درمان روانشناختی بیماران مبتلا به بیماریهای مزمن تنفسی (کتاب الکترونیک)
تصور تجربهای که از نظر روانشناختی چالش برانگیزتر از ناتوانی در تنفس باشد، دشوار است. بیماریهای مزمن تنفسی سومین علت اصلی مرگ و میر در ایالات متحده است، با این حال تعداد کمی از متخصصان سلامتروان در این زمینه آموزش میبینند. درمان روانشناختی بیماران مبتلا به بیماری مزمن تنفسی، نوشته سوزان ام. لابوت، به موضوعی میپردازد که مدتهاست در ادبیات روانشناسی سلامت بالینی مورد غفلت قرار گرفته است. این مجموعه به شکلی مختصر و به خوبی نگارش شده است و برای روانشناسان سلامت بالینی و همچنین ارائه دهندگان مراقبتهای بهداشتی علاقمند به مداخلات روانشناختی در زمینه بیماریهای تنفسی ضروری است.
نویسنده ماهیت بیماری مزمن ریه و روشهای درمانی آن را در قسمت اول کتاب توصیف کرده و مطالب را برای خوانندگان ناآشنا با موضوع، قابل درک و فهم آن را آسان میکند. رویکردهای مبتنی بر شواهد برای پرداختن به مشکلات روانشناختی مانند افسردگی، اضطراب، پایبندی ضعیف و پایان زندگی در نیمه دوم کتاب پوشش داده شده است. لابوت در تهیه وینتهای (Case Vignette) موردی مهارت دارد که مفاهیم اصلی را به طور موثر نشان میدهند. این جلد کتاب به یک شکاف مهم در ادبیات پرداخته و مروری جامع بر موضوعی دارد که کمتر در مطالعات به آن پرداخته شده است.
درمانگری در شن بازی درمانی (کتاب الکترونیک)
شن بازی که توسط دوراکالف توسعه یافت، نوعی درمان غیر کلامی بر اساس درمان روان تحلیلگری یونگی است که ظرفیت طبیعی روان برای بهبودی را گسترش می بخشد. کودک یا بزرگسال در فضای "آزاد و امنی" که درمانگر ایجاد می کند، با استفاده از شن، آب و اشیای مینیاتوری، جلوه ی محسوسی از دنیای خیالی درونی خود را آشکار می کند.
دستنامهی بالینی اختلالات روانشناختی کودکان و نوجوانان (کتاب الکترونیک)
الهامبخش ما برای نوشتن این کتاب، دستنامهی بالینی اختلالات روانی: راهنمای درمانی گام به گام، نوشتهی دیوید اچ. بارلو بود که اکنون به ویرایش پنجم خود رسیده است. کتاب بارلو از اولین کتابهایی بود که نشان میداد چگونه میتوان تجربهی بالینی موثر را بر پایه شواهد پژوهشی قابل اعتماد بنیان نهاد. زمانی که یک دانشجوی جوان و در حال گذراندن اولین دورهی آموزشی درمان شناختی- رفتاری بودم، این کتاب به من کمک میکرد تا پژوهش را تبدیل به عمل کنم. وقتی کار با مراجعان واقعی را آغاز کردم و نیاز من به کمک فوری، بیش از پیش ضروری شد، این کتاب یک مرجع همیشگی بود و به من در درک و درمان اختلالات روانی بزرگسالان، درک مدلهای روان درمانی تجربی، و ارائه ی راهنمای گام به گام برای اجرای درمان کمک میکرد. این کتاب نه تنها برای من بلکه برای بسیاری از کارآموزان و درمانگران، یک کتاب مرجع بسیار مهم بود.
یکی از خلاءهای بزرگ در دنیای کودک و نوجوان چنین کتابی است. یک منبع در دسترسِ برای درک بنیانهای تجربی درمان بالینی و کتابی که بتواند بگوید چگونه میتوانیم درمان را به صورت گامبه گام ارائه کنیم. انگیزهی اولیه برای نوشتن چنین کتابی زمانی به وجود آمد که به عنوان یک استادیار در ایالت کنت، مشغول تهیهی برنامهی آموزشی برای واحد درسی روان درمانی کودک بودم. از دانشجویان خواسته بودم تا مقالههایی با موضوع مداخلات درمانی شواهد محور برای کودکان ارائه دهند، اما نمیتوانستم کتابی بیابم که اطلاعات کاربردی مورد نیاز را برای اجرای درمانهای شواهد محور برای کودکان و خانوادههای آنها در خود گنجانده باشد. آنچه که واقعاً میخواستم کتابی بود که بتواند دانش موجود در زمینهی اختلالات را با توضیحات شفاف در مورد درمانهای شواهد محور در دسترس و نحوهی ادارهی جلسات با کودکان و والدین، تلفیق کند.
