تسلیحات هستهای تاکتیکی و ناتو
سؤالاتی که باید مورد بحث قرار گیرد ازاینقرار است: تسلیحات هستهای تاکتیکی[1] و دکترینهای مربوط به آن چرا و چگونه توسعه یافتند؟ تسلیحات و نیز استراتژیهای مربوط به آن بهعنوان بازدارنده و بازدارندگی گسترشیافته چگونه توسعهیافتهاند؟ این موضوع در آینده چه معنایی خواهد داشت؟
دکتر تام نیکولز از کالج جنگ نیروی دریایی ایالاتمتحده در مقدمهای متذکر شده است که درعینحال که در خود تسلیحات تغییری حاصل نشده است، اما معانی، اهمیت، اهداف و پیامدهای تسلیحات هستهای در طی زمان و برحسب زمینه تغییر کردهاند. او چنین استدلال میکند که چون سلاحهای هستهای تا قبل از سال 1945 هرگز مورداستفاده قرار نگرفته بودند، مهمترین سؤال این است که کارکردهای آنها در دوران صلح چیست؟ بخشهای مختلف و استقرار تسلیحات هستهای تاکتیکی چه تأثیری بر روانشناسی و سیاست دوستان و دشمنان بالقوه دارد؟ تسلیحات هستهای تاکتیکی بخش فرعی از داراییهای نظامی هستند که قرار است اعتمادبهنفس نظامی دشمن را کاهش داده و اطمینان ثانویه دوستان را بالا ببرد و قرار نیست بهمنظور حمله بهکاربرده شوند.
نیکولز نقاط ضعف دکترین مربوط بهکل رسته تسلیحات هستهای تاکتیکی را تشریح میکند. او چنین استدلال میکند که اثرات تسلیحات- چه نظامی و چه سیاسی- مهمترین ویژگی آنها محسوب میشود و به همین جهت است که غرب و شوروی تمایزات مختلفی را بین آنها قائل شدهاند. نیکولز میگوید ویژگیهای خاص آنها هر چه که باشد، بمبهای افکندنی[2] هستهای که از یک بمبافکن یا جنگنده بمبافکن از هزاران مایل دورتر افکنده میشوند اغلب یک سیستم استراتژیک تهاجمی هستند تا یک سلاح «تاکتیکی». بسیاری استدلال میکنند که انفجار هستهای صرفنظر از عملکرد یا ابزارهای ارائه آن، به لحاظ سیاسی و نظامی، رویدادی استراتژیکی است. تسلیحات هستهای صرفنظر از اینکه حاصل یک مگا تن یا 20 کیلوتن بمب باشند، پتانسیل ذاتی برای تخریب، شوک و مرگ سریع و چشمگیر دارند. در این مفهوم، تفکیک میان «استراتژیکی» و «تاکتیکی» کموبیش علمی محسوب میشود. همچنان که توماس شلینگ درجایی اظهار کرده است، ارزش بالای این سلاحها در خشونت صرفی است که به نمایش میگذارند.
هم سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و هم شوروی دکترینهایی را برای جنگ هستهای محدود یا تدریجی ارائه کردهاند. قصد آنها این بود که جنگ هستهای آنقدر پرهزینه باشد که ارزش تجاوز موضعی را نداشته باشد، اما نه اینکه خودکار آنقدر وحشتناک باشد که هر کشور تهدیدکننده یا همپیمانی برای دفاع از خود از بکار بردن سلاحهای اتمی سر باز زند. ناتو به سلاحهای هستهای همزمان بهعنوان ابزار بازدارنده، دفاعی و انکار مینگرد. طراحان ناتو بهزودی شور و شوق نسبت به سناریوهایی که حاوی استفاده از تسلیحات هستهای محدود بودند را از دست دادند، اما طراحان شوروی به آنها دقیقاً بهعنوان سلاح دیگری نگاه میکردند که میتوانست عملیات نظامی شوروی را تسهیل کند. تمرینهای نظامی شوروی و اخیراً روسیه معمولاً استفاده از برخی تسلیحات هستهای را نیز در برمیگرفته است.
