلیل دیگری که موجب ادامهی استفاده از برچسب زدن میشود کمکی است که برچسبها به متخصصان برای ایجاد ارتباط موثر میکنند و همچنین برای آنها زمینه مشترکی فراهم میکند تا بتوانند از این راه یافتههای پژوهشی را ارزشیابی کنند. دلیل سوم آن است که برچسب زدن به شناسایی نیازهای ویژه یک گروه از مردم کمک میکند. برچسبزدن میتواند در تعیین نیاز یا تعیین اولویتهای خدماتی زمانی که با محدودیت منابع اجتماعی مواجه هستیم کمک کنند.
عناصر سه گانه تعریف ناتوانی یادگیری
در مفهوم سازی از ناتوانی یادگیری، باید در نظر داشت که تعریف ناتوانی یادگیری به عنوان قلب ناتوانی یادگیری محسوب میشود و از طریق این تعریف، میتوان به ملاکهای تشخیص و شناسایی ناتوانی یادگیری دست یافت. تعریف ناتوانی یادگیری، دامنه اقدامات مرتبط با غربالگری و پس از آن، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی را مشخص میکند؛ از طریق تشخیص و شناسایی است که نیازهای آموزشی استخراج شده و میتوان مداخلههای مبتنی بر نیاز سنجی را صورت داد.با توجه به تعریف ناتوانی یادگیری، میتوان مولفههای سازنده ناتوانی یادگیری را مشخص نمود و پس از آن با تاکید بر مولفههای سازنده، به غربالگری ناتوانی یادگیری تاکید کرد.
از طریق یافتههای مرتبط با ناتوانی یادگیری، میتوان به سه واژه پراکنش، ناهمگن[10] و محرومیت[11]، تحت عنوان عناصر مشترک در تعریف ناتوانی یادگیری تاکید نمود.سه واژه مزبور، به عنوان عناصر سه گانه تعریف ناتوانی یادگیری محسوب میگردند که به عنوان دلالتهای رسمی از تعریف ناتوانی یادگیری به کاربرده میشوند. همان گونه که مطرح شد، از طریق تعریف است که میتوان به ملاک هایی برای تشخیص و شناسایی دست یافت؛ زیرا پس از ارائه تعاریف عملیاتی، طبقه بندی دقیق انجام میگیرد.
با استناد به طبقهبندی نیز میتوان طیفی از روشهای آموزشی متنوع را مدنظر قرار داد و آنگاه اثربخشی آموزش را برای دانش آموزان ناتوان یادگیری مشاهده نمود. ارتباط نزدیک بین مولفههای سازنده در تعریف، پس از آن، عملیاتی سازی مولفههای سازنده و سپس تدوین معیار برای طبقهبندی، به مراحل متوالی مرتبط با تعریف، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی معطوف است.اینگونه عناصر مرتبط در زمینه تعریف و تشخیص از یکسو و طبقه بندی، شناسایی و مداخله از سوی دیگر، تحت عنوان عناصر سازنده مفهومسازی ناتوانی یادگیری محسوب میشوند. با توجه به اینکه فرآیندهای تشخیص، طبقه بندی و شناسایی، پس از غربالگری مشهود میشوند، بنابراین، پس از تعریف، ضروری است ابتدا غربالگری را صورت داد و سپس به تشخیص، طبقه بندی و شناسایی پرداخت.بدین ترتیب مطرح میشود که در راستای فرایند غربالگری، باید به پیشرفت تحصیلی پایینتر از حد انتظار، اشاره نمود ؛در مواقعی که از دانش آموز پیشرفت تحصیلی پایین انتظار نمی رود، اقدامات مرتبط با غربالگری انجام میگیرد. بنابراین، پس از وضوح سازی پیشرفت تحصیلی پایین غیرقابل انتظار، باید به فرآیندهای تشخیص تاکید نمود و در فرآیند تشخیص، از عنصر پراکنش، به عنوان یکی از عناصر سهگانه در تعریف و طبقهبندی ناتوانی یادگیری یاد کرد.با بررسی دقیق پراکنش بین توانایی شناختی بالقوه و عملکرد بالفعل در زمینههای آموزشگاهی، به تشخیص ناتوانی یادگیری پرداخته میشود. از این رو، (پراکنش) در مقایسه با عناصر (ناهمگن) و (محرومیت)، از اولویت بالاتری در فرآیند سنجش روانشناختی ناتوانی یادگیری برخوردار است؛ زیرا نقش قابل توجهی در هدایت فرآیندهای غربالگری، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی بر عهده دارد.
