نمایش 9 24 36

تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی و ناتو

55000 تومان
سؤالاتی که باید مورد بحث قرار گیرد ازاین‌قرار است: تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی[1] و دکترین­های مربوط به آن چرا و چگونه توسعه یافتند؟ تسلیحات و نیز استراتژی­های مربوط به آن به‌عنوان بازدارنده و بازدارندگی گسترش‌یافته چگونه توسعه‌یافته‌اند؟ این موضوع در آینده چه معنایی خواهد داشت؟ دکتر تام نیکولز از کالج جنگ نیروی دریایی ایالات‌متحده در مقدمه­ای متذکر شده است که درعین‌حال که در خود تسلیحات تغییری حاصل نشده است، اما معانی، اهمیت، اهداف و پیامدهای تسلیحات هسته‌ای در طی زمان و برحسب زمینه تغییر کرده­اند. او چنین استدلال می­کند که چون سلاح­های هسته‌ای تا قبل از سال 1945 هرگز مورداستفاده قرار نگرفته بودند، مهمترین سؤال این است که کارکردهای آن‌ها در دوران صلح چیست؟ بخش­های مختلف و استقرار تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی چه تأثیری بر روانشناسی و سیاست دوستان و دشمنان بالقوه دارد؟ تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی بخش فرعی از دارایی­های نظامی هستند که قرار است اعتمادبه‌نفس نظامی دشمن را کاهش داده و اطمینان ثانویه دوستان را بالا ببرد و قرار نیست به‌منظور حمله به‌کاربرده شوند. نیکولز نقاط ضعف دکترین مربوط به‌کل رسته تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی را تشریح می­کند. او چنین استدلال می­کند که اثرات تسلیحات- چه نظامی و چه سیاسی- مهمترین ویژگی آن‌ها محسوب می­شود و به همین جهت است که غرب و شوروی تمایزات مختلفی را بین آن‌ها قائل شده­اند. نیکولز می­گوید ویژگی­های خاص آن‌ها هر چه که باشد، بمب­های افکندنی[2] هسته‌ای که از یک بمب­افکن یا جنگنده بمب­افکن از هزاران مایل دورتر افکنده می­شوند اغلب یک سیستم­ استراتژیک تهاجمی هستند تا یک سلاح «تاکتیکی». بسیاری استدلال می­کنند که انفجار هسته‌ای صرف‌نظر از عملکرد یا ابزارهای ارائه آن، به لحاظ سیاسی و نظامی، رویدادی استراتژیکی است. تسلیحات هسته‌ای صرف‌نظر از اینکه حاصل یک مگا تن یا 20 کیلوتن بمب باشند، پتانسیل ذاتی برای تخریب، شوک و مرگ سریع و چشمگیر دارند. در این مفهوم، تفکیک میان «استراتژیکی» و «تاکتیکی» کم‌وبیش علمی محسوب می­شود. همچنان که توماس شلینگ درجایی اظهار کرده است، ارزش بالای این سلاح­ها در خشونت صرفی است که به نمایش می­گذارند. هم سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و هم شوروی دکترین­هایی را برای جنگ هسته‌ای محدود یا تدریجی ارائه کرده­اند. قصد آن‌ها این بود که جنگ هسته‌ای آن‌قدر پرهزینه باشد که ارزش تجاوز موضعی را نداشته باشد، اما نه اینکه خودکار آن‌قدر وحشتناک باشد که هر کشور تهدیدکننده یا هم­پیمانی برای دفاع از خود از بکار بردن سلاح­های اتمی سر باز زند. ناتو به سلاح­های هسته‌ای همزمان به‌عنوان ابزار بازدارنده، دفاعی و انکار می­نگرد. طراحان ناتو به‌زودی شور و شوق نسبت به سناریوهایی که حاوی استفاده از تسلیحات هسته‌ای محدود بودند را از دست دادند، اما طراحان شوروی به آن‌ها دقیقاً به‌عنوان