نمایش 9 24 36

آناتومی و فیزیولوژی انسان «هر آنچه كه لازم است درباره آناتومی و فیزیولوژی انسان بدانیم»

200000 تومان
كتاب حاضر ترجمه‌ی یكی از پربارترین كتابهایی است كه به صورت تخصصی، آناتومی و فیزیولوژی انسان را مورد بررسی قرار داده است.این کتاب حاوی اطلاعات اختصاری از آناتومی بنیادی اندام‌های انسانی و عملکردهای آن، شامل اندام‌ها، دستگاهها و عملکردهای مختلف داخلی بدن انسان می‌باشد. و هر آنچه كه لازم است درباره آناتومی و فیزیولوژی انسان بدانیم در این كتاب گردآوری شده است.كتاب پیش رو از 9 بخش تشكیل شده است كه دستگاه‌های بدن و عملكردهای آن را به صورت جداگانه تحلیل می‌نماید. در فصول انتهایی كتاب مجموعه سوالاتی از آناتومی و فیزیولوژی انسان قرار داده شده است كه می‌تواند به دانشجویان در حین تحصیل و همچنین برای دانشجویان و متقاضیان ورود به مقاطع بالاتر و مختلف تحصیلات تكمیلی و آزمون‌های ورودی استخدامی،كمك شایانی باشد.همچنین در انتهای كتاب جدول اختصارات و اصطلاحات آناتومی و فیزیولوژی انسان طبق هر فصل و به صورت جداگانه قرار داده شده است. كه دانشجویان را از مراجعه به كتاب‌های دیگر در این زمینه بی نیاز می‌دارد.

جغرافیای محاسباتی (کتاب الکترونیک)

68000 تومان
مباحث آماری غیر مکانی و مکانی در جغرافیا   مقدمه در این بخش از کتاب با دو دیدگاه به محاسبات آماری توجه می­شود. این بخش از کتاب شامل هفت فصل می­باشد. در فصل یک به تعریف جغرافیا و اهداف آن پرداخته شده و نقش آمار و ریاضی در جغرافیا در این فصل مطرح شده است. در فصل دوم به ماهیت داده در بخش الف با دیدگاه غیر مکانی و در بخش دوم با دیدگاه مکانی پرداخته شده است. در فصل سوم به نمونه­برداری و روش­های رایج آن در بخش الف به دیدگاه غیر مکانی و در بخش ب به دیدگاه مکانی پرداخته شده است. برخی از این روش­ها در هر دو روش مشاهده می­شود. در فصل چهارم به طبقه­بندی داده­ها به روش آماری (غیر مکانی) در بخش الف پرداخته شده است. در قسمت ب به یکی از روش­های طبقه­بندی مکانی، یعنی درونیابی که از مهمترین روش­های زمین آمار (تحلیل فضایی) است پرداخته شده است. در فصل پنجم به توصیف داده­ها به کمک شاخص­های آماری از دیدگاه غیر مکانی و مکانی پرداخته شده است که به ترتیب در بخش الف و ب این فصل قرار گرفته است. در بخش ششم به نمودارهای کاربردی غیرمکانی و مکانی پرداخته شده است. در فصل آخر این بخش، به موضوعاتی مهمی چون همبستگی و رگرسیون پرداخته شده و دیدگاه مکانی آن­ها با عنوان خودهمبستگی و رگرسیون موزون جغرافیایی در این فصل قرار گرفته است. .                

فصل اول

  علم جغرافیا

1-1 مقدمه

علم به معنای آگاهی و دانایی و به معنای عام کلمه تلاش انسان برای رسیدن به دانایی و آگاهی می­باشد. جیمز[1] (1977)، فرآیند "علم" را به عنوان تلاش انسان براي كشف حقيقت و نظم جهان آفرينش تعريف کرده است. به عبارت دیگر، علم مجموعه­ای فراگیر از فعالیت­های علمی، آزمایش­های مختلف و پروژه­هایی است که به انسان کمک می­کنند تا در شگفتی­های جهان پیرامون خود کندوکاو کند. حس کنجکاوی، انسان را بر آن می­دارد تا همواره به دنبال کشف علت پدیده­ها و یافتن رابطۀ موجود میان آن­ها باشد (دلاور، 1387). این تفکر در آغاز در مورد توضیح علل پدیده­های طبیعی بود. برای نمونه پیدایش شب و روز، علت صاعقه، وجود جنگل­ها، تولید مثل در بین موجودات زنده و ... ولی کم­کم وارد مسائلی شد که به طور مستقیم بر زندگی روزمره و بقای او اثر داشت برای نمونه درمان بیماری، مقابله با خشکسالی، کاهش ترافیک، تولید محصولات داخلی و ... از آن جا که موضوع هر كدام از شاخه هاي علم تبیین قسمتي و یا جنبه­ای از جهان آفرينش است. جغرافيا نيز به عنوان يكي از شاخه­هاي علم سعي دارد پراكندگي پديده­ها و ویژگی­ها را بر روي زمین تحلیل كند. در این فصل به اختصار به موضوع علم جغرافیا و اهداف آن اشاره می­شود.

1-2 تعاریفی از جغرافیا

همان طور که گفته شد، موضوع هر كدام از شاخه­هاي علم تبیین قسمتي و یا جنبه­ای از جهان آفرينش است. برای نمونه، علم فيزيك حركت را مطالعه مي­كند. و يا مطالعه ساختار ماده موضوع علم شيمي است. جغرافيا نيز به عنوان يكي از شاخه­هاي علم سعي دارد پراكندگي پديده­ها و ویژگی­ها را بر روي زمین تحلیل كند (هاگت[2]، 2001). آراتستون حدود 2400 سال قبل جغرافيا را علم مطالعه زمين به عنوان محل زندگي انسان تعریف کرده است (شكويي، 1375). کانت فیلسوف آلمانی (1724-1803) با تقسیم علم به سه مقولۀ اصلی، جایگاه علم جغرافیا را محکم نمود. به نظر ایشان حقیقت سه نوع است: زمان، مکان و پدیده. ایشان در سخنرانی­های خود در دانشگاه کوینسبرگ آلمان ضمن تعیین جایگاهی محکم برای جغرافیا آن را به عنوان علم مطالعه مکان یا فضا[3] معرفی نمود. مطالعه مکان یا فضا در ابتدا عمدتاً سیاهه­برداری از ویژگی­های مکان و به عبارت دیگر تهیه فرهنگ مکان­ها بود (الیوت[4]، 2000) این نوع تفکر و نگرش تا زمان هامبولدت (1769-1859) ادامه داشت. اما هامبولدت با مطرح کردن رابطۀ بین پراکندگی­ها از مرحله سیاهه­برداری یک قدم بالاتر رفت و جغرافیای تبیینی را پایه­گذاری نمود. در واقع تحلیل جغرافیایی مکان با هامبولدت آغاز شد. هدف از تحلیل[5] شرح[6] و تبیین[7] یا توجیه یک پدیده می­باشد. هامبولدت معتقد بود که پراکندگی پدیده­ها بر روی مکان در عین نمایش تنوع ظاهری از یک وحدت درونی برخوردار است و جغرافیا سعی دارد این وحدت درونی یا همان نظام فضایی[8] را آشکار نماید. هامبولدت با مطرح نمودن این وحدت درونی و تعیین تحلیل فضایی[9] به عنوان وظیفه جفرافیا علاوه بر تعمیق علم جغرافیا پایه فلسفی محمکی هم برای این علم ایجاد نمود. بعد از آن تعريف­هاي متعددي براي جغرافيا بيان شده است. هارتشورن[10] (1959)، بیان می­دارد که "جغرافیا توصیف و تفسیر دقیق، مرتب، و مستدل از ویژگی متغیر سطح زمین ارایه می­نماید". آبلر[11] و همکارانش (1992) با کلماتی دیگر کانون اصلی جغرافیا را بررسی ویژگی­های طبیعی و انسانی مکان­ها و ناحیه­ها و تعامل­های فضایی بین آن­ها می­داند. هاگت (2001) در مقدمه­ای که منجر به طرح سه نگرش می­شود، اشاره می­کند که اولاً جغرافیدانان سطح زمین را به عنوان محیط انسانی مطالعه می­کنند و ثانیاً در چهارچوب روابط اکولوژیکی جوامع انسانی با محیط طبیعی تأثیرات متقابل آن­ها را بررسی می­کنند. با این مقدمه ایشان سه نگرش فضایی، اکولوژیکی و ناحیه­ای را برای جغرافیا مطرح می­کند. متیو و هربرت[12] (2004) در کتابی تحت عنوان جغرافیای واحد، برای جغرافیا سه مفهوم بنیادی فضا، مکان و محیط را مطرح می­کنند و پس از بحث دربارۀ اهمیت این مفاهیم فضا را به عنوان هسته اصلی جغرافیا تلقی می­کنند و با کمک از نظرات افراد دیگری مانند کنت[13]  (2003) و تریفت[14] (2003) بیان می­دارند که توصیف و تبیین جغرافیایی عمدتاً درباره توزیع فضایی، تغییرات فضایی، سازمان فضایی، و روابط فضایی است. به سخن ساده­تر از نظر آن­ها جغرافیا عبارت است از تحلیل فضایی. چون همه مفاهیم بالا در مفهوم تحلیل فضایی جمع هستند. مقايسه همۀ تعریف­ها نشان مي­دهد كه هركس براساس برداشت خودش و بر اساس نیازهای روز موضوع آن را در جملات و عباراتي خاص بيان نموده است و در مجموع همۀ آن­ها به نوعي تعريف آراتستون را تداعي كرده معتقدند كه جغرافيا زمين را مطالعه مي­كند. برداشت جغرافيا از زمين با برداشت علوم ديگر مثلاً زمين شناسي فرق دارد. زمين مورد مطالعه جغرافيا شامل خود زمين و تمام عوارض و پديده­هاي موجود در آن مانند درختان، جانوران، شهرها، مزارع و… مي­باشد. از نظر جغرافيدانان زمين بدون عارضه­ها مفهوم و معني ندارد. هركدام از عوارض بر روي زمين جايي معين دارد يا اينكه بعضي از قسـمت­هاي زمين مكان فعاليـت پديده­هاي خاصي است كه با قسمت­هاي مجاور فرق دارد. چنين پهنه­هاي ويژه از نظر جغرافيا ناحيه ناميده مي­شود. بنابراين جغرافيا از مفاهيمي چون مكان و ناحيه بحث مي­كند. از طرف ديگر عوارض و پديده­هاي مورد مطالعه جغرافيا در مكان در جهت عمودي نيز گسترش دارند مانند شهرها، درختان و يا پديده­هاي اقليمي و…  . بنابراين مـكان جغرافيايـي يك مكان سه بـعدي است كه اصطلاحاً فضا[15] ناميده مي­شود. عوارض بوسيله موقعيت[16] آن­ها بر روي زمين شناسایی مي­شوند. از این نظر هر عارضه جغرافیایی با سه مختصات عرض و طول و ارتفاع تعریف می­شود. علاوه بر عوارض پراکندگی ویژگی­ها هم برای جغرافیا مهم است. پراکندگی دما یا بارش به اندازه پراکندگی درختان و روستاها مهم است. پراکنش هر عارضه و یا ویژگی بر روی مکان آرایش خاصی را ایجاد می­کند که به آن الگو[17] گویند. مفاهيمي چون فضا، مكان، ناحيه، محیط، و الگوی فضایی[18] از مفاهيم بنيادي جغرافيا هستند. مفهوم مكان در تحليل جغرافيايي اهميت بسزايي دارد و توجه زياد به اين مساله سبب ايجاد نظريه مكان و یا تحلیل مکانی شد (هاگت، 1966). هاگت در این کتاب سعی کرده است تمام ویژگی­های مکان را با استفاده از مدل­های کمی و ریاضی و آماری توصیف و تبیین کند. بر اساس نظريه تئوری مکان، جغرافيدان سعي دارد كه براي تعيين مكان استقرار هر نوع فعاليت انساني جايي را انتخاب نمايد كه همه ناخواسته­ها به كمترين برسند. مکان و یا فضاي جغرافيايي به همراه محتواي آن ارزش دارد. جغرافيا علم فضا است. يعني ويژگي­ها و هندسه فضا را تحليل مي­كند؛ محل ، فاصله و شکل عارضه­ها را اندازه مي­گيرد. بدين جهت بررسي­هاي مهندسي مكان اولين و مهمترين قسمت جغرافيا است. بويژه اندازه­گيري­هاي طول، عرض و ارتفاع و هندسه اقليدسي (هاروی[19]، 1976). البته علم هندسه امروز خيلي فراتر از اين مفاهيم است ولي اين مفاهيم در تحليل فضايي جغرافيا كه از دهۀ 1960 آغاز شده است بسيار اهميت دارد. جغرافيا سعي دارد آرایش عارضه­ها و ویژگی­ها را اعم از طبيعي يا انساني بر روي زمين بررسي نموده و الگوهاي موجود را شناسايي كرده و فرآيند­هاي[20] مسؤل آن­ها را هم تبیین كند. يعني اينكه جغرافيا الگوها و فرآيندهاي فضايي را تحلیل مي­كند. در بيشتر موارد محدوده مطالعه جغرافيا در روي زمين براساس سليقه جغرافيدان و يا عوامل طبیعی اولیه تعيين مي­شود. براي نمونه جغرافيدان مي­تواند كل ايران را به عنوان منطقه مطالعه انتخاب كند يا فقط شهر تهران يا دّره­اي كوچك در دامنه جنوبي البرز را. در هر مقياس مطالعه، جغرافيدان سعي دارد الگوهاي خاص پراكندگي فضايي عوارض و یا ویژگی­های آن­ها را شناسايي كند. مثلاً نقشه پراكندگي بارش ايران به صورت فصلي يا توزيع مكاني آلودگي تهران در يك روز معين هر كدام يك الگو محسوب مي­شوند. بنابراين مي­توان انتظار داشت كه الگوي توزيع آلودگي تهران در روزهاي مختلف سال فرق داشته باشد. مثلاً يك روز شرق تهران آلوده­تر باشد و روز ديگر مركز تهران. مسلماً تفاوت اين الگو­ها بر اثر عوامل يا فرآيندهاي حاكم است. بر اثر وزش بادهاي غربي آلاينده­ها به شرق تهران حركت كرده در آنجا متمركز شده­اند و يا در روز آرام آنتي سيكلوني آلاينده­ها در محل توليد باقي مانده مركز تهران آلوده­تر شده است. پس از روي الگوها مي­توان فرآيندهاي بوجود آورنده مانند باد و يا آنتي سيكلون را شناسايي كرد. الگوي توزيع جمعيت فعلي ايران شهرهاي پرجمعيت و روستاهاي كم جمعيت فراوان دارد. براي اينكه فرآيند مهاجرت در شرايط فعلي از روستاها به شهرهاي كوچك و از آن­ها به شهرهاي بزرگ است. یعنی از روی الگوی فضایی جمعیت می توان به فرآیند موجد آن پی برد. با توجه به بحث­های بالا می­توان جغرافیا را به عنوان علم مطالعه پراکندگی پدیده­ها و ویژگی­ها بر روی زمین تعریف کرد. پس موضوع اصلی جغرافیا مطالعه پراکندگی ها است (علیجانی، 1390).