سه عنصر پراکنش، ناهمگن ومحرومیت که در ملاکهای تعریف ناتوانی یادگیری مطرح شد، به نظام تشخیص و بهره گیری از نظام طبقهبندی معطوف است و به عنوان دستاوردی از پژوهشهای طبقه بندی در ناتوانی یادگیری محسوب میگردد.با ارزیابی دقیق عناصر سه گانه تعریف و دلالتهای ضمنی برای فرضیههای طبقه بندی، میتوان به جمع آوری اسناد و مدارک تجربی پرداخت و بر مبنای بررسی روایی تجربی , ب ارزیابی تعاریف ناتوانی یادگیری در راستای تدوین شاخصها و ملاکهای دقیق در تعریف، طبقه بندی و شناسایی توجه نمود.تعریف ناتوانی یادگیری در زمینههای نظری که به تحول آن منجر گردیده و میتوان به تعریف عملیاتی آن نیز دست یافت، مبنایی را برای ارزیابی ناتوانی یادگیری فراهم میکند.
تعریف ناتوانی یادگیری:
الف) پراکنش: تاکید بر فرایندهای غربالگری و تشخیص
ب) ناهمگن: تاکید بر فرایند طبقه بندی و شناسایی
ج) محرومیت: تاکید بر برنامه ریزی آموزش انفرادی
با توجه به اهمیت تعریف ناتوانی یادگیری، که به عنصر پراکنش یا تفاوت بین توانایی شناختی و ضعف در عملکرد تحصیلی، ناهمگن یا طیف متنوعی از ناتوانیهای یادگیری و محرومیت یا بهره گیری از قوانین آموزش ویژه معطوف است، باید تعریف دقیق تری از ناتوانی یادگیری ارائه نمود و به توان معیارهای کاربردی را برای نظام طبقه بندی در طیف ناهمگون ناتوانی یادگیری فراهم ساخت. لازم به ذکر است، با توجه به رویکردهای متفاوت در تشخیص، طبقه بندی و شناسایی، اهمیت تعریف ناتوانی یادگیری افزایش روز افزونی یافته است.
بنابراین، میتوان اینگونه جمع بندی کرد، هنگامی که به غربالگری و تشخیص در ناتوانی یادگیری پرداخت میشود، باید به مولفه پراکنش تاکید نمود ؛مولفه پراکنش بین قابلیتهای شناختی و ظرفیتهای هوشی از یک سو و عملکرد تحصیلی از سوی دیگر قرار دارد. با استناد به مولفه پراکنش، باید فرآیند غربالگری و پس از آن تشخیص را در رویارویی با پیشرفت تحصیلی پایینتر از حد انتظار مدنظر قرار داد.
از این رو، بی علت نیست که مولفه پراکنش در تعریف ناتوانی یادگیری با فرآیند غربالگری و تشخیص در حیطه سنجش روانشناختی مرتبط میباشد و اقدامات غربالگری و تشخیص از حیطه سنجش روانشناختی با عنصر پراکنش از تعریف ناتوانی یادگیری در ارتباط است.
حیطههای هفتگانه ناتوانی یادگیری
فلچر[12] (2012)، اعتقاد دارد که در راستای فرایند مفهومسازی ناتوانی یادگیری، باید هفت حیطه متمایز ولی متوالی را مطرح ساخت. وی از تعریف ناتوانی یادگیری، به عنوان عنصر بنیادی مفهومسازی ناتوانی یادگیری صحبت به میان میآورد و این باور است که باید تمامی متخصصان ناتوانی یادگیری، در هفت حیطه مرتبط با ناتوانی یادگیری، آگاهی و مهارت لازم را به دست آورند تا در رویارویی با ناتوانی یادگیری، اثربخشی مطلوبی را به نمایش بگذارند.
همچنین، او اعتقاد دارد باید متخصصان ناتوانی یادگیری، دانش مکفی را در حیطه روانسنجی کسب کنند تا بتوانند از ابزارهای معتبر روانشناختی در زمینههای تشخیص و شناسایی استفاده نمایند.