سلاح دیگری نگاه می­کردند که می­توانست عملیات نظامی شوروی را تسهیل کند. تمرین­های نظامی شوروی و اخیراً روسیه معمولاً استفاده از برخی تسلیحات هسته‌ای را نیز در برمی‌گرفته است. پاول شولت از کالج کینگز و «بنیاد کارنگی» با تمرکز بر تکامل سیاست­های عملیاتی ناتو و شوروی، تاریخچه سلاح­های هسته‌ای تاکتیکی را در اروپا بررسی کرده ­است. او معتقد است اهمیت و معنای استراتژیک تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی در طی زمان تغییر کرده است. از سال 1953 به بعد، رشد تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی ایالات‌متحده در اروپا سرعت گرفت. در دسامبر 1957، شورای آتلانتیک شمالی با انباشت کلاهک­های هسته‌ای در اروپا موافقت کرد و یک دهه بعد تعداد آنها به 7000 کلاهک رسید. تلاش­های سنجیده­ای برای شناخت عمومی نسبت به تسلیحات هسته‌ای همچون سایر انواع گزینه­های نظامی جنگ صورت گرفت؛ اما علیرغم گفتگوهای بسیار درباره «اقدامات تلافی­جویانه گسترده» در دهه 50 میلادی، سیاست عملی، گرایش بسیار انعطاف­پذیری را منعکس ساخته است. در این میان، هنری کیسینجر، هرمان کان و سایر استراتژیست­ها سناریوهای ماهرانه­ای را برای استفاده از تسلیحات هسته‌ای محدود به منظور انهدام قطعی متقابل ارائه کرده­اند. به تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی زمینی مبتنی بر حرکت رو به جلو به عنوان عامل افزایش بازدارندگی از طریق معادله «استفاده یا زیان» نگاه می­شد؛ اما در اکثر موارد، تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی تبدیل به جایگزینی برای استراتژی شده­اند، چون به دلیل هزینه کم­، تهیه کردن آنها آسانتر بود. در طی دهه 60 میلادی، این طرح پیشنهادی رو به افول رفت. مقامات دولت و استراتژیست­های غیرنظامی به صورت فزاینده­ای قابلیت استفاده از تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی و دکترین جنگ هسته‌ای محدود را زیر سؤال بردند. در سال 1957، پس از رزمایش­هایی همچون ساگبروش[3]، ارتش ایالات‌متحده به این نتیجه رسید که این سلاح‌ها برای دفاع کردن مفید نیستند. علاوه بر این، رزمایش­های ناتو آشکار کرد که آلمان از اثرات انفجار و عواقب پس از آن، حتی بکارگیری محدود تسلیحات هسته‌ای، آسیب خواهد دید. دولت­های عضو ناتو، نگرانی­های استراتژیک متفاوتی را در خصوص شرایط ژئواستراتژیک مختلف خود تجربه می­کردند که بر سر زمان و چگونگی استفاده از این تسلیحات- یا تهدید به استفاده از آن- اختلاف نظر وجود داشت، مقامات ایالات‌متحده عموماً خواهان چندین گزینه، آتش­بس­ و زمان چانه­زنی بودند و آلمان با پافشاری بر تهدید ناتو به استفاده اولیه از تسلیحات هسته‌ای، به دنبال اجتناب از هر گونه افزایش احتمال وقوع جنگ بر علیه قلمرو خود بود. در حالی که تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی به عنوان ابزارهایی برای اطمینان دولتها طراحی شده بودند، اما تبدیل به نمادی از اضطراب برای بخش­های بزرگی از جوامع خود گردیدند. در سال 1960، کیسینجر و سایر تحلیل­گران به شکست خدمات انجام شده برای ارائه دکترین منسجمی برای تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی، عدم