1-3 اهداف جغرافیا

هدف جغرافيا به عنوان شاخه­اي از علوم جدا از ساير شاخه­هاي علم نيست. هدف علم به معني عام كلمه شناخت حقیقت آفرینش است. انسان با شناخت حقیقت­های آفرینش اولاً حس کنجکاوی خود را ارضا می­کند و ثانیاً زمینه­های زندگی درست و منطقی خود را از طریق مطابقت و هماهنگی با طبیعت فراهم می­کند. البته شناخت ناصحیح علم تلقی نمی­شود. داشتن آگاهی درست از آفرینش برای انسان یک مزیت بزرگی می­باشد و جمله معروف "بالاترین فضیلت همانا معرفت است" را تداعی می­کند. شناخت مراحل متعددی دارد. برای نمونه زمانی که دمای روزانه شهر تهران را برای چند روز متوالی مطالعه می­کنیم به وضعیت دمای شهر تهران آگاه می­شویم. اما این شناخت هیچ کمکی به ما نمی­کند. در ذهن ما آگاهی تازه­ای که بتوان براساس آن اقدامی کرد ایجاد نشده است. این نوع آگاهی شنیدن جزئیات می­باشد و خردی ایجاد نمی­کند. شناخت درست و جامع زمانی است که ما بر اساس این مشاهدات جزئی چند ساله به یک مفهوم جامع و ساده­ای از دمای شهر تهران برسیم. اگر ما بتوانیم بگوییم که هوای تهران در تابستانها گرم و در زمستان ها سرد است، به یک شناخت عملی و قابل فهم رسیده­ایم. چنین جمله­ای بیان یک ویژگی نسبتاً دایمی است که می­توان به نظم موجود تعبیر کرد. به عبارت دیگر شناخت عبارت از شناسایی نظام و قانونمندی موجود در یک مکان و یا سیستم است. شرح جزئیات نمی­تواند شناخت جامع باشد بلکه تعمیم آن­ها به صورت گزارهای ساده و جامع شناخت کامل را فراهم می­کند. چنین گزاره­های ساده و جامع معمولاً تحت عنوان نظریه و یا قانون بیان می­شوند. بنابراین هدف جغرافیا شناخت پراکندگی­ها و بیان ساختار آن­ها با زبانی بسیار ساده و جامع. یعنی شناخت نظام و هماهنگی­های موجود در پراکندگی­ها. البته این شناخت کامل نیست. شناخت کامل علاوه بیان نظام ساختاری پراکندگی­ها تبیین این ساختار نظام­وار را هم شامل می­شود. یعنی اینکه جغرافیا علاوه بر شناخت نظام موجود در پراکندگی یک پدیده دلایل و علل ایجاد این الگوی پراکندگی را هم شناسایی می­کند. به عبارت دیگر هدف جغرافیا تحلیل پراکندگی­ها است. اول ساختار پراکندگی را با استفاده از نظام و هماهگی موجود شرح می­دهد و الگوهای پراکندگی را شناسایی می­کند و سپس با شناسایی دلایل و عوامل مؤثر بر این پراکندگی آن را تبیین می­کند. پس هدف جغرافیا به دو مؤلفه تقسیم می­شود که شامل شناسایی نظم فضایی پراکندگی­ها شناسایی عوامل و یا فرآیند­های موجد و مولد این پراکندگی­ها است. به عبارت دیگر هدف جغرافیا پاسخ دو سوال چگونه و چرا می­باشد. تلاش برای کشف نظام و هماهنگی موجود در پراکندگی یک پدیده بیانـگر این است که پراکندگی­های جغرافیایی تصادفی نیستند و دلیلی یا عاملی سبب ایجاد آن­ها شده است. شناسایی عوامل ایجاد کننده یک پراکندگی تبیین و یا استدلال نامیده می­شود. تبیین جغرافیایی بر اساس روابط فضایی یا تحلیل فضایی انجام می­گیرد. این گزاره یکی از اصول بنیادی جغرافیا است. برای تبیین پراکندگی باران در ایران از پراکندگی­های دیگری مانند پراکندگی بادهای مرطوب و یا پراکندگی ارتفاع استفاده می­شود. مجموع دو فرآیند تشریح[21] و تبیین[22] پراکندگی­ها تحلیل[23] نامیده می­شود. چون این تحلیل بر روی مکان یا فضا انجام می­شود می­توان گفت که هدف جغرافیا تحلیل فضایی[24] پراکندگی­ها است. کشف این نظام و قانونمندی موجود در چگونگی و چرایی پراکندگی­ها کشف همان وحدت درونی است که وان هامبولدت در اولين سخنراني خود در انجمن جغرافيدانان آلمان مطرح كرد (جیمز[25]، 1977). به نظر هامبولدت جهان در عين تنوع ظاهري از وحدت دروني برخوردار است و جغرافيا دنبال كشف اين وحدت دروني است. براي مثال در نگاه اول وضعيت رفت و آمد وسايل نقليه در شهر تهران بسيار بي­نظم و شلوغ به نظر مي­رسد. در صورتي كه از نظر جغرافيدان اين الگوهاي ترافيك تهران از يك نظم كافي برخوردار است كه در صورت كشف آن مشكل ترافيك را هم مي­توان حل كرد. نظم مکانی مورد نظر جغرافیا عبارت است از شناسایی نقاط کمینه و بیشینه، شناسایی شیب موجود بین این نقاط بیشینه و کمینه و در مجموع شناسایی وضعیت تغییر بر روی مکان و در نهایت شناسایی نواحی متمایز. عامل و یا فرآیند مؤثر در الگوی پراکندگی موجود از طریق روابط فضایی و به معنی اخص هماهنگی­های فضایی تعیین می­شود (علیجانی، 1390).

1-4 روش کار جغرافیا

همه علوم به دنبال کشف حقیقت و رابطه بین پدیده­ها هستند. جغرافیا نیز به عنوان شاخه­ای از علم همین هدف را دنبال می­کند. همه علوم برای رسیدن به حقیقت و پیدا کردن پاسخ برای سؤالات خود از روش علمی استفاده می­کنند. این روش مشتمل بر سه رکن اصلی جمع­آوری داده، پردازش داده و تصمیم­گیری است. برای انجام یک تحقیق علاوه بر این سه رکن، مراحل مقدماتی مانند بیان مسئله، تعریف فرضیه و ... نیاز است. پس لازمست همه این مراحل برای انجام یک کار تحقیقی انجام شود. همه این مراحل روش علمی را تشکیل می­دهند. به سخن کوتاه، جغرافيدانان داده­هاي مورد نياز را از طريق مشاهده جمع­آوري مي­كنند، آن­ها را پردازش می­کنند، و بر اساس نتیجۀ پردازش به آگاهی تازه می­رسند.

1-4-1 جمع­آوری داده­ها

مشاهده یک روش جمع­آوری داده­ها در آمار فضایی است. عکس­های هوایی، سالنامه­های آماری، تصاویر ماهواره­ای، کتب مرجع و ... مشاهده تلقی می­شود. پژوهشگر در مشاهده به دنبال این هدف است که اولاً بتواند گزارش دقیق موقعیت مکانی (طول، عرض، ارتفاع) تهیه کند و ثانیاً ویژگی­های عوارض (مانند بارش، دما، تعداد بیماری­ها و ...) را ثبت کند (فیشر[26] و همکاران، 2016). در بیشتر موارد جمعیت یا منطقه مورد مطالعه بسیار بزرگ است و مشاهده همه جمعیت نیاز به نیرو، زمان و سرمایه زیاد دارد. در این موارد واحدهای مشاهده از طریق نمونه­برداری تعیین می­شود و اندازه­گیری یا شمارش آن در واحدهای انتخاب شده انجام می­گیرد. به قسمی که می­توان از نمونه، استنباط­هایی درباره کل جامعه به دست آورد (عمیدی، 1384).

1-4-2 پردازش داده­ها

مشخص کردن مکان یک پدیده و یا ویژگی­ها بر اساس مؤلفه­های طول، عرض و ارتفاع، اصطلاحاً زمین مرجع کرده نامیده می­شود. گام اول در پردازش داده­های آمار فضایی اینست که بتوان داده­ها را بر روی مکان نمایش دارد. گام دوم تحلیل داده­ها است. منظور از تحلیل شرح وضعیت پراکندگی (چگونگی) و استدلال یا تبین الگوی پراکندگی (چرایی) موجود است. تبین پراکندگی­ها به این معنی است که چه عواملی یا دلایلی سبب شده­اند که الگوی بخصوص پراکندگی به وجود آمده­اند. برای نمونه: چگونگی: موقعيت قرارگيري روستاها در مناطق کويري در امتداد قنات­ها مي­باشد. چرایی: چرا روستاهاي مناطق کويري در امتداد قنات­ها سوگيري دارند؟

1-4-3 تصمیم­گیری یا رسیدن به نتایج تازه

این مرحله آخرین مرحله روش علمی است. نتایج حاصل از پردازش زمانی که به طریقی منطقی معنی­داری آن­ها تأیید شود به عنوان نتایج جدید محسوب می­شوند. بنابراین با استدلال علمی می­توان مرزهای دانش را گسترش و جایگاه یافته جدید در دانش را مشخص کرد. آزمون­های آماری یکی از متداول­ترین روش استدلال آماری است. روش مقایسه یافته­های خود با یافته­ها و نظریات دیگران روش دیگری برای استدلال است. با این مقایسه به پایه­های علمی و ارتباط منطقی یافته خود، می­توان پی برد (جوی­زاده، 1396).