من و جان با همکاری یکدیگر تلاش کردیم تا کتابی بنویسیم که بتواند آنچه را که واقعاً میخواستیم به دانشجویان ما ارائه کند: کتابی که شامل مروری بر درمانهای تجربی در دسترس برای طیف وسیعی از اختلالات کودکان و نوجوانان بود و میتوانست یک برنامهی درمانی جلسه به جلسهی موثر را برای هر اختلالی ارائه دهد. هرچند که کار با کودکان و نوجوانان و خانوادههای آنها یکی از ارزشمندترین تجارب زندگی حرفهای هر درمانگری است، اما کار بالینی، مشکلات غیرقابلحل خود را نیز دارد. امیدواریم که این کتاب به درمانگران کمک کند تا بتوانند بر چالشهای کار حرفهای خود غلبه کنند و با یادگیری بهتر مداخلات موثر و شواهد محور به مراجعان در بازگشت به مسیر رشد سالم کمک کنند.
هدف ما از روز اول این بود که بتوانیم از همکاری گروهی شاخص از نویسندگان با تخصص برتر در حیطههای مختلف اختلالات روانی کودکان، بهره ببریم. از زمان و تلاشی که این نویسندگان در این راه صرف کردند، تشکر میکنیم و بی تردید میتوانیم بگوییم که این متخصصان از بیشترین انتظارات ما نیز پیشی گرفتند و ما هرگز نمیتوانیم به اندازهی کافی سپاسگزار آنها باشیم. از متخصصان نشر گیلفورد به خصوص کارولین گراهام و کیتی مور نیز سپاسگزاریم که در هر مرحله از فرآیند تولید در کنار ما بودند. کیتی، یاریگر ثابت و همواره پراشتیاق این پروژه بود که هرگز در حمایت از این کتاب و آنچه که ما سعی در تحقق آن داشتیم، تردید نکرد. او در مفهوم سازی، بهبود و پالایش اهداف و پیامهای اصلی کتاب نقش بسزایی داشته است، و ما مشتاقانه منتظر همکاری دوباره با وی در ویرایش دوم هستیم!
دستورالعمل فراتشخیصی برای صورتبندی موردی و برنامهریزی درمان – راهنمای عملی برای تصمیمگیری بالینی
این کتاب، نقش GPS را برای رواندرمانگری دارد که هدف وی ارائه درمان مراقبتی، مبتنی بر علم و شخصیسازی است تا پاسخگویی نیازهای هر بیماری باشد. قرار گرفتن در این مسیر و پیشروی در آن، برای رسیدن به مقصد به دلایل بسیاری دشوار است. یکی این که، پروتکلهای درمانی (EST) پشتیبانیشده تجربی که توسط جامعه علمی تهیه شده است، معمولاً اختلال انحصاری DSM را هدف قرار میدهند. اما بیشتر افرادی که به دنبال درمان هستند، دارای چندین اختلال و مشکل میباشند که بسیاری از آنها اختلالات DSM نیستند. یک روانشناس بالینی نوعی، برای انطباق پروتکلهای EST با نیازهای بیمار که دارای چندین اختلال است، از استراتژی ترکیب و مطابقت استفاده کرده و روش مداخله را از بین پروتکلهای مختلف پیدا میکند تا نیازهای یک بیمار خاص را در آن لحظه تأمین نماید. وقتی فهمیدم که در حال انجام این کار هستم، از ترس اینکه کاری غیرقانونی انجام دهم و دچار مشکل شوم، بارها و بارها احساس نگرانی کردم، اگر از همه مراحل پروتکل خاص EST پیروی نکنم و اگر مداخله را از میان بیش از یک پروتکل EST استخراج کنم، آیا این بدان معناست که من درمان مبتنی بر شواهد را انجام نمیدهم؟ همچنین از خودم پرسیدم، چگونه میتوانم درباره مداخله استخراجشده از پروتکلها در هر مرحله از درمان، تصمیم دقیق و مبتنی بر شواهد بگیرم؟
پیچیدگی موجود در مشکلات دادهیابی من این واقعیت بود که دانشمندان دهها پروتکل EST، بیش از تعداد پروتکلی که هر روانشناس بالینی میتواند یاد بگیرد، تهیه کردهاند. علاوه بر این، ظهور مدلهای جدید تئوری بدان معنی است که روانشناسان بالینی باید در مورد اینکه آیا تلفیق مدلهای متنوع قابل قبول است یا نه، تصمیم بگیرند و اگر مورد قبول است، چگونه این کار را انجام میدهند. این چالش به ویژه با دستیابی به رویکردهای متمرکز بر خودآگاهی، دیالکتیک، مورد تأیید و دلسوزانه در موج سوم درمانهای رفتاری-شناختی، شدیدتر شده است. روانشناسان بالینی که با این چالشها روبرو هستند، برای تصمیمگیریهای بالینی مناسب در جهت دستیابی و استفاده از تمام اطلاعات تولید شده توسط جوامع علمی و دانشگاهی نیاز به کمک دارند.
