نمایش 9 24 36

25 استراتژی پیشگری از اختلال اوتیسم به زبان ساده (کتاب الکترونیک)

25000 تومان
در همین راستا بر آن شدیم تا عمده تمرکز و تلاش خود را بر کانون تولد (مادران باردار و افرادی که قصد فرزندآوری دارند) و همچنین پزشکان و متخصصین مربوطه معطوف کنیم تا دست‌کم با تهیۀ فهرستی (که تا به امروز پژوهش‌های علمی و عملی مختلف ارائه داده‌اند)، تقریباً تمام عواملی را که افزایش‌دهندۀ خطر ابتلای به اوتیسم هستند و امکان اجتناب از آن‌ها وجود دارد، فهرست کنیم تا ضمن شناخت این عوامل، راهکارهای عملی و نه‌چندان دشوار جهت اجتناب از آن‌ها ارائه دهیم با عنایت به اینکه این کتاب بیشتر برای آموزش و آگاهی‌بخشی مادران نگاشته شده است، حتی‌المقدور تلاش شده تا مفاهیم علمی و زیستی با ادبیاتی نسبتاً ساده و عامه‌فهم ارائه گردد و به ذکر برخی اصطلاحات و اسامی علمی تنها تا جایی که برای آگاهی و اطلاعات این افراد ضروری باشد، بسنده شده است؛ لذا به پزشکان و متخصصینی که حرفۀ آن‌ها ایجاب می‌کند تا اطلاع دقیق و مستندی از سازوکارهای زیستی و بیوشیمیایی داشته باشند، کتاب «نوروایمنولوژی اوتیسم» از همین مؤلف پیشنهاد می‌گردد.

آزمون جامع و گسترده چند وجهی هوش کتل بررسی انواع هوش، اختلالات مختلف و استعداد یابی

55000 تومان
آزمونهای نابسته به فرهنگ کتل برای سه سطح زیر پیش بینی شده است. مقیاس 1. برای کودکان ۴ تا ۸ ساله، برای کودنها و برای بزرگسالانی که در بیمارستهای روانی بستری هستند. مقیاس ۲. برای کودکان ۸ تا ۱۳ ساله، برای بزرگسالانی که کمتر از دیپلم سواد دارند و برای اکثر کسانی که بیش از ۵۰ سال دارند. مقیاس ۳. براس سطوح بالاتر از دیپلم، برای دانشگاهیان و بزرگسالان باهوش. آنچه در زیر می آید مقیاس ۲ را شامل می شود. موقعیتهای متعددی، در مدرسه یا در کارخانه وجود دارد که لازم است اجرای آزمون کمتر ازنیم ساعت طول بکشد. به همین دلیل، مقیاس ۲ طوری به دو فرم A و B تقسیم شده که اجرای یک سری کامل کمتر از نیم ساعت طول می کشد. اما اگر بخواهند اجرای آزمون زیادتر شود می توانند دو فرم را یکجا اجرا کنند. زمان لازم برای اجرای خود آزمون ۱۲ دقیقه است اما اگر زمانی را که صرف آموزشهای لازم،پرکردن صفحه اول و......... می شود به آن اضافه کنیم آزمایش رویهمرفته نیم ساعت خواهد بود. برای اجرای آزمون در زمان آزاد طبیعتا باید محدودیت زمانی را از بین برد. مقیاس ۲ از ۴ خرده تست( تست فرعی) تشکیل شده که ترتیب و زمان اجرای هریک از آنها به شرح زیر است: خرده تست اول: سریها             ۱۲ سوال              3 دقیقه خرده تست دوم:                     14 سوال              4 دقیقه خرده تست سوم:                    12 سوال              3 دقیقه خرده تست چهارم:                   8 سوال               4 دقیقه بنابراین در هر یک از فرمهای A و B، ۴6 سؤال و در یک آزمون کامل ۹۲ سؤال وجود دارد. برای شروع آزمایش، خرده تستی را انتخاب کرده اند که شناخته شده و فهمش آسان است. طبق معمول سؤالات برحسب درجه دشواری تنظیم شده است. تعدادی هم مثال در اول هر خرده تست، به منظور آشنایی آزمودنیها با شیوه پاسخگویی و کاهش عادت حاصل از پاسخگویی به خرده تست قبلی، وجود دارد. فرمهای A و B سؤال به سؤال تحلیل شده است تا درجه دشواری سؤالات آنها تقریبا یکسان باشد.

آشنایی با پروتزها و ارتزها

قیمت اصلی 45000 تومان بود.قیمت فعلی 41000 تومان است.
عرصه‌های خدمت بسیار و راه رسیدن به جایگاه‌های انسانی بسیارتر؛ می‌توان در هر سمت و منصبی بهترین بود و راه تعالی و انسانیت را به بهترین وجه ممکن فارغ از علایق دنیوی پیمود. متعالیان واقعی این مرزوبوم شهدا، جانبازان و ایثارگرانی هستند که در مسیر انقلاب به‌نظام جمهوری اسلامی خدمت شایسته‌ای کردند. کتاب پروتزها و ارتزها یک مجموعه مفید و منسجم از مطالب مربوط به پروتزها و ارتزها است. این کتاب توسط تیم مهندسی پزشکی شامل دو گرایش بیومکانیک و فن‌آوری اطلاعات در پزشکی آماده بهره‌برداری شده است تا بتواند پاسخگوی نیاز همکاران و متخصصین گروه پزشکی، فیزیوتراپ‌ها، کار درمانگران، متخصصین توان‌بخشی، متخصصین ارتوپدی و ارتوپدی فنی باشد. همواره کمبود اطلاعات از جانب مراجعان و متخصصین پزشکی باعث مشکلات فراوانی بین آن‌ها و متخصصین ارتوپدی فنی گشته است. هر فردی ممکن است در طول زندگی خود به علت ضربات وارده به اندام یا سوختگی یا سرمازدگی یا دیگر حوادث دچار آسیب‌های شدیدی شود که منجر به قطع عضو گردد. گاهی اوقات هم ابتلا به بعضی بیماری‌ها موجب از دست رفتن قسمتی از اندام شود. همچنین بیمارانی که به علت مشکلات مادرزادی کنترل مناسبی روی حرکات مفاصل خود ندارند و یا آسیب‌هایی که بعد از تصادفات و یا دیگر ضربات به اندام‌ها وارد می‌شود و نیز بسیاری از بیماری‌های سیستم عصبی محیطی و مرکزی که موجب عدم توانایی بیمار در کنترل اندام‌هایش می‌شوند، ممکن است این بیماران تا مدتی نیاز به استفاده از پروتز و یا ارتز داشته باشند. آشنایی درست و صحیح و داشتن اطلاعات اولیه از موضوعی که با آن سروکار داریم، طبیعتاً کمک می‌نماید تا تصمیم بهتری هنگام بروز مشکل اتخاذ نماییم. ازاین‌رو تلاش نموده‌ایم تا با عنایت پروردگار و بهره‌گیری از توان علمی و عملی تیم خود ترجمه این کتاب را در جهت بومی‌سازی این علم و رواج زبان مادری به اتمام رسانیم. به دلیل پراکندگی منابع موجود در زمینه ارتز و پروتز نیاز به وجود یک منبع منسجم احساس گردید تا در عین پوشش تمامی مباحث، دارای ساختار موردی، ساده و خلاصه باشد تا خواننده از تمامی مباحث استفاده لازم و کافی را ببرد. لذا سعی شده است در این کتاب تمامی سرفصل‌های موجود پوشش داده شود و قابل‌استفاده تمام دانشجویانی باشد که با این درس در ارتباط‌اند. در این راستا کتاب حاضر شامل دو بخش است که بخش اول شامل 19 فصل که به توضیح و تفسیر پروتز پرداخته و بخش دوم شامل 16 فصل که توضیحات کاملی از ارتز در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد.

آناتومی و فیزیولوژی انسان «هر آنچه كه لازم است درباره آناتومی و فیزیولوژی انسان بدانیم»

200000 تومان
كتاب حاضر ترجمه‌ی یكی از پربارترین كتابهایی است كه به صورت تخصصی، آناتومی و فیزیولوژی انسان را مورد بررسی قرار داده است.این کتاب حاوی اطلاعات اختصاری از آناتومی بنیادی اندام‌های انسانی و عملکردهای آن، شامل اندام‌ها، دستگاهها و عملکردهای مختلف داخلی بدن انسان می‌باشد. و هر آنچه كه لازم است درباره آناتومی و فیزیولوژی انسان بدانیم در این كتاب گردآوری شده است.كتاب پیش رو از 9 بخش تشكیل شده است كه دستگاه‌های بدن و عملكردهای آن را به صورت جداگانه تحلیل می‌نماید. در فصول انتهایی كتاب مجموعه سوالاتی از آناتومی و فیزیولوژی انسان قرار داده شده است كه می‌تواند به دانشجویان در حین تحصیل و همچنین برای دانشجویان و متقاضیان ورود به مقاطع بالاتر و مختلف تحصیلات تكمیلی و آزمون‌های ورودی استخدامی،كمك شایانی باشد.همچنین در انتهای كتاب جدول اختصارات و اصطلاحات آناتومی و فیزیولوژی انسان طبق هر فصل و به صورت جداگانه قرار داده شده است. كه دانشجویان را از مراجعه به كتاب‌های دیگر در این زمینه بی نیاز می‌دارد.

ابعاد پزشکی و روانشناختی بیماریهای مزمن و ناتوانیها

380000 تومان
بیماری­های مزمن و ناتوانی­ها تمام جنبه­های زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می­دهند؛ تنها با درک درست از جنبه­های کلی بیماری فرد، می­توان به او کمک نمود تا به اهداف خود در زندگیشان دست یابند. نظر به اینکه در جامعه امروز ایران، افراد زیادی با بیماری­های مزمن فیزیکی و روانشناختی درگیر هستند (بیماران، خانواده­ها، مراقبان آنها و درمانگران فیزیکی و روانشناختی)، داشتن اطلاعات لازم در زمینه­های گوناگون زندگی این عزیزان حائز اهمیت می­باشد. البته در سال­های اخیر، دانشمندان زیادی به این مهم پرداختند و کتاب­ها و مقالات متعددی در زمینه­های گوناگون زندگی بیماران مزمن تألیف و ترجمه شده است. با این وجود، کم­تر اثری جنبه­های جسمانی و روانشناختی بیماری­های مزمن و ناتوانی­های گوناگون را در کنار هم گنجانده است. از این رو ما بر آن شدیم تا کتابی در این حوزه با هدف ارائه اطلاعات در حوزه­های جسمانی و روانی بیماری­های مزمن و معلولیت­های گوناگون به جامعه ایران تقدیم نماییم. در اینجا تذکر نکته­ای را بر خود لازم می­دانیم. علی­رغم اینکه تألیف این کتاب در سال 2005 میلادی بوده است، بسیاری از مطالب آن جالب و خواندنی است و دانستن آن خالی از لطف نیست. اما در بخش­هایی از فصل ششم این کتاب که به معرفی اختلالات روانی اختصاص دارد، بر اساس راهنمای تشخیص و ارزیابی بیماری­های روانی (DSM) ویراست چهارم بوده است. با توجه به اینکه هم­اکنون ویراست پنجم DSM مبنای علمی است، لذا بخش­هایی از این قسمت­ها حذف یا اصلاح گردید؛ افزون بر این، پیوست الف در کتاب اصلی به معرفی پیش­وندهای اختصاصی پزشکی پرداخت که آن بخش مربوط به زبان انگلیسی است و ترجمه آن به فارسی سودمند نبود؛ لذا این بخش حذف گردید و با واژه­نامه جای­گزین گردید. واژه­نامه به ترجمه واژگان مهم این کتاب پرداخته است (ذکر این نکته از ملزومات امانت­داری علمی است). در هر یک از فصل­های این کتاب به معرفی اختلالات مرتبط با یک بخش از بدن پرداخته شد؛ ابتدا جنبه فیزیولژیک آن معرفی گردید؛ سپس، بیماری­های گوناگون مرتبط با آن بررسی شد و در نهایت، جنبه­های روانی- اجتماعی که دربرگیرنده ابعاد شغلی، اجتماعی و سبک زندگی است، ارائه گردیده است. امید است که مطالب این کتاب مورد استفاده عموم مردم با هدف ارتقاء کیفیت زندگی بیماران مزمن، معلولان عزیز و خانواده­هایی که با این مشکلات دست به گریبان­اند و نیز درمانگران بالینی با هدف آشنایی با اصطلاحات پزشکی لازم و کمک به ارتقاء بهداشت روانی مراجعان، قرار گیرد.  