1-5 نقش آمار و ریاضی در جغرافیا

پس از جنگ جهانی دوم جغرافیا به عنوان یک رشته صرفاً توصیفی و ناتوان از تبیین و توجیه منطقی و علمی الگوهای پراکندگی­ها تلقی می­شد. اکثر دانشمندان هنوز نمی­توانستند جایگاه مشخصی برای جغرافیا در جامعه علمی تعریف کنند. و عمدتاً آن را به صورت یک رشته آموزشی می­دانستند تا یک زمینه پژوهشی برای حل مسایل جامعه. نگرش غالب جغرافیا یعنی نگرش ناحیه­ای فقط به شرح نواحی می­پرداخت و هر ناحیه به عنوان یک واحد متمایز شناسایی می­شد. بدین ترتیب راه برای تعمیم و قانون­سازی بسته شده بود. بطوری که فریمن[27] (1961) مطالعات ناحیه­ای را در سطح پایین ارزیابی کرده و ادامه آن را به ضرر دانش جغرافیا تلقی کرد. شیفر[28] (1953) هم با حمله به جغرافیای ناحیه­ای گفت که با ادامه این نگرش جغرافیا نمی­تواند به کشف قوانین و نظام پراکندگی­ها برسد و از مطالعات علمی جهان دانش عقب می­ماند. از طرف دیگر به جهت اینکه جغرافیا در اکثر دانشگاه­ها با گروه زمین شناسی یک گروه دانشگاهی را تشکیل می­داد، همیشه جغرافیدانان به عنوان زمین شناسان درجه دوم تلقی می­ شدند. تمام این مسایل باعث شد که جغرافیدانان به فکر تحدید و تبیین توانایی علم جغرافیا بیافتند. در اولین مرحله از گروه­های زمین­شناسی جدا شدند. در این زمان در جامعه بعد از جنگ به تکنیک اهمیت بیشتری داده می­شد و اکثر رشته های علمی سعی می­کردند به سوی یک رشته قانون­مدار و قانون آفرین بروند. جغرافیا نیز از این تغییر مسیر مستثنی نبود. در نتیجه نگرش یا رویکرد توصیفی جغرافیای ناحیه­ای در آمریکا بتدریج به سوی جغرافیای علمی­تر و قانون ساز­تر هدایت شد که نتیجه آن روی آوردن به روش­های کمی و تکنیک شد که نهایتاً به انقلاب کمی معروف گردید. توسعه انقلاب کمی در آمریکا توسط جغرافیدانان معروفی در چهار دانشگاه عملی شد. شیفر در دانشگاه آیوا، رابینسون و برایسون در دانشگاه ویسکانسین، گاریسون و اولمن و بانگه و دیگران در دانشگاه واشنگتن در سیاتل، و استوارت در دانشگاه پرینستون افرادی بودند که با کاربرد روش های ریاضی و آمار راه را برای جغرافیا به عنوان علم تحلیل فضایی هموار کردند. اکرمن[29] (1958) در یک بیان خیلی جدی اصرار داشت که جغرافیا همانند علوم دیگر باید قوانین و تعمیم­های دقیق ارایه نماید. چنین کاری عملی نیست مگر با استفاده از ریاضیات و آمار. با توجه به اینکه کار جغرافیا خلاصه و ساده­سازی داده­های زمین به منظور کشف قوانین و نظم نهفته در آن­ها می­باشد، عمدتاً از روش­های آماری و مدل­های ریاضی استفاده می­کند. برای پیدا کردن رابطه فضایی بین دو پراکندگی از ضریب همبستگی فضایی استفاده می­کند. برای پیش­بینی آینده توسعه شهر باید از ساده­ترین مدل رگرسیون استفاده شود. همانطور که در پیش گفته شد، جغرافیا برای مطالعه جمعیت در اکثر موارد از نمونه استفاده می­کند. در چنین مواردی برای برآورد پارامتر­های جمعیت از روی آماره­های نمونه باید از روش­های آماری استفاده شود. خلاصه­سازی داده­ها، تنظیم داده­ها، اثبات نظریه، برآورد جمعیت از روی نمونه، تعیین اندازه مناسب نمونه، مطالعه رابطه فضایی بین پراکندگی­ها و پیش­بینی آینده، انجام ناحیه­بندی جغرافیایی و صد­ها کار دیگر جغرافیایی همه به روش­های آماری و ریاضی نیاز دارند. بدون آشنایی و کاربرد روش­های آماری و ریاضی نمی­توان در جغرافیا کار علمی انجام داد مگر اینکه فقط بخواهیم با کلمات بازی کنیم. برای استفاده از کامپیوتر و ایجاد ارتباط با آن باید زبان ریاضی بدانیم. برای اینکه یافته­های ما را حتی جغرافیدانان دیگر و یا دانشمندان رشته­های دیگر بفهمند باید به زبان ریاضی بنویسیم. در استفاده از روش­های آماری و ریاضیات باید به دو نکته زیر توجه کرد: 1- استفاده از روش­های آماری و ریاضیات فقط در ساده­کردن داده­ها و بیان یافته­های ما به صورتی ساده و تفهیم آن­ها برای دانشمندان رشته­های دیگر کمک می­کند و هیچ دخالتی در تصمیم­گیری علمی ما ندارند. در مرحله تصمیم­گیری معلومات جغرافیدان است که نقش اصلی و عمده دارد. برای نمونه اگر با استفاده از روش آماری در طبقه­بندی اقلیمی ایران شهر گنبد کاوس با خرم آباد یکی شد باید محقق باسواد و آشنا به منطقه بداند که این کار منطقی و طبیعی نیست و حتماً اشکالی وجود دارد. یعنی اینکه فرد قاضی و متخصص در استفاده از روش­های آماری و سنجش دقت نتایج آن­ها توان علمی خود جغرافیدان است. 2- در اکثر موارد برای تشخیص رابطه بین دو پراکندگی از روش آماری مانند ضریب همبستگی استفاده می­شود. برای نمونه اگر ضریب همبستگی بین پراکندگی باران و ارتفاع   باشد و در سطح بحرانی  هم معنی دار باشد، از نظر آماری می­توانیم بگوییم که در منطقه مورد مطالعه بین بارندگی و ارتفاع رابطه مثبت وجود دارد. اما هنوز استدلال علمی مانده است. سوالی که از جغرافیدان پرسیده می­شود اینست که چرا بین بارندگی و ارتفاع رابطه دارد. باید ایشان با استفاده از معلومات خود به این سوال جواب دهد. و به طریق علمی این یافته آماری را اثبات و تحلیل کند. در بیشتر موارد محققین اثبات آماری را پایان کار می­دانند. در صورتی که همانطور که بیان شد روش­های آماری کار را ساده­تر و آماده می­کنند. با روش آماری فهمیدیم که بین این دو رابطه وجود دارد یافته­ای که ما به صورت دستی نمی­توانستیم بدست بیاوریم. حالا که فهمیدیم رابطه وجود دارد و از نظر آماری هم معنی دار است باید از نظر علمی اثبات کنیم تا به عنوان یک یافته علمی پذیرفته شود (علیجانی، 1390).

1-6 جغرافیا در آمار کلاسیک و آمار فضایی

در آمار کلاسیک (غیر مکانی) فرض بر این است که مشاهدات جغرافیایی در شرایط یکسان و به صورت مستقل از هم جمع­آوری شده­اند. به عبارتی هر آزمایش از آزمایش­های قبلی و بعدی مستقل است. استقلال يک فرض راحت و مناسب است و بسياري از تئوري­هاي آماري - رياضي را قابل فهم مي­کند (بهبودیان، 1384). فرض استقلال کمک زیادی به تسهیل مبانی نظری می­کند؛ اما در عمل ممکن است این فرض ما را از واقعیت دور کرده و موجب از بین رفتن اطلاعات زیادی شود. با اين وجود مدل­هايی که وابستگی آماری را شامل می­شوند، اغلب واقعی­تر هستند. آمار فضایی شاخه­ای از آمار است که درباره پدیده­های وابسته به مکان بحث می­کند. در آمار فضایی معمولاً انتظار می­رود بین پدیده­های مجاور رابطه نسبتاً قابل توجهی وجود داشته باشد (مارتينز[30] و همکاران، 2016). این شاخه از آمار می­کوشد تا بین مقادیر مختلف یک متغیر، فاصله و جهت­گیري آن­ها ارتباط برقرار کند. این ارتباط فضایی، ساختار فضایی[31] نام دارد. موقعیت مکانی، تأثیرپذیری مکانی و به کارگیری نقشه از موضوعات مهم در آمار فضایی محسوب می­شود. در فصل-های بعدی این بخش کتاب، مباحث مهم مطرح شده جغرافیا از دید کلاسیک (غیر مکانی) و فضایی (مکانی) مورد بررسی قرار گرفته­اند. مقایسه بین آمار کلاسیک و آمار فضایی در جدول 1-2 نشان داده شده است.     در حقیقت فکر جغرافیایی، توانایی شناخت علل این نظم و وابستگی چهره­های طبیعی و انسانی به یکدیگر و دریافت نتایج حاصل از آن است.                 جدول 1-2: مقايسه کلي آمار کلاسيک و آمار فضايي
آمار کلاسیک آمار فضایی
- متداول دانستن موقعیت مکانی داده­ها ضروری نیست؛ - فرض بر این است که مشاهدات مستقل از یکدیگرند؛ - برای عارضه مورد بررسی یک برآورد نقطه­ای نشان می­دهد.       - موقعیت مکانی (مختصات جغرافیایی) داده­ها اهمیت دارد؛ - با توجه به وضعیت قرار گرفتن عارضه­ در فضا، داده­ها دارای وابستگی هستند (وابستگی داده­ها تابعی از فاصله قرارگیری آن­ها از یکدیگر است). - سطح مورد مطالعه شبکه­بندی شده و سلول به سلول عارضه موردنظر مورد بررسی قرار می­گیرد و برای هر سلول یک برآورد جداگانه محاسبه می­شود. - سعی می­شود بین مقادیر مختلف یک متغیر، از نظر فاصله و جهت قرار گرفتن آن­ها نسبت به هم، ارتباط برقرار شود. - بررسی ویژگی عارضه مورد نظر و موقعیت آن بر روی نقشه و پیدا کردن دید چشمی بهتر و انجام تصمیمات با دقت علمی بیشتر، از ویژگی­های آمار فضایی محسوب می­شود.
  خلاصه فصل اول - علم مجموعه­ای فراگیر از فعالیت­های علمی، آزمایش­های مختلف و پروژه­هایی است که به انسان کمک می­کنند تا در شگفتی­های جهان پیرامون خود کندوکاو کند. - کانت فیلسوف آلمانی (1724-1803 ) با تقسیم علم به سه مقوله اصلی، جایگاه علم جغرافیا را محکم نمود. به نظر ایشان حقیقت سه نوع است: زمان، مکان و پدیده. - آراتستون حدود 2400 سال قبل جغرافيا را علم مطالعه زمين به عنوان محل زندگي انسان تعریف کرده است. - هارتشورن (1959)، بیان می­دارد که "جغرافیا توصیف و تفسیر دقیق، مرتب، و مستدل از ویژگی متغیر سطح زمین ارایه می­نماید". - آبلر و همکارانش (1992) با کلماتی دیگر کانون اصلی جغرافیا را بررسی ویژگی­های طبیعی و انسانی مکان­ها و ناحیه­ها و تعامل­های فضایی بین آن­ها می­داند. - موضوع اصلی جغرافیا مطالعه پراکندگی ها است. - پراکنش هر عارضه و یا ویژگی بر روی مکان آرایش خاصی را ایجاد می­کند که به آن الگو گویند. - جغرافيا سعي دارد آرایش عارضه­ها و ویژگی­ها را اعم از طبيعي يا انساني بر روي زمين بررسي نموده و الگوهاي موجود را شناسايي كرده و فرآیند­هاي مسؤل آن­ها را هم تبیین كند. يعني اينكه جغرافيا الگوها و فرآيندهاي فضايي را تحلیل مي­كند. - هدف جغرافیا به دو مؤلفه تقسیم می­شود که شامل شناسایی نظم فضایی پراکندگی­ها شناسایی عوامل و یا فرآیند­های موجد و مولد این پراکندگی­ها است. - هدف جغرافیا پاسخ دو سوال چگونه و چرا می­باشد. [1] James [2] Hagget [3] space [4] Elliot [5] Analysis [6] Description [7] Explanation [8] Spatial Organization [9] Spatial Analysis [10] Hartshorne [11] Abler [12] Mathews and Herbert [13] Kent [14] Thrift [15] Space [16] Location [17] pattern [18] spatial pattern [19] Harvey [20] processes [21] Description [22] Explanation [23] Analysis [24] Spatial Analysis [25] James [26] Fisher [27] Freeman [28] Schaefer [29] Ackerman [30] Martinez [31] Spatial Structure