فرانک و دیویدسون راهنماییهایی را ارائه میدهند که روانشناسان بالینی به دنبال آنها هستند. در این کتاب آنها الگویی را توصیف میکنند که از درمانگر میخواهد که برای هر پرونده به ایدهپردازی روی بیاورد تا همراه با دادههای کنترل بر پیشرفت، درمانگر را در جهت تصمیمگیری هدایت نماید. اصل این قاعده، یک یا چند مکانیزم روانشناختی (مانند عدم تحمل تردید، کمالگرایی، طرحهای مشکلساز و اجتناب از امور تجربی) و فرضیههایی در مورد نحوه عملکرد و تعامل این مکانیزمها در ایجاد اختلالات و مشکلات بیمار است. نویسندگان چگونگی استفاده از فرضیههای مکانیزم و دادههای کنترل بر پیشرفت را برای انتخاب مداخلات و تصمیمگیریهای بالینی دیگر شرح میدهند تا به پیشرفت درمان کمک کنند.
من افتخار میکنم که بگویم این کتاب به طور قابل توجهی به نوشتار خودم در مورد فرمولبندی موردی در درمان رفتاری- شناختی متّکی است و خوشحالم که بگویم این کتاب به چندین روش، از جمله با توصیف و جزئیات مستندات بنیادین از تعداد زیادی مکانیزم روانشناختی حمایت میکند که خواننده میتواند برای ساخت صورتبندی موردی، آن مدل را گسترش و تقویت کند. به ویژه این بخش از کتاب سهم بزرگی دارد. کاش خودم آن را مینوشتم!
خوانندگان این کتاب به وضوح در اختیار رواندرمانگران باتجربه هستند. این دو نویسنده ساعتهای بیشماری را در مطب خود برای مراقبت از بیماران گذرانده و میگذرانند و مهارتهای بالینی و دانش آنها از هر صفحه این کتاب هویدا است. در عین حال، آنها رویکرد علمی و عالمانهای را در کارهای بالینی ارائه میدهند. تحقیق، تجربهگرایی و دانش بالینی به زیبایی در اینجا به هم پیوند میخورند.
من این نویسندگان را به خوبی میشناسم. من و جوئان، بیش از بیست سال با هم رابطه بسیار نزدیک حرفهای و شخصی داشتیم و شلی بیش از پنج سال در یک دفتری، درست در پایین این خیابان، همکار نزدیک من بوده است. هر یک از آنها دیدگاه و مهارت خاص خود را وارد کتاب میکنند. هر دو در ابتدای کار خود، در زمینه مدلهای روانپویایی آموزش دیدهاند، هر دو دارای آموزش و تجربه گستردهای در درمان رفتاری-شناختی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد هستند و شلی همچنین آموزشهای رسمی در زمینه رفتار درمانی دیالکتیک دارد. هر دو در کار با اختلالات دو قطبی و سایر حالات اختلال مهارت دارند. علاوه بر این، شلی در درمان PTSD و اختلالات تجزیهای تخصص دارد و جوئان در زمینه اختلالات اضطرابی، به ویژه اختلال وسواس فکری دارای تخصص است. من به مهارت و قضاوت هردوی این روانشناسان بالینی اطمینان کامل دارم و در صورت نیاز به کمک در هر یک از پروندههای سخت خودم، به آنها تکیه میکنم.
اگر شما یک روانشناس بالینی هستید که به دنبال راهی برای مداخلات متفکرانه، مبتنی بر شواهد، موثر، فردی و مراقبتی برای مراجعهکنندگان خود میباشید، این کتاب به شما کمک میکند تا روش خود را پیدا کنید.
دنیای زیباییهای پوست و مو
زیبایی همواره مسرت بخش، جذاب، الهام بخش و مقدس است. زیبایی همچون، دوستی صمیمی است که بی واسطه با ما سخن می گوید.
اگر، کسانی باشند که نسبت به زیبایی بی تفاوت هستند، به طور قطع تصویر و یا درک درستی از این امر طبیعی ندارند.
باشد، که این کتاب راهنمای جامعی برای طرفداران زیبایی و نیز افرادی که شناختی صحیح از آن ندارند، قرار گیرد.
این کتاب، در هشت فصل در اختیار شما خوانندگان محترم قرار داده شده است.
