برای داشتن دوران کودکی شاد و خوشحال، هیچوقت دیر نیست
چیزی که کسی را نمیکّشد او را قوی تر میکند
مردم غربی در یک فرهنگ اشباع از لحاظ روانشناسی زندگی میکنند و این عقیده مشترک وجود دارد که علت مشکلات روانی افراد در آنچه که در گذشته برایشان رخ داده است نهفته است. به همین دلیل بسیاری از ما سعی میکنیم ریشه رنجهایمان را به دوران کودکی خود نسبت دهیم. به ما آموخته شده است كه علت اصلی مشكلات ما این است كه یا در دوران كودكی از چیزی محروم شده ایم یا تجربههای آسیب زایی را متحمل شده ایم. کارشناسان توضیح دادهاند که سالهای اول زندگی ما برای زندگی بعدی ما بسیار مهم است و والدین، به ویژه مادران، داوریهای بی معنی کارشناسانی را تحمل میکنند که با همان شیوه قدیمی برخورد میکنند: همه مشکلات، از خیس کردن تختخواب تا ارتکاب جرم و خشونت، از کودکی ناشی میشود. ما در همه جا با این آموزه روانشناختی روبرو هستیم: در بحثهای عمومی، اجتماعی و سیاسی، بحثهای رسمی و غیررسمی، برنامههای گفتگو، روزنامه ها، ادبیات و مصاحبههای تخصصی، متون دانشجویی و مقالات مذ کور درمجلات.
معدود افراد معتقدند که تجربیات دشوار دوران کودکی هیچ نشانه از تاثیر بر ما نمیگذارد، یا این که تجربه نیروها و منابع آسیب دیده در محیط زیست ما بر رشد و پیشرفت ما تأثیر فاحشی نمیگذارد. با این حال، رابطه بین مشکلات امروز و تجربیات منفی در کودکی ممکن است به همان اندازه که ما فکر میکنیم آشکار نباشد. آیا دوران کودکی دشوار لزوماً به بزرگسالی با تجارب ناخوشایند منتهی میشود، یا فرد میتواند علی رغم آسیبها و ناراحتیهای قبلی، به خوبی زنده بماند؟ چگونه میتوان توضیح داد كه بسیاری از افراد با سلامتی، دوران كودكی سختی را پشت سر گذاشته اند، و در عین حال بسیاری دیگر كه با مشكلات جدی در بزرگسالی دست و پنجه نرم میكنند، همانند كودكانی بودهاند که با خوشحالی نسبی بزرگ شده اند؟ بسیاری از افرادی که دوران کودکی سختی را تجربه کرده اند، میتوانند مانند بزرگسالان دچار مشکلاتی شوند، اما هیچ کس نمیتواند با اطمینان بگوید که تجربیات دوران کودکی به طور قطع باعث ایجاد این مشکلات شده است.
از نظر آماری، کودکانی که در شرایط نامساعدی رشد میکنند - به عنوان مثال، خانوادههایی که دارای خشونت، مصرف مشروبات الکلی توسط والدین یا مشکلات روحی مداوم دارند - بیشتر از کودکانی که دوران کودکی نسبتاً نرمالی داشته اند، احتمال رویارویی با مشکلات مختلف در زندگی آینده دارند. با این حال، همبستگی با علت یکسان نیست. به جای این ادعا كه تجربیات منفی در كودكان به طور خودکار باعث ایجاد مشكلاتی در زندگی آینده میشوند، باید این آمار که میزان خطر را نشان میدهند، مورد توجه قرار گیرند.
برای داشتن دوران کودکی شاد و خوشحال، هیچوقت دیر نیست (کتاب الکترونیک)
چیزی که کسی را نمیکّشد او را قوی تر میکند
مردم غربی در یک فرهنگ اشباع از لحاظ روانشناسی زندگی میکنند و این عقیده مشترک وجود دارد که علت مشکلات روانی افراد در آنچه که در گذشته برایشان رخ داده است نهفته است. به همین دلیل بسیاری از ما سعی میکنیم ریشه رنجهایمان را به دوران کودکی خود نسبت دهیم. به ما آموخته شده است كه علت اصلی مشكلات ما این است كه یا در دوران كودكی از چیزی محروم شده ایم یا تجربههای آسیب زایی را متحمل شده ایم. کارشناسان توضیح دادهاند که سالهای اول زندگی ما برای زندگی بعدی ما بسیار مهم است و والدین، به ویژه مادران، داوریهای بی معنی کارشناسانی را تحمل میکنند که با همان شیوه قدیمی برخورد میکنند: همه مشکلات، از خیس کردن تختخواب تا ارتکاب جرم و خشونت، از کودکی ناشی میشود. ما در همه جا با این آموزه روانشناختی روبرو هستیم: در بحثهای عمومی، اجتماعی و سیاسی، بحثهای رسمی و غیررسمی، برنامههای گفتگو، روزنامه ها، ادبیات و مصاحبههای تخصصی، متون دانشجویی و مقالات مذ کور درمجلات.
معدود افراد معتقدند که تجربیات دشوار دوران کودکی هیچ نشانه از تاثیر بر ما نمیگذارد، یا این که تجربه نیروها و منابع آسیب دیده در محیط زیست ما بر رشد و پیشرفت ما تأثیر فاحشی نمیگذارد. با این حال، رابطه بین مشکلات امروز و تجربیات منفی در کودکی ممکن است به همان اندازه که ما فکر میکنیم آشکار نباشد. آیا دوران کودکی دشوار لزوماً به بزرگسالی با تجارب ناخوشایند منتهی میشود، یا فرد میتواند علی رغم آسیبها و ناراحتیهای قبلی، به خوبی زنده بماند؟ چگونه میتوان توضیح داد كه بسیاری از افراد با سلامتی، دوران كودكی سختی را پشت سر گذاشته اند، و در عین حال بسیاری دیگر كه با مشكلات جدی در بزرگسالی دست و پنجه نرم میكنند، همانند كودكانی بودهاند که با خوشحالی نسبی بزرگ شده اند؟ بسیاری از افرادی که دوران کودکی سختی را تجربه کرده اند، میتوانند مانند بزرگسالان دچار مشکلاتی شوند، اما هیچ کس نمیتواند با اطمینان بگوید که تجربیات دوران کودکی به طور قطع باعث ایجاد این مشکلات شده است.
از نظر آماری، کودکانی که در شرایط نامساعدی رشد میکنند - به عنوان مثال، خانوادههایی که دارای خشونت، مصرف مشروبات الکلی توسط والدین یا مشکلات روحی مداوم دارند - بیشتر از کودکانی که دوران کودکی نسبتاً نرمالی داشته اند، احتمال رویارویی با مشکلات مختلف در زندگی آینده دارند. با این حال، همبستگی با علت یکسان نیست. به جای این ادعا كه تجربیات منفی در كودكان به طور خودکار باعث ایجاد مشكلاتی در زندگی آینده میشوند، باید این آمار که میزان خطر را نشان میدهند، مورد توجه قرار گیرند.