پاول شولت از کالج کینگز و «بنیاد کارنگی» با تمرکز بر تکامل سیاستهای عملیاتی ناتو و شوروی، تاریخچه سلاحهای هستهای تاکتیکی را در اروپا بررسی کرده است. او معتقد است اهمیت و معنای استراتژیک تسلیحات هستهای تاکتیکی در طی زمان تغییر کرده است. از سال 1953 به بعد، رشد تسلیحات هستهای تاکتیکی ایالاتمتحده در اروپا سرعت گرفت. در دسامبر 1957، شورای آتلانتیک شمالی با انباشت کلاهکهای هستهای در اروپا موافقت کرد و یک دهه بعد تعداد آنها به 7000 کلاهک رسید. تلاشهای سنجیدهای برای شناخت عمومی نسبت به تسلیحات هستهای همچون سایر انواع گزینههای نظامی جنگ صورت گرفت؛ اما علیرغم گفتگوهای بسیار درباره «اقدامات تلافیجویانه گسترده» در دهه 50 میلادی، سیاست عملی، گرایش بسیار انعطافپذیری را منعکس ساخته است. در این میان، هنری کیسینجر، هرمان کان و سایر استراتژیستها سناریوهای ماهرانهای را برای استفاده از تسلیحات هستهای محدود به منظور انهدام قطعی متقابل ارائه کردهاند. به تسلیحات هستهای تاکتیکی زمینی مبتنی بر حرکت رو به جلو به عنوان عامل افزایش بازدارندگی از طریق معادله «استفاده یا زیان» نگاه میشد؛ اما در اکثر موارد، تسلیحات هستهای تاکتیکی تبدیل به جایگزینی برای استراتژی شدهاند، چون به دلیل هزینه کم، تهیه کردن آنها آسانتر بود.
در طی دهه 60 میلادی، این طرح پیشنهادی رو به افول رفت. مقامات دولت و استراتژیستهای غیرنظامی به صورت فزایندهای قابلیت استفاده از تسلیحات هستهای تاکتیکی و دکترین جنگ هستهای محدود را زیر سؤال بردند. در سال 1957، پس از رزمایشهایی همچون ساگبروش[3]، ارتش ایالاتمتحده به این نتیجه رسید که این سلاحها برای دفاع کردن مفید نیستند. علاوه بر این، رزمایشهای ناتو آشکار کرد که آلمان از اثرات انفجار و عواقب پس از آن، حتی بکارگیری محدود تسلیحات هستهای، آسیب خواهد دید. دولتهای عضو ناتو، نگرانیهای استراتژیک متفاوتی را در خصوص شرایط ژئواستراتژیک مختلف خود تجربه میکردند که بر سر زمان و چگونگی استفاده از این تسلیحات- یا تهدید به استفاده از آن- اختلاف نظر وجود داشت، مقامات ایالاتمتحده عموماً خواهان چندین گزینه، آتشبس و زمان چانهزنی بودند و آلمان با پافشاری بر تهدید ناتو به استفاده اولیه از تسلیحات هستهای، به دنبال اجتناب از هر گونه افزایش احتمال وقوع جنگ بر علیه قلمرو خود بود. در حالی که تسلیحات هستهای تاکتیکی به عنوان ابزارهایی برای اطمینان دولتها طراحی شده بودند، اما تبدیل به نمادی از اضطراب برای بخشهای بزرگی از جوامع خود گردیدند.
در سال 1960، کیسینجر و سایر تحلیلگران به شکست خدمات انجام شده برای ارائه دکترین منسجمی برای تسلیحات هستهای تاکتیکی، عدم توافق اساسی در ناتو بر سر آنها و مشکلات استراتژی ناتو ناشی از هستهای ساختن شوروی اشاره کردند. در واقع، شوروی معرفی تسلیحات هستهای تاکتیکی خود را آغاز کرد. رهبران شوروی بر این باور بودند که این تسلیحات همبستگی کلی نیروهای شرق- غرب را بالا میبرند که عدم تعادل منافع آنها میتوانست باعث اعمال فشار، تهدیدات و حتی باجگیری شود. بیشتر استراتژیستهای شوروی گرفتار «رمانتیسم هستهای» بودند، شکلی از تفکر واهی و خیالی که اکنون نیز شاهدیم که چگونه تسلیحات هستهای پیروزی قاطع در جنگ با ناتو را امکانپذیر میسازند.
