چکیده
در این فصل، اطلاعاتی در مورداستفاده از SFTB و HR را بهعنوان یک روش ارائه میدهیم. این فصل همچنین اهداف این کتاب را تعیین میکند و همچنین توصیفی درباره محتویات هر فصل ارائه میدهد.
کلیدواژهها: زیان کاهی، درمان کوتاهمدت راهحل محور، خانه هایی که به بی خانمان ها داده می شود و در آنجا اجازه مصرف الکل دارند (wet service)، اعتیاد، مرکز اعتیاد ملی،دانشگاه ملی ایرلند گالوی (NUIG)، دانشگاه شمال لندن، کالج جزیره استتن.
دو موضوع زمینه این کتاب یعنی کاهش آسیب[1] (HR) و درمان کوتاهمدت راهحل محور[2] (SFBT)، موضوعاتی هستند که تنها چند دهه پیش به نظر میرسید، مانند چالشهای عمدی برای ارتودکسی غالب سوءمصرف مواد درمانی باشند: یک ارتودکسی که پرهیز کلی را اگر تنها هدف صحیح درمان نباشد بهصورت بهینه در نظر میگیرد، و همچنین درمان طولانیمدت و با شدت را درجایی که نتایج مثبت موردتوجه قرار میگیرند بهعنوان یک ضرورت در نظر میگیرد. بااینحال، در دهههای اخیر، به دلیل پذیرش بیشتر شواهد پژوهشی و رویکرد عملگرایانهتر توسط سیاستگذاران، هم HR و هم مداخلات درمانی کوتاهمدت برای سوءمصرف مواد، پذیرش گستردهای را به دست آوردهاند.
هدف من در این کتاب، این است که به چگونگی موفقیت HR و مداخلات درمانی کوتاه مدت با ترکیب کار با مسائل پیچیده سوءمصرف مواد در اربابرجوعانی که ممکن است قبلاً مدیریت خدمات بهداشتی و اجتماعی برایشان غیرممکن به نظر میرسید بپردازم. من قصد دارم این کار را با استفاده از ادبیات تحقیق و آموزش در مورد این موضوعات انجام دهم و همچنین بهطور گسترده بر تجارب عملی خود در این زمینه تمرکز کنم.
روانشناس بالینی شدن یکی از مهمترین مواردی است که در طول این مسیر تجربه کردم: من در این مسیر نظافتچی، کارگر ساختمانی، نماینده خدمات به مشتری در یک شرکت هواپیمایی، متصدی بار و پیشخدمت بودن را تجربه کردم. من همچنین در یک پارک تفریحی و در یک پیتزافروشی هم کارکردم. در سال 2014، درنهایت بهعنوان یک روانشناس بالینی شروع به کارکردم.
وقتی 17 ساله بودم، برای زندگی به نیویورک رفتم. من در اصل از شهر کوچکی در غرب ایرلند آمده بودم و سفر به نیویورک با یک توقف کوتاه کاری در ساختمانهای لندن انجام شد. اینکه مستقیم به نیویورک نرفتم و مدتی در ساختمانهای لندن کارکردم از سر علاقه نبود بلکه میخواستم برای سفر به نیویورک پول جمع کنم. من در امتحانات نهایی دبیرستان مردود شدم و شروع به کار در خارج از کشور کردم، در آن زمان (دهه 1980)، در ایرلند بهسختی کار پیدا میشد. منظورم را اشتباه متوجه نشوید، من ایرلند را با اکراه ترک نکردم، خیلی دوست داشتم مسافرت کنم و نیویورک بهعنوان مقصد، حسی کاملاً بیگانه بود. در مدتی که در نیویورک زندگی میکردم شروع به تحصیل در رشته روانشناسی در کالج استتن کردم و برای ادامه راهم کارهای گوناگونی را انجام میدادم. وضعیت مالی من در آن زمان بهگونهای بود که نشان میداد نمیتوان تحصیلاتم را بهعنوان یک دانشجوی خارجی به اتمام برسانم، بنابراین مجبور شدم نیویورک را ترک کنم و به لندن بازگردم. برگشتم، در ابتدا برای یک ساختمان تجاری حدود یک سال کارکردم. بعدازآن شروع به کار با مردمی کردم که بیخانمان بودند و متوجه شدم که واقعاً این کار را دوست دارم. این کار چالشبرانگیز و سخت بود اما شگفتانگیز هم بود. واقعاً از کاری که میکردم راضی بودم و احساس میکردم کار مثبتی انجام میدهم. بسیار عملی بود و شغلی بود که من میخواستم. در مدت اقامتم در لندن (تقریباً ده سال) من با خدمات شهروندی بیخانمان ها کار میکردم و در طول این دوره مدرک تحصیلی اعتیاد (از طریق مرکز اعتیاد ملی) و یک مدرک در کار اجتماعی (دانشگاه شمال لندن) کسب کردم. وقتی در سال 2000 به ایرلند برگشتم، شروع به کار با یک تیم سوءمصرف مواد کردم و 11 سال در آنجا مشغول به کار شدم. در آن دوره مدارک تحصیلی مشاوره و روانشناسی و کارشناسی ارشد در رشته اعتیاد را کسب کردم و درنهایت در رشته روانشناسی مدرک خود را گرفتم. در سال 2011، من برای طرح روانشناسی بالینی در NUI Galway پذیرفته شدم و در سال 2014 این طرح را تکمیل کردم. دلایلی که اینها را توضیح میدهم این است که خواننده ناامید نشود و به خودش نگوید که «خدای من او واقعاً مرد بزرگی است»، برای من مهمتر این است که خواننده خودش را در جای من بگذارد و بداند که من از کجا به کجا رسیدم. من خودم را یک کارشناس نمیدانم، چون احساس نمیکنم که همهچیز را میدانم، که البته نمیدانم؛ اما تجاربی دارم که امیدوارم بتوانم با شما در این کتاب به اشتراک بگذارم.
