بازاریابی یک هفتهای (کتاب الکترونیک)
بازاندیشی
بازاندیشی (کتاب الکترونیک)
بازی طولانی با رویکرد متفکرانه (کتاب الکترونیک)
بازی فروش
هی، فروشندگان، شما بچههای باحالی هستید! شما ورزشکاران افراطی دنیای تجارت هستید. فقط در صورت تحویل پول دریافت میکنید. شما از 40٪ تا 100٪ حقوق خود را در کمیسیون قرار میدهید. هیچ تضمینی وجود ندارد، و شما از این ایده که باید وجود داشته باشد شانه خالی کنید. شما از رد شدن رنج میبرید و از سوی خریداران بی ادب، مختصر و غرق در ضرب و شتم نهها قرار میگیرید. شما هفتهها، ماهها و سالها را صرف انجام یک معامله میکنید تا آن را در رقابت با چند دلار یا یک ویژگی ناچیز از دست بدهید. مدام در سایه مدیران بیش از حد متعصب هستید که به شما درباره سهمیه و معامله بعدی ضربه میزنند. زندگی یک فروشنده سخت است، و با این حال شما هر روز برمی گردید، آماده برای خرد کردن آن هستید و به دنبال بهبود زندگی خریداران و مشتریان خود هستید.
بازی فروش (کتاب الکترونیک)
بازیکنان تاثیر گذار (کتاب الکترونیک)
بازیهای عزت نفس برای کودکان (کتاب الکترونیک)
عزت نفس اصطلاحی در روانشناسی است که بازتابی از برآورد یا ارزیابی یک فرد از ارزشهای خود میباشد. به عبارت دیگر، عزت نفس، باور یک فرد از ارزش و اهمیت خود میباشد. این باور، همزمان با شناخت هویت خویشتن به وسیلهی کودک در وی ایجاد شده و کودک از اولین روزهایی که خویشتن را درمییابد، مجموعهای از ارزیابیها از خود میکند. نتیجه این ارزیابیها عزت نفس وی را شکل میدهند. چنین دیدگاهی به صورت همیشگی همراه وی بوده و حتی میتواند بر سرنوشت و آینده وی تاثیر بگذارد.
ایجاد و پرورش عزت نفس در کودکان راههای زیادی دارد ولی یکی از موثرترین و در عین حال هیجانانگیزترین روشهای ایجاد عزت نفس در کودکان، استفاده از ابزار بازیها میباشد. در واقع، با استفاده صحیح از بازیهای مناسب میتوان دیدگاه و باور کودک نسبت به خود و ارزش خود در محیط را تغییر داده و به وی کمک کرد که درک بهتری از خود داشته و دیدی واقعبینانه عزت نفس را در خود پرورش دهد.
کتاب حاضر یکی از بهترین نمونهها در زمینهی پرورش و ایجاد عزت نفس در کودکان با استفاده از بازیها میباشد. نویسنده کتاب، دبورا ام. پلامر، یکی از افراد زبده در زمینه عزت نفس کودکان است که تجریه چندین سال کار عملی و علمی خود را در قالب این کتاب عرضه کرده است. در باب اول کتاب، پیشینه نظری و عملی موضوع مورد بررسی قرار میگیرد. در این باب، به این سوال اساسی پاسخ داده میشود که چرا باید از بازیها برای حمایت از عزت نفس سالم در کودکان استفاده کرد. سپس در باب دوم، در 10 بخش مجزا، بازیهای زیادی برای شناخت خود، ایجاد و حفظ عزت نفس در کودکان معرفی شده است. در این بازیها سعی شده است که از بازیهای رقابتی صرفنظر شود تا کودکان با آرامش بیشتری به مفاهیم توجه کنند.
لازم به ذکر است که این کتاب مکملی بر کتاب «کمک به کودکان در ساخت عزت نفس» از همین مولف میباشد که توسط مترجمان حاضر پیشتر ترجمه و چاپ شده است. امید است این کتاب نیز همانند کتاب قبل در مسیر تربیت کودکانی سالم مفید و موثر باشد. همچنین، در ترجمهی این کتاب سعی شده است تا حد امکان سبک و روش نوشتن مولف رعایت شود.
بانکداری اجتماعی با نگاهی به اقتصاد شهری و آموزش منابع انسانی
بانکداری نیز مانند دیگر حوزههای دانش بشری، مسیر دور و درازی را طی کرده است. آثار و شواهد تاریخی بهدست آمده از کاوشهای باستانی در مصر، روم، یونان و ایران باستان نشان میدهند که بانکداری، قدمتی همپای پول دارد. از معابد و گنجینههایی قدیمی که پول را در آنها نگهداری میکردند تا بانکهای بزرگ جهان امروز که قلب تپنده اقتصاد جهانی هستند، همگی بر نقش و جایگاه پراهمیت بانکداری تأکید دارند.