اختلالات یادگیری کلامی و غیرکلامی (کاملاً کاربردی)

150000 تومان
فصل اول اختلال‌های یادگیری تعاریف متعددی از طرف جامعه متخصصان و روانشناسان برای اختلال‌های یادگیری[1] صورت گرفته است.اما به دلایل مختلف یک تعریف جامع و کاملی که همه ویژگی‌های این اختلال را تحت پوشش قرار دهد و بتواند دیدی کامل نسبت به آن ارائه دهد و همچنین مورد تایید همگان باشد هنوز انجام نپذیرفته است. اختلال یادگیری یعنی رشد ناکافی مهارت‌های خاص تحصیلی که به علت بیماری جسمی یا عصبی نباشد.کودکان دارای انواع اختلال‌های یادگیری اغلب دارای هوش خوب و یا متوسط هستند. اما در دریافت اطلاعات، تجزیه و تحلیل آن و...مشکل دارند.علیرغم اینکه در سایر حوزه هایی غیر از مسائل درسی خوب عمل می‌کنند ولی در مورد درس و مدرسه ضعیف عمل می‌کنند و در یک یا چند درس مشکل اساسی دارند. اگرچه این کودکان از اندام و حواسی سالم و نرمال برخوردارند اما به تدریج، در یادگیری مفاهیم و آموزش‌های ضروری دچار مشکل می‌شوند.در طول سال تحصیلی نیاز به فعالیت بیشتری نسبت به سایر همسالان خود دارند و علی رغم تلاش‌های خیلی زیاد نمی توانند خود را به سطح مطلوبی از یادگیری برسانند.کودکانی که اختلال نوشتن دارند در هجی کردن صحیح کلمات و دیکته آن و در استفاده از دستور زبان ضعف دارند.دست خط بدی دارند و ممکن است در یک قطعه نوشتاری، یک کلمه مشابه را به طور متفاوت بنویسند.معمولاً از تکالیف نوشتنی اجتناب می‌کنند و تکالیف درسی خود را به کندی انجام می‌دهند و خطاهای ثابت در نوشتن دارند. معمولاً این کودکان اسیر یک چرخه هیجانی منفی می‌شوند.به این صورت که ناتوانی تحصیلی منجر به احساس شکست و ناکامی، اعتماد به نفس ضعیف، اضطراب و افسردگی و نقص درکفایت اجتماعی می‌گردد که این موارد با توانایی کودک برای مشارکت فعال و موثر در امور مدرسه تداخل می‌کند و مشکل یادگیری باعث تشدید موارد فوق می‌گردد و وضعیت کودک بدتر و بدتر می‌شود. به دلیل تمام موارد فوق تشخیص کودکان با اختلال یادگیری، کمک بسزایی به کودک و خانواده او می‌نماید و عدم تشخیص و مداخله مناسب، تاثیرات منفی جبران‌ناپذیری بر زندگی و آینده کودک می‌گذارد.ناتوانی کودکان در هماهنگی با کلاس و پیشرفت با سایر همکلاسی ها از یک طرف و سرزنش، تحقیر و تنبیه‌های گوناگون، زمینه را برای کاهش اعتماد به نفس و دلزدگی و بی علاقگی آنها به درس و مدرسه فراهم می‌آورد. در سال‌های اخیر و بر اساس پژوهش‌های بسیاری که در زمینه اختلال‌های یادگیری کودکان در دوره دبستان انجام شده است، پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که فقر محیط آموزشی، بازی‌های حرکتی، شنیداری و دیداری در دوره پیش از دبستان تاثیر بسزایی در مشکلات کودکان هنگام ورود به مدرسه دارد. با توجه به این که اختلال‌های یادگیری در کودکان از جنبه‌های مختلف تاکنون بررسی شده است اما بحث بازی‌های حرکتی، شنیداری و دیداری هنوز آن‌گونه که باید مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است. همچنین بازی‌های شنیداری و دیداری مشخصی برای گروه سنی پیش از دبستان که متضمن افزایش توانایی یادگیری آنان در دوره‌ی دبستان باشد و در کاهش اختلال یادگیری آنان اثر خاص داشته باشدآن طور که باید تهیه نشده است. اختلال‌های یادگیری از شایع ترین مشکلات دانش آموزان دبستانی است.در صورتی که بتوانیم با استفاده از بازی‌های ساده، حساسیت شنیداری و حافظه دیداری کودکان را پیش از ورود به مدرسه و در سالهای نخستین تحصیلی به حد کافی تقویت نماییم، می‌توانیم انتظار داشته باشیم که شاهد مشکلات کمتری در یادگیری کودکان به خصوص دیکته نویسی در دوره دبستان باشیم. تعریف مفهومی بتمن به عنوان چهره ای مشهور در زمینه مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری، به یافته‌های پژوهش شیوع شناسی نارسایی‌های جزئی مغز از یک سو و رویکرد ساموئل کرک در زمینه نارسایی خواندن از سوی دیگر، تاکید نمود و یک تعریف کاربردی را در سال ۱۹۶۵ برای تشخیص، شناسایی، سبب شناسی و از همه مهمتر، آموزش برای کودکان ناتوان یادگیری  تدوین  کرد.این تعریف باعث شد از ناتوانی یادگیری، مفهوم سازی دقیقی انجام گیرد و از طریق تعریف ناتوانی یادگیری که از آن به عنوان رویکرد سنتی شکاف بین قابلیت‌های بالقوه شناختی و عملکرد بالفعل تحصیلی یاد می‌شود، اقدامات معتبری در حیطه سنجش ناتوانی یادگیری صورت پذیرد.تعریف ساموئل کرک[2] و بتمن ۱۹۶۲ از ناتوانی یادگیری که بستری مناسب را برای فرایندهای مرتبط با سنجش روان شناختی فراهم نمود و باعث گردید تا ناتوانی یادگیری از عقب ماندگی ذهنی و اختلالات رفتاری متمایز شود، به شرح زیر است ( کودکان  با اختلال یادگیری، آنهایی هستند که شکاف آموزشی معنی داری را بین توانایی بالقوه برآورد شده و سطح واقعی عملکرد نشان می‌دهند. اینگونه اختلالات بنیادی، در ارتباط با فرآیندهای یادگیری که ممکن است با نارسایی‌های سیستم اعصاب مرکزی همراه باشند و به عنوان نشانه‌های ثانویه از عقب ماندگی ذهنی، محرومیت‌های فرهنگی یا آموزشی، آشفتگی‌های هیجانی شدید و یا ضعف اندام‌های حسی محسوب نمی گردند). هر چند که بتمن اصطلاح (اختلال[3]) را به جای( ناتوانی[4]) به کار برد ولی معیار( شکاف شدید و قابل توجه بین توانایی بالقوه و عملکرد در فرایندهای یادگیری)، از جمله ملاک هایی میباشد که تا به امروز در ارزیابی ناتوانی یادگیری مورد توجه است.علاوه بر آن، بتمن تحت تاثیر کرک قرار داشت و هرگز آشفتگی‌های هیجانی شدید را به عنوان سبب شناسی ناتوانی یادگیری مطرح نمی‌کرد. این گونه اقدامات که منجر به فروپاشی باور نادرست در زمینه ناتوانی یادگیری تحت عنوان زیرمجموعه‌ای از نارسایی‌های جزئی مغز شد، از طریق زمینه‌های قانونی مورد حمایت قرار گرفت؛ زیرا در سال ۱۹۶۸، اولین گزارش سالیانه (کمیته مشاوران ملی در زمینه کودکان معلول) با تاکید بر یافته‌های پژوهش ملی( شیوع شناسی اختلالات دوران کودکی)، انتشار یافت. کرسی‌های نظریه‌پردازی کرک و بتمن از یک سو و یافته‌های پژوهشی معتبر از پروژه‌های تحقیقاتی  متعدد و به خصوص پروژه ملی شیوع شناسی اختلالات دوران کودکی از سویی دیگر، باعث شد تا از کرک و بتمن حمایت‌های قانونی انجام گیرد. بدین ترتیب که اداره عالی آموزش و پرورش ایالت متحده آمریکا تعریف کرک و بتمن در زمینه ناتوانی یادگیری را پذیرفت و آن را جایگزین نشانگان نارسایی جزئی مغز نمود. تعریف زیر به عنوان اولین تعریف رسمی از ناتوانی یادگیری در نظام‌های قانونی-حقوقی محسوب می‌شود: (کودکان با ناتوانی یادگیری ویژه (مشخص)، دارای اختلال در یک یا چند فرایند روانشناختی مرتبط با فهم یا استفاده از زبان گفتاری و نوشتاری می‌باشند.اینگونه عوارض منجر به اختلالاتی در گوش کردن، تفکر، تکلم، خواندن، نگارش، دیکته و محاسبات می‌گردد. عوارض مزبور، آسیب ادراکی، نارسایی‌های جزئی مغز، نارساخوانی، زبان پریشی و... را شامل می‌شود. لازم به ذکر است، این عوارض، مشکلات یادگیری ناشی از آسیب‌های دیداری -شنیداری و حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، آشفتگی‌های هیجانی و محرومیت‌های محیطی را در بر نمی گیرد). رویکرد اداره عالی آموزش و پرورش ایالت متحده آمریکا به ناتوانی یادگیری از یک ‌سو و گزارش‌های سالیانه کمیته مشاوران ملی کودکان معلول و طرح پژوهش ملی نارسایی‌های جزئی مغز از سوی دیگر، باعث گردید تا اولین سازمان رسمی در زمینه  ناتوانی یادگیری تاسیس شود. این سازمان حرفه ای که به عنوان اتحادیه ای برای کودکان با ناتوانی یادگیری شناخته می‌شود و زیرمجموعه ای از کمیسیون کودکان استثنایی است، مبنایی را برای تصویب قانونی ناتوانی یادگیری فراهم ساخت که تصویب قانون عمومی 230-91، از جمله دستاوردهای کمیته تخصصی مزبور است. هرچند ساموئل کرک، تعریف مقدماتی از ناتوانی یادگیری را در پروژه ملی شیوع شناسی اختلالات دوران کودکی مطرح نمود و زمینه تفکیک ناتوانی یادگیری از سندروم اشتراوس، آسیب ادراکی و نارسایی جزئی مغز را فراهم ساخت ولی در سیر تکوینی مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری، از دانش کاربردی خویش استفاده نمود و اصطلاحات مناسبی را در تعریف ناتوانی یادگیری رواج داد.وی با همکاری بتمن مفهوم‌سازی مطلوبی را از ناتوانی یاد  یادگیری ارائه کرد؛ تعریف ناتوانی یادگیری در مجامع حقوقی که توسط لارسن[5] در سال1981 مطرح شده است به شرح زیر می‌باشد: ((ناتوانی یادگیری، اصطلاحی فراگیر است که به گروه ناهمگونی از اختلالات با بروز مشکلات شدید در اکتساب و بهره‌گیری از گوش کردن، صحبت کردن، نوشتن، استدلال یا توانایی‌های محاسبه اطلاق می‌شود. این اختلالات در فرد درونزاد بوده و فرض می‌شود که به نارسایی در شبکه اعصاب مرکزی مربوط است.گاهی اوقات، نارسایی یادگیری می‌تواند به گونه‌ای همزمان با دیگر شرایط معلولیت ساز( از قبیل آسیب حسی، عقب ماندگی ذهنی، آشفتگی هیجانی و اجتماعی) یا تاثیرات محیطی  ( از قبیل تفاوتهای فرهنگی، آموزش نامناسب_ناقص)، همراه باشد ولی به عنوان پیامدی مستقیم از این گونه شرایط معلولیت ساز محسوب نمی شود.)) تعریف حیطه‌های مرتبط با آموزش و پرورش و روانشناسی دانش آموزان ناتوان یادگیری در مفهوم سازی، بسیار حائز اهمیت می‌باشد؛زیرا از طریق تعریف است که می‌توان اقدامات مرتبط با تشخیص، شناسایی و درمان را مشخص نمود. از طریق تعریف، نظام طبقه‌بندی مشخص گردیده و به راحتی می‌توان با استناد به دامنه تعریف عارضه، به طبقه بندی عوارض پرداخت.با توجه به سیر تکوینی مرتبط با تعریف ناتوانی یادگیری، باید به ارزیابی ملاک‌های تعریف ناتوانی یادگیری پرداخت و پیکره دقیق تری از آن مشخص نمود. بروز نقص در فرایندهای روانشناختی که در صحبت کردن، گوش کردن و استدلال کردن مشخص می‌شود، به ارتباط ناتوانی یادگیری با ساختار و کارکردهای شناختی افراد در چرخه تحولی معطوف است. هیث و کوش[6] 1991 که با انتشار مقاله معروفشان در حیطه سنجش ناتوانی یادگیری و بهره گیری از فرمول پراکنش، نام خویش را در ارزیابی ناتوانی یادگیری جاودانه نمودند، از تعریف بتمن به عنوان مبنایی برای ناتوانی یادگیری استفاده و تعریف مزبور را به عنوان سنگ زیربنایی مبنای روان شناسی عصب نگر ناتوانی یادگیری[7]، معرفی کردند؛ زیرا در تعریف بتمن، به نقص در فرایندهای روانشناختی پایه و شکاف بین عملکرد تحصیلی و توانایی بالقوه تاکید فزاینده ای می‌گردد. برچسب زدن به افراد متفاوت جامعه برای نشان دادن تفاوت­ها مفاهیمی را به کار می­گیرد تا بدین طریق افراد متفاوت را نشان بدهد. این فرایند را برچسب­زدن می­نامند. جامعه­شناسان از برچسب­ها برای توصیف افراد نابهنجار اجتماعی استفاده می­کنند و روان­شناسان و مربیان از برچسب­ها برای مشخص­کردن دانش­آموزان دارای تفاوت‌های یادگیری، جسمانی و رفتاری، و پزشکان از برچسب­ها برای تمیز بیماران از افراد سالم استفاده می­کنند. برچسب­های متداولی که متخصصان برای توصیف تفاوت­های جسمانی و رفتاری استفاده می­کنند. عبارتند از اختلال، ناتوانی، و معلولیت[8]. این واژه­ها با یکدیگر مترادف نیستند و هریک معنی و کاربرد متفاوتی دارد. اختلال، از جامعیت بیشتری برخوردار است و به نوعی نارسایی عمومی در کارکرد فرایندهای ذهنی، جسمای یا روان­شناختی گفته می­شود. در واقع اختلال، نوعی نابسامانی در کارکرد طبیعی است. ناتوانی خاص­تر از اختلال است و نتیجه وجود ضایعه در کارکرد جسمانی ( مانند: نارسایی بینایی، شنوایی، یا حرکتی) یا وجود مشکل در یادگیری و سازگاری اجتماعی است که بر رشد و تحول بهنجار تاثیر برجسته­ای می­گذارد. ناتوانی محدودیتی است که مقتضیات محیطی به فرد تحمیل می­کند و به توانایی فرد در سازگاری با این مقتضیات بستگی دارد. برای مثال، فرانکلین روزولت به خاطر ناتوانی جسمانی مجبور بود که از صندلی چرخدار استفاده کند و در واقع به صندلی چرخ­دارش وابسته بود. وقتی محیطی مادی نتوانست صندلی چرخ­دار او را پذیرا باشد ( برای مثال، وقتی که ساختمانی دارای شیب راهه[9] نبود) این ناتوانی به معلولیت تبدیل می­شود. استفاده از اصطلاح معلول به عنوان یک برچسب آموزشی، تنگ نظرانه و منفی­گرانه است. هنگامی که اصطلاح معلولیت را برای مقاصد آموزشی به کار می­بریم باریک و منفی