کشتی را بچرخانید! (کتاب الکترونیک)
کمپانی خلاقیت (کتاب الکترونیک)
کمک به کودکان در ساخت عزت نفس همراه با کتاب کار (کتاب الکترونیک)
عزت نفس اصطلاحی در روانشناسی است که بازتابی از برآورد یا ارزیابی یک فرد از ارزشهای خود میباشد. به عبارت دیگر، عزت نفس، باور یک فرد از ارزش و اهمیت خود میباشد. این باور، همزمان با شناخت هویت خویشتن به وسیلهی کودک در وی ایجاد شده و کودک از اولین روزهایی که خویشتن را درمییابد، مجموعهای از ارزیابیها از خود میکند. نتیجه این ارزیابیها عزت نفس وی را شکل میدهند. چنین دیدگاهی به صورت همیشگی همراه وی بوده و حتی میتواند بر سرنوشت و آینده وی تاثیر بگذارد. ایجاد و پرورش عزت نفس در کودکان راههای زیادی دارد ولی یکی از موثرترین و در عین حال هیجانانگیزترین روشهای ساخت عزت نفس در کودکان، استفاده از مفاهیم و ابزارهای تخیلی و تصوری میباشد. به عبارت دیگر، استفاده صحیح از تخیلات و تصورات کودک در کنار بازیها میتواند به وی در ایجاد و پرورش عزت نفس سالم کمک کند.
کتاب حاضر یکی از بهترین نمونهها در زمینهی پرورش و ساخت عزت نفس در کودکان میباشد. نوبیسنده کتاب، خانم دبورا پلامر، یکی از افراد باسابقه در زمینهی عزت نفس کودکان بوده که سالها در ابعاد نظری و عملی این زمینه فعالیت کرده است. وی با استفاده از تجربیات بسیاری که در طی این سالها به دست آورده است، کتاب حاضر را در چهار باب تقسیم بندی نموده است. در باب اول، مفاهیم نظری مقوله ایجاد و پرورش عزت نفس سالم در کودکان مورد بررسی قرار گرفته است، به گونهای که معلمان، والدین و تسهیلگران میتوانند با مطالعه این باب، درک درستی از نحوه کار با کودکان در زمان تلاش برای پرورش عزت نفس ایشان به دست آورند. در این باب راهنماییهایی نیز برای تسهیلگران نیز ارائه شده است.
باب دوم، دستورالعملهایی برای فعالیتهای عزت نفس در کودکان در هشت بخش ارائه شده است. به هر یک از این بخشها یک نام جذاب داده شده است.
در هر بخش، به تناسب نیاز فعالیتهایی برای تقویت هر یک از عناصر اساسی عزت نفس معرفی شده است. این عناصر عبارتند از خودشناسی، خودپذیری، خوداتکایی، خودبیانگری، اعتماد به نفس و خودآگاهی. باب سوم کتاب به کاربرگهای فعالیت اختصاص دارد. در واقع این باب، نوعی کتاب کار میباشد که تسهیلگران میتوانند از تمرینهای معرفی شده در آن (منطبق بر بخشهای هشتگانهی باب دوم) برای افزایش عزت نفس سالم کودکان استفاده کنند. در نهایت، باب چهارم کتاب مربوط به کار با والدین میباشد. در این باب سعی شده است روشی برای آشناسازی والدین با مقوله عزت نفس در کودکان و نحوهی ایجاد و پرورش آن معرفی شود. این باب که نیز به نوعی شامل مجموعهای فعالیتهای عملی میباشد، سعی در معرفی عناصر اساسی عزت نفس سالم کودکان به والدین دارد.
این دومین ویرایش کتابی است که به عنوان یک منبع عملی برای کمک به کودکان کم سن و سال به منظور بررسی تواناییهای تصوری خود و تقویت عزت نفسشان الزامی میباشد. بخش نظری، بهنگامسازی و توسعه یافته، با این حال همچنان کوتاه است و چهارچوبی برای فعالیتها و پایهای برای اجراکنندگانی که میخواهند هر یک از جنبهها را به صورت عمیقتر بررسی کنند، فراهم میکند. باب دوم و سوم کتاب برای عملی کردن ایدهها بسط یافتهاند. قالب اصلی این بخشها تغییر نکرده است ولی اضافاتی در باب دوم (دستورالعملهایی برای فعالیتهای عزت نفس) انجام شده و تغییراتی نیز در برگههای فعالیت رخ داده است. فعالیتها، کودکمحور و براساس ترکیبی از رویکردهای درمانی به ویژه کارهای تصوری (فصل اول را ببینید) و روانشناسی سازهی شخصی (به عنوان مثال کلی[1] 1991)، هستند.