فصل اول ( کلیات )، به تاریخچه زیبایی، ساختار پوست و انواع آن، ساختار مو و انواع آن، پرداخته است. در فصل دوم، شرح بیماری های پوست و مو، به رشته تحریر در آمده است. پرداختن به رژیم درمانی برای زیبایی و سلامت پوست و مو، در فصل سوم این کتاب گنجانده شده است. فصل چهارم، تشریح و تبیین ماسک های زیبایی را برای دوستداران سیما ی درخشان و موهای شفاف و براق، هدیه کرده است. آشنایی با انواع ماساژ، ارمغان دیگری است که فصل پنجم عهده دار آن است. فصل ششم، راه های دستیابی به تناسب اندام را برای داشتن اندامی زیبا و سالم و بهره وری از زندگی مطلوب و ایده آل، به شما خوانندگان محترم ارائه می نماید. برای کسانی که خواهان استفاده از دستگاه ها و روش های درمانی زیبایی پوست هستند، مطالعه فصل هفتم، نافذ و مفید فایده است. و اطلاع از رازهای زیبایی ستارگان هالیوود و بازیگران کشور عزیزمان، مطمئنا از علاقه مندی های بسیاری از شما همراهان است، که فصل هشتم مسوولیت نگارش آن را بر عهده گرفته است.
دنیای ویروسها برای کودکان و نوجوانان
تا بحال از خود پرسیده اید که خداوند متعال چرا موجوداتی به این با هوشی در طبیعت خلق کرده؟
میدانستید که بشر تا کنون فقط بخش کوچکی از آ نها را شناخته است؟ آیا این موجودات فقط
برای ما خطرناک هستند، یا م یتوانند مفید هم باشند؟ باید از آنها بترسیم یا باید یاد بگیریم، چطور
در کنار آنها بدون اینکه به طبیعت لطمه بزنیم زندگی کنیم ؟
صدها سال طول کشیده تا دانشمندان، شکل یک ویروس و چرخ هی زندگی آن و تاثیرش بر زندگی
ما را کشف کنند. پس بهتر است از آنچه که با تاش دانشمندان، از علم برای ما فراهم شده
استفاده کنیم. هرچه بیشتر از ویروس ها بدانید، در زمان لازم، در مقابل این بیماری های ویروسی،
آماده بوده و درست ترین تصمیم را خواهید گرفت.
به امید آینده ای روشن و سالم
ذهن خود راپاکسازی کنید (کتاب الکترونیک)
افکار چگونه روی نتایجی که می گیریم تاثیر می گذارند.
”برای ساخت یک زندگی شاد چیز زیادی لازم نیست، تمامش در درون خودتان ودرون طرز فکرتان است“ مارکوس آرلیوس:
آیا احساسات شما توسط افکارتان سرکوب می شود؟ آیا درمورد وظایف هفتگی خود اضطراب دارید؟ دوست دارید به سادگی از نگرانی در مورد زندگیتان رهایی یابید؟
همه ما گاهی اوقات افکار منفی را تجربه کرده ایم. اما اگر شما توسط این افکار مزاحم مغلوب می شوید پس احتمالا باید کیفیت فکرتان و چگونگی تاثیرآن بر سلامت روحی تان را مورد بررسی قرار دهید.
این مکالمه درونی قسمت طبیعی زمینه ذهنتان است. تمام وقت حضور دارد، از اینکه جشن تولد خواهرتان را از دست بدهید شما را خجلت زده می کند. یا شما را در مورد اخبار و تیتر روزنامه مضطرب می سازد
این افکار پیش زمینه صدای زندگی تان است. اگرچه ممکن است همیشه در مورد حضور ناگهانی آنها آگاه نباشید، سعی کنید جلو آنها را بگیرید. سخت است نه؟ متوجه خواهید شد که چقدر افکارتان یکی پس از دیگری در حال جریان است.
بعضی افکار ناگهانی و بی مورد است (آرنجم می خارد)، (فکر کنم می خواهد باران بیاید)، (کلیدم را کجا گذاشتم).
از طرفی بسیاری از افکارمان ذاتی و منفی هستند مانند (آن شخص یک فرد بدردنخور است)، (من آن پروژه را خراب کردم)، (من در مورد آنچه که به مادرم گفتم احساس گناه می کنم).
افکاری از این قبیل ذهن ما را آلوده خواهند کرد. درست مانند اینکه اگر خانه تان را تمیز نکنید غبار آلود خواهد شد. متاسفانه پاکسازی گرد و غبار ذهنی تان به سادگی تمیز کردن منزلتان نیست، شما نمی توانید فکرتان را دور بیندازید در حالی که انتظار داشته باشید دیگر باز نخواهد گشت. در واقع مانند یک بازی جامپینگ افکار منفی تان به محض عقب راندن آنها دوباره باز می گردند.