لیون[13](2012)، به عنوان یکی از خبرگان در زمینه مفهومسازی ناتوانی یادگیری که فعالیتهای گرانبها و ارزشمندی را با فلچر انجام داده است، اعتقاد دارد که هفت حیطه مرتبط با مفهوم سازی ناتوانی یادگیری، از همپوشی بالایی با یکدیگر برخوردارند و باید بتوان با تلفیق مفاهیم درهفت حیطه، پیکرهای جامع از مفهوم سازی ناتوانی یادگیری ترسیم نمود. او معتقد است تعریف و پس از آن، طبقه بندی ناتوانی یادگیری از مهمترین مباحثی است که از یک سو با زمینههای نظری و از سویی دیگر، با اقدامات تجربی سر و کار دارد.هنگامی که مفهوم سازی دقیقی از ناتوانی یادگیری انجام نگیرد، نمیتوان توقع داشت که پیشرفت و توسعه علمی در زمینه ناتوانی یادگیری مشاهده گردد و مداخلات آموزشی_روانشناختی موثری به نمایش گذاشته شود
فلچر و لیون که مفهوم سازی ناتوانی یادگیری را از طریق هفت حیطه متمایز مطرح نموده اند، بر این باورند، تمامی متخصصان ناتوانی یادگیری که در زمینههای متفاوت سنجش، پژوهش و آموزش افراد با ناتوانی یادگیری فعالیت میکنند، باید شناخت کاملی را نسبت به مفهوم سازی ناتوانی یادگیری از طریق کسب آگاهی و مهارت به حیطههای هفتگانه به دست آورند. هنگامی که تعریف ناتوانی یادگیری مطرح میشود، مبنایی دقیق برای محدودسازی آن ارائه میگردد و تمایز منطقی و کاربردی در اقدامات غربالگری و پس از آن، تشخیص و شناسایی با دیگر اختلالات دوران کودکی به وجود میآید.
تعریف ناتوانی یادگیری، سنگ زیربنایی مفهومسازی ناتوانی یادگیری است و میتواند اقدامات مرتبط با غربالگری، تشخیص، شناسایی، آموزش و اثربخشی را تعیین نماید. با توجه به اهمیت و ضرورت تعریف ناتوانی یادگیری، باید به ارزیابی تعریف ناتوانی یادگیری پرداخت و با استناد به ماهیت پژوهشهای استدلالی، عناصر مشترک و متمایز در تعریف ناتوانی یادگیری را مدنظر قرار داد.علاوه بر تعریف ناتوانی یادگیری، باید به فرآیند سنجش آن تاکید کرد و اقدامات مرتبط با غربالگری، تشخیص و شناسایی را مدنظر قرار داد. هرچند که در ارزیابی اثربخشی مداخلات روانشناختی-آموزشی، سنجش روانشناختی نیز مطرح میشود ولی بیشترین میزان کاربرد آن در سه حیطه غربالگری، تشخیص و شناسایی است.
همپوشی عناصر هفتگانه مفهوم سازی ناتوانی یادگیری که به عنوان دانش افزایی ناتوانی یادگیری نیز مشهور است، از تعریف ناتوانی یادگیری به عنوان قلب مفهوم سازی یاد میکند که به صورت مستقیم، غربالگری، تشخیص، طبقه بندی، شناسایی، آموزش و اثربخشی را تحت تاثیر قرار میدهد.هنگامی که ترتیب یا توالی فرایند ارزیابی کودکان استثنایی بخصوص ناتوانی یادگیری مشخص میشود، میتوان به اهمیت توالی سازی در سنجش روان شناختی با رویکرد استثنایی یا سنجش استثنایی دست یافت. هنگامی که سنجش روان شناختی از تخصص فزاینده ای برخوردار شد و در حیطه کودکان استثنایی، سنجش استثنایی را به وجود آورد، توالی سازی از اهمیت قابل توجهی برخوردار میشود. مفروضه فوق در دیاگرام زیر قابل مشاهده است:
تعریف>غربالگری >تشخیص >طبقه بندی> شناسایی> آموزش> اثربخشی
مفهوم سازی ارزیابی ناتوانی یادگیری، به عنوان یکی از گروههای کودکان استثنائی، تحت تاثیر اصول و قوانین روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی قرار دارد. بدین ترتیب که تاکید فزاینده به فرآیند آموزش، بدون در نظرگرفتن ویژگیهای روانشناختی، میتواند مشکلات فراوانی را به وجود آورد و به راحتی نمیتوان به شناخت جامعی در زمینههای ویژگیهای روانشناختی و اصول آموزشی_پرورشی در گروههای استثنایی دست یافت.