ساخت قابل تکثیر کتاب از طریق فتوکپی برای کودکان 7 تا 11 ساله مناسب بوده و در قالب یک دوره کامل یا منبعی برای شروع و هماهنگ شدن، در صورت نیاز، قابل استفاده است. این امر در نحوه استفاده از مواد انعطاف بوجود آورده و درمانگران، معلمان، مددکاران اجتماعی، مشاوران، پرستاران، روانشناسان و سایر متخصصان را قادر میسازد از یادداشتها و فعالیتها برای کار با افراد و گروهها با وضعیتهای مختلف استفاده کنند. من در کار خود از این ایدهها برای کار با کودکان دارای لکنت، کودکان دارای اختلال زبانی ملایم و کودکان بدون مشکل در زبان وگفتار که در مدرسه به موفقیت نرسیده یا مهارتهای اجتماعی ضعیفی دارند، استفاده میکنم.
همچنین بسیاری از ایدهها را در یک قالب وفقیافته برای کودکان بزرگتر استفاده کردهام. به جای استفاده از مفهوم جمعآوری گنجینه در زمان اتمام کاربرگها، آنها تشویق میشوند این فعالیتها را در قالب گامهایی برای کشف و توسعه «مهارتهای زندگی» خود ببینند. به صورت مشابه، به جای استفاده از جادو و جادوگری، ما در قالب تقویت ذهن آنها و حس کنترل و خود جهتدهی قابل دستیابی از طریق نحوه تفکر و تاثیر آن بر احساسات و افکار ما، صحبت میکنیم. قاعدهی کلی برای تمام سنین یکسان است: استفاده فعال از تصورات موجب درک کامل از خود و انجام خودارزشیابیهای واقعگرایانه، حل مسئلهی خلاقانه و تعیین اهداف به صورت واقعگرایانه میشود.
از زمان اولین ویرایش این کتاب که در سال 2001 منتشر شد، به منظور برگزاری کارگاههایی برای طیف وسیعی از دانشجویان و متخصصان دعوت شدهام. گروههایی با تنوع مددکاران اجتماعی درمانی، مددکاران حمایت از خانواده، معلمان، درمانگران زبان و گفتار و افسران پلیس که با شاهدهای دارای نقاط ضعف کار میکنند، همگی تاکید کردهاند که چگونه مباحث عزت نفس توسط کسانی که با کودکان کار میکنند مشاهده شده است.
این مباحث منجر به ایجاد بخش «کار با والدین» (باب چهارم) شد. تاثیر بزرگسالان مهم به عنوان عاملی اصلی در ساخت و حفظ عزت نفس سالم در کودکان بدیهی است. ما با عزت نفس متولد نشدهایم. این موضوع در طی زمان توسعه یافته و ریشههای آن در دوران کودکی قرار داشته و استقرار آن رابطه نزدیکی با تجربیات اولیه ما دارد. از این رو باب چهارم این کتاب قالبی پیشنهادی برای دخالت دادن والدین در حمایت از عزت نفس یا کمک به کودکان در ساخت عزت نفس ارائه میکند که در حال حاضر به عنوان یک مشکل شناخته شده مطرح است.
[1]Kelly
گامهای مؤثر برای رهایی از تنشها و استرسهای روزانه
انسان در طول حیات خویش با بحرانها و استرسهای زیادی مواجه میشود. این سنت تغییرناپذیر زندگی است. آنچه اهمیت دارد چگونگی درک مشکلات و نحوه مقابله با آنهاست. شناختِ شخصیت و برقراری ارتباط مناسب، یکی از ویژگیهای مقابله با استرسهای روزمره است. همچنین آگاهی از مواردی همچون فرهنگ سازمانی، رضایت شغلی و هوش هیجانی و... ما را در پیشبرد بهتر امور یاری خواهد رساند.
یکی از مهمترین جنبههای زندگی افراد، زمینه اجتماعی زندگی آنهاست که در بستر جامعه و با توجه به نقش فرد در آن، شکل میگیرد. همچنین بهتبع آن یکی از قابلبحثترین نقشهای اجتماعی، شغل و حیطه کاری فرد است. کار، جنبه بسیار مهم و پرمعنا از زندگی انسانهاست. کار احساس هویت را در فرد فراهم نموده؛ جایگاه اجتماعی او را مشخص میکند؛ حرمت ذات را تداوم بخشیده و نیاز انسانها به تعلق را فراهم میسازد.