راهـنمای مـؤثر در مدیریت خشم والدین
راهکارهای غلبه بر وسواس کمالگرایی (کتاب الکترونیک)
کمالگرایی، غالباً با «کامل بودن» و یا «انجام دقیق کارها» اشتباه گرفته میشود. خیلی از افراد تصور میکنند که کمالگرایی، یک ویژگی خوب است. برخی دیگر کمالگرایی را یک ویژگی منفی و آزاردهنده فرض میکنند. آیا واقعاً کمالگرایی، خوب است یا بد؟
کمالگرایی باعث میشود که ما برای دستیابی به استانداردهای بالا، خود را تحتفشار قرار دهیم و نسبت به خود، تفکر سختگیرانهای داشته باشیم. محققان به این نتیجه رسیدهاند که بخشی از کمالگرایی خوب و بخشی دیگر آن بد است. در این کتاب، سعی بر آن است که جنبههای منفی کمالگرایی مشخص شود تا شما از رسیدن به اهدافتان خشنود باشید و سطح رضایت از زندگیتان افزایش یابد. این کار مستلزم این است که اهداف و استانداردهای مشخصی را برای خود تعیین و برای دستیابی به آنها تلاش کنید و خود را به خاطر «کامل» انجام ندادن کارها سرزنش نکنید.
بین پیگیری مؤثر و کارآمد امور زندگی با تلاش ناکارآمد برای کمالگرایی، تفاوت عمدهای وجود دارد.
در این فصل از کتاب، سعی بر آن است که جنبههای مختلف کمالگرایی موردبحث و بررسی قرار بگیرد و جنبههای منفی آن مشخص شود. آخرین نکته قبل از شروع کار این است که: سعی نکنید تمام فصلهای کتاب را "کمالگرایانه» مطالعه کنید!
کمالگرایی چیست؟ راههای مقابله با وسواس کمالگرایی
کمالگرایی، لزوماً به معنای «کامل» بودن نیست. این سؤال را از خودتان بپرسید: آیا واقعاً همیشه میتوان صد درصد کامل بود؟ بنابراین اگر نمیتوان همیشه کامل بود، پس به چه شخصی کمالگرا میگوییم؟ در این زمینه، محققان نتوانستهاند یک تعریف کامل را ارائه دهند، بنابراین ما در این بخش از تعریفی استفاده میکنیم که شامل سه بخش عمده است: 1- تلاش بیرحمانه برای دستیابی به استاندارهای بالا (برای خود یا دیگران). در بخشهای بعدی به «استانداردهای سختگیرانه» اشاره میشود. 2- مورد قضاوت قرار دادن ارزشمندی و توانمندی خود در رسیدن به چنین استاندارهای سختگیرانه. 3- ادامه دادن به دستیابی به استانداردهای سختگیرانه، باوجودی که پیامدهای منفی آن را تجربه کرده باشید. ما کاملاً موافق این موضوع هستیم که داشتن استانداردهای بالا خوب است. هدف داشتن در زندگی، سطح رضایت از زندگی را افزایش میدهد؛ اما اگر رسیدن به این اهداف، غیرممکن باشد و یا برای رسیدن به آنها هزینه گزافی پرداخت شود، آن موقع است که احساس خوبی نسبت به خود نخواهید داشت و اینزمانی است که کمالگرایی میتواند مسئلهساز باشد. برای روشن شدن این قضیه، داستان دو نفر کمالگرا را شرح میدهیم. به داستان آنها دقت کنید چون در طول کتاب به آنها مراجعه خواهیم کرد. پیتر، 46 ساله، یک تعمیرگاه اتومبیل دارد. او سخت کار میکند و به خاطر کاری که انجام میدهد، احساس غرور میکند و از مشتریانش، بازخورد خوبی میگیرد. زمانی که پیتر مشغول تعمیر یک اتومبیل است، از تمامکارهایی که باید انجام دهد، فهرستی تهیه میکند و پس از انجام کارها، سه مرتبه لیست را چک میکند که کاری از قلم نیفتاده باشد. در پایان کار هم از مکانیک دیگری میخواهد تا او هم لیست را چک کند که مطمئن شود همه کارها بهطور دقیق انجامشده است. همکار پیتر نسبت به این قضیه معترض است و نظرش این است که در تعمیرگاههای دیگر، سرعت کار بیشتر است؛ اما شعار پیتر این است که: «کار خوب، مستلزم صرف زمان بیشتری است». رویکرد پیتر نسبت به کارش این است