می­شود. در انگلیسی معنای لفظی این اصطلاح کلاه به دست است و به دورانی بر­می­گردد که افراد ناتوان مجبور بودند برای زندگی در خیابان کلاه به دست گدایی کنند. اما امروز این اصطلاح بهتر است برای افرادی به کار برود که ناتوانی یا نارسایی دارند. اصطلاح استثنایی جامع­تر است و شامل افرادی می­شود که از نظر عملکرد جسمانی، ذهنی و رفتاری، نسبت به میانگین تفاوت معنی­دار دارند. فرد استثنایی الزاما" فردی معلول نیست بلکه فردی است که برای جبران تفاوت­های خاص جسمانی و رفتاری و دست­یابی به سطح بهنجار به خدمات پزشکی، اجتماعی یا آموزش بیشتری نیاز دارد. این تفاوت­ها ممکن است اختلال­های یادگیری، اختلال­های رفتاری، اختلال­های گفتار و زبان، اختلال­های حسی، اختلال­های جسمانی، اختلال­های سلامتی یا تیزهوشی و با استعداد بودن باشند. برچسب­ها تنها عناوین خام برای این ویژگی­ها محسوب می­شوند. برچسب­زدن تنها می­تواند ویژگی­های بسیار کلی را برای خواننده روشن کند. برای مثال، ناشنوا ویژگی­های پایدار را توصیف می­کند ولی برخی دیگر از برچسب­ها مانند، اضافه­وزن ویژگی­های ناپایدار را نشان می­دهند. برخی برچسب­ها مثبت و برخی دیگر منفی هستند. برچسب­ها نشان می­دهند که فرد تا چه حد توانسته به انتظار­های فرهنگی و اجتماعی دست پاسخ دهد. جامعه معیارهایی دارد که برخی افراد به آنها به آسانی دست می­یابند ولی برخی دیگر به آنها دست نمی­یابند. برای مثال، جامعه­ای ممکن است برای آفرینندگی، نوآوری و تخیل ارزش قایل باشد و به افراد دارای این ویژگی­ها با برچسب­های مثبتی مانند درخشان، باهوش یا تیزهوش پاداش بدهند. در حالی که در جامعه­ای دیگر که ایده­هایشان فراتر از حدود و معیارهای جامعه است، برچسب­های منفی مانند محافظه­کار، تندرو و یا یاغی زده شوند. افزون بر این، ممکن است برچسب مشابهی برای گروه­های متفاوت، با توجه به دیدگاه­های گوناگون، معانی گوناگونی داشته باشد. برای مثال، ممکن است یک دانش­آموز دبیرستانی را سازگار بنامند و این از نظر مسئولان مدرسه ویژگی مثبتی است ولی از نظر دوستان و همسالانش منفی به حساب خواهد آمد. جنبه­های گوناگون برچسب­زدن کدام­ها هستند؟ رینولدز (1991) معتقد است که استفاده از برچسب­زدن در بهترین شرایط نتیجه­های پیچیده­ای به وجود خواهد آورد: نخست آن که عملی تحقیرآمیز است که به افراد انگ می­زند و موجب مورد غفلت قرار گرفتن آنهایی می­شود که در گروههای نامطلوب قرار می­گیرند ولی از سوی دیگر مبنایی می­شود برای فراهم کردن خدمات ویژه برای آنها . برچسب زدن مبتنی بر نظر شخصی است و نه واقعیت­ها، ما برچسب­ها را در متن فرهنگی می­سازیم، بدین ترتیب که فردی برخی رفتارها یا روش­های خاصی را مشاهده می­کند و سپس آنها را توصیف کرده و به آنها برچسب می­زند.بنابراین، اگرچه برچسب­ها مبنایی برای فراهم­سازی خدمات برای افراد هستند ولی با این حال می­توانند موجب شکل­گیری باورهای قالبی شده و آنها را مورد تبعیض و طرد قرار بدهند. بسیاری از صاحب­نظران معتقدند که برچسب­زدن به کودکان به منظور فراهم ساختن خدمات متناسب باعث تقویت و دوام، هم برچسب داده شده و هم رفتارهای مربوط به آن عنوان شده است. اگر استفاده از برچسب­ پیامد­های منفی متعددی به دنبال دارد پس چرا آنقدر مورد استفاده گسترده قرار می­گیرد؟ یکی از دلایل این امر به ارایه خدمات اجتماعی و برنامه­های آموزشی برای افراد استثنایی مربوط می­شود که برای تمایز میان افراد واجد شرایط به استفاده از برچسب احتیاج دارند. کافمن (1998) ضمن بحث در مورد نیاز به برچسب زدن برای دانش­آموزان دارای تفاوت­های یادگیری و رفتاری، توضیح می­دهد که: چه همه دانش­آموزان یا بعضی از آنها رفتارهای متفاوتی داشته باشند هرکدام که این طور باشد، به ناچار به او برچسب می­زنند. برچسب­زدن به یک مشکل، نخستین گام بر برخورد سازنده با آن است. حمایت مالی نیز حتی به تعداد افراد واجد شرایط و نوع مشکل آنها مربوط می­شود. برای مثال، ماریا، دختری که مشکل شنوایی دارد، بر اساس قوانین کشوری و ایالتی باید قبل از دریافت خدمات اجتماعی یا آموزشی، اول دارای نارسایی شنوایی تشخیص داده شود. دلیل دیگری که موجب ادامه­ی استفاده از برچسب زدن می­شود کمکی است که برچسب­ها به متخصصان برای ایجاد ارتباط موثر می­کنند و همچنین برای آنها زمینه مشترکی فراهم می­کند تا بتوانند از این راه ­یافته­های پژوهشی را ارزشیابی کنند. دلیل سوم آن است که برچسب زدن به شناسایی نیازهای ویژه یک گروه از مردم کمک می­کند. برچسب­زدن می­تواند در تعیین نیاز یا تعیین اولویت­های خدماتی زمانی که با محدودیت­ منابع اجتماعی مواجه هستیم کمک کنند. عناصر سه گانه تعریف ناتوانی یادگیری در مفهوم سازی از ناتوانی یادگیری، باید در نظر داشت که تعریف ناتوانی یادگیری به عنوان قلب ناتوانی یادگیری محسوب می‌شود و از طریق این تعریف، می‌توان به ملاک‌های تشخیص و شناسایی ناتوانی یادگیری دست یافت. تعریف ناتوانی یادگیری، دامنه اقدامات مرتبط با غربالگری و پس از آن، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی را مشخص می‌کند؛ از طریق تشخیص و شناسایی است که نیازهای آموزشی استخراج شده و می‌توان مداخله‌های مبتنی بر نیاز سنجی را صورت داد.با توجه به تعریف ناتوانی یادگیری، می‌توان مولفه‌های سازنده ناتوانی یادگیری را مشخص نمود و پس از آن با تاکید بر مولفه‌های سازنده، به غربالگری ناتوانی یادگیری تاکید کرد. از طریق یافته‌های مرتبط با ناتوانی یادگیری، می‌توان به سه واژه پراکنش، ناهمگن[10] و محرومیت[11]، تحت عنوان عناصر مشترک در تعریف ناتوانی یادگیری تاکید نمود.سه واژه مزبور، به عنوان عناصر سه گانه تعریف ناتوانی یادگیری محسوب می‌گردند که به عنوان دلالت‌های رسمی از تعریف ناتوانی یادگیری به کاربرده می‌شوند. همان گونه که مطرح شد، از طریق تعریف است که می‌توان به ملاک هایی برای تشخیص و شناسایی دست یافت؛ زیرا پس از ارائه تعاریف عملیاتی، طبقه بندی دقیق انجام می‌گیرد. با استناد به طبقه‌بندی نیز می‌توان طیفی از روش‌های آموزشی متنوع را مدنظر قرار داد و آنگاه اثربخشی آموزش را برای دانش آموزان ناتوان یادگیری مشاهده نمود. ارتباط نزدیک بین مولفه‌های سازنده در تعریف، پس از آن، عملیاتی سازی مولفه‌های سازنده و سپس تدوین معیار برای طبقه‌بندی، به مراحل متوالی مرتبط با تعریف، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی معطوف است.اینگونه عناصر مرتبط در زمینه تعریف و تشخیص از یک‌سو و طبقه بندی، شناسایی و مداخله از سوی دیگر، تحت عنوان عناصر سازنده مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری محسوب می‌شوند. با توجه به اینکه فرآیند‌های تشخیص، طبقه بندی و شناسایی، پس از غربالگری مشهود می‌شوند، بنابراین، پس از تعریف، ضروری است ابتدا غربالگری را صورت داد و سپس به تشخیص، طبقه بندی و شناسایی پرداخت.بدین ترتیب مطرح می‌شود که در راستای فرایند غربالگری، باید به پیشرفت تحصیلی پایین‌تر از حد انتظار، اشاره نمود ؛در مواقعی که از دانش آموز پیشرفت تحصیلی پایین انتظار نمی رود، اقدامات مرتبط با غربالگری انجام می‌گیرد. بنابراین، پس از وضوح سازی پیشرفت تحصیلی پایین غیرقابل انتظار، باید به فرآیندهای تشخیص تاکید نمود و در فرآیند تشخیص، از عنصر پراکنش، به عنوان یکی از عناصر سه‌گانه در تعریف و طبقه‌بندی ناتوانی یادگیری یاد کرد.با بررسی دقیق پراکنش بین توانایی شناختی بالقوه و عملکرد بالفعل در زمینه‌های آموزشگاهی، به تشخیص ناتوانی یادگیری پرداخته می‌شود.  از این رو، (پراکنش) در مقایسه  با عناصر (ناهمگن) و (محرومیت)، از اولویت بالاتری در فرآیند سنجش روانشناختی ناتوانی یادگیری برخوردار است؛ زیرا نقش قابل توجهی در هدایت فرآیند‌های غربالگری، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی بر عهده دارد. سه عنصر پراکنش، ناهمگن ومحرومیت که در ملاک‌های تعریف ناتوانی یادگیری مطرح شد، به نظام تشخیص و بهره گیری از نظام طبقه‌بندی معطوف است و به عنوان دستاوردی از پژوهش‌های طبقه بندی در ناتوانی یادگیری محسوب می‌گردد.با ارزیابی دقیق عناصر سه گانه تعریف و دلالت‌های ضمنی برای فرضیه‌های طبقه بندی، می‌توان به جمع آوری اسناد و مدارک تجربی پرداخت و بر مبنای بررسی روایی تجربی , ب ارزیابی تعاریف ناتوانی یادگیری در راستای تدوین شاخص‌ها و ملاک‌های دقیق در تعریف، طبقه بندی و شناسایی توجه نمود.تعریف ناتوانی یادگیری در زمینه‌های نظری که به تحول آن منجر گردیده و می‌توان به تعریف عملیاتی آن نیز دست یافت، مبنایی را برای ارزیابی ناتوانی یادگیری فراهم می‌کند. تعریف ناتوانی یادگیری: الف) پراکنش: تاکید بر فرایندهای غربالگری و تشخیص ب) ناهمگن: تاکید بر فرایند طبقه بندی و شناسایی ج) محرومیت: تاکید بر برنامه ریزی آموزش انفرادی با توجه به اهمیت تعریف ناتوانی یادگیری، که به عنصر پراکنش یا تفاوت بین توانایی شناختی و ضعف در عملکرد تحصیلی، ناهمگن یا طیف متنوعی از ناتوانی‌های یادگیری و محرومیت یا بهره گیری از قوانین آموزش ویژه معطوف است، باید تعریف دقیق تری از ناتوانی یادگیری ارائه نمود و به توان معیارهای کاربردی را برای نظام طبقه بندی در طیف ناهمگون ناتوانی یادگیری فراهم ساخت. لازم به ذکر است، با توجه به رویکردهای متفاوت در تشخیص، طبقه بندی و شناسایی، اهمیت تعریف ناتوانی یادگیری افزایش روز افزونی یافته است. بنابراین، می‌توان اینگونه جمع بندی کرد، هنگامی که به غربالگری و تشخیص در ناتوانی یادگیری پرداخت می‌شود، باید به مولفه پراکنش تاکید نمود ؛مولفه پراکنش بین قابلیت‌های شناختی و ظرفیت‌های هوشی از یک سو و عملکرد تحصیلی از سوی دیگر قرار دارد. با استناد به مولفه پراکنش، باید فرآیند غربالگری و پس از آن تشخیص را در رویارویی با پیشرفت تحصیلی پایین‌تر از حد انتظار مدنظر قرار داد. از این رو، بی علت نیست که مولفه پراکنش در تعریف ناتوانی یادگیری با فرآیند غربالگری و تشخیص در حیطه سنجش روانشناختی مرتبط می‌باشد و اقدامات غربالگری و تشخیص از حیطه سنجش روانشناختی با عنصر پراکنش از تعریف ناتوانی یادگیری در ارتباط است. حیطه‌های هفتگانه ناتوانی یادگیری فلچر[12] (2012)، اعتقاد دارد که در راستای فرایند مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری، باید هفت حیطه متمایز ولی متوالی را مطرح ساخت. وی از تعریف ناتوانی یادگیری، به عنوان عنصر بنیادی مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری صحبت به میان می‌آورد و این باور است که باید تمامی متخصصان ناتوانی یادگیری، در هفت حیطه مرتبط با ناتوانی یادگیری، آگاهی و مهارت لازم را به دست آورند تا در رویارویی با ناتوانی یادگیری، اثربخشی مطلوبی را به نمایش بگذارند. همچنین، او اعتقاد دارد باید متخصصان ناتوانی یادگیری، دانش مکفی را در حیطه روانسنجی کسب کنند تا بتوانند از ابزارهای معتبر روانشناختی در زمینه‌های تشخیص و شناسایی استفاده نمایند. لیون[13](2012)، به عنوان یکی از خبرگان در زمینه مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری که فعالیت‌های گرانبها و ارزشمندی را با فلچر انجام داده است، اعتقاد دارد که هفت حیطه مرتبط با مفهوم سازی ناتوانی یادگیری، از همپوشی بالایی با یکدیگر برخوردارند و باید بتوان با تلفیق مفاهیم درهفت حیطه، پیکره‌ای جامع از مفهوم سازی ناتوانی یادگیری ترسیم نمود. او معتقد است تعریف و پس از آن، طبقه بندی ناتوانی یادگیری از مهمترین مباحثی است که از یک سو با زمینه‌های نظری و از سویی دیگر، با اقدامات تجربی سر و کار دارد.