اختلال طیف اتیسم راهنمای عملی برای کلاس درس (کار گروهی در اختلال طیف اوتیسم) (کتاب الکترونیک)

20000 تومان
کتاب راهنمای عملی اختلال طیف اوتیسم در کلاس درس مقدمه‌ای کلی در مورد ویژگی‌های دانش‌آموزان با اختلال طیف اوتیسم و نحوه آموزش و برنامه‌ریزی برای آن‌ها است. اختلال طیف اوتیسم اصطلاحی است که برای اشاره به افراد دارای ویژگی­های مشخصی چون نقص در ارتباطات اجتماعی، تعامل اجتماعی و رفتارهای محدود و تکراری به کار می‌رود. ترجمه این کتاب را با توجه به دو مخاطب انجام داده‌ایم: معلمان کودکان با اختلال طیف اوتیسم و خانواده‌های دارای کودک با اختلال طیف اوتیسم. فصل اول باهدف توضیح شناخت اوتیسم و مشکلات آن‌ها، فصل دوم باهدف ارائه نکات آموزشی و فصل سوم باهدف ارائه راهکارهایی برای آموزش مهارت‌های اجتماعی، فصل چهارم باهدف آموزش راهکارهایی برای آموزش ارتباط، فصل پنج باهدف ارائه راهکارهایی برای افزایش رفتارهایی مطلوب و سازگاری با چالش‌های رفتاری، فصل ششم ارائه راهکارهایی در مورد برنامه‌ریزی برای کودکان با اختلال طیف اوتیسم (برگرفته از سایت آموزش و پروش استثنایی کشور) در دوره پیش‌دبستان و دبستان را طرح کرده‌ایم. امید است این ترجمه مورداستفاده همه افرادی باشد که با کودکان اختلال اوتیسم در ارتباط هستند.

اختلالات یادگیری کلامی و غیرکلامی (کاملاً کاربردی)