در دوران مدرن و با گسترش فزاینده و پیشرونده لیبرالیسم مالی، بانکها اهمیتی دوچندان یافتند و تبدیل به نماد و نشان اقتصاد آزاد شدند. در ادامه این فرایند و در عصر جهانی شدن، بانکها بهعنوان مهمترین مراکز مالی جهان، نشاندهنده قدرت نفوذ اقتصادی کشورها هستند و بازارهای مالی دنیا را تحت تأثیر قرار میدهند. امروزه، بانکهای بزرگ با شعب متعدد در سراسر جهان و با مرکزیت کنترل شهرهای بزرگی همچون توکیو، لندن و نیویورک، بازیگران اصلی عرصه اقتصاد جهانی هستند؛ اما این تمام ماجرا نیست؛ بحرانهای ادواری اقتصادی در غرب بهخصوص بحران بزرگ 2008، یک پیام مهم داشت و آن اینکه اقتصاد سرمایهداری سوداگر که تنها به فکر حداکثر کردن سود است، اجتماع را نادیده میگیرد و به محیطزیست بیاعتنا است، نه تنها با دست نامرئی آدام اسمیت تنظیم نمیشود بلکه تعدیلهای فریدمن و فون هایک نیز چاره آن نیست و پیامآور بحران در زیستکره در همه ابعاد میباشد. در چنین شرایطی، بازنگری در اوضاع و احوال بانکها، در دستورکار قرار گرفت و نوعی نگاه اخلاقمحور، اجتماعمحور و محیطزیستمحور به بانکداری شکل گرفت. بانکها مبانی نظام مالی خود را به چالش کشیدند و بانکداری اجتماعی، پا به عرصه وجود گذاشت و هم اکنون بهعنوان یک پارادایم نوین در ادبیات اقتصادی و بانکداری جهان مورد توجه است و هر ساله نیز چه در حوزه نظری و چه در بعد عملی و بهکارگیری آن در نظامهای بانکی بر میزان شهرت و اعتبار آن افزوده میشود. بانکداری اجتماعی، یک نوع اصلاح نظام مالی است که بهسوی یک رویکرد قویتر، اخلاقیتر و کمتر وابسته به سودهای مالی کوتاهمدت، گرایش دارد و نگاه اجتماعی و تأمین نیازهای اکثریت مردم را در دستورکار قرار داده است.
برای داشتن دوران کودکی شاد و خوشحال، هیچوقت دیر نیست
چیزی که کسی را نمیکّشد او را قوی تر میکند
مردم غربی در یک فرهنگ اشباع از لحاظ روانشناسی زندگی میکنند و این عقیده مشترک وجود دارد که علت مشکلات روانی افراد در آنچه که در گذشته برایشان رخ داده است نهفته است. به همین دلیل بسیاری از ما سعی میکنیم ریشه رنجهایمان را به دوران کودکی خود نسبت دهیم. به ما آموخته شده است كه علت اصلی مشكلات ما این است كه یا در دوران كودكی از چیزی محروم شده ایم یا تجربههای آسیب زایی را متحمل شده ایم. کارشناسان توضیح دادهاند که سالهای اول زندگی ما برای زندگی بعدی ما بسیار مهم است و والدین، به ویژه مادران، داوریهای بی معنی کارشناسانی را تحمل میکنند که با همان شیوه قدیمی برخورد میکنند: همه مشکلات، از خیس کردن تختخواب تا ارتکاب جرم و خشونت، از کودکی ناشی میشود. ما در همه جا با این آموزه روانشناختی روبرو هستیم: در بحثهای عمومی، اجتماعی و سیاسی، بحثهای رسمی و غیررسمی، برنامههای گفتگو، روزنامه ها، ادبیات و مصاحبههای تخصصی، متون دانشجویی و مقالات مذ کور درمجلات.
معدود افراد معتقدند که تجربیات دشوار دوران کودکی هیچ نشانه از تاثیر بر ما نمیگذارد، یا این که تجربه نیروها و منابع آسیب دیده در محیط زیست ما بر رشد و پیشرفت ما تأثیر فاحشی نمیگذارد. با این حال، رابطه بین مشکلات امروز و تجربیات منفی در کودکی ممکن است به همان اندازه که ما فکر میکنیم آشکار نباشد. آیا دوران کودکی دشوار لزوماً به بزرگسالی با تجارب ناخوشایند منتهی میشود، یا فرد میتواند علی رغم آسیبها و ناراحتیهای قبلی، به خوبی زنده بماند؟ چگونه میتوان توضیح داد كه بسیاری از افراد با سلامتی، دوران كودكی سختی را پشت سر گذاشته اند، و در عین حال بسیاری دیگر كه با مشكلات جدی در بزرگسالی دست و پنجه نرم میكنند، همانند كودكانی بودهاند که با خوشحالی نسبی بزرگ شده اند؟ بسیاری از افرادی که دوران کودکی سختی را تجربه کرده اند، میتوانند مانند بزرگسالان دچار مشکلاتی شوند، اما هیچ کس نمیتواند با اطمینان بگوید که تجربیات دوران کودکی به طور قطع باعث ایجاد این مشکلات شده است.