هنگامی که مفهوم سازی دقیقی از ناتوانی یادگیری انجام نگیرد، نمی‌توان توقع داشت که پیشرفت و توسعه علمی در زمینه ناتوانی یادگیری مشاهده گردد و مداخلات آموزشی_روانشناختی موثری به نمایش گذاشته شود فلچر و لیون که مفهوم سازی ناتوانی یادگیری را از طریق هفت حیطه متمایز مطرح نموده اند، بر این باورند، تمامی متخصصان ناتوانی یادگیری که در زمینه‌های متفاوت سنجش، پژوهش و آموزش افراد با ناتوانی یادگیری فعالیت می‌کنند، باید شناخت کاملی را نسبت به مفهوم سازی ناتوانی یادگیری از طریق کسب آگاهی و مهارت به حیطه‌های هفتگانه به دست آورند. هنگامی که تعریف ناتوانی یادگیری مطرح می‌شود، مبنایی دقیق برای محدودسازی آن ارائه می‌گردد و تمایز منطقی و کاربردی در اقدامات غربالگری و پس از آن، تشخیص و شناسایی با دیگر اختلالات دوران کودکی به وجود می‌آید. تعریف ناتوانی یادگیری، سنگ زیربنایی مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری است و می‌تواند اقدامات مرتبط با غربالگری، تشخیص، شناسایی، آموزش و اثربخشی را تعیین نماید. با توجه به اهمیت و ضرورت  تعریف ناتوانی یادگیری، باید به ارزیابی تعریف ناتوانی یادگیری پرداخت و با استناد به ماهیت پژوهش‌های استدلالی، عناصر مشترک و متمایز در تعریف ناتوانی یادگیری را مدنظر قرار داد.علاوه بر تعریف ناتوانی یادگیری، باید به فرآیند سنجش آن تاکید کرد و اقدامات مرتبط با غربالگری، تشخیص و شناسایی را مدنظر قرار داد. هرچند که در ارزیابی اثربخشی مداخلات روانشناختی-آموزشی، سنجش روانشناختی نیز  مطرح می‌شود ولی بیشترین میزان کاربرد آن در سه حیطه غربالگری، تشخیص و شناسایی است. همپوشی عناصر هفتگانه مفهوم سازی ناتوانی یادگیری که به عنوان دانش افزایی ناتوانی یادگیری نیز مشهور است، از تعریف ناتوانی یادگیری به عنوان قلب مفهوم سازی یاد می‌کند که به صورت مستقیم، غربالگری، تشخیص، طبقه بندی، شناسایی، آموزش و اثربخشی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.هنگامی که ترتیب یا توالی فرایند ارزیابی کودکان استثنایی بخصوص ناتوانی یادگیری مشخص می‌شود، می‌توان به اهمیت توالی سازی در سنجش روان شناختی با  رویکرد استثنایی یا سنجش استثنایی دست یافت.  هنگامی که سنجش روان شناختی از تخصص فزاینده ای برخوردار شد و در حیطه کودکان استثنایی، سنجش استثنایی را به وجود آورد، توالی سازی از اهمیت قابل توجهی برخوردار می‌شود. مفروضه فوق در دیاگرام زیر قابل مشاهده است: تعریف>غربالگری >تشخیص >طبقه بندی> شناسایی> آموزش> اثربخشی مفهوم سازی ارزیابی ناتوانی یادگیری، به عنوان یکی از گروه‌های کودکان استثنائی، تحت تاثیر اصول و قوانین روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی قرار دارد. بدین ترتیب که تاکید فزاینده به فرآیند آموزش، بدون در نظرگرفتن ویژگیهای روانشناختی، می‌تواند مشکلات فراوانی را به وجود آورد و به راحتی نمی‌توان به شناخت جامعی در زمینه‌های ویژگی‌های روانشناختی و اصول آموزشی_پرورشی در گروه‌های استثنایی دست یافت. بنابراین، در فرایند مفهوم سازی، باید به تعریف دقیق هر کدام از گروه‌های کودکان استثنایی پرداخت و پس از آن با استفاده از ابزارهای مرتبط با زمینه‌های روانسنجی، به غربالگری، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی دست یافت؛ چرا که از طریق سنجش روانشناختی می‌توان ویژگی‌های روانشناختی هرکدام از گروه‌های ویژه کودکان استثنایی را شناخت و پس از آن نیازهای آموزشی کودکان مزبور را تعیین نمود. به وسیله نیازسنجی مبتنی بر سنجش روانشناختی، برنامه آموزشی به عنوان شیوه مداخله آموزشی- روانشناختی اعمال گردیده و می‌توان اثر بخشی آن را نیز مشخص نمود.آنگاه با بررسی اثربخشی مداخلات آموزشی- روانشناختی، می‌توان به ارزیابی ناتوانی یادگیری در زمینه تعریف، تشخیص، شناسایی و آموزش مطلوب، مهر تایید زد. همانگونه که مشاهده می‌شود، تمامی مراحل با یکدیگر مرتبط و متوالی بوده و در ارزیابی روانشناختی از نظم ویژه برخوردار می‌باشند. هر چند که حیطه‌های هفت گانه در زمینه ناتوانی یادگیری به وسیله فلچر مطرح شده است ولی این رویکرد به وسیله یک متخصص حرفه ای عنوان گردیده و در زمینه‌های کاربردی که به وسیله کارشناسان ناتوانی یادگیری اجرا می‌شود، اصلاحات اندکی نیاز دارد.با تاکید بر گروه شاغلین یا کارشناسان ناتوانی یادگیری که زمینه‌های اجرایی را بر زمینه‌های نظریه‌پردازی ترجیح می‌دهند، می‌توان مراحل ده گانه‌ای را برای آنها در نظر گرفت ؛چرا که ضروری است برای کارشناسان ناتوانی یادگیری، جزئیات بیشتری در زمینه‌های اجرایی عنوان شود.از این رو، مراحل ده گانه رویارویی با دانش آموزان ناتوان یادگیری به شرح زیر است: 1- فراگیری تعریف نوین از مولفه‌های سازنده ناتوانی یادگیری 2- بررسی مولفه‌های نظریه ناتوانی یادگیری 3- استخراج ملاک‌های عملیاتی تعریف ناتوانی یادگیری 4- غربالگری دانش آموزان مشکوک به ناتوانی یادگیری 5- تشخیص دانش آموزان ناتوان یادگیری 6- طبقه بندی دانش آموزان ناتوان یادگیری 7- شناسایی دانش آموزان ناتوان یادگیری 8- نیاز سنجی آموزشی دانش آموزان ناتوان یادگیری 9- مداخله‌های آموزشی دانش آموزان ناتوان یادگیری 10- اثربخشی درمانی دانش آموزان ناتوان یادگیری از این رو، با توجه به فرایند مفهوم سازی ناتوانی یادگیری، باید عنوان نمود که فرایند متوالی تعریف، غربالگری، تشخیص، طبقه بندی و شناسایی به عنوان اقدامات قبل از (طراحی)مداخله‌های آموزشی محسوب می‌شوند.پس از( طراحی) مداخله‌های آموزشی، باید به( اجرای) مداخله‌های آموزشی پرداخت و با استناد به مفروضه‌های اثربخشی آموزشی، نه تنها (کارایی )مداخله‌های آموزشی را مشخص نمود بلکه اسناد معتبر و تجربی را پیرامون فرآیندهای (سنجش )روان شناختی در زمینه تشخیص، طبقه بندی و شناسایی فراهم کرد. با بررسی‌های تکمیلی عنوان می‌شود که از طریق مفهوم سازی می‌توان زنجیره منطقی و منظم تعریف، معیار سازی، غربالگری، تشخیص، طبقه بندی، شناسایی، نیاز سنجی، اجرا مداخله ها و اثربخشی آموزشی را به تصویر کشید. به بیانی دیگر، با استناد به مفهوم سازی ناتوانی یادگیری می‌توان دریافت که اولین اقدام در رویارویی با حیطه روانشناسی و آموزش و پرورش کودکان ناتوان یادگیری، تعریف دقیق، واضح و مستند از ناتوانی یادگیری است که با زمینه‌های حقوقی تلفیق شده و پس از تعریف، می‌توان مولفه‌های محدود کننده ضمنی از ناتوانی یادگیری را دریافت و ملاک‌های مشخص و واضحی را برای فرآیندهای مصاحبه، مشاهده و سنجش روان نشناختی ارائه نمود. اقدامات مرتبط با تشخیص و شناسایی به عنوان اقدامات اصلی مرتبط با سنجش روانشناختی محسوب می‌گردند که به غربالگری و طبقه بندی، تحت عنوان فعالیت‌های تکمیلی سنجش روانشناختی، معطوف اند.پس از فرآیند سنجش روانشناختی، اطلاعات معتبری از چندین منبع به دست آمده و به گونه‌ای  دقیق  می‌توان ارزیابی روانشناختی را در ارتباط با طراحی مداخله‌های آموزشی در نظر گرفت.لازم به ذکر است، علاوه بر طراحی مداخله‌های آموزشی، فرآیند ارزیابی روانشناختی به شناسایی  اثربخشی مداخله‌های آموزشی نیز معطوف می‌باشد.از این رو، سنجش ناتوانی یادگیری با غربالگری، تشخیص و شناسایی ناتوانی یادگیری همراه است که پیکره دقیقی از ارزیابی روانشناختی ناتوانی یادگیری را به وجود می‌آورد. مفهوم سازی سنجش ناتوانی یادگیری تدوین  معیار هایی برای تشخیص، طبقه بندی و شناسایی که ملاک‌های ناتوانی یادگیری می‌باشند، از ضرورت‌های قابل توجهی در سنجش ناتوانی یادگیری برخوردارند ؛زیرا می‌توانند پس از تشخیص ناتوانی یادگیری، با توجه به تنوع حیطه‌های ناتوانی یادگیری ملاک‌های ضروری را برای طبقه بندی و شناسایی فراهم سازند. با توجه به ارتباط نزدیک بین تدوین معیار و پس از آن استخراج ملاک هایی برای طبقه بندی که می‌توانند بستر مناسبی را برای تشخیص و شناسایی فراهم سازند، باید به فرایند سنجش ناتوانی یادگیری پرداخت. در زمینه سنجش روانشناختی ناتوانی یادگیری، می‌توان اینگونه مطرح نمود که در راستای بهره‌گیری از ابزارهای روانشناختی در فرایند (غربالگری) و (شناسایی)، استفاده از ابزارهای روا و معتبر در فرآیند شناسایی بسیار ضروری بوده و نیازمند ابزارهای تخصصی با بهره‌گیری از صلاحیت حرفه ای متخصصان در زمینه ناتوانی یادگیری می‌باشد. همچنین، بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته روانشناختی با ویژگی‌های مطلوب روانسنجی، در فرایند غربالگری چندان ضروری نیست و به هر میزانی که فرایند غربالگری به سوی تشخیص و از تشخیص به سوی شناسایی حرکت کند، باید ویژگی‌های روانسنجی ابزار اندازه گیری، افزایش یابد. بدین ترتیب که در فرایند غربالگری، نیازی نیست که از ابزارهای مطلوب روانشناختی استفاده شود بلکه کافی است تا ابزارهای موجود در حیطه غربالگری، توانایی شناسایی نقاط ضعف آزمودنی را داشته باشند.برای مثال، یک آزمون حافظه فعال با حداقل ویژگی‌های روانسنجی، در فرایند غربالگری به کار برده می‌شود و نیازی به استفاده از مقیاس‌های روان شناختی دقیق در فرایند غربالگری نیست.از سوی دیگر، در فرآیند (تشخیص)، ابزارهای مورد استفاده باید دقیق‌تر از ابزارهای به کار گرفته شده در غربالگری باشند تا بتوانند فرآیند تشخیص را صورت دهند. از این رو، در فرایند غربالگری (با تاکید بر غربالگری اولیه )، استفاده از معیارهای انفرادی روانشناختی توصیه نمی شود ولی در فرآیند تشخیص، باید از ابزارهای روانشناختی استفاده به عمل آورد که دارای روایی تشخیصی مطلوبی باشند. همانگونه که مطرح شد، به هر میزان که فرایند سنجش روان شناختی از تشخیص به سوی شناسایی سوق یابد، انتظار می‌رود که ابزارهای روانشناختی نیز تخصصی‌تر و پیشرفته شوند.بنابراین، در فرآیند شناسایی، باید متخصصان با تجربه که دارای صلاحیت حرفه‌ای می‌باشند، از ابزارهای پیشرفته با ویژگی‌های  مطلوب روان سنجی که به گونه‌ای خاص برای ناتوانی یادگیری طراحی شده‌اند، استفاده به عمل آورند. نمونه‌ای واضح از ابزارهای پیشرفته و تخصصی در حیطه شناسایی ناتوانی یادگیری، نسخه سوم مجموعه آزمونهای توانایی‌های شناختی وودکاک جانسون (نُرم جدید)[14] میباشد که به گونه ای ویژه، برای شناسایی ناتوانی یادگیری طراحی و تدوین شده است. در مقایسه سه فرایند غربالگری، تشخیص و شناسایی با تاکید بر ابزارهای مورد استفاده در حیطه‌های مزبور که در رویارویی با ناتوانی یادگیری و در فرآیند سنجش روانشناختی به کار برده می‌شوند، می‌توان اینگونه مطرح کرد که در غربالگری، میتوان از آزمون‌های گروهی برای مشاهده و تفکیک عارضه یا ویژگی مورد نظر برای ناتوانی یادگیری استفاده نمود ولی در تشخیص باید از ابزارهای انفرادی که دقیق تر از ابزارهای غربالگری است، بهره برداری شود. ابزارهای مرتبط  با فرآیند تشخیص باید دارای روایی تشخیصی بوده و بتوانند به تشخیص ناتوانی یادگیری مبادرت ورزند. در نهایت، با تاکید بر فرآیند شناسایی، باید از مجموعه پیشرفته آزمون‌های شناختی استفاده کرد که دارای حداکثر ویژگی مطلوب روان‌سنجی می‌باشند. جدول زیر معرف ابزارهای اندازه گیری در بستر سنجش روانشناختی با تاکید بر ویژگی‌های روانسنجی است:
مراحل سنجش روان شناختی ابزار‌های اندازه گیری
غربالگری آزمون‌های گروهی- فردی
تشخیصی مقیاس‌های روان شناختی
شناسایی مجموعه آزمون‌های شناختی
با مشاهده جدول فوق، به سادگی می‌توان دریافت که در فرایند غربالگری، استفاده از آزمون‌های گروهی-فردی اقدامی سودمند است و با تلفیق چندین آزمون و بهره‌گیری از اصول پیشرفته روانسنجی، می‌توان مقیاس‌های روانشناختی را تدوین نمود و ابزاری مطلوب را برای تشخیص فراهم ساخت.همچنان که مقیاس‌های روان شناختی از تلفیق چندین آزمون انفرادی در بستر اصول روان‌سنجی پیشرفته به وجود می‌آیند، مجموعه آزمونهای روانشناختی نیز با تلفیق چندین مقیاس روانشناختی طراحی و تدوین می‌شوند. بنابراین می‌توان اینگونه عنوان نمود که در ناتوانی یادگیری، سه عنصر غربالگری، تشخیص و شناسایی، به عنوان سه ضلع مثلث، نیازمند ابزارهای روانشناختی بوده و بهره گیری از آزمون ها و ابزارهای روا و معتبر، در فرآیند سنجش ناتوانی یادگیری، می‌تواند کمک شایان توجهی را به مربیان و متخصصان آموزش و پرورش ویژه، روانشناسان استثنایی نماید.در پرتو بهره‌گیری از ابزارهای تخصصی توسط کارشناسان و متخصصان دارای صلاحیت حرفه ای، می‌توان اقدامات مداخله‌ای مناسبی را برای ناتوانی یادگیری صورت داد ؛چرا که مداخله آموزشی زمانی می‌تواند موثر واقع می‌شود که غربالگری، تشخیص و شناسایی  به درستی صورت گرفته و مشکل افراد دارای ناتوانی یادگیری به وضوح مشخص شده باشد تا بتوان مداخله‌های آموزشی را متناسب با مشکلات افراد ناتوان یادگیری ارائه نمود.تصویر زیر می‌تواند در مفهوم سازی سنجش ناتوانی یادگیری موثر باشد:
فرایند غربالگری (استفاده از آزمون‌های گروهی ـ فردی
         