جنبههای روانشناختی متعددی، زندگی کاری افراد را چه در درون و چه در بیرون تحت تأثیر قرار میدهد. رضايت شغلي واكنش عاطفي است كه از ادراك فرد نسبت به اينكه شغل او ارزشهاي شغلياش را تأمين مینماید و يا به او اجازه تأمين و ارضاي آنها را میدهد، ناشي ميگردد. امروزه برای بررسی بهداشت روانی افراد به بررسی چندین عامل میپردازند که یکی از آنها رضایت شغلی است. عاملی که در صورت وجود باعث بهرهوری و شکوفایی فردی و سازمانی میشود و اگر میزان پایینی داشته باشد؛ نهتنها فرد را درگیر مسائل گوناگون روانی، اجتماعی و زیستی میکند، بلکه کیفیت کاری کلیت سازمان و بخش را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
اگر فردي در محيط شغلي خود موفقیتهایی به دست آورد؛ ازنظر علمي و شخصيتي رشد كند، مسئولیتهایی به او محول شود و يا بهطورکلی فردي باارزش بهحساب آيد و بهاصطلاح به رسميت شناخته شود؛ در درون نیز احساس رضايت و خشنودي خواهد كرد و بهاحتمالزیاد به کوششهایی دست خواهد زد و به همين دليل بازده شغلي او زيادتر خواهد شد.
دنياي امروز فشارهاي رواني مختلفي دارد كه بعضي از اين تنشها، مختص محيط كار است. نزاع با يك همكار، محروم شدن از پاداش، دير رسيدن به سر كار و فشار هیئتمدیره يا رؤساي سازمان را ميتوان نمونههايي از فشارهاي رواني محيط كار ناميد. مديران و کارکنان، براي اينكه بهداشت رواني محيط كار را تأمين كنند ضروری است با مفاهيم اساسي بهداشت رواني آشنا شوند. آنها بايد توجه داشته باشند كه مديريت اثربخش نيز بدون توجه و اعتماد بهسلامت رواني كاركنان حاصل نميشود و براي رسيدن به اين مهم بايد اصول بهداشت رواني را در سازمان رعايت نمايند.
در این دفترچهی راهبردی، بهطور مختصر با این موضوعات آشنا خواهید شد و به کاربرد آن در زندگی کاری و روزمره احاطه پیدا خواهید کرد.
گریت (قدرت اشتیاق و استقامت) (GRIT=The power of passion and perseverance)
مقدمه
در طول دوران کودکیام، کلمه نابغه را بسیار میشنیدم. همیشه پدرم بود که این موضوع را پیش میکشید. او همیشه علاقه داشت که بدون هیچ مقدمهای در حین صرف شام، پخش آگهیهای بازرگانی فیلم قایق عشق و یا هنگامی که روی مبل راحتی سرگرم خواندن روزنامه وال استریت بود به من بگوید که "میدونی، تو اصلاً نابغه نیستی". به یاد ندارم که چه پاسخی میدادم. شاید اصلاً وانمود میکردم که نشنیدهام. نبوغ، استعداد و اینکه چه کسی بیشتر از دیگری این ویژگی ها را داشت، جزء دغدغههای همیشگی ذهن پدرم بود. او بشدت نگران میزان هوش خود و حتی خانوادهاش بود. مشکل پدرم فقط من نبودم، او حتی معتقد بود که برادر و خواهرم هم نابغه نیستند. طبق معیار او، هیچیک از ما به نبوغ اینشتین نمیرسیدیم. ظاهراً، این موضوع او را به شدت ناامید میکرد؛ زیرا نگران بود که این مانع فکری (نابغه نبودن) در دستیابی ما به اهداف زندگی مان محدودیت ایجاد کند. دو سال پیش، آنقدر خوش شانس بودم که کمک هزینه تحصیلی مک آرتور-که بعضی اوقات به جایزه نبوغ معروف است- به من اهدا شد. شما برای دریافت مک ارتور درخواست نمی دهید و یا از دوستان و همکارانتان نمی خواهید که به عنوان نامزد آن جایزه در نظر گرفته شوید. بلکه، کمیتهای ناشناس شامل از افراد برتر در حیطه کاریتان تصمیم میگیرد که شما در حال انجام فعالیتی مهم و خلاقانه هستید. هنگامی که طی تماسی غیرمنتظره این خبر به من داده شد، اولین واکنشام تشکر و حیرتزدگی بود. سپس به یاد گفتهها و تشخیصهای ناسنجیده پدرم درباره