150000 تومان
فصل اول اختلال‌های یادگیری تعاریف متعددی از طرف جامعه متخصصان و روانشناسان برای اختلال‌های یادگیری[1] صورت گرفته است.اما به دلایل مختلف یک تعریف جامع و کاملی که همه ویژگی‌های این اختلال را تحت پوشش قرار دهد و بتواند دیدی کامل نسبت به آن ارائه دهد و همچنین مورد تایید همگان باشد هنوز انجام نپذیرفته است. اختلال یادگیری یعنی رشد ناکافی مهارت‌های خاص تحصیلی که به علت بیماری جسمی یا عصبی نباشد.کودکان دارای انواع اختلال‌های یادگیری اغلب دارای هوش خوب و یا متوسط هستند. اما در دریافت اطلاعات، تجزیه و تحلیل آن و...مشکل دارند.علیرغم اینکه در سایر حوزه هایی غیر از مسائل درسی خوب عمل می‌کنند ولی در مورد درس و مدرسه ضعیف عمل می‌کنند و در یک یا چند درس مشکل اساسی دارند. اگرچه این کودکان از اندام و حواسی سالم و نرمال برخوردارند اما به تدریج، در یادگیری مفاهیم و آموزش‌های ضروری دچار مشکل می‌شوند.در طول سال تحصیلی نیاز به فعالیت بیشتری نسبت به سایر همسالان خود دارند و علی رغم تلاش‌های خیلی زیاد نمی توانند خود را به سطح مطلوبی از یادگیری برسانند.کودکانی که اختلال نوشتن دارند در هجی کردن صحیح کلمات و دیکته آن و در استفاده از دستور زبان ضعف دارند.دست خط بدی دارند و ممکن است در یک قطعه نوشتاری، یک کلمه مشابه را به طور متفاوت بنویسند.معمولاً از تکالیف نوشتنی اجتناب می‌کنند و تکالیف درسی خود را به کندی انجام می‌دهند و خطاهای ثابت در نوشتن دارند. معمولاً این کودکان اسیر یک چرخه هیجانی منفی می‌شوند.به این صورت که ناتوانی تحصیلی منجر به احساس شکست و ناکامی، اعتماد به نفس ضعیف، اضطراب و افسردگی و نقص درکفایت اجتماعی می‌گردد که این موارد با توانایی کودک برای مشارکت فعال و موثر در امور مدرسه تداخل می‌کند و مشکل یادگیری باعث تشدید موارد فوق می‌گردد و وضعیت کودک بدتر و بدتر می‌شود. به دلیل تمام موارد فوق تشخیص کودکان با اختلال یادگیری، کمک بسزایی به کودک و خانواده او می‌نماید و عدم تشخیص و مداخله مناسب، تاثیرات منفی جبران‌ناپذیری بر زندگی و آینده کودک می‌گذارد.ناتوانی کودکان در هماهنگی با کلاس و پیشرفت با سایر همکلاسی ها از یک طرف و سرزنش، تحقیر و تنبیه‌های گوناگون، زمینه را برای کاهش اعتماد به نفس و دلزدگی و بی علاقگی آنها به درس و مدرسه فراهم می‌آورد. در سال‌های اخیر و بر اساس پژوهش‌های بسیاری که در زمینه اختلال‌های یادگیری کودکان در دوره دبستان انجام شده است، پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که فقر محیط آموزشی، بازی‌های حرکتی، شنیداری و دیداری در دوره پیش از دبستان تاثیر بسزایی در مشکلات کودکان هنگام ورود به مدرسه دارد. با توجه به این که اختلال‌های یادگیری در کودکان از جنبه‌های مختلف تاکنون بررسی شده است اما بحث بازی‌های حرکتی، شنیداری و دیداری هنوز آن‌گونه که باید مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است. همچنین بازی‌های شنیداری و دیداری مشخصی برای گروه سنی پیش از دبستان که متضمن افزایش توانایی یادگیری آنان در دوره‌ی دبستان باشد و در کاهش اختلال یادگیری آنان اثر خاص داشته باشدآن طور که باید تهیه نشده است. اختلال‌های یادگیری از شایع ترین مشکلات دانش آموزان دبستانی است.در صورتی که بتوانیم با استفاده از بازی‌های ساده، حساسیت شنیداری و حافظه دیداری کودکان را پیش از ورود به مدرسه و در سالهای نخستین تحصیلی به حد کافی تقویت نماییم، می‌توانیم انتظار داشته باشیم که شاهد مشکلات کمتری در یادگیری کودکان به خصوص دیکته نویسی در دوره دبستان باشیم. تعریف مفهومی بتمن به عنوان چهره ای مشهور در زمینه مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری، به یافته‌های پژوهش شیوع شناسی نارسایی‌های جزئی مغز از یک سو و رویکرد ساموئل کرک در زمینه نارسایی خواندن از سوی دیگر، تاکید نمود و یک تعریف کاربردی را در سال ۱۹۶۵ برای تشخیص، شناسایی، سبب شناسی و از همه مهمتر، آموزش برای کودکان ناتوان یادگیری  تدوین  کرد.این تعریف باعث شد از ناتوانی یادگیری، مفهوم سازی دقیقی انجام گیرد و از طریق تعریف ناتوانی یادگیری که از آن به عنوان رویکرد سنتی شکاف بین قابلیت‌های بالقوه شناختی و عملکرد بالفعل تحصیلی یاد می‌شود، اقدامات معتبری در حیطه سنجش ناتوانی یادگیری صورت پذیرد.تعریف ساموئل کرک[2] و بتمن ۱۹۶۲ از ناتوانی یادگیری که بستری مناسب را برای فرایندهای مرتبط با سنجش روان شناختی فراهم نمود و باعث گردید تا ناتوانی یادگیری از عقب ماندگی ذهنی و اختلالات رفتاری متمایز شود، به شرح زیر است ( کودکان  با اختلال یادگیری، آنهایی هستند که شکاف آموزشی معنی داری را بین توانایی بالقوه برآورد شده و سطح واقعی عملکرد نشان می‌دهند. اینگونه اختلالات بنیادی، در ارتباط با فرآیندهای یادگیری که ممکن است با نارسایی‌های سیستم اعصاب مرکزی همراه باشند و به عنوان نشانه‌های ثانویه از عقب ماندگی ذهنی، محرومیت‌های فرهنگی یا آموزشی، آشفتگی‌های هیجانی شدید و یا ضعف اندام‌های حسی محسوب نمی گردند). هر چند که بتمن اصطلاح (اختلال[3]) را به جای( ناتوانی[4]) به کار برد ولی معیار( شکاف شدید و قابل توجه بین توانایی بالقوه و عملکرد در فرایندهای یادگیری)، از جمله ملاک هایی میباشد که تا به امروز در ارزیابی ناتوانی یادگیری مورد توجه است.علاوه بر آن، بتمن تحت تاثیر کرک قرار داشت و هرگز آشفتگی‌های هیجانی شدید را به عنوان سبب شناسی ناتوانی یادگیری مطرح نمی‌کرد. این گونه اقدامات که منجر به فروپاشی باور نادرست در زمینه ناتوانی یادگیری تحت عنوان زیرمجموعه‌ای از نارسایی‌های جزئی مغز شد، از طریق زمینه‌های قانونی مورد حمایت قرار گرفت؛ زیرا در سال ۱۹۶۸، اولین گزارش سالیانه (کمیته مشاوران ملی در زمینه کودکان معلول) با تاکید بر یافته‌های پژوهش ملی( شیوع شناسی اختلالات دوران کودکی)، انتشار یافت. کرسی‌های نظریه‌پردازی کرک و بتمن از یک سو و یافته‌های پژوهشی معتبر از پروژه‌های تحقیقاتی  متعدد و به خصوص پروژه ملی شیوع شناسی اختلالات دوران کودکی از سویی دیگر، باعث شد تا از کرک و بتمن حمایت‌های قانونی انجام گیرد. بدین ترتیب که اداره عالی آموزش و پرورش ایالت متحده آمریکا تعریف کرک و بتمن در زمینه ناتوانی یادگیری را پذیرفت و آن را جایگزین نشانگان نارسایی جزئی مغز نمود. تعریف زیر به عنوان اولین تعریف رسمی از ناتوانی یادگیری در نظام‌های قانونی-حقوقی محسوب می‌شود: (کودکان با ناتوانی یادگیری ویژه (مشخص)، دارای اختلال در یک یا چند فرایند روانشناختی مرتبط با فهم یا استفاده از زبان گفتاری و نوشتاری می‌باشند.اینگونه عوارض منجر به اختلالاتی در گوش کردن، تفکر، تکلم، خواندن، نگارش، دیکته و محاسبات می‌گردد. عوارض مزبور، آسیب ادراکی، نارسایی‌های جزئی مغز، نارساخوانی، زبان پریشی و... را شامل می‌شود. لازم به ذکر است، این عوارض، مشکلات یادگیری ناشی از آسیب‌های دیداری -شنیداری و حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، آشفتگی‌های هیجانی و محرومیت‌های محیطی را در بر نمی گیرد). رویکرد اداره عالی آموزش و پرورش ایالت متحده آمریکا به ناتوانی یادگیری از یک ‌سو و گزارش‌های سالیانه کمیته مشاوران ملی کودکان معلول و طرح پژوهش ملی نارسایی‌های جزئی مغز از سوی دیگر، باعث گردید تا اولین سازمان رسمی در زمینه  ناتوانی یادگیری تاسیس شود. این سازمان حرفه ای که به عنوان اتحادیه ای برای کودکان با ناتوانی یادگیری شناخته می‌شود و زیرمجموعه ای از کمیسیون کودکان استثنایی است، مبنایی را برای تصویب قانونی ناتوانی یادگیری فراهم ساخت که تصویب قانون عمومی 230-91، از جمله دستاوردهای کمیته تخصصی مزبور است. هرچند ساموئل کرک، تعریف مقدماتی از ناتوانی یادگیری را در پروژه ملی شیوع شناسی اختلالات دوران کودکی مطرح نمود و زمینه تفکیک ناتوانی یادگیری از سندروم اشتراوس، آسیب ادراکی و نارسایی جزئی مغز را فراهم ساخت ولی در سیر تکوینی مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری، از دانش کاربردی خویش استفاده نمود و اصطلاحات مناسبی را در تعریف ناتوانی یادگیری رواج داد.وی با همکاری بتمن مفهوم‌سازی مطلوبی را از ناتوانی یاد  یادگیری ارائه کرد؛ تعریف ناتوانی یادگیری در مجامع حقوقی که توسط لارسن[5] در سال1981 مطرح شده است به شرح زیر می‌باشد: ((ناتوانی یادگیری، اصطلاحی فراگیر است که به گروه ناهمگونی از اختلالات با بروز مشکلات شدید در اکتساب و بهره‌گیری از گوش کردن، صحبت کردن، نوشتن، استدلال یا توانایی‌های محاسبه اطلاق می‌شود. این اختلالات در فرد درونزاد بوده و فرض می‌شود که به نارسایی در شبکه اعصاب مرکزی مربوط است.گاهی اوقات، نارسایی یادگیری می‌تواند به گونه‌ای همزمان با دیگر شرایط معلولیت ساز( از قبیل آسیب حسی، عقب ماندگی ذهنی، آشفتگی هیجانی و اجتماعی) یا تاثیرات محیطی  ( از قبیل تفاوتهای فرهنگی، آموزش نامناسب_ناقص)، همراه باشد ولی به عنوان پیامدی مستقیم از این گونه شرایط معلولیت ساز محسوب نمی شود.)) تعریف حیطه‌های مرتبط با آموزش و پرورش و روانشناسی دانش آموزان ناتوان یادگیری در مفهوم سازی، بسیار حائز اهمیت می‌باشد؛زیرا از طریق تعریف است که می‌توان اقدامات مرتبط با تشخیص، شناسایی و درمان را مشخص نمود. از طریق تعریف، نظام طبقه‌بندی مشخص گردیده و به راحتی می‌توان با استناد به دامنه تعریف عارضه، به طبقه بندی عوارض پرداخت.با توجه به سیر تکوینی مرتبط با تعریف ناتوانی یادگیری، باید به ارزیابی ملاک‌های تعریف ناتوانی یادگیری پرداخت و پیکره دقیق تری از آن مشخص نمود. بروز نقص در فرایندهای روانشناختی که در صحبت کردن، گوش کردن و استدلال کردن مشخص می‌شود، به ارتباط ناتوانی یادگیری با ساختار و کارکردهای شناختی افراد در چرخه تحولی معطوف است. هیث و کوش[6] 1991 که با انتشار مقاله معروفشان در حیطه سنجش ناتوانی یادگیری و بهره گیری از فرمول پراکنش، نام خویش را در ارزیابی ناتوانی یادگیری جاودانه نمودند، از تعریف بتمن به عنوان مبنایی برای ناتوانی یادگیری استفاده و تعریف مزبور را به عنوان سنگ زیربنایی مبنای روان شناسی عصب نگر ناتوانی یادگیری[7]، معرفی کردند؛ زیرا در تعریف بتمن، به نقص در فرایندهای روانشناختی پایه و شکاف بین عملکرد تحصیلی و توانایی بالقوه تاکید فزاینده ای می‌گردد. برچسب زدن به افراد متفاوت جامعه برای نشان دادن تفاوت­ها مفاهیمی را به کار می­گیرد تا بدین طریق افراد متفاوت را نشان بدهد. این فرایند را برچسب­زدن می­نامند. جامعه­شناسان از برچسب­ها برای توصیف افراد نابهنجار اجتماعی استفاده می­کنند و روان­شناسان و مربیان از برچسب­ها برای مشخص­کردن دانش­آموزان دارای تفاوت‌های یادگیری، جسمانی و رفتاری، و پزشکان از برچسب­ها برای تمیز بیماران از افراد سالم استفاده می­کنند. برچسب­های متداولی که متخصصان برای توصیف تفاوت­های جسمانی و رفتاری استفاده می­کنند. عبارتند از اختلال، ناتوانی، و معلولیت[8]. این واژه­ها با یکدیگر مترادف نیستند و هریک معنی و کاربرد متفاوتی دارد. اختلال، از جامعیت بیشتری برخوردار است و به نوعی نارسایی عمومی در کارکرد فرایندهای ذهنی، جسمای یا روان­شناختی گفته می­شود. در واقع اختلال، نوعی نابسامانی در کارکرد طبیعی است. ناتوانی خاص­تر از اختلال است و نتیجه وجود ضایعه در کارکرد جسمانی ( مانند: نارسایی بینایی، شنوایی، یا حرکتی) یا وجود مشکل در یادگیری و سازگاری اجتماعی است که بر رشد و تحول بهنجار تاثیر برجسته­ای می­گذارد. ناتوانی محدودیتی است که مقتضیات محیطی به فرد تحمیل می­کند و به توانایی فرد در سازگاری با این مقتضیات بستگی دارد. برای مثال، فرانکلین روزولت به خاطر ناتوانی جسمانی مجبور بود که از صندلی چرخدار استفاده کند و در واقع به صندلی چرخ­دارش وابسته بود. وقتی محیطی مادی نتوانست صندلی چرخ­دار او را پذیرا باشد ( برای مثال، وقتی که ساختمانی دارای شیب راهه[9] نبود) این ناتوانی به معلولیت تبدیل می­شود. استفاده از اصطلاح معلول به عنوان یک برچسب آموزشی، تنگ نظرانه و منفی­گرانه است. هنگامی که اصطلاح معلولیت را برای مقاصد آموزشی به کار می­بریم باریک و منفی می­شود. در انگلیسی معنای لفظی این اصطلاح کلاه به