بنابراین، در فرایند مفهوم سازی، باید به تعریف دقیق هر کدام از گروههای کودکان استثنایی پرداخت و پس از آن با استفاده از ابزارهای مرتبط با زمینههای روانسنجی، به غربالگری، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی دست یافت؛ چرا که از طریق سنجش روانشناختی میتوان ویژگیهای روانشناختی هرکدام از گروههای ویژه کودکان استثنایی را شناخت و پس از آن نیازهای آموزشی کودکان مزبور را تعیین نمود. به وسیله نیازسنجی مبتنی بر سنجش روانشناختی، برنامه آموزشی به عنوان شیوه مداخله آموزشی- روانشناختی اعمال گردیده و میتوان اثر بخشی آن را نیز مشخص نمود.آنگاه با بررسی اثربخشی مداخلات آموزشی- روانشناختی، میتوان به ارزیابی ناتوانی یادگیری در زمینه تعریف، تشخیص، شناسایی و آموزش مطلوب، مهر تایید زد.
همانگونه که مشاهده میشود، تمامی مراحل با یکدیگر مرتبط و متوالی بوده و در ارزیابی روانشناختی از نظم ویژه برخوردار میباشند.
هر چند که حیطههای هفت گانه در زمینه ناتوانی یادگیری به وسیله فلچر مطرح شده است ولی این رویکرد به وسیله یک متخصص حرفه ای عنوان گردیده و در زمینههای کاربردی که به وسیله کارشناسان ناتوانی یادگیری اجرا میشود، اصلاحات اندکی نیاز دارد.با تاکید بر گروه شاغلین یا کارشناسان ناتوانی یادگیری که زمینههای اجرایی را بر زمینههای نظریهپردازی ترجیح میدهند، میتوان مراحل ده گانهای را برای آنها در نظر گرفت ؛چرا که ضروری است برای کارشناسان ناتوانی یادگیری، جزئیات بیشتری در زمینههای اجرایی عنوان شود.از این رو، مراحل ده گانه رویارویی با دانش آموزان ناتوان یادگیری به شرح زیر است:
1- فراگیری تعریف نوین از مولفههای سازنده ناتوانی یادگیری
2- بررسی مولفههای نظریه ناتوانی یادگیری
3- استخراج ملاکهای عملیاتی تعریف ناتوانی یادگیری
4- غربالگری دانش آموزان مشکوک به ناتوانی یادگیری
5- تشخیص دانش آموزان ناتوان یادگیری
6- طبقه بندی دانش آموزان ناتوان یادگیری
7- شناسایی دانش آموزان ناتوان یادگیری
8- نیاز سنجی آموزشی دانش آموزان ناتوان یادگیری
9- مداخلههای آموزشی دانش آموزان ناتوان یادگیری
10- اثربخشی درمانی دانش آموزان ناتوان یادگیری
از این رو، با توجه به فرایند مفهوم سازی ناتوانی یادگیری، باید عنوان نمود که فرایند متوالی تعریف، غربالگری، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی به عنوان اقدامات قبل از (طراحی)مداخلههای آموزشی محسوب میشوند.پس از( طراحی) مداخلههای آموزشی، باید به( اجرای) مداخلههای آموزشی پرداخت و با استناد به مفروضههای اثربخشی آموزشی، نه تنها (کارایی )مداخلههای آموزشی را مشخص نمود بلکه اسناد معتبر و تجربی را پیرامون فرآیندهای (سنجش )روان شناختی در زمینه تشخیص، طبقه بندی و شناسایی فراهم کرد.
با بررسیهای تکمیلی عنوان میشود که از طریق مفهوم سازی میتوان زنجیره منطقی و منظم تعریف، معیار سازی، غربالگری، تشخیص، طبقه بندی، شناسایی، نیاز سنجی، اجرا مداخله ها و اثربخشی آموزشی را به تصویر کشید. به بیانی دیگر، با استناد به مفهوم سازی ناتوانی یادگیری میتوان دریافت که اولین اقدام در رویارویی با حیطه روانشناسی و آموزش و پرورش کودکان ناتوان یادگیری، تعریف دقیق، واضح و مستند از ناتوانی یادگیری است که با زمینههای حقوقی تلفیق شده و پس از تعریف، میتوان مولفههای محدود کننده ضمنی از ناتوانی یادگیری را دریافت و ملاکهای مشخص و واضحی را برای فرآیندهای مصاحبه، مشاهده و سنجش روان نشناختی ارائه نمود.