من همیشه مجذوب افرادی میشدم که دارای نگرش مثبت و واقعگرایانه هستند. همیشه به داستان لیوان نیمهپر/ لیوان نیمهخالی فکر میکنم. اگر انتخاب کنیم که نیمهخالی لیوان را ببینیم، تأثیر بر دید زندگی ما خواهد داشت. اگر نیمهپر لیوان را ببینیم، زندگی کمی بهتر میشود. واقعیت این است که آب دقیقاً در نیمه لیوان است. چگونه آن را میبینیم و راهی را که برای برخورد با آن لیوان انتخاب میکنیم میتواند آینده ما را رقم بزند. نمیگویم که زمانهایی وجود ندارد که همهچیز دشوار باشد، وجود دارد. اگر یک زندگی را زندگی کرده باشید، با درد مانند لذت روبرو خواهید شد. ما میتوانیم بر روی درد تمرکز کنیم یا به دانشی که با تجربه درد به دست میآوریم نگاه کنیم. میتوانیم درباره توانایی خود برای مقابله با درد سخن بگوییم. از خودمان بپرسیم «چگونه زنده ماندیم؟» این رویکرد به زندگی همیشه برای من یک نتیجه مثبت با خود داشته است.
برای اولین بار که به SFBT معرفی شدم زمانی بود که در مرکز اعتیاد ملی در لندن در اویل دهه 1990 تحصیل میکردم. فکر میکردم این رویکرد واقعاً رویکرد خوبی باشد اما بلافاصله به ذهنم رسید بر گروه اربابرجوعانی که من با آنها کار میکردم جواب نمیدهد. در زمان من با افرادی کار میکردم که هم الکلی و هم بیخانمان بودند. ما افرادی کار میکردم که بیخانمانی را برای چندین سال تجربه کرده بودند و در تیمهای توسعه کار کرده بودم و همچنین دسترسی مستقیم به خوابگاه بیخانمانها داشتم. دقیقاً در آن لحظه من SFTB را درک کردم، من در یک محیط مسکونی که در آنجا افراد مجاز به استفاده از الکل در محل بودند کار میکردم (اغلب به این مکانها Wet House هم گفته میشود): در اصل یک واحد مسکونی HR برای افراد وابسته به الکل.
کار من در HR در اوایل دهه 1990 شروع شد زمانی که ابتدا شروع به مار با افرادی کردم که بیخانمانی را تجربه میکردند. در ابتدا، احساس کردم این رویکرد تقریباً خلاف درک یا انتقال مستقیم است، زیرا احساس کردم که بهترین اقدام برای افرادی که به مواد معتاد هستند این است که آنها را متوقف کنیم. این دیدگاه خلاف آن چیزی است که افرادی که با آنها کار میکردم میخواستند. همیشه احساس میکردم به روشی محترمانه با مردم رفتار میکنم و همیشه به آرزوهای آنها احترام میگذارم، ازجمله ادامه دادن به مصرف مواد مخدر، اما درجایی، حداقل در ابتدا، احساس کردم باید کار دیگری در رابطه با فردی که مواد مخدر استفاده میکند انجام دهم. بااینحال، اینزمانی تغییر کرد که من شروع به کار با مواد مخدر فعال و مصرفکنندگان الکل و شروع به پذیرش نظریه و شیوه HR برای کارم کردم. متوجه شدم که این رویکرد انسانی است و بر خواستههای اربابرجوع تمرکز دارد. و احساس کردم که این رویکرد دارای ارزش است. این رویکرد عملی تا حد زیادی به صلاحیت اولیه من در اعتیاد کمک کرد که من در دهه 1990 شروع کرده بودم. این کاربرد ازنظریه در عمل همواره برای من جذاب بوده است. شاید به این دلیل باشد که من قلباً شخصی اهل عمل هستم. اغلب به خودم میگویم اگر راهی وجود داشته باشد که کار کند، اجازه بده که کار کند. ابتدا من شروع به کار با اربابرجوعان وابسته به الکل کردم و شروع به پذیرش برخی از استراتژیهای HR به کاری کردم که در نظر گرفته بودم. مشاهده کردم که این روشی قابلاحترام و اثباتشده برای کار است.