دست است و به دورانی بر­می­گردد که افراد ناتوان مجبور بودند برای زندگی در خیابان کلاه به دست گدایی کنند. اما امروز این اصطلاح بهتر است برای افرادی به کار برود که ناتوانی یا نارسایی دارند. اصطلاح استثنایی جامع­تر است و شامل افرادی می­شود که از نظر عملکرد جسمانی، ذهنی و رفتاری، نسبت به میانگین تفاوت معنی­دار دارند. فرد استثنایی الزاما" فردی معلول نیست بلکه فردی است که برای جبران تفاوت­های خاص جسمانی و رفتاری و دست­یابی به سطح بهنجار به خدمات پزشکی، اجتماعی یا آموزش بیشتری نیاز دارد. این تفاوت­ها ممکن است اختلال­های یادگیری، اختلال­های رفتاری، اختلال­های گفتار و زبان، اختلال­های حسی، اختلال­های جسمانی، اختلال­های سلامتی یا تیزهوشی و با استعداد بودن باشند. برچسب­ها تنها عناوین خام برای این ویژگی­ها محسوب می­شوند. برچسب­زدن تنها می­تواند ویژگی­های بسیار کلی را برای خواننده روشن کند. برای مثال، ناشنوا ویژگی­های پایدار را توصیف می­کند ولی برخی دیگر از برچسب­ها مانند، اضافه­وزن ویژگی­های ناپایدار را نشان می­دهند. برخی برچسب­ها مثبت و برخی دیگر منفی هستند. برچسب­ها نشان می­دهند که فرد تا چه حد توانسته به انتظار­های فرهنگی و اجتماعی دست پاسخ دهد. جامعه معیارهایی دارد که برخی افراد به آنها به آسانی دست می­یابند ولی برخی دیگر به آنها دست نمی­یابند. برای مثال، جامعه­ای ممکن است برای آفرینندگی، نوآوری و تخیل ارزش قایل باشد و به افراد دارای این ویژگی­ها با برچسب­های مثبتی مانند درخشان، باهوش یا تیزهوش پاداش بدهند. در حالی که در جامعه­ای دیگر که ایده­هایشان فراتر از حدود و معیارهای جامعه است، برچسب­های منفی مانند محافظه­کار، تندرو و یا یاغی زده شوند. افزون بر این، ممکن است برچسب مشابهی برای گروه­های متفاوت، با توجه به دیدگاه­های گوناگون، معانی گوناگونی داشته باشد. برای مثال، ممکن است یک دانش­آموز دبیرستانی را سازگار بنامند و این از نظر مسئولان مدرسه ویژگی مثبتی است ولی از نظر دوستان و همسالانش منفی به حساب خواهد آمد. جنبه­های گوناگون برچسب­زدن کدام­ها هستند؟ رینولدز (1991) معتقد است که استفاده از برچسب­زدن در بهترین شرایط نتیجه­های پیچیده­ای به وجود خواهد آورد: نخست آن که عملی تحقیرآمیز است که به افراد انگ می­زند و موجب مورد غفلت قرار گرفتن آنهایی می­شود که در گروههای نامطلوب قرار می­گیرند ولی از سوی دیگر مبنایی می­شود برای فراهم کردن خدمات ویژه برای آنها . برچسب زدن مبتنی بر نظر شخصی است و نه واقعیت­ها، ما برچسب­ها را در متن فرهنگی می­سازیم، بدین ترتیب که فردی برخی رفتارها یا روش­های خاصی را مشاهده می­کند و سپس آنها را توصیف کرده و به آنها برچسب می­زند.بنابراین، اگرچه برچسب­ها مبنایی برای فراهم­سازی خدمات برای افراد هستند ولی با این حال می­توانند موجب شکل­گیری باورهای قالبی شده و آنها را مورد تبعیض و طرد قرار بدهند. بسیاری از صاحب­نظران معتقدند که برچسب­زدن به کودکان به منظور فراهم ساختن خدمات متناسب باعث تقویت و دوام، هم برچسب داده شده و هم رفتارهای مربوط به آن عنوان شده است. اگر استفاده از برچسب­ پیامد­های منفی متعددی به دنبال دارد پس چرا آنقدر مورد استفاده گسترده قرار می­گیرد؟ یکی از دلایل این امر به ارایه خدمات اجتماعی و برنامه­های آموزشی برای افراد استثنایی مربوط می­شود که برای تمایز میان افراد واجد شرایط به استفاده از برچسب احتیاج دارند. کافمن (1998) ضمن بحث در مورد نیاز به برچسب زدن برای دانش­آموزان دارای تفاوت­های یادگیری و رفتاری، توضیح می­دهد که: چه همه دانش­آموزان یا بعضی از آنها رفتارهای متفاوتی داشته باشند هرکدام که این طور باشد، به ناچار به او برچسب می­زنند. برچسب­زدن به یک مشکل، نخستین گام بر برخورد سازنده با آن است. حمایت مالی نیز حتی به تعداد افراد واجد شرایط و نوع مشکل آنها مربوط می­شود. برای مثال، ماریا، دختری که مشکل شنوایی دارد، بر اساس قوانین کشوری و ایالتی باید قبل از دریافت خدمات اجتماعی یا آموزشی، اول دارای نارسایی شنوایی تشخیص داده شود. دلیل دیگری که موجب ادامه­ی استفاده از برچسب زدن می­شود کمکی است که برچسب­ها به متخصصان برای ایجاد ارتباط موثر می­کنند و همچنین برای آنها زمینه مشترکی فراهم می­کند تا بتوانند از این راه ­یافته­های پژوهشی را ارزشیابی کنند. دلیل سوم آن است که برچسب زدن به شناسایی نیازهای ویژه یک گروه از مردم کمک می­کند. برچسب­زدن می­تواند در تعیین نیاز یا تعیین اولویت­های خدماتی زمانی که با محدودیت­ منابع اجتماعی مواجه هستیم کمک کنند. عناصر سه گانه تعریف ناتوانی یادگیری در مفهوم سازی از ناتوانی یادگیری، باید در نظر داشت که تعریف ناتوانی یادگیری به عنوان قلب ناتوانی یادگیری محسوب می‌شود و از طریق این تعریف، می‌توان به ملاک‌های تشخیص و شناسایی ناتوانی یادگیری دست یافت. تعریف ناتوانی یادگیری، دامنه اقدامات مرتبط با غربالگری و پس از آن، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی را مشخص می‌کند؛ از طریق تشخیص و شناسایی است که نیازهای آموزشی استخراج شده و می‌توان مداخله‌های مبتنی بر نیاز سنجی را صورت داد.با توجه به تعریف ناتوانی یادگیری، می‌توان مولفه‌های سازنده ناتوانی یادگیری را مشخص نمود و پس از آن با تاکید بر مولفه‌های سازنده، به غربالگری ناتوانی یادگیری تاکید کرد. از طریق یافته‌های مرتبط با ناتوانی یادگیری، می‌توان به سه واژه پراکنش، ناهمگن[10] و محرومیت[11]، تحت عنوان عناصر مشترک در تعریف ناتوانی یادگیری تاکید نمود.سه واژه مزبور، به عنوان عناصر سه گانه تعریف ناتوانی یادگیری محسوب می‌گردند که به عنوان دلالت‌های رسمی از تعریف ناتوانی یادگیری به کاربرده می‌شوند. همان گونه که مطرح شد، از طریق تعریف است که می‌توان به ملاک هایی برای تشخیص و شناسایی دست یافت؛ زیرا پس از ارائه تعاریف عملیاتی، طبقه بندی دقیق انجام می‌گیرد. با استناد به طبقه‌بندی نیز می‌توان طیفی از روش‌های آموزشی متنوع را مدنظر قرار داد و آنگاه اثربخشی آموزش را برای دانش آموزان ناتوان یادگیری مشاهده نمود. ارتباط نزدیک بین مولفه‌های سازنده در تعریف، پس از آن، عملیاتی سازی مولفه‌های سازنده و سپس تدوین معیار برای طبقه‌بندی، به مراحل متوالی مرتبط با تعریف، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی معطوف است.اینگونه عناصر مرتبط در زمینه تعریف و تشخیص از یک‌سو و طبقه بندی، شناسایی و مداخله از سوی دیگر، تحت عنوان عناصر سازنده مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری محسوب می‌شوند. با توجه به اینکه فرآیند‌های تشخیص، طبقه بندی و شناسایی، پس از غربالگری مشهود می‌شوند، بنابراین، پس از تعریف، ضروری است ابتدا غربالگری را صورت داد و سپس به تشخیص، طبقه بندی و شناسایی پرداخت.بدین ترتیب مطرح می‌شود که در راستای فرایند غربالگری، باید به پیشرفت تحصیلی پایین‌تر از حد انتظار، اشاره نمود ؛در مواقعی که از دانش آموز پیشرفت تحصیلی پایین انتظار نمی رود، اقدامات مرتبط با غربالگری انجام می‌گیرد. بنابراین، پس از وضوح سازی پیشرفت تحصیلی پایین غیرقابل انتظار، باید به فرآیندهای تشخیص تاکید نمود و در فرآیند تشخیص، از عنصر پراکنش، به عنوان یکی از عناصر سه‌گانه در تعریف و طبقه‌بندی ناتوانی یادگیری یاد کرد.با بررسی دقیق پراکنش بین توانایی شناختی بالقوه و عملکرد بالفعل در زمینه‌های آموزشگاهی، به تشخیص ناتوانی یادگیری پرداخته می‌شود.  از این رو، (پراکنش) در مقایسه  با عناصر (ناهمگن) و (محرومیت)، از اولویت بالاتری در فرآیند سنجش روانشناختی ناتوانی یادگیری برخوردار است؛ زیرا نقش قابل توجهی در هدایت فرآیند‌های غربالگری، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی بر عهده دارد. سه عنصر پراکنش، ناهمگن ومحرومیت که در ملاک‌های تعریف ناتوانی یادگیری مطرح شد، به نظام تشخیص و بهره گیری از نظام طبقه‌بندی معطوف است و به عنوان دستاوردی از پژوهش‌های طبقه بندی در ناتوانی یادگیری محسوب می‌گردد.با ارزیابی دقیق عناصر سه گانه تعریف و دلالت‌های ضمنی برای فرضیه‌های طبقه بندی، می‌توان به جمع آوری اسناد و مدارک تجربی پرداخت و بر مبنای بررسی روایی تجربی , ب ارزیابی تعاریف ناتوانی یادگیری در راستای تدوین شاخص‌ها و ملاک‌های دقیق در تعریف، طبقه بندی و شناسایی توجه نمود.تعریف ناتوانی یادگیری در زمینه‌های نظری که به تحول آن منجر گردیده و می‌توان به تعریف عملیاتی آن نیز دست یافت، مبنایی را برای ارزیابی ناتوانی یادگیری فراهم می‌کند. تعریف ناتوانی یادگیری: الف) پراکنش: تاکید بر فرایندهای غربالگری و تشخیص ب) ناهمگن: تاکید بر فرایند طبقه بندی و شناسایی ج) محرومیت: تاکید بر برنامه ریزی آموزش انفرادی با توجه به اهمیت تعریف ناتوانی یادگیری، که به عنصر پراکنش یا تفاوت بین توانایی شناختی و ضعف در عملکرد تحصیلی، ناهمگن یا طیف متنوعی از ناتوانی‌های یادگیری و محرومیت یا بهره گیری از قوانین آموزش ویژه معطوف است، باید تعریف دقیق تری از ناتوانی یادگیری ارائه نمود و به توان معیارهای کاربردی را برای نظام طبقه بندی در طیف ناهمگون ناتوانی یادگیری فراهم ساخت. لازم به ذکر است، با توجه به رویکردهای متفاوت در تشخیص، طبقه بندی و شناسایی، اهمیت تعریف ناتوانی یادگیری افزایش روز افزونی یافته است. بنابراین، می‌توان اینگونه جمع بندی کرد، هنگامی که به غربالگری و تشخیص در ناتوانی یادگیری پرداخت می‌شود، باید به مولفه پراکنش تاکید نمود ؛مولفه پراکنش بین قابلیت‌های شناختی و ظرفیت‌های هوشی از یک سو و عملکرد تحصیلی از سوی دیگر قرار دارد. با استناد به مولفه پراکنش، باید فرآیند غربالگری و پس از آن تشخیص را در رویارویی با پیشرفت تحصیلی پایین‌تر از حد انتظار مدنظر قرار داد. از این رو، بی علت نیست که مولفه پراکنش در تعریف ناتوانی یادگیری با فرآیند غربالگری و تشخیص در حیطه سنجش روانشناختی مرتبط می‌باشد و اقدامات غربالگری و تشخیص از حیطه سنجش روانشناختی با عنصر پراکنش از تعریف ناتوانی یادگیری در ارتباط است. حیطه‌های هفتگانه ناتوانی یادگیری فلچر[12] (2012)، اعتقاد دارد که در راستای فرایند مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری، باید هفت حیطه متمایز ولی متوالی را مطرح ساخت. وی از تعریف ناتوانی یادگیری، به عنوان عنصر بنیادی مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری صحبت به میان می‌آورد و این باور است که باید تمامی متخصصان ناتوانی یادگیری، در هفت حیطه مرتبط با ناتوانی یادگیری، آگاهی و مهارت لازم را به دست آورند تا در رویارویی با ناتوانی یادگیری، اثربخشی مطلوبی را به نمایش بگذارند. همچنین، او اعتقاد دارد باید متخصصان ناتوانی یادگیری، دانش مکفی را در حیطه روانسنجی کسب کنند تا بتوانند از ابزارهای معتبر روانشناختی در زمینه‌های تشخیص و شناسایی استفاده نمایند. لیون[13](2012)، به عنوان یکی از خبرگان در زمینه مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری که فعالیت‌های گرانبها و ارزشمندی را با فلچر انجام داده است، اعتقاد دارد که هفت حیطه مرتبط با مفهوم سازی ناتوانی یادگیری، از همپوشی بالایی با یکدیگر برخوردارند و باید بتوان با تلفیق مفاهیم درهفت حیطه، پیکره‌ای جامع از مفهوم سازی ناتوانی یادگیری ترسیم نمود. او معتقد است تعریف و پس از آن، طبقه بندی ناتوانی یادگیری از مهمترین مباحثی است که از یک سو با زمینه‌های نظری و از سویی دیگر، با اقدامات تجربی سر و کار دارد.هنگامی که مفهوم سازی دقیقی از ناتوانی یادگیری انجام نگیرد، نمی‌توان توقع داشت که پیشرفت و توسعه علمی در زمینه ناتوانی یادگیری مشاهده گردد و مداخلات آموزشی_روانشناختی موثری به نمایش گذاشته شود فلچر و لیون که مفهوم سازی ناتوانی یادگیری را از طریق هفت حیطه متمایز مطرح نموده اند، بر این باورند، تمامی متخصصان ناتوانی یادگیری که در زمینه‌های متفاوت سنجش، پژوهش و آموزش افراد با ناتوانی یادگیری فعالیت می‌کنند، باید شناخت کاملی را نسبت به مفهوم سازی ناتوانی یادگیری از طریق کسب آگاهی و مهارت به حیطه‌های هفتگانه به دست آورند. هنگامی که تعریف ناتوانی یادگیری مطرح می‌شود، مبنایی دقیق برای محدودسازی آن ارائه می‌گردد و تمایز منطقی و کاربردی در اقدامات غربالگری و پس از آن، تشخیص و شناسایی با دیگر اختلالات دوران کودکی به وجود می‌آید. تعریف ناتوانی یادگیری، سنگ زیربنایی مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری است و می‌تواند اقدامات مرتبط با غربالگری، تشخیص، شناسایی، آموزش و اثربخشی را تعیین نماید. با توجه به اهمیت و ضرورت  تعریف ناتوانی یادگیری، باید به ارزیابی تعریف ناتوانی یادگیری پرداخت و با استناد به ماهیت پژوهش‌های استدلالی، عناصر مشترک و متمایز در تعریف ناتوانی یادگیری را مدنظر قرار داد.