سنجش و اندازه گیری اختلالات رفتاری و روانشناختی کودکان و نوجوانان
75000 تومان
ناموجود
14
نفر در حال مشاهده محصول هستند
Categories: پزشکی، سلامت و زیست شناسی, روانشناسی، سلامت و پزشکی
محصولات مرتبط
بازیهای عزت نفس برای کودکان (کتاب الکترونیک)
عزت نفس اصطلاحی در روانشناسی است که بازتابی از برآورد یا ارزیابی یک فرد از ارزشهای خود میباشد. به عبارت دیگر، عزت نفس، باور یک فرد از ارزش و اهمیت خود میباشد. این باور، همزمان با شناخت هویت خویشتن به وسیلهی کودک در وی ایجاد شده و کودک از اولین روزهایی که خویشتن را درمییابد، مجموعهای از ارزیابیها از خود میکند. نتیجه این ارزیابیها عزت نفس وی را شکل میدهند. چنین دیدگاهی به صورت همیشگی همراه وی بوده و حتی میتواند بر سرنوشت و آینده وی تاثیر بگذارد.
ایجاد و پرورش عزت نفس در کودکان راههای زیادی دارد ولی یکی از موثرترین و در عین حال هیجانانگیزترین روشهای ایجاد عزت نفس در کودکان، استفاده از ابزار بازیها میباشد. در واقع، با استفاده صحیح از بازیهای مناسب میتوان دیدگاه و باور کودک نسبت به خود و ارزش خود در محیط را تغییر داده و به وی کمک کرد که درک بهتری از خود داشته و دیدی واقعبینانه عزت نفس را در خود پرورش دهد.
کتاب حاضر یکی از بهترین نمونهها در زمینهی پرورش و ایجاد عزت نفس در کودکان با استفاده از بازیها میباشد. نویسنده کتاب، دبورا ام. پلامر، یکی از افراد زبده در زمینه عزت نفس کودکان است که تجریه چندین سال کار عملی و علمی خود را در قالب این کتاب عرضه کرده است. در باب اول کتاب، پیشینه نظری و عملی موضوع مورد بررسی قرار میگیرد. در این باب، به این سوال اساسی پاسخ داده میشود که چرا باید از بازیها برای حمایت از عزت نفس سالم در کودکان استفاده کرد. سپس در باب دوم، در 10 بخش مجزا، بازیهای زیادی برای شناخت خود، ایجاد و حفظ عزت نفس در کودکان معرفی شده است. در این بازیها سعی شده است که از بازیهای رقابتی صرفنظر شود تا کودکان با آرامش بیشتری به مفاهیم توجه کنند.
لازم به ذکر است که این کتاب مکملی بر کتاب «کمک به کودکان در ساخت عزت نفس» از همین مولف میباشد که توسط مترجمان حاضر پیشتر ترجمه و چاپ شده است. امید است این کتاب نیز همانند کتاب قبل در مسیر تربیت کودکانی سالم مفید و موثر باشد. همچنین، در ترجمهی این کتاب سعی شده است تا حد امکان سبک و روش نوشتن مولف رعایت شود.
برنامهریزی درسی کلاسهای چند پایه (راهنمای عملی ویژهی دانشجو معلمان و معلمان) (کتاب الکترونیک)
22000 تومان
در نیمه دوم قرن بیستم و در آغاز قرن بیست و یکم همهی ملل ازجمله ملت ایران آموزش کیفی را یک حق همگانی میدانند. از اهداف بلند نظام جمهوری اسلامی ایران میتوان به تحقق عدالت آموزشی اشاره کرد. عدالت آموزشی بدون ایجاد فرصتهای برابر یادگیری و آموزش کیفی در همه مدارس قابل وصول نیست؛ بنابراین شعار امروز ما (آموزش کیفی برای همه) بدون در نظر گرفتن شمدارس کنونی ایران حاصل تحولاتی است که در دوران مختلف گذشته در بافت و ساختار مؤسسات آموزشی و پرورشی پدید آمده است. تأسیس دارالفنون در سال 1230 شمسی و توسعه مدارس ایران در برخی از شهرهای بزرگ را میتوان سرآغاز معرفی نظام جدید مدارس و از اقدامات مهم فرهنگی دانست. اولین مدرسه در سال 1251 شمسی با شکل و طرح جدید در تهران به وجود آمد. از اواخر حکومت قاجاریه و اوایل دوران پهلوی مدارس متعددی بهصورت ملی و خصوصی تأسیس و اداره گردید. در سال 1289 شمسی برنامه مقطع ابتدایی بهصورت مدون برای اجرا به همه مدارس ابلاغ شد.