اقدامات مرتبط با تشخیص و شناسایی به عنوان اقدامات اصلی مرتبط با سنجش روانشناختی محسوب میگردند که به غربالگری و طبقه بندی، تحت عنوان فعالیتهای تکمیلی سنجش روانشناختی، معطوف اند.پس از فرآیند سنجش روانشناختی، اطلاعات معتبری از چندین منبع به دست آمده و به گونهای دقیق میتوان ارزیابی روانشناختی را در ارتباط با طراحی مداخلههای آموزشی در نظر گرفت.لازم به ذکر است، علاوه بر طراحی مداخلههای آموزشی، فرآیند ارزیابی روانشناختی به شناسایی اثربخشی مداخلههای آموزشی نیز معطوف میباشد.از این رو، سنجش ناتوانی یادگیری با غربالگری، تشخیص و شناسایی ناتوانی یادگیری همراه است که پیکره دقیقی از ارزیابی روانشناختی ناتوانی یادگیری را به وجود میآورد.
مفهوم سازی سنجش ناتوانی یادگیری
تدوین معیار هایی برای تشخیص، طبقه بندی و شناسایی که ملاکهای ناتوانی یادگیری میباشند، از ضرورتهای قابل توجهی در سنجش ناتوانی یادگیری برخوردارند ؛زیرا میتوانند پس از تشخیص ناتوانی یادگیری، با توجه به تنوع حیطههای ناتوانی یادگیری ملاکهای ضروری را برای طبقه بندی و شناسایی فراهم سازند. با توجه به ارتباط نزدیک بین تدوین معیار و پس از آن استخراج ملاک هایی برای طبقه بندی که میتوانند بستر مناسبی را برای تشخیص و شناسایی فراهم سازند، باید به فرایند سنجش ناتوانی یادگیری پرداخت.
در زمینه سنجش روانشناختی ناتوانی یادگیری، میتوان اینگونه مطرح نمود که در راستای بهرهگیری از ابزارهای روانشناختی در فرایند (غربالگری) و (شناسایی)، استفاده از ابزارهای روا و معتبر در فرآیند شناسایی بسیار ضروری بوده و نیازمند ابزارهای تخصصی با بهرهگیری از صلاحیت حرفه ای متخصصان در زمینه ناتوانی یادگیری میباشد. همچنین، بهرهگیری از ابزارهای پیشرفته روانشناختی با ویژگیهای مطلوب روانسنجی، در فرایند غربالگری چندان ضروری نیست و به هر میزانی که فرایند غربالگری به سوی تشخیص و از تشخیص به سوی شناسایی حرکت کند، باید ویژگیهای روانسنجی ابزار اندازه گیری، افزایش یابد.
بدین ترتیب که در فرایند غربالگری، نیازی نیست که از ابزارهای مطلوب روانشناختی استفاده شود بلکه کافی است تا ابزارهای موجود در حیطه غربالگری، توانایی شناسایی نقاط ضعف آزمودنی را داشته باشند.برای مثال، یک آزمون حافظه فعال با حداقل ویژگیهای روانسنجی، در فرایند غربالگری به کار برده میشود و نیازی به استفاده از مقیاسهای روان شناختی دقیق در فرایند غربالگری نیست.از سوی دیگر، در فرآیند (تشخیص)، ابزارهای مورد استفاده باید دقیقتر از ابزارهای به کار گرفته شده در غربالگری باشند تا بتوانند فرآیند تشخیص را صورت دهند.
از این رو، در فرایند غربالگری (با تاکید بر غربالگری اولیه )، استفاده از معیارهای انفرادی روانشناختی توصیه نمی شود ولی در فرآیند تشخیص، باید از ابزارهای روانشناختی استفاده به عمل آورد که دارای روایی تشخیصی مطلوبی باشند. همانگونه که مطرح شد، به هر میزان که فرایند سنجش روان شناختی از تشخیص به سوی شناسایی سوق یابد، انتظار میرود که ابزارهای روانشناختی نیز تخصصیتر و پیشرفته شوند.بنابراین، در فرآیند شناسایی، باید متخصصان با تجربه که دارای صلاحیت حرفهای میباشند، از ابزارهای پیشرفته با ویژگیهای مطلوب روان سنجی که به گونهای خاص برای ناتوانی یادگیری طراحی شدهاند، استفاده به عمل آورند. نمونهای واضح از ابزارهای پیشرفته و تخصصی در حیطه شناسایی ناتوانی یادگیری، نسخه سوم مجموعه آزمونهای تواناییهای شناختی وودکاک جانسون (نُرم جدید)[14] میباشد که به گونه ای ویژه، برای شناسایی ناتوانی یادگیری طراحی و تدوین شده است.
