دستورالعمل فراتشخیصی برای صورتبندی موردی و برنامهریزی درمان – راهنمای عملی برای تصمیمگیری بالینی
این کتاب، نقش GPS را برای رواندرمانگری دارد که هدف وی ارائه درمان مراقبتی، مبتنی بر علم و شخصیسازی است تا پاسخگویی نیازهای هر بیماری باشد. قرار گرفتن در این مسیر و پیشروی در آن، برای رسیدن به مقصد به دلایل بسیاری دشوار است. یکی این که، پروتکلهای درمانی (EST) پشتیبانیشده تجربی که توسط جامعه علمی تهیه شده است، معمولاً اختلال انحصاری DSM را هدف قرار میدهند. اما بیشتر افرادی که به دنبال درمان هستند، دارای چندین اختلال و مشکل میباشند که بسیاری از آنها اختلالات DSM نیستند. یک روانشناس بالینی نوعی، برای انطباق پروتکلهای EST با نیازهای بیمار که دارای چندین اختلال است، از استراتژی ترکیب و مطابقت استفاده کرده و روش مداخله را از بین پروتکلهای مختلف پیدا میکند تا نیازهای یک بیمار خاص را در آن لحظه تأمین نماید. وقتی فهمیدم که در حال انجام این کار هستم، از ترس اینکه کاری غیرقانونی انجام دهم و دچار مشکل شوم، بارها و بارها احساس نگرانی کردم، اگر از همه مراحل پروتکل خاص EST پیروی نکنم و اگر مداخله را از میان بیش از یک پروتکل EST استخراج کنم، آیا این بدان معناست که من درمان مبتنی بر شواهد را انجام نمیدهم؟ همچنین از خودم پرسیدم، چگونه میتوانم درباره مداخله استخراجشده از پروتکلها در هر مرحله از درمان، تصمیم دقیق و مبتنی بر شواهد بگیرم؟
پیچیدگی موجود در مشکلات دادهیابی من این واقعیت بود که دانشمندان دهها پروتکل EST، بیش از تعداد پروتکلی که هر روانشناس بالینی میتواند یاد بگیرد، تهیه کردهاند. علاوه بر این، ظهور مدلهای جدید تئوری بدان معنی است که روانشناسان بالینی باید در مورد اینکه آیا تلفیق مدلهای متنوع قابل قبول است یا نه، تصمیم بگیرند و اگر مورد قبول است، چگونه این کار را انجام میدهند. این چالش به ویژه با دستیابی به رویکردهای متمرکز بر خودآگاهی، دیالکتیک، مورد تأیید و دلسوزانه در موج سوم درمانهای رفتاری-شناختی، شدیدتر شده است. روانشناسان بالینی که با این چالشها روبرو هستند، برای تصمیمگیریهای بالینی مناسب در جهت دستیابی و استفاده از تمام اطلاعات تولید شده توسط جوامع علمی و دانشگاهی نیاز به کمک دارند.
فرانک و دیویدسون راهنماییهایی را ارائه میدهند که روانشناسان بالینی به دنبال آنها هستند. در این کتاب آنها الگویی را توصیف میکنند که از درمانگر میخواهد که برای هر پرونده به ایدهپردازی روی بیاورد تا همراه با دادههای کنترل بر پیشرفت، درمانگر را در جهت تصمیمگیری هدایت نماید. اصل این قاعده، یک یا چند مکانیزم روانشناختی (مانند عدم تحمل تردید، کمالگرایی، طرحهای مشکلساز و اجتناب از امور تجربی) و فرضیههایی در مورد نحوه عملکرد و تعامل این مکانیزمها در ایجاد اختلالات و مشکلات بیمار است. نویسندگان چگونگی استفاده از فرضیههای مکانیزم و دادههای کنترل بر پیشرفت را برای انتخاب مداخلات و تصمیمگیریهای بالینی دیگر شرح میدهند تا به پیشرفت درمان کمک کنند.
من افتخار میکنم که بگویم این کتاب به طور قابل توجهی به نوشتار خودم در مورد فرمولبندی موردی در درمان رفتاری- شناختی متّکی است و خوشحالم که بگویم این کتاب به چندین روش، از جمله با توصیف و جزئیات مستندات بنیادین از تعداد زیادی مکانیزم روانشناختی حمایت میکند که خواننده میتواند برای ساخت صورتبندی موردی، آن مدل را گسترش و تقویت کند. به ویژه این بخش از کتاب سهم بزرگی دارد. کاش خودم آن را مینوشتم!
خوانندگان این کتاب به وضوح در اختیار رواندرمانگران باتجربه هستند. این دو نویسنده ساعتهای بیشماری را در مطب خود برای مراقبت از بیماران گذرانده و میگذرانند و مهارتهای بالینی و دانش آنها از هر صفحه این کتاب هویدا است. در عین حال، آنها رویکرد علمی و عالمانهای را در کارهای بالینی ارائه میدهند. تحقیق، تجربهگرایی و دانش بالینی به زیبایی در اینجا به هم پیوند میخورند.
من این نویسندگان را به خوبی میشناسم. من و جوئان، بیش از بیست سال با هم رابطه بسیار نزدیک حرفهای و شخصی داشتیم و شلی بیش از پنج سال در یک دفتری، درست در پایین این خیابان، همکار نزدیک من بوده است. هر یک از آنها دیدگاه و مهارت خاص خود را وارد کتاب میکنند. هر دو در ابتدای کار خود، در زمینه مدلهای روانپویایی آموزش دیدهاند، هر دو دارای آموزش و تجربه گستردهای در درمان رفتاری-شناختی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد هستند و شلی همچنین آموزشهای رسمی در زمینه رفتار درمانی دیالکتیک دارد. هر دو در کار با اختلالات دو قطبی و سایر حالات اختلال مهارت دارند. علاوه بر این، شلی در درمان PTSD و اختلالات تجزیهای تخصص دارد و جوئان در زمینه اختلالات اضطرابی، به ویژه اختلال وسواس فکری دارای تخصص است. من به مهارت و قضاوت هردوی این روانشناسان بالینی اطمینان کامل دارم و در صورت نیاز به کمک در هر یک از پروندههای سخت خودم، به آنها تکیه میکنم.
اگر شما یک روانشناس بالینی هستید که به دنبال راهی برای مداخلات متفکرانه، مبتنی بر شواهد، موثر، فردی و مراقبتی برای مراجعهکنندگان خود میباشید، این کتاب به شما کمک میکند تا روش خود را پیدا کنید.