برای نظام دادن به مدارس و تعیین سیاستهای کلی در کشور، در سال 1290 شمسی قانون اساسی معارف به تصویب رسید که در پی آن، تعلیمات ابتدایی اجباری و همگانی شد. ازآنپس تضمین و تأمین حق آموزش، در قلب برنامههای آموزشوپرورش قرار گرفت. اجرای طرح سپاه دانش در قبل از انقلاب و بهرهگیری از سرباز معلمان در بعد از انقلاب اسلامی و سایر برنامههای دیگر مثل نهضت سوادآموزی، طرح انسداد بیسوادی و ...، برای تأمین حق آموزش و تحت پوشش قرار دادن تحصیلی همهی کودکان در سراسر کشور اجراشده و بسیاری از آنها هماکنون نیز اجرا میشوند. تأمین آموزش مستلزم تأمین مدرسه و کلاس در نقاط دوردست، محروم و کمجمعیت برای همه است. در اینگونه مدارس به علت پایین بودن تعداد دانشآموزان هر پایهی تحصیلی، استفاده از کلاسهای تکپایه مقرونبهصرفه نیست. تأمین معلم موردنیاز برای همهی پایهها در چنین شرایطی دشوار و به لحاظ اقتصادی هم مقرونبهصرفه نیست.رایط جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی- اجتماعی مقدور نیست. امروزه تأسیس مدارس با کلاسهای چندپایه باهدف ترکیبی از چندپایه در یک کلاس واحد و در یکزمان، برای تأمین آموزش در مدارس روستایی و عشایری تشکیلشده و امکان و دسترسی به ثبتنام در مناطق دوردست و محروم را تضمین کرده است بهطوریکه در دورافتادهترین مناطق روستایی و عشایری مدرسه و کلاس تشکیل میشود؛ اما مطلوب این است که برای دریافت آموزش کیفی در این مدارس، معلمان کلاسهای چندپایه آموزشهای خاص ببینند و از آنها در انجام وظایفشان حمایت شود.
مجموعهی تهیهشده شامل راهنماییهایی کاربردی برای دانشجو معلمان و معلمان کلاسهای چندپایه است که میتوانند با استفاده از آنها، آموزش در کلاسهای چندپایه را کیفی نموده و در تحقق عدالت آموزشی مؤثر باشند. این راهنما برای «راهبران آموزشی» که طی طرحی از سوی دفتر آموزشوپرورش ابتدایی وزارت آموزشوپرورش، راهنمایی معلمان اینگونه مدارس را برعهدهگرفتهاند نیز قابلاستفاده و مفید باشد.
مدیریت نظام مراقبت بیماریهای واگیر (ارائه یک الگوی تجربی در بیمارستانها) راهنمائی برای سیاستگذاران، برنامه ریزان و مدیران نظام سلامت (کتاب الکترونیک)
35000 تومان
مقدمه
اولين بحث در خصوص مراقبت هاي بهداشتي اوليه به مدل داوسون [1] بر مي گردد كه در حوالي سال 1920 در بريتانيا مطرح گرديد. در دهه 1960 بسياري از كشورهاي در حال توسعه، شوق زيادي را براي ارائه خدمات درماني و مراقبت هاي پيشگيري نشان دادند. ولي همچنان به دليل فقر فرهنگي و فقدان شيوه رويكرد مناسب به اين خدمات، استفاده از اين خدمات را دچار مشكل نموده بود. علي رغم اين، مواردي شامل افزايش واكسيناسيون موفقيتي مناسب در ارائه خدمات بهداشتي است، كه توسط كشورهاي مختلف به اجرا در آمده بود. شايد شروع ارائه خدمات و مراقبت هاي بهداشتي اوليه را از جوامع فقير روستايي در چين[2]، تانزانيا[3]، سودان[4] و ونزوئلا[5] دانست. البته اين خدمات بيشتر شامل خدمات درماني بود. در طول دهه 1970 ، سازمان جهاني بهداشت، راه حل هاي جديدي براي ارائه و حل مشكلات پيشنهاد گرديد. كنفرانس آلماآتا[6] در سال 1978 به عنوان يكي از نقاط عطف در ارائه خدمات سلامت در دنيا محسوب مي گردد. در اين كنفرانس كه اكثر كشورهاي دنيا در آن حضور داشتند، تاكيد بر انجام اقدامات پيشگيري بر درمان، به عنوان يكي از مهمترين راه هاي تامين سلامتي تعيين گرديد. بر همين اساس نظام مراقبت هاي اوليه بر اساس چهار ركن اساسي: 1. عدالت 2. همكاري بين بخشي 3. مشاركت مردمي 4. استفاده از تكنولوژي مناسب شكل گرفت. در اين نظام خدمات مراقبت هاي اوليه در سه سطح تعريف گرديد(19). سطح اول خدمات شامل كليه خدماتي بود