علاوه بر تعریف ناتوانی یادگیری، باید به فرآیند سنجش آن تاکید کرد و اقدامات مرتبط با غربالگری، تشخیص و شناسایی را مدنظر قرار داد. هرچند که در ارزیابی اثربخشی مداخلات روانشناختی-آموزشی، سنجش روانشناختی نیز  مطرح می‌شود ولی بیشترین میزان کاربرد آن در سه حیطه غربالگری، تشخیص و شناسایی است. همپوشی عناصر هفتگانه مفهوم سازی ناتوانی یادگیری که به عنوان دانش افزایی ناتوانی یادگیری نیز مشهور است، از تعریف ناتوانی یادگیری به عنوان قلب مفهوم سازی یاد می‌کند که به صورت مستقیم، غربالگری، تشخیص، طبقه بندی، شناسایی، آموزش و اثربخشی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.هنگامی که ترتیب یا توالی فرایند ارزیابی کودکان استثنایی بخصوص ناتوانی یادگیری مشخص می‌شود، می‌توان به اهمیت توالی سازی در سنجش روان شناختی با  رویکرد استثنایی یا سنجش استثنایی دست یافت.  هنگامی که سنجش روان شناختی از تخصص فزاینده ای برخوردار شد و در حیطه کودکان استثنایی، سنجش استثنایی را به وجود آورد، توالی سازی از اهمیت قابل توجهی برخوردار می‌شود. مفروضه فوق در دیاگرام زیر قابل مشاهده است: تعریف>غربالگری >تشخیص >طبقه بندی> شناسایی> آموزش> اثربخشی مفهوم سازی ارزیابی ناتوانی یادگیری، به عنوان یکی از گروه‌های کودکان استثنائی، تحت تاثیر اصول و قوانین روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی قرار دارد. بدین ترتیب که تاکید فزاینده به فرآیند آموزش، بدون در نظرگرفتن ویژگیهای روانشناختی، می‌تواند مشکلات فراوانی را به وجود آورد و به راحتی نمی‌توان به شناخت جامعی در زمینه‌های ویژگی‌های روانشناختی و اصول آموزشی_پرورشی در گروه‌های استثنایی دست یافت. بنابراین، در فرایند مفهوم سازی، باید به تعریف دقیق هر کدام از گروه‌های کودکان استثنایی پرداخت و پس از آن با استفاده از ابزارهای مرتبط با زمینه‌های روانسنجی، به غربالگری، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی دست یافت؛ چرا که از طریق سنجش روانشناختی می‌توان ویژگی‌های روانشناختی هرکدام از گروه‌های ویژه کودکان استثنایی را شناخت و پس از آن نیازهای آموزشی کودکان مزبور را تعیین نمود. به وسیله نیازسنجی مبتنی بر سنجش روانشناختی، برنامه آموزشی به عنوان شیوه مداخله آموزشی- روانشناختی اعمال گردیده و می‌توان اثر بخشی آن را نیز مشخص نمود.آنگاه با بررسی اثربخشی مداخلات آموزشی- روانشناختی، می‌توان به ارزیابی ناتوانی یادگیری در زمینه تعریف، تشخیص، شناسایی و آموزش مطلوب، مهر تایید زد. همانگونه که مشاهده می‌شود، تمامی مراحل با یکدیگر مرتبط و متوالی بوده و در ارزیابی روانشناختی از نظم ویژه برخوردار می‌باشند. هر چند که حیطه‌های هفت گانه در زمینه ناتوانی یادگیری به وسیله فلچر مطرح شده است ولی این رویکرد به وسیله یک متخصص حرفه ای عنوان گردیده و در زمینه‌های کاربردی که به وسیله کارشناسان ناتوانی یادگیری اجرا می‌شود، اصلاحات اندکی نیاز دارد.با تاکید بر گروه شاغلین یا کارشناسان ناتوانی یادگیری که زمینه‌های اجرایی را بر زمینه‌های نظریه‌پردازی ترجیح می‌دهند، می‌توان مراحل ده گانه‌ای را برای آنها در نظر گرفت ؛چرا که ضروری است برای کارشناسان ناتوانی یادگیری، جزئیات بیشتری در زمینه‌های اجرایی عنوان شود.از این رو، مراحل ده گانه رویارویی با دانش آموزان ناتوان یادگیری به شرح زیر است: 1- فراگیری تعریف نوین از مولفه‌های سازنده ناتوانی یادگیری 2- بررسی مولفه‌های نظریه ناتوانی یادگیری 3- استخراج ملاک‌های عملیاتی تعریف ناتوانی یادگیری 4- غربالگری دانش آموزان مشکوک به ناتوانی یادگیری 5- تشخیص دانش آموزان ناتوان یادگیری 6- طبقه بندی دانش آموزان ناتوان یادگیری 7- شناسایی دانش آموزان ناتوان یادگیری 8- نیاز سنجی آموزشی دانش آموزان ناتوان یادگیری 9- مداخله‌های آموزشی دانش آموزان ناتوان یادگیری 10- اثربخشی درمانی دانش آموزان ناتوان یادگیری از این رو، با توجه به فرایند مفهوم سازی ناتوانی یادگیری، باید عنوان نمود که فرایند متوالی تعریف، غربالگری، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی به عنوان اقدامات قبل از (طراحی)مداخله‌های آموزشی محسوب می‌شوند.پس از( طراحی) مداخله‌های آموزشی، باید به( اجرای) مداخله‌های آموزشی پرداخت و با استناد به مفروضه‌های اثربخشی آموزشی، نه تنها (کارایی )مداخله‌های آموزشی را مشخص نمود بلکه اسناد معتبر و تجربی را پیرامون فرآیندهای (سنجش )روان شناختی در زمینه تشخیص، طبقه بندی و شناسایی فراهم کرد. با بررسی‌های تکمیلی عنوان می‌شود که از طریق مفهوم سازی می‌توان زنجیره منطقی و منظم تعریف، معیار سازی، غربالگری، تشخیص، طبقه بندی، شناسایی، نیاز سنجی، اجرا مداخله ها و اثربخشی آموزشی را به تصویر کشید. به بیانی دیگر، با استناد به مفهوم سازی ناتوانی یادگیری می‌توان دریافت که اولین اقدام در رویارویی با حیطه روانشناسی و آموزش و پرورش کودکان ناتوان یادگیری، تعریف دقیق، واضح و مستند از ناتوانی یادگیری است که با زمینه‌های حقوقی تلفیق شده و پس از تعریف، می‌توان مولفه‌های محدود کننده ضمنی از ناتوانی یادگیری را دریافت و ملاک‌های مشخص و واضحی را برای فرآیندهای مصاحبه، مشاهده و سنجش روان نشناختی ارائه نمود. اقدامات مرتبط با تشخیص و شناسایی به عنوان اقدامات اصلی مرتبط با سنجش روانشناختی محسوب می‌گردند که به غربالگری و طبقه بندی، تحت عنوان فعالیت‌های تکمیلی سنجش روانشناختی، معطوف اند.پس از فرآیند سنجش روانشناختی، اطلاعات معتبری از چندین منبع به دست آمده و به گونه‌ای  دقیق  می‌توان ارزیابی روانشناختی را در ارتباط با طراحی مداخله‌های آموزشی در نظر گرفت.لازم به ذکر است، علاوه بر طراحی مداخله‌های آموزشی، فرآیند ارزیابی روانشناختی به شناسایی  اثربخشی مداخله‌های آموزشی نیز معطوف می‌باشد.از این رو، سنجش ناتوانی یادگیری با غربالگری، تشخیص و شناسایی ناتوانی یادگیری همراه است که پیکره دقیقی از ارزیابی روانشناختی ناتوانی یادگیری را به وجود می‌آورد. مفهوم سازی سنجش ناتوانی یادگیری تدوین  معیار هایی برای تشخیص، طبقه بندی و شناسایی که ملاک‌های ناتوانی یادگیری می‌باشند، از ضرورت‌های قابل توجهی در سنجش ناتوانی یادگیری برخوردارند ؛زیرا می‌توانند پس از تشخیص ناتوانی یادگیری، با توجه به تنوع حیطه‌های ناتوانی یادگیری ملاک‌های ضروری را برای طبقه بندی و شناسایی فراهم سازند. با توجه به ارتباط نزدیک بین تدوین معیار و پس از آن استخراج ملاک هایی برای طبقه بندی که می‌توانند بستر مناسبی را برای تشخیص و شناسایی فراهم سازند، باید به فرایند سنجش ناتوانی یادگیری پرداخت. در زمینه سنجش روانشناختی ناتوانی یادگیری، می‌توان اینگونه مطرح نمود که در راستای بهره‌گیری از ابزارهای روانشناختی در فرایند (غربالگری) و (شناسایی)، استفاده از ابزارهای روا و معتبر در فرآیند شناسایی بسیار ضروری بوده و نیازمند ابزارهای تخصصی با بهره‌گیری از صلاحیت حرفه ای متخصصان در زمینه ناتوانی یادگیری می‌باشد. همچنین، بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته روانشناختی با ویژگی‌های مطلوب روانسنجی، در فرایند غربالگری چندان ضروری نیست و به هر میزانی که فرایند غربالگری به سوی تشخیص و از تشخیص به سوی شناسایی حرکت کند، باید ویژگی‌های روانسنجی ابزار اندازه گیری، افزایش یابد. بدین ترتیب که در فرایند غربالگری، نیازی نیست که از ابزارهای مطلوب روانشناختی استفاده شود بلکه کافی است تا ابزارهای موجود در حیطه غربالگری، توانایی شناسایی نقاط ضعف آزمودنی را داشته باشند.برای مثال، یک آزمون حافظه فعال با حداقل ویژگی‌های روانسنجی، در فرایند غربالگری به کار برده می‌شود و نیازی به استفاده از مقیاس‌های روان شناختی دقیق در فرایند غربالگری نیست.از سوی دیگر، در فرآیند (تشخیص)، ابزارهای مورد استفاده باید دقیق‌تر از ابزارهای به کار گرفته شده در غربالگری باشند تا بتوانند فرآیند تشخیص را صورت دهند. از این رو، در فرایند غربالگری (با تاکید بر غربالگری اولیه )، استفاده از معیارهای انفرادی روانشناختی توصیه نمی شود ولی در فرآیند تشخیص، باید از ابزارهای روانشناختی استفاده به عمل آورد که دارای روایی تشخیصی مطلوبی باشند. همانگونه که مطرح شد، به هر میزان که فرایند سنجش روان شناختی از تشخیص به سوی شناسایی سوق یابد، انتظار می‌رود که ابزارهای روانشناختی نیز تخصصی‌تر و پیشرفته شوند.بنابراین، در فرآیند شناسایی، باید متخصصان با تجربه که دارای صلاحیت حرفه‌ای می‌باشند، از ابزارهای پیشرفته با ویژگی‌های  مطلوب روان سنجی که به گونه‌ای خاص برای ناتوانی یادگیری طراحی شده‌اند، استفاده به عمل آورند. نمونه‌ای واضح از ابزارهای پیشرفته و تخصصی در حیطه شناسایی ناتوانی یادگیری، نسخه سوم مجموعه آزمونهای توانایی‌های شناختی وودکاک جانسون (نُرم جدید)[14] میباشد که به گونه ای ویژه، برای شناسایی ناتوانی یادگیری طراحی و تدوین شده است. در مقایسه سه فرایند غربالگری، تشخیص و شناسایی با تاکید بر ابزارهای مورد استفاده در حیطه‌های مزبور که در رویارویی با ناتوانی یادگیری و در فرآیند سنجش روانشناختی به کار برده می‌شوند، می‌توان اینگونه مطرح کرد که در غربالگری، میتوان از آزمون‌های گروهی برای مشاهده و تفکیک عارضه یا ویژگی مورد نظر برای ناتوانی یادگیری استفاده نمود ولی در تشخیص باید از ابزارهای انفرادی که دقیق تر از ابزارهای غربالگری است، بهره برداری شود. ابزارهای مرتبط  با فرآیند تشخیص باید دارای روایی تشخیصی بوده و بتوانند به تشخیص ناتوانی یادگیری مبادرت ورزند. در نهایت، با تاکید بر فرآیند شناسایی، باید از مجموعه پیشرفته آزمون‌های شناختی استفاده کرد که دارای حداکثر ویژگی مطلوب روان‌سنجی می‌باشند. جدول زیر معرف ابزارهای اندازه گیری در بستر سنجش روانشناختی با تاکید بر ویژگی‌های روانسنجی است:
مراحل سنجش روان شناختی ابزار‌های اندازه گیری
غربالگری آزمون‌های گروهی- فردی
تشخیصی مقیاس‌های روان شناختی
شناسایی مجموعه آزمون‌های شناختی
با مشاهده جدول فوق، به سادگی می‌توان دریافت که در فرایند غربالگری، استفاده از آزمون‌های گروهی-فردی اقدامی سودمند است و با تلفیق چندین آزمون و بهره‌گیری از اصول پیشرفته روانسنجی، می‌توان مقیاس‌های روانشناختی را تدوین نمود و ابزاری مطلوب را برای تشخیص فراهم ساخت.همچنان که مقیاس‌های روان شناختی از تلفیق چندین آزمون انفرادی در بستر اصول روان‌سنجی پیشرفته به وجود می‌آیند، مجموعه آزمونهای روانشناختی نیز با تلفیق چندین مقیاس روانشناختی طراحی و تدوین می‌شوند. بنابراین می‌توان اینگونه عنوان نمود که در ناتوانی یادگیری، سه عنصر غربالگری، تشخیص و شناسایی، به عنوان سه ضلع مثلث، نیازمند ابزارهای روانشناختی بوده و بهره گیری از آزمون ها و ابزارهای روا و معتبر، در فرآیند سنجش ناتوانی یادگیری، می‌تواند کمک شایان توجهی را به مربیان و متخصصان آموزش و پرورش ویژه، روانشناسان استثنایی نماید.در پرتو بهره‌گیری از ابزارهای تخصصی توسط کارشناسان و متخصصان دارای صلاحیت حرفه ای، می‌توان اقدامات مداخله‌ای مناسبی را برای ناتوانی یادگیری صورت داد ؛چرا که مداخله آموزشی زمانی می‌تواند موثر واقع می‌شود که غربالگری، تشخیص و شناسایی  به درستی صورت گرفته و مشکل افراد دارای ناتوانی یادگیری به وضوح مشخص شده باشد تا بتوان مداخله‌های آموزشی را متناسب با مشکلات افراد ناتوان یادگیری ارائه نمود.تصویر زیر می‌تواند در مفهوم سازی سنجش ناتوانی یادگیری موثر باشد:
فرایند غربالگری (استفاده از آزمون‌های گروهی ـ فردی
         