توانایی فکریام افتادم. او اشتباه نمیکرد: من مک آرتور را به این دلیل که از همکاران روانشناس خود بسیار بهتر بودم دریافت نکردم. در واقع او به سؤال اشتباه (آیا او نابغه است) پاسخی درست (نه او نیست) داده بود. از تماس مک آرتور تا اعلام رسمی آن یک ماه فرصت وجود داشت. به جز همسرم اجازه نداشتم که این موضوع را با فرد دیگری در میان بگذارم. این موضوع فرصت فکر کردن به این تناقض را به من داد که دختری که مرتب به او میگفتند: نابغه نیستی، بالاخره برای اثبات نابغه بودن جایزهای را از آن خود میکند. جایزه به این دلیل به او تعلق میگیرد که دریافته است آنچه ما نهایتا به آن دست مییابیم ممکن است بیشتر به علاقه و پشتکار وابسته باشد تا استعداد ذاتی! او تا آن زمان مدارکی را از چندین مدرسه کاملا سخت گیر اخذ کرده بود ، اما در سال سوم دبستان نتوانست نمره کافی را برای ورود به دوره استعدادهای درخشان کسب کند. والدین او مهاجران چینی بودند اما کسی به وی یاد نداده بود چگونه می توان از شر کارهای طاقت فرسا نجات پیدا کرد. او حتی نمیتوانست یک نت پیانو و یا ویولن بنوازد. صبح روزی که جایزه مک آرتور به طور رسمی اعلام شد، من به سمت منزل پدر و مادرم رفتم. آنها خبر را شنیده بودند، و همینطور چند نفر از فامیل پشت سر هم تماس می گرفتند تا به من تبریک بگویند. بالاخره، هنگامی که تلفنها پایان یافت، پدرم رو به من کرد و گفت " به تو افتخار میکنم". با آنکه جملههای بسیاری برای پاسخ دادن داشتم، اما فقط گفتم "متشکرم پدر". تلافی کردن گذشته ها منطقی به نظر نمیرسید. می دونستم که به من افتخار میکند. با این حال، چیزی در وجودم می خواست به زمانی که دختری جوان بودم، باز گردد. چیزی که الان می دانم را حتما به پدرم میگفتم؛ میگفتم "پدر، شما میگویی که من نابغه نیستم. من بحثی در آن ندارم. شما آدمهای بسیاری را میشناسید که از من باهوشترند". و میتوانم تصور کنم که او سر خود را به نشانه تأیید تکان میدهد. " اما بگذارید چیزی به شما بگویم. من قرار است همانگونه که شما شغلتان را دوست دارید، در آینده هنگامی که بزرگ شدم، عاشق کارم باشم. من فقط یک شغل ندارم؛ من یک وظیفه دارم. من هر روز خود را به چالش میکشم. اگر زمین بخورم، دوباره بر میخیزم. من شاید باهوشترین فرد در اتاق نباشم، اما بدون شک با می جنگم تا فردی با بالاترین درجه گریت باشم ". و اگر او همچنان به حرفهایم گوش میداد، به وی می گفتم:" در آینده دور، گریت شاید گوی سبقت را از استعداد برباید". بعد از این همه سال، برای اثبات دیدگاهم، مدارک علمی دارم. و مهمتر اینکه از نتایج پژوهش های خود به این بینش دست یافته ام که که گریت تغییرپذیر است و میتوان آنرا پرورش داد. این کتاب خلاصه تمام چیزهایی است که درباره گریت آموختهام. هنگامی که نوشتن آن به پایان رسید، به دیدن پدرم رفتم. خط به خط کتاب را برای او خواندم. او در دهه گذشته به بیماری پارکینسون مبتلا بوده است، برای همین نمیدانم که چه میزانی از آن را متوجه شد. با این حال، به نظر میرسید که مشتاقانه در حال گوش دادن است و هنگامی که خواندن کتاب تمام شد، به من نگاه کرد. پس از سالها، سری تکان داد و سپس لبخندی زد.مثبت در مثبت (کتاب الکترونیک)
مديريت ارتباطات بازاريابي يكپارچه با نگاهي بر مباني روانشناختی (کتاب کاغذی: چاپ سوم)