که وقت زیادی را صرف کار نماید؛ بنابراین در طول روز، او فقط میتواند تعداد اندکی اتومبیل را تعمیر نماید. هفته گذشته حسابدار به او تذکر داد که بدهی آنها بالا رفته است و پیتر باید برای جبران خسارت، روزانه تعداد بیشتری اتومبیل را تعمیر نماید. پولی، 19 ساله، عضو یک تیم بسکتبال است. تمرینات بسکتبال، بخش مهمی از زندگی پولی را به خود اختصاص داده است. پولی، با صبر فراوان تمرینات را انجام میدهد و در کارش بسیار جدی است. هرروز ورزش میکند و به خاطر سلامتی و تناسباندام، رژیمهای غذایی را رعایت میکند. گاهی وقتها، زمانهایی را که به تمرین اختصاص میدهد دو برابر زمانی است که دیگر اعضای تیم به تمرین میپردازند. حتی زمانهایی که تیم برنده میشود، پولی به خاطر گلهایی که ازدستداده است، خود را سرزنش میکند. اخیراً پولی، اعتمادبهنفسش را ازدستداده است و نمیتواند با دیگر اعضای تیم همراهی نماید. اخیراً مربی تیم با پولی در مورد شرایطش حرف زده و به او گفته اگر دیدگاهش را تغییر ندهد، مجبور است که تیم را ترک نماید و با اعضاء خداحافظی نماید.کمالگرا بودن، چه مزایایی دارد؟
بسیاری از مردم درباره کمالگرایی نگرش مثبتی دارند و فرد کمالگرا را فردی موفق میدانند؛ زیرا آنها تصور میکنند که فرد کمالگرا هدفمند است برای رسیدن به استانداردهای بالا، بسیار تلاش میکند، این موضوع میتواند درست باشد، زیرا داشتن هدف و تلاش برای دستیابی به آنها باعث میشود که فرد مهارتهای جدیدی را یاد بگیرد و به نتایج خوبی، دست یابد. ما میدانیم که افراد برای اینکه کمالگرا باقی بمانند، دلایل خوب و قانعکنندهای ارائه میدهند که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:- مایلم کارها را خوب و دقیق انجام دهم.
- وقتی به آنچه دیگران نمیرسند، دست مییابیم، احساس لذت میکنیم.
- دوست دارم که فرد خاص و منحصربهفردی باشم.
- مایلم که همیشه شاگرداول کلاس باشم.
- مایلم که سازمان دهنده امور باشم.
- مایلم که پرتلاش و کارآمد باشم.
- مایلم که برای انجام هر کاری، آمادهباشم.
راهنمای تشخیص و درمان اختلال ملال و درد پیش از قاعدگی
اختلال ملال پیش از قاعدگی بر اساس DSM5
قبل از هر چیز باید بگوییم که dysphoric به معنای ملال، غم، اندوه، غصه، و افسردگی (غیربالینی) است و بنا بر این، در متون روانشناسی فارسی با مترادفهای زیادی برای premenstrual dysphoric disorder مواجه میشویم. در حال حاضر یک نظرسنجی در صفحۀ فیسبوک دکتر گنجی برای یافتن بهترین معادل در جریان است و فعلا به نظر می رسد اکثریت مخالف به کار بردن اصطلاح "افسردگی" هستند. اما برای dysphoria به یک معادل خوب نیاز داریم. ویژگیهای اصلی اختلال دیسفوریای پیش از قاعدگی عبارتند از عدم ثبات خلقی (mood lability)، تحریکپذیری (irritability)، دیسفوریا (ملال، اندوه، dysphoria)، و سمپتومهای اضطراب که به طور مکرر در طول فازِ پیشقاعدگیِ سیکلِ ماهانه روی میدهند و اندکی قبل از شروع عادی ماهانه، یا اندک مدتی بعد از شروع آن، از بین میروند. سمپتومها باید در اکثر سیکلهای ماهانه در یک سال اخیر روی داده باشند و در عملکرد شغلی یا اجتماعی فرد تأثیر منفی گذاشته باشند. شدت و/ یا زمانِ بروز سمپتومها ممکن است با عوامل مختلفی از نزدیک در ارتباط باشد، مثلاً، پسزمینۀ اجتماعی و فرهنگیِ زنان مبتلا، دیدگاهها و طرزفکرهای خانوادگی، و عوامل خاصتری مثل باورهای مذهبی، تحمل اجتماعی، و مسایل مرتبط با نقشِ جنسیتیِ زنانه.