فرایند تشخیص (استفاده از مقیاس‌‌های روان‌شناختی)
فرایند شناسایی (استفاده از مجموعه آزمون های شناختی)
فرایند تشخیص   همانگونه که ذکر شد مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری با سیر تکوینی تعریف ناتوانی یادگیری آغاز می‌شود ؛زیرا تقریبا به عنوان قلب مفهوم سازی، ایفای نقش می‌کند. به بیانی دیگر، با استناد به تعریف دقیق ناتوانی یادگیری، مولفه‌های سازنده تعریف ناتوانی یادگیری مشخص شده و در پرتو پژوهش‌های طبقه بندی، می‌توان به روایی و اثربخشی مطلوب تعریف ناتوانی یادگیری اشاره کرد. از طریق تعریف دقیق ناتوانی یادگیری به عنوان اختلال درفهم و کاربرد زبان محسوب می‌گردد و این ناتوانی ناشی از یک یا چند نقص در فرایندهای بنیادین روانشناختی است، مسیر واضح وروشنی برای غربالگری، پس از تشخیص و سپس شناسایی فراهم می‌شود.پس از اینکه از عناصر هفتگانه مفهوم سازی، با تعریف ناتوانی یادگیری آغاز و با استناد به شاخص پیشرفت تحصیلی کمتر از سطح مورد انتظار مشخص گردید، آنگاه باید از تشخیص و شناسایی با بهره‌گیری از ابزارهای استاندارد روانشناختی بهره مند شد. دستاورد فرآیند شناسایی و استفاده از ابزارهای پیشرفته روانشناختی، تدوین نیازهای آموزشی-روانشناختی دانش آموزان با  ناتوانی یادگیری است که با استفاده از اصول پیشرفته نیازسنجی طراحی می‌شود. طبقه بندی دوگانه ناتوانی یادگیری در راستای تعریف و طبقه بندی ناتوانی یادگیری می‌توان ناتوانی یادگیری را به عنوان اختلال در یک یا چند این فرایند روانشناختی مرتبط با فهم یا کاربرد زبان و صحبت کردن یا نگارش مطرح نمود که به صورت توانایی ناقص در گوش کردن ،تفکر، صحبت کردن ،خواندن، نگارش، انشاء و محاسبات ظاهر می‌شود. تعریفی که امروزه از ناتوانی یادگیری می‌شود با تعریف ساموئل کرک تشابه قابل توجهی دارد بنابراین ضروری است تا به نظام طبقه‌بندی کرک تاکید شود .کرک پس از تعریف ناتوانی یادگیری، به ارتباط تنگاتنگ ناتوانی یادگیری با ناتوانی تحصیلی پرداخت و به دنبال این بود که در چرخه رشد، از ناتوانی یادگیری به عنوان یک اختلال یاد نماید و نشانگانی را مطرح کند که ناتوانی در زمینه‌های تحصیلی را برای دانش آموزان موجب می‌شود. کرک اعتقاد داشت که ناتوانی یادگیری اصطلاحی متداول است و طیف وسیعی از اختلالات را در بر می‌گیرد. در زمینه سبب شناسی ناتوانی یادگیری ،به علل احتمالی نارسایی سیستم اعصاب مرکزی توجه نمود ولی باز هم دلایل مستندی را پیرامون سبب‌شناسی سیستم اعصاب مرکزی ارائه نکرد. ابهام  در زمینه سبب شناسی، موجبات بروز مشکلات فراوان در طبقه بندی گردید. بیشتر مشکلات در طبقه بندی ناتوانی یادگیری و تشخیص افتراقی آن با اختلالات دوران کودکی و مشکلات تحصیلی مشاهده می‌شود. در فرایند طبقه بندی ناتوانی یادگیری، ساموئل کرک دوباره تعریف ناتوانی یادگیری را بازبینی جزئی نمود و اصطلاح ناتوانی یادگیری تحولی و ناتوانی یادگیری تحصیلی را به کار برد. وی در تعریف دقیق تر ناتوانی یادگیری و بررسی نشانگان آن به مشکلات مشخص در زمینه ‌های تحصیلی از یک سو و تحول یا رشد از سویی دیگر توجه کرد. او بر این باور بود که شاید ناتوانی یادگیری علل عصب شناختی داشته باشد و در چرخه رشد ظاهر شود با توجه به دیدگاه ساموئل فرد در سال  1967، می توان به تعریف دقیق تر از ناتوانی یادگیری اشاره نمود که پس از تعریف ناتوانی یادگیری، به نشانگان آن توجه کرده است. با توجه به تعریف دقیق تر ساموئل کرک از ناتوانی یادگیری می‌توان به انواع شرایط معلولیت ساز و تشخیص افتراقی معلولیت با توانی یادگیری تاکید نمود، چرا که کرک در طبقه بندی ناتوانی یادگیری به عوامل ساختاری موثر در مشکلات ادراکی و زبان ،پرداخته و در تعریف ناتوانی یادگیری، به اصطلاح ناتوانی ویژه یادگیری تاکید کرده و آن را به عنوان یک  اختلال با ثبات تعریف کرده است که در راستای مقابله با آن، اقدامات موثر و منظمی را تحت عنوان مداخلات آموزشی یا درمان، مدنظر قرار داد و ناتوانی ویژه یادگیری را اینگونه تعریف می‌کند. ناتوانی ویژه یادگیری، اختلالی ریشه‌دار و تا حدودی پایه دار است که احتمال دارد علت عصب شناختی داشته باشد و به صورت نامشخص در فرآیند رشد بارزگردد و می‌تواند در مفهوم سازی و سازماندهی ادراکی موثر واقع شود. این اختلال به صورت واضح، در شکل‌گیری یا بروز ناتوانی‌های کلامی یا غیر کلامی دخالت دارد. این ناتوانی‌های ویژه یادگیری، به عنوان پیامدی از اختلالات در سازماندهی ادراکی و زبان بارز شده که میزان بروز و درجه  شدت آن در هر فردی متفاوت و متنوع است. که در تمام طول عمر این عارضه می‌تواند عزت نفس، آموزش، شغل، اجتماعی شدن و فعالیت‌های زندگی روزانه را تحت تاثیر قرار دهد که در صورت عدم مداخله مزمن گردد و عوارض شدیدی را برای فرد برجای گذارد. به کاربردن اصطلاح معلولیت درون زاد به بروز عارضه ناتوانی و اختلال در زمینه‌های زیست شناختی معطوف است که ناشی از عوامل بیرونی نمی باشد و نمی‌توان فرصت‌های آموزشی و شرایط محیطی را به عنوان علت بروز معلولیت در نظر گرفت. معلولیت درون زاد به عنوان عارضه‌ای محسوب می‌گردد که بروز نقص ناتوانی و اختلال، در درون شخص جای دارد، فارغ از محیط می‌باشد و در زمینه‌های ژنتیک،زیستی و عصب شناختی مطرح می‌گردد همواره معلولیت درونزاد و برونزاد با تاکید بر سبب شناسی معلولیت مطرح می‌شود لازم به ذکر است ،در مقابل معلولیت درونزاد معلولیت برونزاد قرار دارد که علت معلولیت با تاثیر بر عوامل محیطی زمینه‌های آموزشی و عوامل فرهنگی – اجتماعی، می باشد. معلولیت درونزاد با چهار طیف معلولیت کاملا" متفاوت تحت عنوان عقب ماندگی ذهنی ،آسیب  حسی  حرکتی، آسیب روانی و آسیب به مغزی همراه است و شباهت قابل توجهی بین معلولیت‌های مذکور مشاهده می‌شود، زیرا از عوامل ارگانی ساختاری و زیستی با زمینه‌های پزشکی ناشی می‌شود هنگامی که آسیب بینایی، آسیب شنوایی و مشکل