در مقایسه سه فرایند غربالگری، تشخیص و شناسایی با تاکید بر ابزارهای مورد استفاده در حیطههای مزبور که در رویارویی با ناتوانی یادگیری و در فرآیند سنجش روانشناختی به کار برده میشوند، میتوان اینگونه مطرح کرد که در غربالگری، میتوان از آزمونهای گروهی برای مشاهده و تفکیک عارضه یا ویژگی مورد نظر برای ناتوانی یادگیری استفاده نمود ولی در تشخیص باید از ابزارهای انفرادی که دقیق تر از ابزارهای غربالگری است، بهره برداری شود. ابزارهای مرتبط با فرآیند تشخیص باید دارای روایی تشخیصی بوده و بتوانند به تشخیص ناتوانی یادگیری مبادرت ورزند. در نهایت، با تاکید بر فرآیند شناسایی، باید از مجموعه پیشرفته آزمونهای شناختی استفاده کرد که دارای حداکثر ویژگی مطلوب روانسنجی میباشند.
جدول زیر معرف ابزارهای اندازه گیری در بستر سنجش روانشناختی با تاکید بر ویژگیهای روانسنجی است:
با مشاهده جدول فوق، به سادگی میتوان دریافت که در فرایند غربالگری، استفاده از آزمونهای گروهی-فردی اقدامی سودمند است و با تلفیق چندین آزمون و بهرهگیری از اصول پیشرفته روانسنجی، میتوان مقیاسهای روانشناختی را تدوین نمود و ابزاری مطلوب را برای تشخیص فراهم ساخت.همچنان که مقیاسهای روان شناختی از تلفیق چندین آزمون انفرادی در بستر اصول روانسنجی پیشرفته به وجود میآیند، مجموعه آزمونهای روانشناختی نیز با تلفیق چندین مقیاس روانشناختی طراحی و تدوین میشوند.
بنابراین میتوان اینگونه عنوان نمود که در ناتوانی یادگیری، سه عنصر غربالگری، تشخیص و شناسایی، به عنوان سه ضلع مثلث، نیازمند ابزارهای روانشناختی بوده و بهره گیری از آزمون ها و ابزارهای روا و معتبر، در فرآیند سنجش ناتوانی یادگیری، میتواند کمک شایان توجهی را به مربیان و متخصصان آموزش و پرورش ویژه، روانشناسان استثنایی نماید.در پرتو بهرهگیری از ابزارهای تخصصی توسط کارشناسان و متخصصان دارای صلاحیت حرفه ای، میتوان اقدامات مداخلهای مناسبی را برای ناتوانی یادگیری صورت داد ؛چرا که مداخله آموزشی زمانی میتواند موثر واقع میشود که غربالگری، تشخیص و شناسایی به درستی صورت گرفته و مشکل افراد دارای ناتوانی یادگیری به وضوح مشخص شده باشد تا بتوان مداخلههای آموزشی را متناسب با مشکلات افراد ناتوان یادگیری ارائه نمود.تصویر زیر میتواند در مفهوم سازی سنجش ناتوانی یادگیری موثر باشد:
فرایند تشخیص
همانگونه که ذکر شد مفهومسازی ناتوانی یادگیری با سیر تکوینی تعریف ناتوانی یادگیری آغاز میشود ؛زیرا تقریبا به عنوان قلب مفهوم سازی، ایفای نقش میکند. به بیانی دیگر، با استناد به تعریف دقیق ناتوانی یادگیری، مولفههای سازنده تعریف ناتوانی یادگیری مشخص شده و در پرتو پژوهشهای طبقه بندی، میتوان به روایی و اثربخشی مطلوب تعریف ناتوانی یادگیری اشاره کرد. از طریق تعریف دقیق ناتوانی یادگیری به عنوان اختلال درفهم و کاربرد زبان محسوب میگردد و این ناتوانی ناشی از یک یا چند نقص در فرایندهای بنیادین روانشناختی است، مسیر واضح وروشنی برای غربالگری، پس از تشخیص و سپس شناسایی فراهم میشود.پس از اینکه از عناصر هفتگانه مفهوم سازی، با تعریف ناتوانی یادگیری آغاز و با استناد به شاخص پیشرفت تحصیلی کمتر از سطح مورد انتظار مشخص گردید، آنگاه باید از تشخیص و شناسایی با بهرهگیری از ابزارهای استاندارد روانشناختی بهره مند شد. دستاورد فرآیند شناسایی و استفاده از ابزارهای پیشرفته روانشناختی، تدوین نیازهای آموزشی-روانشناختی دانش آموزان با ناتوانی یادگیری است که با استفاده از اصول پیشرفته نیازسنجی طراحی میشود.