معمولاً، سمپتومها در حول و حوش زمانِ آغاز پریود ماهانه به اوج خود میرسند. بعد از شروع شدن پریود ماهانه، فرد باید یک دورۀ بدونِ سمپتوم (symptom-free period) در فازِ فولیکولار (follicular phase) داشته باشد، هرچند گاهی پیش میآید که سمپتومها تا چند روزِ اول بعد آغاز پریود نیز ادامه مییابند. (فاز فولیکولار، مرحلهای از عادت ماهانه است که در طی آن، فولیکولها در تخمدانها رسیده (mature) میشوند). سمپتومهای اصلی شامل سمپتومهای خلقی و اضطراب هستند، اما سمپتومهای رفتاری و جسمی نیز روی میدهند. با این حال، حضور سمپتومهای فیزیکی و/ یا رفتاری در غیاب سمپتومهای خلقی و/ یا اضطرابی برای دیاگنوز شدن فرد به این اختلال کافی نیستند. سمپتومها از لحاظ شدت به سمپتومهای یک اختلال روانی دیگر، مثل اپیزود افسردگی عمده یا اختلال اضطراب تعمیمیافته شبیه هستند (اما از لحاظ مدت به آنها شباهت ندارند). برای تأیید شدن دیاگنوز اولیه (موقت، provisional diagnosis)، درجهبندی روزانۀ سمپتومها به منظور ارزیابی آتی، باید به مدت حداقل دو دوره پریود ماهانه انجام شود.
توضیح اصطلاح انگلیسی: prospective symptom ratings نوعی رتبهبندی یا درجهبندی سمپتومها به صورت روزانه است. اصطلاح prospective در لغت به معنای آتی و مربوط به آینده، چیزی که انتظار میرود در آیندۀ نزدیک روی دهد، است. در prospective symptom ratings، پروسپکتیو به این موضوع اشاره دارد که درمانجویان شدت سمپتومهای جسمی و روانی و روند بروز آنها (زمان و ترتیب بروز سمپتومها) را درجهبندی و یادداشت میکنند و در ملاقات بعدی با پزشک یا روانشناس (جلسۀ آتی یا پروسپکتیو)، این سمپتومها ارزیابی خواهند شد.
معیارهای DSM-5
برای اختلال دیسفوریای پیش از قاعدگی
A. در اکثر سیکلهای قاعدگی، حداقل پنج سمپتوم باید در هفتۀ آخرِ قبل از شروع قاعدگیها حضور داشته باشند، در عرض چند روز بعد از آغاز قاعدگی باید شروع به بهبود کنند، و در هفتۀ بعد از پایان قاعدگی باید به حداقل برسند یا کاملاً غایب باشند.
B. یک (یا چند) سمپتوم از سمپتومهای زیر باید حضور داشته باشند:
1. عدم ثبات هیجانی (عاطفی) شدید (مثلاً، نوسانات خلقی؛ ناگهان احساس غمگین بودن یا اشک جمع شدن در چشمان یا گریه کردن، یا افزایش حساسیت به بیمحبتی یا تحویل گرفته نشدن از سوی دیگران).
2. تحریکپذیری یا خشمِ شدید یا افزایش کشمکشهای میانفردی و رفتارِ تند با دیگران.
3. خلقِ افسردۀ قابل توجه، احساس نومیدی، و افکارِ خود- تحقیری.
4. اضطراب، تنش، و/ یا احساس عصبی بودن یا تحت فشار قرار داشتن، اضطراب و بیقراری کردن.
C. یک (یا چند) سمپتوم از سمپتومهای زیر نیز باید حضور داشته باشند تا، به هنگام ترکیب با سمپتومهای معیار B در بالا، در کل به 5 سمپتوم لازم برسند.
1. کاهش علاقه به فعالیتهای عادی (مثلاً، شغل، مدرسه، دوستان، سرگرمیها).
2. دشواری سابجکتیو در تمرکز حواس (سابجکتیو، یعنی خود فرد این موضوع را احساس میکند اما دیگران ممکن است متوجه آن نشوند).
3. بیرمقی یا عدم شوق، احساسِ خستگی به آسانی، یا عدم انرژی به میزان قابل توجه.
4. تغییر قابل توجه در اشتها؛ پرخوری؛ یا هوس شدید برای بعضی خوراکیهای خاص.
5. هایپرسومنیا (پرخوابی) یا ایسومنیا (بیخوابی)
6. احساس کلافگی یا از دست دادن کنترل
7. سمپتومهای فیزیکی مثل دردناک شدن یا متورم شدن پستانها، درد مفاصل یا عضلات، احساس "باد کردگی" بدن، یا افزایش وزن.
توجه: سمپتومهای مندرج در معیارهای A، B و C باید در اکثر قاعدگیهای ماهانه در یک سال گذشته حضور داشته بوده باشند.
D. سمپتومها با رنج شدید بالینی یا تداخل در شغل، مدرسه (دانشگاه)، فعالیتهای اجتماعی معمولی، یا روابط میانفردی با دیگران مرتبط هستند (مثلاً، اجتناب از فعالیتهای اجتماعی؛ کاهش کارآیی و بازدهی در شغل، مدرسه (دانشگاه)، یا خانه).