ایدز و تظاهرات دهان و دندان

55000 تومان
نویسندگان : مهدی نوروزی | مریم ایمانی | ارغوان تنکابنی انتشارات: آکادمیک چاپخانه و صحافی: دانشگاه خوارزمی شابک: 6-50-5943-622-978 نوبت چاپ : اول/ 1401 شمارگان : 500 نسخه

بازی‌های عزت نفس برای کودکان (کتاب الکترونیک)

قیمت اصلی 52000 تومان بود.قیمت فعلی 38000 تومان است.
عزت نفس اصطلاحی در روان‌شناسی است که بازتابی از برآورد یا ارزیابی یک فرد از ارزشهای خود می‌باشد. به عبارت دیگر، عزت نفس، باور یک فرد از ارزش و اهمیت خود می‌باشد. این باور، همزمان با شناخت هویت خویشتن به وسیله‌ی کودک در وی ایجاد شده و کودک از اولین روزهایی که خویشتن را درمی‌یابد، مجموعه‌ای از ارزیابی‌ها از خود می‌کند. نتیجه این ارزیابی‌ها عزت نفس وی را شکل می‌دهند. چنین دیدگاهی به صورت همیشگی همراه وی بوده و حتی می‌تواند بر سرنوشت و آینده وی تاثیر بگذارد. ایجاد و پرورش عزت نفس در کودکان راه‌های زیادی دارد ولی یکی از موثرترین و در عین حال هیجان‌انگیزترین روشهای ایجاد عزت نفس در کودکان، استفاده از ابزار بازی‌ها می‌باشد. در واقع، با استفاده صحیح از بازی‌های مناسب می‌توان دیدگاه و باور کودک نسبت به خود و ارزش خود در محیط را تغییر داده و به وی کمک کرد که درک بهتری از خود داشته و دیدی واقع‌بینانه عزت نفس را در خود پرورش دهد. کتاب حاضر یکی از بهترین نمونه‌ها در زمینه‌ی پرورش و ایجاد عزت نفس در کودکان با استفاده از بازی‌ها می‌باشد. نویسنده کتاب، دبورا ام. پلامر، یکی از افراد زبده در زمینه عزت نفس کودکان است که تجریه چندین سال کار عملی و علمی خود را در قالب این کتاب عرضه کرده است. در باب اول کتاب، پیشینه نظری و عملی موضوع مورد بررسی قرار می‌گیرد. در این باب، به این سوال اساسی پاسخ داده می‌شود که چرا باید از بازی‌ها برای حمایت از عزت نفس سالم در کودکان استفاده کرد. سپس در باب دوم، در 10 بخش مجزا، بازی‌های زیادی برای شناخت خود، ایجاد و حفظ عزت نفس در کودکان معرفی شده است. در این بازی‌ها سعی شده است که از بازی‌های رقابتی صرف‌نظر شود تا کودکان با آرامش بیشتری به مفاهیم توجه کنند. لازم به ذکر است که این کتاب مکملی بر کتاب «کمک به کودکان در ساخت عزت نفس»  از همین مولف می‌باشد که توسط مترجمان حاضر پیشتر ترجمه و چاپ شده است. امید است این کتاب نیز همانند کتاب قبل در مسیر تربیت کودکانی سالم مفید و موثر باشد. هم‌چنین، در ترجمه‌ی این کتاب سعی شده است تا حد امکان سبک و روش نوشتن مولف رعایت شود.

برنامه کاهش آسیب به شیوه‌ی راه حل محور کار اثربخش با افراد سوء مصرف کننده مواد (کتاب الکترونیک)

قیمت اصلی 75000 تومان بود.قیمت فعلی 45000 تومان است.