طبقه بندی دوگانه ناتوانی یادگیری
در راستای تعریف و طبقه بندی ناتوانی یادگیری میتوان ناتوانی یادگیری را به عنوان اختلال در یک یا چند این فرایند روانشناختی مرتبط با فهم یا کاربرد زبان و صحبت کردن یا نگارش مطرح نمود که به صورت توانایی ناقص در گوش کردن ،تفکر، صحبت کردن ،خواندن، نگارش، انشاء و محاسبات ظاهر میشود. تعریفی که امروزه از ناتوانی یادگیری میشود با تعریف ساموئل کرک تشابه قابل توجهی دارد بنابراین ضروری است تا به نظام طبقهبندی کرک تاکید شود .کرک پس از تعریف ناتوانی یادگیری، به ارتباط تنگاتنگ ناتوانی یادگیری با ناتوانی تحصیلی پرداخت و به دنبال این بود که در چرخه رشد، از ناتوانی یادگیری به عنوان یک اختلال یاد نماید و نشانگانی را مطرح کند که ناتوانی در زمینههای تحصیلی را برای دانش آموزان موجب میشود.
کرک اعتقاد داشت که ناتوانی یادگیری اصطلاحی متداول است و طیف وسیعی از اختلالات را در بر میگیرد. در زمینه سبب شناسی ناتوانی یادگیری ،به علل احتمالی نارسایی سیستم اعصاب مرکزی توجه نمود ولی باز هم دلایل مستندی را پیرامون سببشناسی سیستم اعصاب مرکزی ارائه نکرد. ابهام در زمینه سبب شناسی، موجبات بروز مشکلات فراوان در طبقه بندی گردید. بیشتر مشکلات در طبقه بندی ناتوانی یادگیری و تشخیص افتراقی آن با اختلالات دوران کودکی و مشکلات تحصیلی مشاهده میشود.
در فرایند طبقه بندی ناتوانی یادگیری، ساموئل کرک دوباره تعریف ناتوانی یادگیری را بازبینی جزئی نمود و اصطلاح ناتوانی یادگیری تحولی و ناتوانی یادگیری تحصیلی را به کار برد. وی در تعریف دقیق تر ناتوانی یادگیری و بررسی نشانگان آن به مشکلات مشخص در زمینه های تحصیلی از یک سو و تحول یا رشد از سویی دیگر توجه کرد. او بر این باور بود که شاید ناتوانی یادگیری علل عصب شناختی داشته باشد و در چرخه رشد ظاهر شود با توجه به دیدگاه ساموئل فرد در سال 1967، می توان به تعریف دقیق تر از ناتوانی یادگیری اشاره نمود که پس از تعریف ناتوانی یادگیری، به نشانگان آن توجه کرده است.
با توجه به تعریف دقیق تر ساموئل کرک از ناتوانی یادگیری میتوان به انواع شرایط معلولیت ساز و تشخیص افتراقی معلولیت با توانی یادگیری تاکید نمود، چرا که کرک در طبقه بندی ناتوانی یادگیری به عوامل ساختاری موثر در مشکلات ادراکی و زبان ،پرداخته و در تعریف ناتوانی یادگیری، به اصطلاح ناتوانی ویژه یادگیری تاکید کرده و آن را به عنوان یک اختلال با ثبات تعریف کرده است که در راستای مقابله با آن، اقدامات موثر و منظمی را تحت عنوان مداخلات آموزشی یا درمان، مدنظر قرار داد و ناتوانی ویژه یادگیری را اینگونه تعریف میکند. ناتوانی ویژه یادگیری، اختلالی ریشهدار و تا حدودی پایه دار است که احتمال دارد علت عصب شناختی داشته باشد و به صورت نامشخص در فرآیند رشد بارزگردد و میتواند در مفهوم سازی و سازماندهی ادراکی موثر واقع شود. این اختلال به صورت واضح، در شکلگیری یا بروز ناتوانیهای کلامی یا غیر کلامی دخالت دارد. این ناتوانیهای ویژه یادگیری، به عنوان پیامدی از اختلالات در سازماندهی ادراکی و زبان بارز شده که میزان بروز و درجه شدت آن در هر فردی متفاوت و متنوع است. که در تمام طول عمر این عارضه میتواند عزت نفس، آموزش، شغل، اجتماعی شدن و فعالیتهای زندگی روزانه را تحت تاثیر قرار دهد که در صورت عدم مداخله مزمن گردد و عوارض شدیدی را برای فرد برجای گذارد. به کاربردن اصطلاح معلولیت درون زاد به بروز عارضه ناتوانی و اختلال در زمینههای زیست شناختی معطوف است که ناشی از عوامل بیرونی نمی باشد و نمیتوان فرصتهای آموزشی و شرایط محیطی را به عنوان علت بروز معلولیت در نظر گرفت. معلولیت درون زاد به عنوان عارضهای محسوب میگردد که بروز نقص ناتوانی و اختلال، در درون شخص جای دارد، فارغ از محیط میباشد و در زمینههای ژنتیک،زیستی و عصب شناختی مطرح میگردد همواره معلولیت درونزاد و برونزاد با تاکید بر سبب شناسی معلولیت مطرح میشود لازم به ذکر است ،در مقابل معلولیت درونزاد معلولیت برونزاد قرار دارد که علت معلولیت با تاثیر بر عوامل محیطی زمینههای آموزشی و عوامل فرهنگی – اجتماعی، می باشد.