فرایند تشخیص (استفاده از مقیاس‌‌های روان‌شناختی)
فرایند شناسایی (استفاده از مجموعه آزمون های شناختی)
فرایند تشخیص   همانگونه که ذکر شد مفهوم‌سازی ناتوانی یادگیری با سیر تکوینی تعریف ناتوانی یادگیری آغاز می‌شود ؛زیرا تقریبا به عنوان قلب مفهوم سازی، ایفای نقش می‌کند. به بیانی دیگر، با استناد به تعریف دقیق ناتوانی یادگیری، مولفه‌های سازنده تعریف ناتوانی یادگیری مشخص شده و در پرتو پژوهش‌های طبقه بندی، می‌توان به روایی و اثربخشی مطلوب تعریف ناتوانی یادگیری اشاره کرد. از طریق تعریف دقیق ناتوانی یادگیری به عنوان اختلال درفهم و کاربرد زبان محسوب می‌گردد و این ناتوانی ناشی از یک یا چند نقص در فرایندهای بنیادین روانشناختی است، مسیر واضح وروشنی برای غربالگری، پس از تشخیص و سپس شناسایی فراهم می‌شود.پس از اینکه از عناصر هفتگانه مفهوم سازی، با تعریف ناتوانی یادگیری آغاز و با استناد به شاخص پیشرفت تحصیلی کمتر از سطح مورد انتظار مشخص گردید، آنگاه باید از تشخیص و شناسایی با بهره‌گیری از ابزارهای استاندارد روانشناختی بهره مند شد. دستاورد فرآیند شناسایی و استفاده از ابزارهای پیشرفته روانشناختی، تدوین نیازهای آموزشی-روانشناختی دانش آموزان با  ناتوانی یادگیری است که با استفاده از اصول پیشرفته نیازسنجی طراحی می‌شود. طبقه بندی دوگانه ناتوانی یادگیری در راستای تعریف و طبقه بندی ناتوانی یادگیری می‌توان ناتوانی یادگیری را به عنوان اختلال در یک یا چند این فرایند روانشناختی مرتبط با فهم یا کاربرد زبان و صحبت کردن یا نگارش مطرح نمود که به صورت توانایی ناقص در گوش کردن ،تفکر، صحبت کردن ،خواندن، نگارش، انشاء و محاسبات ظاهر می‌شود. تعریفی که امروزه از ناتوانی یادگیری می‌شود با تعریف ساموئل کرک تشابه قابل توجهی دارد بنابراین ضروری است تا به نظام طبقه‌بندی کرک تاکید شود .کرک پس از تعریف ناتوانی یادگیری، به ارتباط تنگاتنگ ناتوانی یادگیری با ناتوانی تحصیلی پرداخت و به دنبال این بود که در چرخه رشد، از ناتوانی یادگیری به عنوان یک اختلال یاد نماید و نشانگانی را مطرح کند که ناتوانی در زمینه‌های تحصیلی را برای دانش آموزان موجب می‌شود. کرک اعتقاد داشت که ناتوانی یادگیری اصطلاحی متداول است و طیف وسیعی از اختلالات را در بر می‌گیرد. در زمینه سبب شناسی ناتوانی یادگیری ،به علل احتمالی نارسایی سیستم اعصاب مرکزی توجه نمود ولی باز هم دلایل مستندی را پیرامون سبب‌شناسی سیستم اعصاب مرکزی ارائه نکرد. ابهام  در زمینه سبب شناسی، موجبات بروز مشکلات فراوان در طبقه بندی گردید. بیشتر مشکلات در طبقه بندی ناتوانی یادگیری و تشخیص افتراقی آن با اختلالات دوران کودکی و مشکلات تحصیلی مشاهده می‌شود. در فرایند طبقه بندی ناتوانی یادگیری، ساموئل کرک دوباره تعریف ناتوانی یادگیری را بازبینی جزئی نمود و اصطلاح ناتوانی یادگیری تحولی و ناتوانی یادگیری تحصیلی را به کار برد. وی در تعریف دقیق تر ناتوانی یادگیری و بررسی نشانگان آن به مشکلات مشخص در زمینه ‌های تحصیلی از یک سو و تحول یا رشد از سویی دیگر توجه کرد. او بر این باور بود که شاید ناتوانی یادگیری علل عصب شناختی داشته باشد و در چرخه رشد ظاهر شود با توجه به دیدگاه ساموئل فرد در سال  1967، می توان به تعریف دقیق تر از ناتوانی یادگیری اشاره نمود که پس از تعریف ناتوانی یادگیری، به نشانگان آن توجه کرده است. با توجه به تعریف دقیق تر ساموئل کرک از ناتوانی یادگیری می‌توان به انواع شرایط معلولیت ساز و تشخیص افتراقی معلولیت با توانی یادگیری تاکید نمود، چرا که کرک در طبقه بندی ناتوانی یادگیری به عوامل ساختاری موثر در مشکلات ادراکی و زبان ،پرداخته و در تعریف ناتوانی یادگیری، به اصطلاح ناتوانی ویژه یادگیری تاکید کرده و آن را به عنوان یک  اختلال با ثبات تعریف کرده است که در راستای مقابله با آن، اقدامات موثر و منظمی را تحت عنوان مداخلات آموزشی یا درمان، مدنظر قرار داد و ناتوانی ویژه یادگیری را اینگونه تعریف می‌کند. ناتوانی ویژه یادگیری، اختلالی ریشه‌دار و تا حدودی پایه دار است که احتمال دارد علت عصب شناختی داشته باشد و به صورت نامشخص در فرآیند رشد بارزگردد و می‌تواند در مفهوم سازی و سازماندهی ادراکی موثر واقع شود. این اختلال به صورت واضح، در شکل‌گیری یا بروز ناتوانی‌های کلامی یا غیر کلامی دخالت دارد. این ناتوانی‌های ویژه یادگیری، به عنوان پیامدی از اختلالات در سازماندهی ادراکی و زبان بارز شده که میزان بروز و درجه  شدت آن در هر فردی متفاوت و متنوع است. که در تمام طول عمر این عارضه می‌تواند عزت نفس، آموزش، شغل، اجتماعی شدن و فعالیت‌های زندگی روزانه را تحت تاثیر قرار دهد که در صورت عدم مداخله مزمن گردد و عوارض شدیدی را برای فرد برجای گذارد. به کاربردن اصطلاح معلولیت درون زاد به بروز عارضه ناتوانی و اختلال در زمینه‌های زیست شناختی معطوف است که ناشی از عوامل بیرونی نمی باشد و نمی‌توان فرصت‌های آموزشی و شرایط محیطی را به عنوان علت بروز معلولیت در نظر گرفت. معلولیت درون زاد به عنوان عارضه‌ای محسوب می‌گردد که بروز نقص ناتوانی و اختلال، در درون شخص جای دارد، فارغ از محیط می‌باشد و در زمینه‌های ژنتیک،زیستی و عصب شناختی مطرح می‌گردد همواره معلولیت درونزاد و برونزاد با تاکید بر سبب شناسی معلولیت مطرح می‌شود لازم به ذکر است ،در مقابل معلولیت درونزاد معلولیت برونزاد قرار دارد که علت معلولیت با تاثیر بر عوامل محیطی زمینه‌های آموزشی و عوامل فرهنگی – اجتماعی، می باشد. معلولیت درونزاد با چهار طیف معلولیت کاملا" متفاوت تحت عنوان عقب ماندگی ذهنی ،آسیب  حسی  حرکتی، آسیب روانی و آسیب به مغزی همراه است و شباهت قابل توجهی بین معلولیت‌های مذکور مشاهده می‌شود، زیرا از عوامل ارگانی ساختاری و زیستی با زمینه‌های پزشکی ناشی می‌شود هنگامی که آسیب بینایی، آسیب شنوایی و مشکل