كه براي جلوگيري از بروز بيماري و يا حادثه تهديد كننده سلامت انجام مي گرفت. بعدها بر اساس تعريف ديگر، خدمات ارائه شده در اين سطح به دو دسته ديگر نيز تقسيم بندي مي شدند. دسته اول براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري نبودند ولي ممكن است بعدها به بيماري يا حادثه دچار شوند (مانند كودكان و نوجوانان زير15 سال كه مستعد ابتلا به بيماري فشار خون نيستند ولي ممكن است كه بعدها به علت عدم رعايت سبك صحيح شيوه زندگي به آن بيماري مبتلا شوند) و دسته ديگر براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري خاصي بودند (مانند كودكان زير شش سال كه مستعد ابتلا به بيماري هاي عفوني هستند كه تحت پوشش واكسيناسيون قرار خواهند گرفت) تعريف شده بود(20). سطح دوم خدمات شامل خدمات غربالگري بودند كه افرادي را كه به بيماري خاصي دچار هستند را شناسايي مي كند. سطح سوم خدمات بيشتر به درمان بيماري يا عوارض آن مي پردازد. در اين دسته درمان شامل درمان براي بيماري با عوارض برگشت پذير و توانبخشي براي بيماري هايي با عوارض برگشت ناپذير به منظور كاهش عوارض است. علي رغم تمامي موارد مطرح شده در مقدمه، استقرار نظام مراقبت هاي بهداشتي اوليه سال ها بطول انجاميد. در كشور ما از حوالي سالهاي 1353 كار مطالعاتي بر روي نظام سلامت ايران آغاز گرديد و پس از حدود پنج سال اولين نشانه هاي استقرار اين نظام در سال 1358 نمايان شد ولي تا استقرار كامل شبكه هاي بهداشتي درماني يعني در سال 1364 اين روند ادامه يافت. كه نتيجه آن راه اندازي خانه هاي بهداشت و بدنبال آن مراكز بهداشتي درماني روستايي در سطح مراقبت های بهداشتی اولیه [7]پس از استقرار برنامه روستاها و همچنين پايگاه هاي بهداشت و مراكز بهداشتي درماني شهري در سطح شهرها و ساير ساختارهاي نظام سلامت بود، شاهد پيشرفت سال به سال شاخص هاي سلامت كه نتيجه تلاش و موفقيت همه جانبه طراحان برنامه در جلب نظر سياستمداران بود، هستيم(21).مراقبتهاي بهداشتي اوليه
مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي بهداشتي اساسي ميباشد كه توسط نظام بهداشتي با يك روش عملي و علمي قابل قبول از نظر روشها و تكنولوژي، قابل تحمل از نظر هزينه ها (براي جامعه و كشور) و با مشاركت كامل مردم و روحيه خود اتكايي به افراد و خانواده ها در سطح جامعه ارائه ميگردد. سازمان جهاني بهداشت مراقبتهاي بهداشتي اوليه را اين چنين تعريف ميكند : مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي اصلي در زمينه بهداشت است كه بايد براي همه افراد و خانواده هاي جامعه قابل دسترس باشد. اين خدمات بخش اساسي نظام بهداشتي و توسعه اقتصادي اجتماعي كشور است. مراقبتهاي بهداشتي اوليه اولين سطح تماس فرد، خانواده و جامعه با نظام بهداشتي كشور بوده و خدمات را تا حد ممكن به جايي كه مردم در آن كار و زندگي ميكنند ميبرد(19). هدف از ارائه اين مراقبتها حفظ، نگهداري وارتقاء سطح سلامت افراد جامعه است و امروزه بر اين نكته تاكيد ميشود كه خدمات بهداشتي بايد طيف كامل خدمات پيشگيري، درماني و بازتواني را پوشش دهد. براي مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجوه فلسفي و استراتژيك به شرح زير در نظر گرفته شده است : 1- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي فلسفي دارد زيرا : بهداشت در تعريف، جامعيتي را در بر ميگيرد كه علاوه بر مراقبتهاي بهداشتي درماني، آميختگي و هماهنگي بخش اعظم اقتصادي ـ اجتماعي جامعه يعني كشاورزي و دامپروري، نيرو، مسكن، كار، آموزش، ارتباطات را شامل ميشود. متكي بر مشاركت مردم است و ميخواهد نيازهاي اساسي بهداشت را به تقاضا و طلب جامعه تبديل