توافق اساسی در ناتو بر سر آنها و مشکلات استراتژی ناتو ناشی از هسته‌ای ساختن شوروی اشاره کردند. در واقع، شوروی معرفی تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی خود را آغاز کرد. رهبران شوروی بر این باور بودند که این تسلیحات همبستگی کلی نیروهای شرق- غرب را بالا می­برند که عدم تعادل منافع آنها می­توانست باعث اعمال فشار، تهدیدات و حتی باج­گیری شود. بیشتر استراتژیست­های شوروی گرفتار «رمانتیسم هسته‌ای» بودند، شکلی از تفکر واهی و خیالی که اکنون نیز شاهدیم که چگونه تسلیحات هسته‌ای پیروزی قاطع در جنگ با ناتو را امکان­پذیر می­سازند. اما آن ها هنوز هم به این موارد به عنوان سلاح­های کشتار جمعی و منابع احتمالی تشدید هر گونه مبادله ممکن نگاه می‌کنند که نمی­توان آنها را دقیقاً در برابر اهداف نظامی و به دور از جمعیت غیر نظامی بکار برد. متخصصان شوروی به جای کاهش نیاز به نیروی انسانی، معتقد بودند که چشم­اندازهای مبادلات هسته‌ای بیشتر نیازمند نیروهای متعارف چه بسا بزرگتری به عنوان جایگزین­ و ذخیره به جای کشته­شدگان یا معلولان نیز هستند. آنها به میزان تمایل به پیشدستی نیز اشاره کرده­اند اما به دلیل تعداد زیاد هدف­های تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی متعلق به ناتو، تقریباً هرگز مطمئن نیستند که نیروهای شوروی بتوانند موفق به انجام چنین کاری شوند. دکترین «واکنش انعطاف­پذیر» ارائه شده در دوره جان کندی/ رابرت مک نامارا روشی برای کاهش اتکا به تسلیحات هسته‌ای با به میدان بردن سطوح معتبر نیروهای متعارف بود. طرح جدید ام. سی 3/14[4] مربوطه ناتو مایل به بالا بردن آستانه جنگ هسته‌ای با عدم تأکید بر تسلیحات هسته‌ای و افزایش اتکا به نیروهای متعارف و عملی­تر ساختن دفاع متعارف بود. واکنش انعطاف­پذیر به تسلیحات هسته‌ای اساساً به دو نقش منحصر می­شد: بازداشتن شوروی از آغاز جنگ هسته‌ای و در صورت ناموفق بودن دفاع متعارف و نیز این تسلیحات برای ترغیب متجاوز به خاتمه دادن درگیری در شرایط قابل قبول و به عنوان آخرین تسلیحاتی که به آنها متوسل خواهند شد، بکار می­روند؛ اما واکنش انعطاف­پذیر ذاتاً مبهم به نظر می­رسید: بدون آن، کشورهای هم­پیمان احتمالاً بر سر نقش و زمان­بندی استفاده از تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی به توافق نخواهند رسید. انصراف فرانسه از ساختار نظامی یکپارچه ناتو، تأسیس گروه برنامه­ریزی هسته‌ای[5] و تلفیق جنگ­افزارهای هدایت شده دقیق در برنامه­های ناتو توافق بین کشور­های هم­پیمان را نیز تسهیل می‌کرد. در این میان، مخالفت عمومی باعث الغاء «کلاهک­های تابشی پیشرفته پیشنهادی ایالات‌متحده» («بمب­های نوترونی») شد که می­توانست کاربرد تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی را در برابر نیروهای مسلح شوروی افزایش دهد. تنش­زدایی میان شوروی و ناتو در دهه 70 کاهش متقابل تسلیحات هسته‌ای را امکان­پذیر ساخت و کشورهای عضو ناتو به منظور تسهیل چشم­اندازهای مدرن­سازی نیروهای هسته‌ای سطح متوسط[6] خود در واکنش به تلاش­های مدرن­سازی نیروهای هسته‌ای سطح متوسط متناظر شوروی، ترجیح دادند از