در اماکنی که به بیخانمانها جا میدهند و مصرف الکل آزاد است کار میکردم، تعداد زیادی از اربابرجوعان من مردان و زنان بالای 49 سال بودند که احساس ناامیدی میکردند و قادر نبودند مصرف الکل را ترک کنند. اکثر آنهایی برای ترک الکل یا کم کردن آن ناموفق بودند و هدف ما این بود که سه وعده در روز به آنها الکل بدهیم، دسترسی به مراقبتهای بهداشتی را اطمینان دهیم، افرادی کلیدی کار بهمنظور شناسایی و امیدواری نیازهای منحصربهفرد آنها را برآورده میساختند و یک روش HR برای سوءمصرف الکل برای آنها اتخاذ میکردند.
من فکر کردم SFBT یک ایده بسیار خوب بود اما هیچ راهی برای کار با افرادی که من با آنها کار کرده بودم وجود نداشت. اشتباه میکردم. با نگاه به گذشته مطمئن نیستم که چرا فکر میکردم نمیتوانم برای اربابرجوعان خود این شیوه را بهکارگیرم اما کاملاً مطمئن بودم این SFBT با گروه اربابرجوعان من کار نخواهد کرد. درنهایت، شروع کردم تا از جنبههای SFBT در کار خود استفاده کنم و از اینکه چگونه هر دو روش HR و SFBT کاملاً متناسب کار من بودند متعجب شدم. من در ابتدا به SFBT با این نگرش که این رویکرد کار من یا زندگی کسانی که من با آنها کار میکردم را تغییر میدهد، نگاه نمیکردم. با آن مبارزه کردم و فکر کردم «بله، این واقعاً روش ساده کار کردن است اما فقط بر روی افرادی که من با آنها کار کرده بودم تأثیرگذار نبود».
من هیجانزده شده بودم که روشی است که به نظر میرسد ارزش یکبار امتحان را دارد. متقاعد شدم که اگر درواقع با هر روشی با گروه ارباب جوعی که من با آنها کار میکردم کار کند، شایسته مطالعات بیشتری است. درنهایت، توسط یکی از همکاران در دورهای که برای سؤال معجزهآسای یک اربابرجوع که با او کار میکردم پرسیده شده بود به چالش کشیده شدم و نتیجه این تعامل منجر به یک کار عاشقانه با این رویکرد در 25 ساله گذشته شده است. امیدوارم بتوانم این تجربه را با شما در سرتاسر کتاب به اشتراک بگذارم و نشان دهم که چگونه هر دو رویکرد باهم در تحویل مداخلات برای افرادی که مشکل مصرف مواد را تجربه میکنند ترکیب کرد. مدتها بود که متوجه شدم که این رویکرد ترکیبی با استفاده از SFBT و HR بسیار خوب بود. بااینحال، یک لحظه یورکا[3] وجود داشت و از آن به بعد من به منافع بیشتری به اربابرجوعانی که با آنها با روش HR و SFBT کار میکردم ارائه دادم.
با توجه به شیوع اعتیاد در جامعه و این واقعیت که اعتیاد قابلدرمان است، بسیاری از درمانگران و دانشجویان ممکن است احساس عدم امنیت و یا عدم آمادگی برای کار با افرادی که مشکلات مربوط به اعتیاددارند حس کنند. این کتاب باهدف کمک به کسانی است که علاقهمند به ایدهها و تئوریهای جدید در مورد اعتیاد هستند. همچنین هدف آن اطلاعرسانی به دانشجویانی است که قصد دارند عمیقتر درک کنند درباره افرادی که با سوءمصرف از مواد مخدر مواجه هستند کار کنند. این کتاب صرفاً برای کارشناسان اعتیاد نیست بلکه به گروههای گستردهتر متخصصان بهداشت و درمان و است که ممکن است در مواردی که در گروههای اربابرجوع قرار میگیرند، مسائل مربوط به سوءمصرف مواد مخدر را ارائه دهد. این کتاب به دنبال ارائه یک درک صحیح از SFBT و HR و چگونگی اعمال این نظریهها و شیوهها به موارد شغلی واقعی با سوءمصرف مواد مخدر است.