كند. متضمن توزيع عادلانه منابع اجتماعي بين طبقات مردم بويژه طبقات محروم جامعه است، چون ميخواهد امكانات بهداشتي را تا حد ممكن به محل كار و زندگي مردم نزديك كند. 2- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي استراتژيك دارد زيرا : سلامتي را به عنوان محور توسعه شناخته كه همواره بايد از اولويت در سرمايه گذاريهاي توسعه كلي جامعه برخوردار باشد. عرضه مراقبتهاي اوليه بهداشتي در اولين سطح تماس جامعه با نظام بهداشتي كشور به صورت خدماتي هماهنگ و تلفيق يافته آغاز ميشود و جامعيت خود را در سطوح بعدي تكامل ميبخشد. مشاركت مردم را در كليه مراحل برنامه ريزي، اجرا و نظارت طلب ميكند. با سطح بندي خدمات و از طريق نظام ارجاع و همچنين بكارگيري تكنولوژي مناسب و متناسب با سنتها و امكانات محلي باعث ميشود كه اين خدمات با كمترين بهايي كه جوامع و دولتها قادر به پرداخت آن هستند در دسترس همگان قرار گيرد. براي وصول به هدفهاي خود نيازمند نظام بهداشتي مناسبي است كه تامين اين هدفها را ممكن سازد. چنين نظامي بايد با انجام پژوهشهاي كاربردي به اصلاح خويش بپردازد و تغييرات ضروري را براي هر مرحله پذيرا باشد(22).یکپارچگی سازمانی،خطای فردی و ساختار حقوقی جامعه
تجزیه و تحلیل فساد و سایر موارد سوء رفتار در سازمانها گاهی منجر به بحث در مورد ویژگیهای فرهنگهای مختلف میشود. ادبیات تحقیق زیادی در رابطه با همبستگی بین فرهنگ چینی (Schweitzer 2009)، فرهنگ روسیه (Shulzhenko 2012)، فرهنگ هند (سویم 2012) یا فرهنگ مجارستان و موضوع فساد وجود دارد. البته، فرهنگ سوء رفتار با افرادرا بسیار پیچیده نقد میکند و به نوعی به نظر میرسد که آن را به ویژگیهای خاص مناطق مختلف جهان نسبت میدهد (Hofstede 1991). با این حال، از نظر عملی، این بعد از فرهنگ خیلی مفید نیست. فرهنگ ممکن است قابل توصیف باشد، اما قطعاً تغییر نخواهد کرد. شما میتوانید این وضعیت را در بحث استانداردهای بین المللی و اخلاق در سطح بالاتر در رفتار مدیریت نقد کنید. با این حال، این نوع بحث باعث میشود مشکل تحلیل بدتر شود. اگر ما نمیتوانیم فرهنگ را تغییر دهیم، چگونه میتوانیم با تمرکز بر رفتار اخلاقی، مشکل سوء رفتار مدیران را حل کنیم؟ در حقیقت، در زندگی روزمره همیشه میتوانیم کارکنان را از انجام سوء رفتار حفظ کنیم، و وسوسه میشویم که رفتار بد یا شخصیتهای جنایتکارانه را شناسایی کنیم. اگر چه ممکن است جامعه یا افراد را سرزنش کنیم اما تلاش ما تمرکز بر ارتباط گمشده بین جامعه و فرد است. بنابراین بهتر است سازمان خودمان را بررسی کنیم زیرا نه تنها تجزیه و تحلیل آسانتر میشود، بلکه قابل تغییر است. سازمان چگونه میتواند ارتباط نامشروع بین جامعه و فرد را شناسایی کند؟ ما از این واقعیت آگاهیم که سازمانها تأثیر قابل توجهی در رفتار فردی و در تعامل (داگلاس 1966) دارند. سازمانها افراد را مجبور میکند که رفتار خاصی را دنبال کنند تا به اهداف سازمانی خود برسند (Goffmann 1961). ممکن است بلافاصله این قدرت را در پشت هر اهداف سازمانی به رسمیت نشاند، اما در عین حال تعریف روابط و تعاملات بین افراد در سازمانها (وبر 1922) وجود دارد. هنوز ارتباطاتی بین جامعه، فرهنگ و شخصیت افراد وجود دارد. آنچه وظیفه ماست درک بخشهای سازمانی است. برای انجام این کار، عمل باید به حوزههای تحلیلی مختلف تقسیم شود (Parsons 1964، 1978). بنابراین میتوانیم ارزشهای خاص اما غالباً متناقض را که نمیتوان بدون هیچ گونه تفکیک تحلیلی توصیف کرد، کشف کنیم. در حقیقت بین فرهنگ و جامعه تعادل وجود ندارد، بلکه بین انتظارات درون سازمانی تعادل وجود دارد.

نقد و بررسیها
حذف فیلترهاهنوز بررسیای ثبت نشده است.