اما آن ها هنوز هم به این موارد به عنوان سلاحهای کشتار جمعی و منابع احتمالی تشدید هر گونه مبادله ممکن نگاه میکنند که نمیتوان آنها را دقیقاً در برابر اهداف نظامی و به دور از جمعیت غیر نظامی بکار برد. متخصصان شوروی به جای کاهش نیاز به نیروی انسانی، معتقد بودند که چشماندازهای مبادلات هستهای بیشتر نیازمند نیروهای متعارف چه بسا بزرگتری به عنوان جایگزین و ذخیره به جای کشتهشدگان یا معلولان نیز هستند. آنها به میزان تمایل به پیشدستی نیز اشاره کردهاند اما به دلیل تعداد زیاد هدفهای تسلیحات هستهای تاکتیکی متعلق به ناتو، تقریباً هرگز مطمئن نیستند که نیروهای شوروی بتوانند موفق به انجام چنین کاری شوند.
دکترین «واکنش انعطافپذیر» ارائه شده در دوره جان کندی/ رابرت مک نامارا روشی برای کاهش اتکا به تسلیحات هستهای با به میدان بردن سطوح معتبر نیروهای متعارف بود. طرح جدید ام. سی 3/14[4] مربوطه ناتو مایل به بالا بردن آستانه جنگ هستهای با عدم تأکید بر تسلیحات هستهای و افزایش اتکا به نیروهای متعارف و عملیتر ساختن دفاع متعارف بود. واکنش انعطافپذیر به تسلیحات هستهای اساساً به دو نقش منحصر میشد: بازداشتن شوروی از آغاز جنگ هستهای و در صورت ناموفق بودن دفاع متعارف و نیز این تسلیحات برای ترغیب متجاوز به خاتمه دادن درگیری در شرایط قابل قبول و به عنوان آخرین تسلیحاتی که به آنها متوسل خواهند شد، بکار میروند؛ اما واکنش انعطافپذیر ذاتاً مبهم به نظر میرسید: بدون آن، کشورهای همپیمان احتمالاً بر سر نقش و زمانبندی استفاده از تسلیحات هستهای تاکتیکی به توافق نخواهند رسید. انصراف فرانسه از ساختار نظامی یکپارچه ناتو، تأسیس گروه برنامهریزی هستهای[5] و تلفیق جنگافزارهای هدایت شده دقیق در برنامههای ناتو توافق بین کشورهای همپیمان را نیز تسهیل میکرد.
در این میان، مخالفت عمومی باعث الغاء «کلاهکهای تابشی پیشرفته پیشنهادی ایالاتمتحده» («بمبهای نوترونی») شد که میتوانست کاربرد تسلیحات هستهای تاکتیکی را در برابر نیروهای مسلح شوروی افزایش دهد. تنشزدایی میان شوروی و ناتو در دهه 70 کاهش متقابل تسلیحات هستهای را امکانپذیر ساخت و کشورهای عضو ناتو به منظور تسهیل چشماندازهای مدرنسازی نیروهای هستهای سطح متوسط[6] خود در واکنش به تلاشهای مدرنسازی نیروهای هستهای سطح متوسط متناظر شوروی، ترجیح دادند از بسیاری از ظرفیتهای تسلیحات هستهای تاکتیکی چشم پوشیده و بعدها روابط خود را با روسیهای که به سرعت در حال تغییر بود ارتقاء بخشند. در دسامبر 1979 در حالی که پارهای مذاکرات در خصوص کنترل تسلیحات با اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی[7] انجام میشد، در نشست وزرای دفاع و امور خارجه تصمیم به استقرار 572 موشک کروز زمین پایه[8] آمریکایی و موشکهای میانبرد «پرشینگ 2» گرفته شد؛ و ناتو به صورت یکجانبه 1000 سلاح هستهای تاکتیکی متعلق به ایالاتمتحده را از اروپا خارج کرد و در نشست اکتبر 1983 در مونت بلو، گروه برنامهریزی هستهای اعلام کرد که بدون دستیابی به موفقیت در گفتگوهای نیروهای هستهای سطح متوسط، استقرار «پرشینگ 2» و موشکهای کروز زمین پایه ادامه پیدا خواهد کرد، اما در ضمن اعلام کرد که 1400 مورد تسلیحات تاکتیکی آمریکایی دیگر نیز از اروپا خارج خواهد شد.