چکیده

در این فصل، اطلاعاتی در مورداستفاده از SFTB و HR را به‌عنوان یک روش ارائه می‌دهیم. این فصل هم‌چنین اهداف این کتاب را تعیین می‌کند و هم‌چنین توصیفی درباره محتویات هر فصل ارائه می‌دهد. کلیدواژه‌ها: زیان کاهی، درمان کوتاه‌مدت راه‌حل محور، خانه هایی که به بی خانمان ها داده می شود و در آنجا اجازه مصرف الکل دارند (wet service)، اعتیاد، مرکز اعتیاد ملی،دانشگاه ملی ایرلند گالوی (NUIG)، دانشگاه شمال لندن، کالج جزیره استتن. دو موضوع زمینه این کتاب یعنی کاهش آسیب[1] (HR) و درمان کوتاه‌مدت راه‌حل محور[2] (SFBT)، موضوعاتی هستند که تنها چند دهه پیش به نظر می‌رسید، مانند چالش‌های عمدی برای ارتودکسی غالب سوءمصرف مواد درمانی باشند: یک ارتودکسی که پرهیز کلی را اگر تنها هدف صحیح درمان نباشد به‌صورت بهینه در نظر می‌گیرد، و هم‌چنین درمان طولانی‌مدت و با شدت را درجایی که نتایج مثبت موردتوجه قرار می‌گیرند به‌عنوان یک ضرورت در نظر می‌گیرد. بااین‌حال، در دهه‌های اخیر، به دلیل پذیرش بیشتر شواهد پژوهشی و رویکرد عمل‌گرایانه‌تر توسط سیاست‌گذاران، هم HR و هم مداخلات درمانی کوتاه‌مدت برای سوءمصرف مواد، پذیرش گسترده‌ای را به دست آورده‌اند. هدف من در این کتاب، این است که به چگونگی موفقیت HR و مداخلات درمانی کوتاه مدت با ترکیب کار با مسائل پیچیده سوءمصرف مواد در ارباب‌رجوعانی که ممکن است قبلاً مدیریت خدمات بهداشتی و اجتماعی برایشان غیرممکن به نظر می‌رسید بپردازم. من قصد دارم این کار را با استفاده از ادبیات تحقیق و آموزش در مورد این موضوعات انجام دهم و همچنین به‌طور گسترده بر تجارب عملی خود در این زمینه تمرکز کنم. روانشناس بالینی شدن یکی از مهم‌ترین مواردی است که در طول این مسیر تجربه کردم: من در این مسیر نظافتچی، کارگر ساختمانی، نماینده خدمات به مشتری در یک شرکت هواپیمایی، متصدی بار و پیشخدمت بودن را تجربه کردم. من هم‌چنین در یک پارک تفریحی و در یک پیتزافروشی هم کارکردم. در سال 2014، درنهایت به‌عنوان یک روانشناس بالینی شروع به کارکردم. وقتی 17 ساله بودم، برای زندگی به نیویورک رفتم. من در اصل از شهر کوچکی در غرب ایرلند آمده بودم و سفر به نیویورک با یک توقف کوتاه کاری در ساختمان‌های لندن انجام شد. اینکه مستقیم به نیویورک نرفتم و مدتی در ساختمان‌های لندن کارکردم از سر علاقه نبود بلکه می‌خواستم برای سفر به نیویورک پول جمع کنم. من در امتحانات نهایی دبیرستان مردود شدم و شروع به کار در خارج از کشور کردم، در آن زمان (دهه 1980)، در ایرلند به‌سختی کار پیدا می‌شد. منظورم را اشتباه متوجه نشوید، من ایرلند را با اکراه ترک نکردم، خیلی دوست داشتم مسافرت کنم و نیویورک به‌عنوان مقصد، حسی کاملاً بیگانه بود. در مدتی که در نیویورک زندگی می‌کردم شروع به تحصیل در رشته روانشناسی در کالج استتن کردم و برای ادامه راهم کارهای گوناگونی را انجام می‌دادم. وضعیت مالی من در آن زمان به‌گونه‌ای بود که نشان می‌داد نمی‌توان تحصیلاتم را به‌عنوان یک دانشجوی خارجی به اتمام برسانم، بنابراین مجبور شدم نیویورک را ترک کنم و به لندن بازگردم. برگشتم، در ابتدا برای یک ساختمان تجاری حدود یک سال کارکردم. بعدازآن شروع به کار با مردمی ‌کردم که بی‌خانمان بودند و متوجه شدم که واقعاً این کار را دوست دارم. این کار چالش‌برانگیز و سخت بود اما شگفت‌انگیز هم بود. واقعاً از کاری که می‌کردم راضی بودم و احساس می‌کردم کار مثبتی انجام می‌دهم. بسیار عملی بود و شغلی بود که من می‌خواستم. در مدت اقامتم در لندن (تقریباً ده سال) من با خدمات شهروندی بی‌خانمان ها کار می‌کردم و در طول این دوره مدرک تحصیلی اعتیاد (از طریق مرکز اعتیاد ملی) و یک مدرک در کار اجتماعی (دانشگاه شمال لندن) کسب کردم. وقتی در سال 2000 به ایرلند برگشتم، شروع به کار با یک تیم سوءمصرف مواد کردم و 11 سال در آنجا مشغول به کار شدم. در آن دوره مدارک تحصیلی مشاوره و روانشناسی و کارشناسی ارشد در رشته اعتیاد را کسب کردم و درنهایت در رشته روانشناسی مدرک خود را گرفتم. در سال 2011، من برای طرح روانشناسی بالینی در NUI Galway پذیرفته شدم و در سال 2014 این طرح را تکمیل کردم. دلایلی که این‌ها را توضیح می‌دهم این است که خواننده ناامید نشود و به خودش نگوید که «خدای من او واقعاً مرد بزرگی است»، برای من مهم‌تر این است که خواننده خودش را در جای من بگذارد و بداند که من از کجا به کجا رسیدم. من خودم را یک کارشناس نمی‌دانم، چون احساس نمی‌کنم که همه‌چیز را می‌دانم، که البته نمی‌دانم؛ اما تجاربی دارم که امیدوارم بتوانم با شما در این کتاب به اشتراک بگذارم. من همیشه مجذوب افرادی می‌شدم که دارای نگرش مثبت و واقع‌گرایانه هستند. همیشه به داستان لیوان نیمه‌پر/ لیوان نیمه‌خالی فکر می‌کنم. اگر انتخاب کنیم که نیمه‌خالی لیوان را ببینیم، تأثیر بر دید زندگی ما خواهد داشت. اگر نیمه‌پر لیوان را ببینیم، زندگی کمی بهتر می‌شود. واقعیت این است که آب دقیقاً در نیمه لیوان است. چگونه آن را می‌بینیم و راهی را که برای برخورد با آن لیوان انتخاب می‌کنیم می‌تواند آینده ما را رقم بزند. نمی‌گویم که زمان‌هایی وجود ندارد که همه‌چیز دشوار باشد، وجود دارد. اگر یک زندگی را زندگی کرده باشید، با درد مانند لذت روبرو خواهید شد. ما می‌توانیم بر روی درد تمرکز کنیم یا به دانشی که با تجربه درد به دست می‌آوریم نگاه کنیم. می‌توانیم درباره توانایی خود برای مقابله با درد سخن بگوییم. از خودمان بپرسیم «چگونه زنده ماندیم؟» این رویکرد به زندگی همیشه برای من یک نتیجه مثبت با خود داشته است. برای اولین بار که به SFBT معرفی شدم زمانی بود که در مرکز اعتیاد ملی در لندن در اویل دهه 1990 تحصیل می‌کردم. فکر می‌کردم این رویکرد واقعاً رویکرد خوبی باشد اما بلافاصله به ذهنم رسید بر گروه ارباب‌رجوعانی که من با آن‌ها کار می‌کردم جواب نمی‌دهد. در زمان من با افرادی کار می‌کردم که هم الکلی و هم بی‌خانمان بودند. ما افرادی کار می‌کردم که بی‌خانمانی را برای چندین سال تجربه کرده بودند و در تیم‌های توسعه کار کرده بودم و هم‌چنین دسترسی مستقیم به خوابگاه بی‌خانمان‌ها داشتم. دقیقاً در آن لحظه من SFTB را درک کردم، من در یک محیط مسکونی که در آنجا افراد مجاز به استفاده از الکل در محل بودند کار می‌کردم (اغلب به این مکان‌ها Wet House هم گفته می‌شود): در اصل یک واحد مسکونی HR برای افراد وابسته به الکل. کار من در HR در اوایل دهه 1990 شروع شد زمانی که ابتدا شروع به مار با افرادی کردم که بی‌خانمانی را تجربه می‌کردند. در ابتدا، احساس کردم این رویکرد تقریباً خلاف درک یا انتقال مستقیم است، زیرا احساس کردم که بهترین اقدام برای افرادی که به مواد معتاد هستند این است که آن‌ها را متوقف کنیم. این دیدگاه خلاف آن چیزی است که افرادی که با آن‌ها کار می‌کردم می‌خواستند. همیشه احساس می‌کردم به روشی محترمانه با مردم رفتار می‌کنم و همیشه به آرزوهای آن‌ها احترام می‌گذارم، ازجمله ادامه دادن به مصرف مواد مخدر، اما درجایی، حداقل در ابتدا، احساس کردم باید کار دیگری در رابطه با فردی که مواد مخدر استفاده می‌کند انجام دهم. بااین‌حال، این‌زمانی تغییر کرد که من شروع به کار با مواد مخدر فعال و مصرف‌کنندگان الکل و شروع به پذیرش نظریه و شیوه HR برای کارم کردم. متوجه شدم که این رویکرد انسانی است و بر خواسته‌های ارباب‌رجوع تمرکز دارد. و احساس کردم که این رویکرد دارای ارزش است. این رویکرد عملی تا حد زیادی به صلاحیت اولیه من در اعتیاد کمک کرد که من در دهه 1990 شروع کرده بودم. این کاربرد ازنظریه در عمل همواره برای من جذاب بوده است. شاید به این دلیل باشد که من قلباً شخصی اهل عمل هستم. اغلب به خودم می‌گویم اگر راهی وجود داشته باشد که کار کند، اجازه بده که کار کند. ابتدا من شروع به کار با ارباب‌رجوعان وابسته به الکل کردم و شروع به پذیرش برخی از استراتژی‌های HR به کاری کردم که در نظر گرفته بودم. مشاهده کردم که این روشی قابل‌احترام و اثبات‌شده برای کار است. در اماکنی که به بی‌خانمان‌ها جا می‌دهند و مصرف الکل آزاد است کار می‌کردم، تعداد زیادی از ارباب‌رجوعان من مردان و زنان بالای 49 سال بودند که احساس ناامیدی می‌کردند و قادر نبودند مصرف الکل را ترک کنند. اکثر آن‌هایی برای ترک الکل یا کم کردن آن ناموفق بودند و هدف ما این بود که سه وعده در روز به آن‌ها الکل بدهیم، دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی را اطمینان دهیم، افرادی کلیدی کار به‌منظور شناسایی و امیدواری نیازهای منحصربه‌فرد آن‌ها را برآورده می‌ساختند و یک روش HR برای سوءمصرف الکل برای آن‌ها اتخاذ می‌کردند. من فکر کردم SFBT یک ایده بسیار خوب بود اما هیچ راهی برای کار با افرادی که من با آن‌ها کار کرده بودم وجود نداشت. اشتباه می‌کردم. با نگاه به گذشته مطمئن نیستم که چرا فکر می‌کردم نمی‌توانم برای ارباب‌رجوعان خود این شیوه را به‌کارگیرم اما کاملاً مطمئن بودم این SFBT با گروه ارباب‌رجوعان من کار نخواهد کرد. درنهایت، شروع کردم تا از جنبه‌های SFBT در کار خود استفاده کنم و از اینکه چگونه هر دو روش HR و SFBT کاملاً متناسب کار من بودند متعجب شدم. من در ابتدا به SFBT با این نگرش که این رویکرد کار من یا زندگی کسانی که من با آن‌ها کار می‌کردم را تغییر می‌دهد، نگاه نمی‌کردم. با آن مبارزه کردم و فکر کردم «بله، این واقعاً روش ساده کار کردن است اما فقط بر روی افرادی که من با آن‌ها کار کرده بودم تأثیرگذار نبود». من هیجان‌زده شده بودم که روشی است که به نظر می‌رسد ارزش یک‌بار امتحان را دارد. متقاعد شدم که اگر درواقع با هر روشی با گروه ارباب جوعی که من با آن‌ها کار می‌کردم کار کند، شایسته مطالعات بیشتری است. درنهایت، توسط یکی از همکاران در دوره‌ای که برای سؤال معجزه‌آسای یک ارباب‌رجوع که با او کار می‌کردم پرسیده شده بود به چالش کشیده شدم و نتیجه این تعامل منجر به یک کار عاشقانه با این رویکرد در 25 ساله گذشته شده است. امیدوارم بتوانم این تجربه را با شما در سرتاسر کتاب به اشتراک بگذارم و نشان دهم که چگونه هر دو رویکرد باهم در تحویل مداخلات برای افرادی که مشکل مصرف مواد را تجربه می‌کنند ترکیب کرد. مدت‌ها بود که متوجه شدم که این رویکرد ترکیبی با استفاده از SFBT و HR بسیار خوب بود. بااین‌حال، یک‌ لحظه یورکا[3] وجود داشت و از آن به بعد من به منافع بیشتری به ارباب‌رجوعانی که با آن‌ها با روش HR و SFBT کار می‌کردم ارائه دادم. با توجه به شیوع اعتیاد در جامعه و این واقعیت که اعتیاد قابل‌درمان است، بسیاری از درمانگران و دانشجویان ممکن است احساس عدم امنیت و یا عدم آمادگی برای کار با افرادی که مشکلات مربوط به اعتیاددارند حس کنند. این کتاب باهدف کمک به کسانی است که علاقه‌مند به ایده‌ها و تئوری‌های جدید در مورد اعتیاد هستند. همچنین هدف آن اطلاع‌رسانی به دانشجویانی است که قصد دارند عمیق‌تر درک کنند درباره افرادی که با سوءمصرف از مواد مخدر مواجه هستند کار کنند. این کتاب صرفاً برای کارشناسان اعتیاد نیست بلکه به گروه‌های گسترده‌تر متخصصان بهداشت و درمان و است که ممکن است در مواردی که در گروه‌های ارباب‌رجوع قرار می‌گیرند، مسائل مربوط به سوءمصرف مواد مخدر را ارائه دهد. این کتاب به دنبال ارائه یک درک صحیح از SFBT و HR و چگونگی اعمال این نظریه‌ها و شیوه‌ها به موارد شغلی واقعی با سوءمصرف مواد مخدر است. من فصل‌های کتاب را به روشی سازمان‌دهی کرده‌ام که خواننده را هم ازنظر نظری و هم ازنظر عملی SFBT و HR راهنمایی می‌کند. در فصل دوم، درباره ریشه‌های SFBT و مفاهیم اولیه این رویکرد بحث خواهم کرد درحالی‌که یک مرور کلی از مهارت‌های لازم برای تمرین عملی ارائه می‌کنم. این فصل نقش منحصربه‌فرد SFBT برای درمان، اخلاق و فلسفه آن و نحوه‌ای که مفاهیم و ابزارها ساده به نظر برسند ارائه خواهد داد، ولی این‌ها به این معنی نیست که عملی کردن این مفاهیم ساده است. من هم‌چنین تجربه خود با SFBT را ارائه خواهم داد چراکه این روش امری ساده نیست. در فصل سوم، من توضیح HR، از آغاز تاریخ خود تا برنامه‌های فعلی‌اش را در موقعیت‌های مختلف ارائه می‌کنم. این فصل تعاریف HR را ارائه می‌دهد و اصول کلیدی این رویکرد را مشخص می‌کند. نشان می‌دهد که در حال حاضر چگونه از HR استفاده می‌شود، نه‌فقط در خدمات اعتیاد، بلکه در سایر حوزه‌های مراقبت‌های بهداشتی و ارتقاء. این فصل، استدلال‌های مشترک برای و در برابر HR را ارزیابی می‌کند، چگونه اجرا می‌شود و تعدادی از نمونه‌های واقعی زندگی HR در سرویس‌های اعتیاد موردبررسی قرار می‌گیرد. هدف این فصل، معرفی مفهوم HR به خواننده است، درحالی‌که به بررسی شيوع اعتياد و چگونه تعريف اعتياد در حال گسترش است، می‌پردازد. در فصل چهارم، من درباره تحولات در دهه‌های گذشته در مورد نحوه شکل‌گیری و مدیریت مشکلات الکل و مواد مخدر بحث خواهم کرد. نحوه استفاده از برخی مواد مخدر و برخی از مصرف‌کنندگان مواد مخدر در رسانه‌ها و تأثیر آن در رابطه با قانون و سیاست موردبحث قرار خواهد گرفت. این فصل همچنین به خواننده یک مرور کلی از توضیحات روش‌های مختلفی که هنگام کار در اعتیاد در نظر گرفته می‌شود، ارائه می‌دهد. هدف این فصل، ارائه یک گزارش از برخی از روش‌های محبوب‌تر درمان است و همچنین نگاهی به چگونگی SFBT و HR دارد هنگامی‌که یک رویکرد مؤثر هنگام کار با افرادی که مواد مصرف می‌کنند ترکیب می‌کند. در فصل پنجم، من درباره کاربرد SFBT و HR برای افرادی که سوءمصرف مواد دارند (مطالعه موردی) ارائه خواهم داد. این فصل بر اساس فصل‌های قبلی درباره SFBT و HR و روش‌های مختلف برای اعتیاد که وجود دارند سازمان‌دهی می‌شود. مطالعه موردی‌ها در این فصل نمونه‌هایی از مواردی را ارائه می‌دهند که هر دو رویکرد را ترکیب می‌کند و نشان می‌دهد که چرا این ترکیب کار می‌کند. در فصل ششم، فصل آخر، من شباهت‌های HR و SFBT را مشخص خواهم کرد، چگونه آن‌ها یکدیگر را تکمیل می‌کنند و ویژگی‌های مبتنی بر نقاط قوت که هر دو روش فراهم می‌کنند. این فصل نتیجه‌گیری کتاب، ترکیب موضوعات کتاب باهم است و نشان می‌دهد که چگونه درک HR می‌تواند رویکرد SFBT را تقویت کند و بالعکس. سرانجام، در این فصل برای کارشناسان، دانشجویان و محققان، چگونگی استفاده از یک رویکرد مبتنی بر نقاط قوت برای کار با مصرف‌کنندگان مواد مخدر که بر ارباب‌رجوعان تمرکز دارد، تعالی انسانی و روح آن‌ها ارائه می‌دهد. [1] Harm Reduction [2] Solution Focused Brief Therapy [3] جمله ای منتسب به ارشمیدس هنگام کشف طریق سنجش خلوص طلا، به معنای یافتم