بسیاری از ظرفیت­های تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی چشم پوشیده و بعدها روابط خود را با روسیه­ای که به سرعت در حال تغییر بود ارتقاء بخشند. در دسامبر 1979 در حالی که پاره­ای مذاکرات در خصوص کنترل تسلیحات با اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی[7] انجام می­شد، در نشست وزرای دفاع و امور خارجه تصمیم به استقرار 572 موشک کروز زمین پایه[8] آمریکایی و موشک­های میانبرد «پرشینگ 2» گرفته شد؛ و ناتو به صورت یکجانبه 1000 سلاح هسته‌ای تاکتیکی متعلق به ایالات‌متحده را از اروپا خارج کرد و در نشست اکتبر 1983 در مونت بلو، گروه برنامه­ریزی هسته‌ای اعلام کرد که بدون دستیابی به موفقیت در گفتگوهای نیروهای هسته‌ای سطح متوسط، استقرار «پرشینگ 2» و موشک­های کروز زمین پایه ادامه پیدا خواهد کرد، اما در ضمن اعلام کرد که 1400 مورد تسلیحات تاکتیکی آمریکایی دیگر نیز از اروپا خارج خواهد شد. معاهده نیروهای هسته‌ای سطح متوسط در دسامبر 1987 تمام موشک­های کروز و بالستیک زمین پایه ایالات‌متحده و شوروی را با برد 500 تا 5500 کیلومتر ممنوع کرد. ژنرال برنارد راجرز، فرمانده عالی کشورهای هم­پیمان در اروپا[9] توصیه کرد که ناتو بخش دوم تصمیم سال 1983 مونت بلو را پیاده­سازی کرده و نیروهای هسته‌ای کوتاه برد[10] باقی مانده خود را مدرن­سازی نماید. این امر عمدتاً به دلیل مخالفت آلمان و غرب هیچ گاه محقق نشد. در این میان برنامه موشکی «ادامه ضربه»[11] و موشک هوا به زمین ضد کشتی توماهاک[12] ایالات‌متحده و بریتانیا نیز لغو گردید. ایالات‌متحده و روسیه پس از پایان جنگ سرد به صورت یکجانبه بسیاری از تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی را از بین بردند، اما گسست­های ناتو بسیار عمیق­تر از این موارد بود. مدت کمی پس از آن نیروهای شوروی و تمام سیستم­های هسته‌ای از روسیه خارج شدند، ناتو بیشتر 4000 کلاهک هسته‌ای باقیمانده خود را از بین برد و تنها «چند صد» بمب افکندنی ب 61[13] نوع دو را باقی گذارد. اکنون مدتهاست که عدم تقارن تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی حاصل به نفع مسکو برقرار شده و به سختی می­توان آن را از بین برد. عدم تقارن دیگری در دیدگاه­های طراحان ناتو و روسیه نسبت به تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی باقیمانده آنها وجود دارد. رهبران ناتو تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی را به عنوان سلاح­هایی معرفی می‌کنند که «حقیقتاً آخرین ملجأ و دست­آویز» هستند و باید به صورت ایده­آل از طریق مذاکره با روسیه و به واسطه نظر برخی تحلیلگران، از جمله نیکولز که خواهان چشم­پوشی از این تسلیحات به صورت یک جانبه است حذف شوند؛ اما به نظر می­رسد سیاست­گذاران روسی شاهد کاربردهای سیاسی و نظامی مستمری از تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی خود هستند. از نظر شولتی، امروزه دکترین و بیانیه­های ناتو دلایل احتمالی بسیاری را برای حفظ تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی ارائه می­کند، اما تمام این استدلال­ها قابل مناقشه هستند:
  • مکانیزم­هایی برای به اشتراک­گذاری کارکردها و مسئولیت­های هسته‌ای (البته با کشورهایی که به صورت فزاینده به ناخوشایند بودن تسلیحات هسته‌ای پی می­برند)؛
  • دستگاه­های ارسال سیگنال به هنگام بحران (البته استفاده از دستگاه­هایی که به روندها و فرآیندهای فعلی ناتو اختصاص یافته دشوار است)؛
  • تأکید مجدد بر روابط کشورهای حاشیه اقیانوس اطلس در زمانی که ایالات‌متحده توجه استراتژیک خود را به اقیانوس آرام معطوف کرده است (اما هر گاه مسایل مربوط به تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی غلبه پیدا می­کند، اختلافات بین متحدین این معاهده را تضعیف می­کند)؛
  • تأمین هزینه برگزاری گفتگوهای کنترل تسلیحات آتی (که در مقابل برگزاری آن مقاومت می­کنند)؛
  • گروه تسلیحات (که می­تواند سرمایه­گذاری­های ناتو را در قابلیت­های کاربردی­تر پایه­گذاری کرده و نمی­تواند بدون تجدید تعهد برای مدرن­سازی هواپیمای دو منظوره[14] پایدار بماند)؛
  • اطمینان دوباره نسبت به کشورهای اروپای شرقی عضو ناتو (البته تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی پیمان ناتو در این کشورها واقع نشده­اند و بدون برانگیختن آتش یک بحران بزرگ با روسیه نمی­توان آنها را به این مناطق منتقل کرد)؛
  • نشانه­های تعهد هسته‌ای مستمر ایالات‌متحده با شرکای آن در ناتو (تشبیه حلقه عروسی از پروفسور بون: مهم نیست حلقه عروسی را به دست کنید یا خیر، بلکه مسئله مهم این است که آن را به دست کنید و بعد کنار بگذارید)؛ و
  • ابزار بازدارنده ایران (البته به لحاظ عملیاتی امکانات هسته‌ای بسیار قابل قبول­تری برای این کار وجود دارد و دفاع موشکی بالستیک در سطح کشورهای ناتو[15] تبدیل به واکنش ترجیحی شده است).
شولتی معتقد است هر چند مجتمع­های تسلیحات هسته‌ای برای ایالات‌متحده و اتحاد جماهیر شوروی چندین میلیارد دلار هزینه­ در بر دارد، اما تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی به طور خاص کشورهای ناتو را از هزینه­های سرسام­آور حفظ و نگهداری ارتش­های دائمی متعارف در امان نگه داشته است. اثرات اقتصادی مرکب این مجتمع­ها، در استانداردهای برتر زندگی در اروپای غربی یک عامل محسوب می­شود. با اینحال برای کمک به حل معضل امنیتی در سراسر جنگ سرد، تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی به خودی خود دلیل مهمی در ناپایداری اوضاع به حساب نمی­آمدند: بلکه همبستگی نیروها از چشم­انداز ناتو را بهبود بخشیده و خود را وقف «سناریوی غافلگیرسازی» نمی­کردند، چون در میان نیروهای متعارفی قرار گرفته بودند که نظارت بر آنها کار آسانی بود. البریج کالبی در استراتژی ایالات‌متحده در قبال آسیا بر تاریخچه تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی متمرکز شده است. در ابتدا، پنتاگون این سلاح­ها را به عنوان یک ابزار ارزان با دسترس­پذیری آسان برای افزایش قدرت نظامی منطقه­ای ایالات‌متحده در جنگ­های احتمالی در آسیا در نظر می­گرفت. انسجام تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی در نیروهای ایالات‌متحده در آسیا به اندازه انسجام آنها در اروپا بود. این نیروها در هیچ دوره زمانی بدون استفاده از تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی قادر به مبارزه در یک جنگ متعارف نبودند. این تسلیحات به عنوان مزیت ایالات‌متحده بر بلوک شوروی و کمک به بازدارندگی یا شکست تجاوز شوروی و اجتناب از سایر تجربیات ناخوشایند همچون جنگ طولانی مدت کره در نظر گرفته می­شدند. به طور مثال، برای مقابله با جمهوری خلق چین[16] سعی در اشغال تایوان بود. پنتاگون به دلیل کمبود موشک­های دور برد، تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی را در زمین و نیز بر روی کشتی­ها و بمب افکن­های مبتنی بر حرکت رو به جلو[17] قرار داد و شبکه­ای از پایگاه­های نظامی ایالات‌متحده را در سراسر جهان ایجاد کرد. با این حال، کِنِدی و مقامات ایالات‌متحده پس از او از استفاده از آنها در جنگ ویتنام خودداری کردند. در آن زمان، دقت و اثربخشی ارتقاء تسلیحات متعارف ایالات‌متحده، به همراه زرادخانه­های هسته‌ای رو به رشد اتحاد جماهیر شوروی و چین، زرادخانه تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی ایالات‌متحده را کمتر کرد. امروزه، بر خلاف اروپا، تسلیحات هسته‌ای ایالات‌متحده در آسیا دیگر بر اهداف نظامی جدی متکی نیستند و به عنوان ابزاری برای اطمینان از هم­پیمانان کلیدی ایالات‌متحده در آسیا و به عنوان عامل بازدارنده­ای در برابر تهدیدات چین و کره شمالی طراحی می­شوند و در عین حال مانع از گسترش سلاح­های هسته‌ای بیشتر در سایر کشورهای آسیایی هستند. کالبی چندین فرضیه ارائه می­کند، مانند اینکه چرا گرایش ایالات‌متحده نسبت به تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی در اروپا در مقایسه با آسیا متفاوت است. نخست اینکه، فضای امنیتی منطقه به هم شبیه نیست. در حالی که در اروپا پیمان واحد چند ملیتی ناتو وجود دارد، ایالات‌متحده ناچار به مدیریت یک سیستم معاهده­ای پراکنده به صورت قطب و شعاعی[18] در آسیا است که ادغام نیروهای نظامی کشورهای مجزا را در یک مجموعه امکانات مجتمع یکپارچه دشوارتر می­سازد. دوم اینکه، نقش رسمی ناتو در شکل­دهی سیاست تسلیحات هسته‌ای ایالات‌متحده، اعم از ترتیبات کلیدی دوگانه آن برای تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی مشترک مبتنی بر حرکت رو به جلو و گروه برنامه­ریزی هسته‌ای، به صورت قابل ملاحظه­ای محدود به سیاست­های هسته‌ای واشنگتن است. در مقابل، نبود چنین پیمانی در منطقه اقیانوس آرام آسیا به ایالات‌متحده اجازه احتیاط بیشتری را در تعیین سیاست تسلیحات هسته‌ای مستقر در اقیانوس آرام می­دهد. ژاپنی­ها و سایر متحدان با بهره­گیری از حداقل تضمین­های بازدارندگی هسته‌ای ایالات‌متحده، بررسی بیش از حد این ترتیبات را کاهش می­دهند تا از برجسته کردن بعد هسته‌ای در مقابل حساسیت­های عموم مردم نسبت به امور هسته‌ای بکاهند. سوم، جغرافیای منطقه­ای نیز متفاوت است. عرصه اقیانوس آرام آسیا وسیعتر است و متحدان ایالات‌متحده در اطراف آن واقع شده­اند و نه سرزمین اصلی آسیا، بنابراین امکان دفاع از سوی نیروهای هوایی و دریایی ایالات‌متحده وجود دارد. در مقابل، ایالات‌متحده در اروپای مرکزی نیازمند نیروهای متعارف عظیمی برای دفاع از متحدان خود در ناتو در