امروزه ارتباطات بازاريابي در همهجا دیده میشود و افراد گاهی اوقات حتی بدون اینکه بدانند در معرض آن قرار میگیرند. نقش ارتباطات بازاريابي گاهی اوقات در جوامع انسانی موردبحث قرارگرفته و طرفداران و منتقدانی، له یا علیه آن نظریهپردازی کردهاند. موافقان با در نظر گرفتن اینکه پخش اطلاعات درباره محصولات و خدمات زمانی که مصرفکنندگان قصد خرید دارند، میتواند برای آنها مفید باشد از ارتباطات بازاريابي طرفداری میکنند؛ اما این موضوع به مذاق مخالفان خوش نیامده است. آنان معتقدند ارتباطات بازاريابي بهویژه تبليغات، نمادی از جامعه اشغالشده توسط اشیای مادی انباشتی است. ازآنجاییکه ما همواره در معرض دستهای از تغییرات در محصولات هستيم، منتقدان ادعا میکنند که بافکر ناشی از داشتن آنها تباهشدهایم؛ بههرحال امروزه بسیاری از سازمانها برای رسیدن به اهداف خود از تبلیغات استفاده میکنند و تبلیغات یکی از ابزارهای کلیدی کسبوکار به شمار آمده و افرادی زیادی نیز در بخشهای مختلف این صنعت مشغول به کار هستند و مبالغ بسیار زیادی در این صنعت هزینه میشود؛ بنابراین ضرورت توجه به اینکه چه چیزی گفته میشود، چگونه گفته میشود، حساسیت نسبت به هزینه کردن بودجه و یک سازماندهی کارآمد و اثربخش برای ايجاد ارتباطات بازاريابي بسیار واضح است.
بسیاری از کتابهایی که تاکنون چه در داخل و چه در خارج از کشور درباره ارتباطات بازاريابي نوشتهشده است بیشتر به فرآیندها پرداختهاند تا چگونگی ادراک این فرآیند؛ بنابراین يكي از جنبههاي ارزشمند اين اثر اين است كه با مطرح کردن پایههای روانشناختی ارتباطات بازاريابي، به تشریح سرمنشأ و ریشههای فرآیند پرداخته آنگاه خود فرآیند ارتباطات بازاريابي را موردبررسی قرار داده است. این موضوع ازآنجهت اهمیت دارد که بامطالعه و غور در این پایههای روانشناختی دیدگاهی بسیار گسترده در برابر خوانندگان از این حیث که ارتباطات بازاريابي چگونه عمل میکند، باز میشود. بدیهی است که با درک چگونگی عملکرد و اثرگذاری ارتباطات بازاريابي و سپس اجرای دقیق فرآیند آن، ايجاد ارتباطي ماندگار آسانتر از زمانی است که فقط به خود فرایند اجرایی پرداخته شود. در پايان، بايد گفت اثر حاضر با رويكرد يكپارچگي در ارتباطات بازاريابي تألیف شده است. بدين معني كه تمام اجزا ارتباطات بازاريابي در تعامل با يكديگر بوده و بهصورت يكپارچه عمل مینمایند.
مديريت رفتار سازمانی پيشرفته
آموزش عالی در این میان اهمیتی دو چندان دارد زیرا همواره سهم مهمی در زندگی بشر داشته و در این فرایند اهمیت برخی از پیشرفتهای مهم و موفق فناوری را به دست آورده است.
نظام آموزش عالی، به عنوان سیستمی با روابط درونی و بیرونی پیچیده، دارای عناصری است که در تعامل مداوم با یکدیگر به دنبال تربیت انسان هستند که خود سیستمی با پیچیدگی و دشواریهای ویژه است.بی شک، همان گونه که اکثر صاحب نظران برنامههای توسعه، تأکید دارند آموزش عالی یکی از ارکان و عوامل اصلی توسعه به شمار میآید و ضروری است برنامه ریزی و سرمایه گذاری در این بخش دقیق و مبتنی بر اصول باشد. پیشرفت علم و فناوری در زمینههای مختلف، بر پیچیدگی وظایف و ماموریتهای نظام آموزش عالی افزوده است.
پرسشی که مطرح میشود این است که نظام آموزش عالی تا چه اندازه توانسته در رسیدن به هدفهای خود موفق عمل کند؟ برای پاسخ به این پرسش شاید دهها مقاله و گزارش پژوهشی بتوان نوشت، اما نکته آشکار در عملکرد گذشته نظامهای آموزشی این است که برنامه ریزان و مدیران برای تحقق هدف ها، در بسیاری موارد به صورت مکانیکی با فرایند آموزش برخورد کرده، پویایی آن را در نظر نگرفتهاند.(Oren and et al,1983)