معلولیت درونزاد با چهار طیف معلولیت کاملا" متفاوت تحت عنوان عقب ماندگی ذهنی ،آسیب حسی حرکتی، آسیب روانی و آسیب به مغزی همراه است و شباهت قابل توجهی بین معلولیتهای مذکور مشاهده میشود، زیرا از عوامل ارگانی ساختاری و زیستی با زمینههای پزشکی ناشی میشود هنگامی که آسیب بینایی، آسیب شنوایی و مشکل
| مراحل سنجش روان شناختی | ابزارهای اندازه گیری |
| غربالگری | آزمونهای گروهی- فردی |
| تشخیصی | مقیاسهای روان شناختی |
| شناسایی | مجموعه آزمونهای شناختی |
| فرایند غربالگری (استفاده از آزمونهای گروهی ـ فردی |
| فرایند تشخیص (استفاده از مقیاسهای روانشناختی) |
| فرایند شناسایی (استفاده از مجموعه آزمون های شناختی) |
ایدز و تظاهرات دهان و دندان
بازیهای عزت نفس برای کودکان (کتاب الکترونیک)
عزت نفس اصطلاحی در روانشناسی است که بازتابی از برآورد یا ارزیابی یک فرد از ارزشهای خود میباشد. به عبارت دیگر، عزت نفس، باور یک فرد از ارزش و اهمیت خود میباشد. این باور، همزمان با شناخت هویت خویشتن به وسیلهی کودک در وی ایجاد شده و کودک از اولین روزهایی که خویشتن را درمییابد، مجموعهای از ارزیابیها از خود میکند. نتیجه این ارزیابیها عزت نفس وی را شکل میدهند. چنین دیدگاهی به صورت همیشگی همراه وی بوده و حتی میتواند بر سرنوشت و آینده وی تاثیر بگذارد.
ایجاد و پرورش عزت نفس در کودکان راههای زیادی دارد ولی یکی از موثرترین و در عین حال هیجانانگیزترین روشهای ایجاد عزت نفس در کودکان، استفاده از ابزار بازیها میباشد. در واقع، با استفاده صحیح از بازیهای مناسب میتوان دیدگاه و باور کودک نسبت به خود و ارزش خود در محیط را تغییر داده و به وی کمک کرد که درک بهتری از خود داشته و دیدی واقعبینانه عزت نفس را در خود پرورش دهد.
کتاب حاضر یکی از بهترین نمونهها در زمینهی پرورش و ایجاد عزت نفس در کودکان با استفاده از بازیها میباشد. نویسنده کتاب، دبورا ام. پلامر، یکی از افراد زبده در زمینه عزت نفس کودکان است که تجریه چندین سال کار عملی و علمی خود را در قالب این کتاب عرضه کرده است. در باب اول کتاب، پیشینه نظری و عملی موضوع مورد بررسی قرار میگیرد. در این باب، به این سوال اساسی پاسخ داده میشود که چرا باید از بازیها برای حمایت از عزت نفس سالم در کودکان استفاده کرد. سپس در باب دوم، در 10 بخش مجزا، بازیهای زیادی برای شناخت خود، ایجاد و حفظ عزت نفس در کودکان معرفی شده است. در این بازیها سعی شده است که از بازیهای رقابتی صرفنظر شود تا کودکان با آرامش بیشتری به مفاهیم توجه کنند.
لازم به ذکر است که این کتاب مکملی بر کتاب «کمک به کودکان در ساخت عزت نفس» از همین مولف میباشد که توسط مترجمان حاضر پیشتر ترجمه و چاپ شده است. امید است این کتاب نیز همانند کتاب قبل در مسیر تربیت کودکانی سالم مفید و موثر باشد. همچنین، در ترجمهی این کتاب سعی شده است تا حد امکان سبک و روش نوشتن مولف رعایت شود.