من فصلهای کتاب را به روشی سازماندهی کردهام که خواننده را هم ازنظر نظری و هم ازنظر عملی SFBT و HR راهنمایی میکند.
در فصل دوم، درباره ریشههای SFBT و مفاهیم اولیه این رویکرد بحث خواهم کرد درحالیکه یک مرور کلی از مهارتهای لازم برای تمرین عملی ارائه میکنم. این فصل نقش منحصربهفرد SFBT برای درمان، اخلاق و فلسفه آن و نحوهای که مفاهیم و ابزارها ساده به نظر برسند ارائه خواهد داد، ولی اینها به این معنی نیست که عملی کردن این مفاهیم ساده است. من همچنین تجربه خود با SFBT را ارائه خواهم داد چراکه این روش امری ساده نیست.
در فصل سوم، من توضیح HR، از آغاز تاریخ خود تا برنامههای فعلیاش را در موقعیتهای مختلف ارائه میکنم. این فصل تعاریف HR را ارائه میدهد و اصول کلیدی این رویکرد را مشخص میکند. نشان میدهد که در حال حاضر چگونه از HR استفاده میشود، نهفقط در خدمات اعتیاد، بلکه در سایر حوزههای مراقبتهای بهداشتی و ارتقاء. این فصل، استدلالهای مشترک برای و در برابر HR را ارزیابی میکند، چگونه اجرا میشود و تعدادی از نمونههای واقعی زندگی HR در سرویسهای اعتیاد موردبررسی قرار میگیرد. هدف این فصل، معرفی مفهوم HR به خواننده است، درحالیکه به بررسی شيوع اعتياد و چگونه تعريف اعتياد در حال گسترش است، میپردازد.
در فصل چهارم، من درباره تحولات در دهههای گذشته در مورد نحوه شکلگیری و مدیریت مشکلات الکل و مواد مخدر بحث خواهم کرد. نحوه استفاده از برخی مواد مخدر و برخی از مصرفکنندگان مواد مخدر در رسانهها و تأثیر آن در رابطه با قانون و سیاست موردبحث قرار خواهد گرفت. این فصل همچنین به خواننده یک مرور کلی از توضیحات روشهای مختلفی که هنگام کار در اعتیاد در نظر گرفته میشود، ارائه میدهد. هدف این فصل، ارائه یک گزارش از برخی از روشهای محبوبتر درمان است و همچنین نگاهی به چگونگی SFBT و HR دارد هنگامیکه یک رویکرد مؤثر هنگام کار با افرادی که مواد مصرف میکنند ترکیب میکند.
در فصل پنجم، من درباره کاربرد SFBT و HR برای افرادی که سوءمصرف مواد دارند (مطالعه موردی) ارائه خواهم داد. این فصل بر اساس فصلهای قبلی درباره SFBT و HR و روشهای مختلف برای اعتیاد که وجود دارند سازماندهی میشود. مطالعه موردیها در این فصل نمونههایی از مواردی را ارائه میدهند که هر دو رویکرد را ترکیب میکند و نشان میدهد که چرا این ترکیب کار میکند.
در فصل ششم، فصل آخر، من شباهتهای HR و SFBT را مشخص خواهم کرد، چگونه آنها یکدیگر را تکمیل میکنند و ویژگیهای مبتنی بر نقاط قوت که هر دو روش فراهم میکنند. این فصل نتیجهگیری کتاب، ترکیب موضوعات کتاب باهم است و نشان میدهد که چگونه درک HR میتواند رویکرد SFBT را تقویت کند و بالعکس. سرانجام، در این فصل برای کارشناسان، دانشجویان و محققان، چگونگی استفاده از یک رویکرد مبتنی بر نقاط قوت برای کار با مصرفکنندگان مواد مخدر که بر اربابرجوعان تمرکز دارد، تعالی انسانی و روح آنها ارائه میدهد.
[1] Harm Reduction
[2] Solution Focused Brief Therapy
[3] جمله ای منتسب به ارشمیدس هنگام کشف طریق سنجش خلوص طلا، به معنای یافتم