از نظر آماری، کودکانی که در شرایط نامساعدی رشد میکنند - به عنوان مثال، خانوادههایی که دارای خشونت، مصرف مشروبات الکلی توسط والدین یا مشکلات روحی مداوم دارند - بیشتر از کودکانی که دوران کودکی نسبتاً نرمالی داشته اند، احتمال رویارویی با مشکلات مختلف در زندگی آینده دارند. با این حال، همبستگی با علت یکسان نیست. به جای این ادعا كه تجربیات منفی در كودكان به طور خودکار باعث ایجاد مشكلاتی در زندگی آینده میشوند، باید این آمار که میزان خطر را نشان میدهند، مورد توجه قرار گیرند.
برای داشتن دوران کودکی شاد و خوشحال، هیچوقت دیر نیست (کتاب الکترونیک)
چیزی که کسی را نمیکّشد او را قوی تر میکند
مردم غربی در یک فرهنگ اشباع از لحاظ روانشناسی زندگی میکنند و این عقیده مشترک وجود دارد که علت مشکلات روانی افراد در آنچه که در گذشته برایشان رخ داده است نهفته است. به همین دلیل بسیاری از ما سعی میکنیم ریشه رنجهایمان را به دوران کودکی خود نسبت دهیم. به ما آموخته شده است كه علت اصلی مشكلات ما این است كه یا در دوران كودكی از چیزی محروم شده ایم یا تجربههای آسیب زایی را متحمل شده ایم. کارشناسان توضیح دادهاند که سالهای اول زندگی ما برای زندگی بعدی ما بسیار مهم است و والدین، به ویژه مادران، داوریهای بی معنی کارشناسانی را تحمل میکنند که با همان شیوه قدیمی برخورد میکنند: همه مشکلات، از خیس کردن تختخواب تا ارتکاب جرم و خشونت، از کودکی ناشی میشود. ما در همه جا با این آموزه روانشناختی روبرو هستیم: در بحثهای عمومی، اجتماعی و سیاسی، بحثهای رسمی و غیررسمی، برنامههای گفتگو، روزنامه ها، ادبیات و مصاحبههای تخصصی، متون دانشجویی و مقالات مذ کور درمجلات.
معدود افراد معتقدند که تجربیات دشوار دوران کودکی هیچ نشانه از تاثیر بر ما نمیگذارد، یا این که تجربه نیروها و منابع آسیب دیده در محیط زیست ما بر رشد و پیشرفت ما تأثیر فاحشی نمیگذارد. با این حال، رابطه بین مشکلات امروز و تجربیات منفی در کودکی ممکن است به همان اندازه که ما فکر میکنیم آشکار نباشد. آیا دوران کودکی دشوار لزوماً به بزرگسالی با تجارب ناخوشایند منتهی میشود، یا فرد میتواند علی رغم آسیبها و ناراحتیهای قبلی، به خوبی زنده بماند؟ چگونه میتوان توضیح داد كه بسیاری از افراد با سلامتی، دوران كودكی سختی را پشت سر گذاشته اند، و در عین حال بسیاری دیگر كه با مشكلات جدی در بزرگسالی دست و پنجه نرم میكنند، همانند كودكانی بودهاند که با خوشحالی نسبی بزرگ شده اند؟ بسیاری از افرادی که دوران کودکی سختی را تجربه کرده اند، میتوانند مانند بزرگسالان دچار مشکلاتی شوند، اما هیچ کس نمیتواند با اطمینان بگوید که تجربیات دوران کودکی به طور قطع باعث ایجاد این مشکلات شده است.
از نظر آماری، کودکانی که در شرایط نامساعدی رشد میکنند - به عنوان مثال، خانوادههایی که دارای خشونت، مصرف مشروبات الکلی توسط والدین یا مشکلات روحی مداوم دارند - بیشتر از کودکانی که دوران کودکی نسبتاً نرمالی داشته اند، احتمال رویارویی با مشکلات مختلف در زندگی آینده دارند. با این حال، همبستگی با علت یکسان نیست. به جای این ادعا كه تجربیات منفی در كودكان به طور خودکار باعث ایجاد مشكلاتی در زندگی آینده میشوند، باید این آمار که میزان خطر را نشان میدهند، مورد توجه قرار گیرند.