E. این اختلال صرفاً وخیمتر شدن سمپتومهای یک اختلال روانی دیگر، مثلاً اختلال افسردگی عمده، اختلال وحشتزدگی، اختلال افسردگی دایم (دیستیمیا)، یا یک اختلال شخصیت، نیست هرچند ممکن است به همراه یکی از این اختلالات روی دهد.
F. معیار A باید توسط رتبهبندیهای روزانۀ پروسپکتیو در طول حداقل دو دورۀ قاعدگی که سمپتومها حضور دارند تأیید شود. (توجه: قبل از حصول این تأیید، میتوان از یک دیاگنوزِ موقت (provisional diagnosis) استفاده کرد.
G. سمپتومها قابل نسبت دادن به تأثیرات فیزیولوژیک یک ماده (مثلاً، یک مادۀ سؤمصرفی، داروی تجویزی، یا دیگر انواع مواد) یا یک عارضۀ پزشکی دیگر (مثلاً، هایپرتیروئیدیسم) نیستند.
سایر ویژگیهای ثانویه
در اواخر فاز لوتهآل (luteal phase) در سیکل ماهانه، ممکن است دیلوژنها و هالوسینیشنهایی روی دهند، اما این موضوع به ندرت اتفاق میافتد. به عقیدۀ بعضی روانشناسان، فاز پیشقاعدگی (premenstrual phase) دورۀ پرخطری است زیرا احتمال خودکشی در آن زیاد است. (فاز لوتهآل آخرین مرحلۀ سیکل ماهانه است که با تشکیل جسم زرد (corpus luteum) شروع میشود و با حاملگی یا از بین رفتن جسم زرد پایان مییابد). شیوع. به گزارش DSM-5، نرخ شیوع دوازده- ماهۀ اختلال دیسفوریای پیش از قاعدگی بین 1.8% و 5.8% در زنان قاعده است. اگر تخمینها بر اساس گزارشهای گذشتهنگر (retrospective) باشند نه بر اساس رتبهبندهای روزانۀ آتی (prospective)، ممکن است بیش از میزان واقعی را نشان دهند. با این حال، نرخ شیوع تخمینی بر اساس ثبت روزانۀ سمپتومها به مدت 1 تا 2 ماه ممکن است زیاد قابل اطمینان نباشد زیرا زنانی که به شدیدترین سمپتومها مبتلا هستند ممکن است قادر به ادامه دادنِ روند ثبت مراحل و پروسه نباشند. قابل اطمینانترین تخمین برای اختلال افسردگی پیشقاعدگی 1.8% برای زنانی است که سمپتومهایشان معیارهای کامل (full criteria) را دارند بدون آنکه نقص عملکردی (functional impairment) داشته باشند، و 1.3% برای زنانی است که معیارهای کنونی (current criteria) را به همراه نقص عملکردی و بدون سمپتومهای یک اختلال روانی دیگر (که همزمان با اختلال افسردگی پیشقاعدگی روی داده است).
پیشرفت و خط سیر
اختلال دیسفوریای پیش از قاعدگی ممکن است در هر زمانی بعد از منآرک (menarche.) شروع شود. نرخ وقوع (بروز) موارد جدید در یک دورۀ فالوآپِ 40 ماهه 2.5% است (95% فاصلۀ اطمینان = 1.7 تا 3.7). بسیاری از افرادی که به یائسگی نزدیک میشوند گزارش میدهند که سمپتومها بدتر میشوند. سمپتومها بعد از یائسگی متوقف میشوند، هرچند جایگزینی هورمونیِ سیکلیک میتواند باعث بروز مجدد سمپتومها شود.
عوامل خطر و عوامل پیشآگهی
عوامل محیطی. بعضی از عوامل محیطیِ ربط داده شده به بروز اختلال دیسفوریای پیش از قاعدگی عبارتند از استرس، سابقۀ ترومای میانفردی، تغییرات فصلی، و جنبههای اقتصادی- فرهنگی رفتار جنسی زنانه، و نقش جنسی زنانه به طور اخص . عوامل ژنتیک و فیزیولوژیک. دربارۀ وراثتپذیری اختلال دیسفوریای پیش از قاعدگی اطلاعاتی در دست نیست.
با این حال، دربارۀ سمپتومهای این اختلال، تخمینهای موجود برای وراثت پذیری بین 30% و 80% است، و نرخ وراثت پذیری برای ثابتترین سمپتومهای پیشقاعدگی حدود 50% است.
تغییردهندگان خط سیر . تعدادِ سمپتومهای زنانی که از قرصهای ضدبارداری استفاده میکنند، در مقایسه با زنانی که از این قرصها استفاده نمیکنند، ممکن است کمتر باشد.