معاهده نیروهای هستهای سطح متوسط در دسامبر 1987 تمام موشکهای کروز و بالستیک زمین پایه ایالاتمتحده و شوروی را با برد 500 تا 5500 کیلومتر ممنوع کرد. ژنرال برنارد راجرز، فرمانده عالی کشورهای همپیمان در اروپا[9] توصیه کرد که ناتو بخش دوم تصمیم سال 1983 مونت بلو را پیادهسازی کرده و نیروهای هستهای کوتاه برد[10] باقی مانده خود را مدرنسازی نماید. این امر عمدتاً به دلیل مخالفت آلمان و غرب هیچ گاه محقق نشد. در این میان برنامه موشکی «ادامه ضربه»[11] و موشک هوا به زمین ضد کشتی توماهاک[12] ایالاتمتحده و بریتانیا نیز لغو گردید.
ایالاتمتحده و روسیه پس از پایان جنگ سرد به صورت یکجانبه بسیاری از تسلیحات هستهای تاکتیکی را از بین بردند، اما گسستهای ناتو بسیار عمیقتر از این موارد بود. مدت کمی پس از آن نیروهای شوروی و تمام سیستمهای هستهای از روسیه خارج شدند، ناتو بیشتر 4000 کلاهک هستهای باقیمانده خود را از بین برد و تنها «چند صد» بمب افکندنی ب 61[13] نوع دو را باقی گذارد. اکنون مدتهاست که عدم تقارن تسلیحات هستهای تاکتیکی حاصل به نفع مسکو برقرار شده و به سختی میتوان آن را از بین برد. عدم تقارن دیگری در دیدگاههای طراحان ناتو و روسیه نسبت به تسلیحات هستهای تاکتیکی باقیمانده آنها وجود دارد. رهبران ناتو تسلیحات هستهای تاکتیکی را به عنوان سلاحهایی معرفی میکنند که «حقیقتاً آخرین ملجأ و دستآویز» هستند و باید به صورت ایدهآل از طریق مذاکره با روسیه و به واسطه نظر برخی تحلیلگران، از جمله نیکولز که خواهان چشمپوشی از این تسلیحات به صورت یک جانبه است حذف شوند؛ اما به نظر میرسد سیاستگذاران روسی شاهد کاربردهای سیاسی و نظامی مستمری از تسلیحات هستهای تاکتیکی خود هستند.
از نظر شولتی، امروزه دکترین و بیانیههای ناتو دلایل احتمالی بسیاری را برای حفظ تسلیحات هستهای تاکتیکی ارائه میکند، اما تمام این استدلالها قابل مناقشه هستند:
- مکانیزمهایی برای به اشتراکگذاری کارکردها و مسئولیتهای هستهای (البته با کشورهایی که به صورت فزاینده به ناخوشایند بودن تسلیحات هستهای پی میبرند)؛
- دستگاههای ارسال سیگنال به هنگام بحران (البته استفاده از دستگاههایی که به روندها و فرآیندهای فعلی ناتو اختصاص یافته دشوار است)؛
- تأکید مجدد بر روابط کشورهای حاشیه اقیانوس اطلس در زمانی که ایالاتمتحده توجه استراتژیک خود را به اقیانوس آرام معطوف کرده است (اما هر گاه مسایل مربوط به تسلیحات هستهای تاکتیکی غلبه پیدا میکند، اختلافات بین متحدین این معاهده را تضعیف میکند)؛
- تأمین هزینه برگزاری گفتگوهای کنترل تسلیحات آتی (که در مقابل برگزاری آن مقاومت میکنند)؛
- گروه تسلیحات (که میتواند سرمایهگذاریهای ناتو را در قابلیتهای کاربردیتر پایهگذاری کرده و نمیتواند بدون تجدید تعهد برای مدرنسازی هواپیمای دو منظوره[14] پایدار بماند)؛
- اطمینان دوباره نسبت به کشورهای اروپای شرقی عضو ناتو (البته تسلیحات هستهای تاکتیکی پیمان ناتو در این کشورها واقع نشدهاند و بدون برانگیختن آتش یک بحران بزرگ با روسیه نمیتوان آنها را به این مناطق منتقل کرد)؛
- نشانههای تعهد هستهای مستمر ایالاتمتحده با شرکای آن در ناتو (تشبیه حلقه عروسی از پروفسور بون: مهم نیست حلقه عروسی را به دست کنید یا خیر، بلکه مسئله مهم این است که آن را به دست کنید و بعد کنار بگذارید)؛ و
- ابزار بازدارنده ایران (البته به لحاظ عملیاتی امکانات هستهای بسیار قابل قبولتری برای این کار وجود دارد و دفاع موشکی بالستیک در سطح کشورهای ناتو[15] تبدیل به واکنش ترجیحی شده است).