برابر ترس از حمله زمینی از سوی پیمان ورشو بود. شبکه پایگاه­های ایالات‌متحده در اقیانوس آرام همچنین استراتژی مبتنی بر حرکت رو به جلو را ایجاد کرد که متکی بر توان هوایی و دریایی آماده برای فعالیت مؤثر در دفاع از آنها بود. چهارم، ایالات‌متحده از تعادل متعارف سودمندتری در آسیا نسبت به اروپا برخوردار بود. برتری دریایی ایالات‌متحده به معنای این بود که ایالات‌متحده نیازی به اتکاء بر تسلیحات هسته‌ای برای حفاظت از بیشتر کشورهای اقیانوس آرام آسیا، به استثناء کره جنوبی در طی دوره جنگ سرد، نداشت. در مقابل، ایالات‌متحده در طی جنگ سرد، از برتری متعارف در اروپا برخوردار نبود، بنابراین گزینه­های متعارف معتبر کمی در اختیار داشت و باید بر حداقل ضمانت­های بازدارندگی گسترش تسلیحات هسته‌ای اتکا می­کرد. پنجم، چشم­اندازهای گسترش بیشتر سلاح­های هسته‌ای در آسیا بسیار وسیع­تر از اروپا است. هند، پاکستان و کره شمالی کشورهایی بوده­اند که به تازگی به تسلیحات هسته‌ای دست یافته­اند و به روسیه، چین و ایالات‌متحده پیوسته­اند. ژاپن، کره جنوبی و تایوان نیز ابزارهایی برای کسب سلاح­های هسته‌ای به صورت نسبتاً آسان در صورت اراده برای دستیابی به آن دارند. حتی تا این اواخر نگرانی­هایی نیز در قبال برمه وجود داشت که مبادا گزینه دستیابی به تسلیحات هسته‌ای را مد نظر قرار دهد. کالبی به این نکته اشاره می­کند که چگونه تغییرات در صحنه­های آسیایی این قاره را به الگوی اروپایی نزدیک می­کند. اخیراً تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی اهمیت تازه­ای در مذاکرات دفاعی در کره جنوبی و ژاپن یافته­اند. تلاش برای متعادل ساختن اقدامات تحریک­آمیز کره شمالی مجهز به سلاح­های هسته‌ای و توان نظامی رو به رشد چین، استراتژیست­های کره جنوبی و ژاپن را به بحث آشکار درباره این موضوع واداشته است که آیا تسلیحات هسته‌ای، خواه ایالات‌متحده یا احتمالاً قدرت­های هسته‌ای بومی، در موارد خطرناک می­تواند به آنها در مدیریت تهدیدات کمک کند یا خیر. ایالات‌متحده با تأکید بر اینکه این کشور از آنها در برابر تجاوزات خارجی دفاع می­کند، از جمله با استفاده از تسلیحات هسته‌ای در صورت نیاز، کسب اطمینان هر دوی این کشورها (ژاپن و کره جنوبی) را دنبال می­کند. هر چند تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی ایالات‌متحده دیگر نقش کلیدی را که در دهه 50 در برنامه­ریزی نظامی آسیا داشتند بازی نمی­کنند، اما کالبی چنین استدلال می­کند که آنها نقش مهم و احتمالاً رو به رشدی در قوت قلب دادن به متحدان و جلوگیری از تجاوز دشمن بر عهده دارند. او همچنین نگران این مسئله است که اگر کشورهای مخالف آمریکا آمادگی استفاده از تسلیحات هسته‌ای را داشته باشند و آمریکا چنین آمادگی را نداشته باشد، ایالات‌متحده در درگیری­های منطقه­ای متضرر خواهد شد.                                     [1] TNWs [2] Gravity bomb [3] Sagebrush [4] MC 14/3 [5] NPG [6] INF [7] USSR [8] Ground-based, GLCMs [9] SACEUR [10] SNF [11] Follow on To Lance, (FOTL) [12] TASM [13] B-61 [14] DCA [15] BMD [16] PRC [17] Forward- based [18] - hub-and-spoke