مبانی مدیریت خدمات پذیرایی

100000 تومان
هرم مزلو و رابطه آن با تشریفات و غذا و نوشابه در هتل ویا رستوران آبراهام هَرولد مَزلو (Abraham Harold Maslow ) روانشناس آمریکایی بود. او امروزه برای نظریه سلسله مراتب نیازهای انسانی و یا همان هرم مزلو شناخته شده‌است. مزلو همچنین به عنوان پدر روانشناسی انسان گرا شناخته می‌شود. او در سال ۱۹۵۴ کتاب انگیزه و شخصیت را درباره نظریه سلسله مراتب نیازها منتشر کرد. نظریه سلسله مراتب نیازهای انسانی مزلو ((Hierarchy of Human Needs از نیازهای ابتدایی در طبقه پایینی شروع شده. و هرچه بالاتر می‌رود نیازهای پیچیده‌تر انسانی را معرفی می‌کند. که به ترتیب عبارت‌اند از: نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای اجتماعی عاطفی، نیازهای احترامی و نیازهای خودشکوفایی. طبق نظریه مزلو، هر نیاز هرچقدر پایین‌تر قرار داشته باشد، قوی‌تر است. و بدون ارضای نیازهای هر طبقه نمی‌توان به طبقه بالاتر دست یافت. حال با بررسی حضور میهمانان در رستوران و هتل ها ، در دنیای رقابتی امروز، سوالات زیر را می توان مطرح نمود. 1- آیا حضور میهمان صرفاً جهت خوردن غذا و ارضاء حس گرسنگی می‌باشد؟ 2- آیا حضور میهمان  صرفاً جهت ارضاء نیاز امنیت و یا نداشتن سرپناه می‌باشد؟ 3- آیا حضور میهمان  صرفاً جهت ارضاء نیاز اجتماعی و ایجاد روابط اجتماعی و تعلق خاطر می‌باشد؟ جواب سوالات فوق البته که خیر می‌باشد. حال از نگاهی دیگر به این مسائل می پردازیم.      به صورت قطع و یقین میهمان و یا همان مشتری بهتر از غذای که در رستوران ارئه می‌شود در رستورانی دیگر و یا در خانه خود میل نموده است. و در رابطه با امنیت می‌توان اشاره داشت که، به هر حال مشتری رستوران دراری یک سرپناه و جایگاه امن می‌باشد. و همچنین در سطح جامعه نیز امنیت اجتماعی برقرار است. در خصوص روابط اجتماعی و تعلق خاطر داشتن نیز باید گفت : میهمان ما برای ایجاد روابط اجتماعی و یا گسترده تر نمودن آن ،رستوران ما را انتخاب نکرده است. لازم به ذکر است نیازهای سطوح پایینی هرم مزلو را می‌توان در زمان هایی کمرنگ نمود. به عنوان مثال می‌توان نیاز به خوردن را در دوره ای از زندگی کم نمود. و یا امنیت خود و یا جامعه را به دلیل ارضاء حس کنجکاوی و ماجراجویی به خطر انداخت. و در خصوص روابط اجتماعی در برخی از موارد، به خصوص افرادی که دارای سطح بالای از روابط اجتماعی می‌باشند، منزوی شده و فقط به خود می‌پردازند. اما در رابطه با سطح نیاز روانی و یا همان احترام گذاشتن و احترام متقابل ، انسان هیچ گاه از  احترام ،و حتی احترام بیش از حد معمول خسته نشده، بلکه تمایل به هزینه نمودن بیشتر نیز در این خصوص را دارد.  تا از احترامی بیشتر و بالاتر از حد معمول  برخوردار شود. لذا از این خصیصه به عنوان یک عامل رقابتی و ایجاد انگیزه برای انتخاب رستوران و هتل ، توسط مشتریان، در رقابت با رقبا استفاده می‌گردد. در ادامه اشاره خواهد شد که ،ایجاد احترام متقابل در رستوران برای مشتریان و میهمانان چگونه به ارمغان آورده می‌شود. برای دستیابی به این مهم ، دو بال در اختیار پرسنل و مدیران می‌باشد: بال اول آداب و معاشرت که در این مجال به آن پرداخته نمی شود. بال دوم تکنیک‌های کاری که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد.

درمان روان‌شناختی بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن تنفسی (کتاب الکترونیک)

36000 تومان
تصور تجربه‌ای که از نظر روان‌شناختی چالش برانگیزتر از ناتوانی در تنفس باشد، دشوار است. بیماری‌های مزمن تنفسی سومین علت اصلی مرگ و میر در ایالات متحده است، با این حال تعداد کمی از متخصصان سلامت‌روان در این زمینه آموزش می‌بینند. درمان روان‌شناختی بیماران مبتلا به بیماری مزمن تنفسی، نوشته سوزان ام. لابوت، به موضوعی می‌پردازد که مدت‌هاست در ادبیات روان‌شناسی سلامت بالینی مورد غفلت قرار گرفته است. این مجموعه به شکلی مختصر و به خوبی نگارش شده است و برای روان‌شناسان سلامت بالینی و همچنین ارائه دهندگان مراقبت‌های بهداشتی علاقمند به مداخلات روان‌شناختی در زمینه بیماری‌های تنفسی ضروری است. نویسنده ماهیت بیماری مزمن ریه و روش‌های درمانی آن را در قسمت اول کتاب توصیف کرده و مطالب را برای خوانندگان ناآشنا با موضوع، قابل درک و فهم آن را آسان می‌کند. رویکردهای مبتنی بر شواهد برای پرداختن به مشکلات روان‌شناختی مانند افسردگی، اضطراب، پایبندی ضعیف و پایان زندگی در نیمه دوم کتاب پوشش داده شده است. لابوت در تهیه وینت‌های (Case Vignette) موردی مهارت دارد که مفاهیم اصلی را به طور موثر نشان می‌دهند. این جلد کتاب به یک شکاف مهم در ادبیات پرداخته و مروری جامع بر موضوعی دارد که کمتر در مطالعات به آن پرداخته شده است.

فراسوی کنار آمدن با زندگی، مسیر پیش روی خودت را پیدا کن (کتاب الکترونیک)

25000 تومان
  فهرست مطالب فصل اول: این غیرقابل تحمله!.................................................................................. 11 فصل دوم: همه چیز با امید آغاز می‌شود................................................................ 19 فصل سوم: تصویری از زندگی ارزشمند آینده........................................................ 35 فصل چهارم: غلبه کردن برچالش ها........................................................................ 51 فصل پنجم: از هرآن چه که داری استفاده کن...................................................... 65 فصل ششم: از کنار آمدن تا خلق کردن.................................................................. 91 فصل هفتم: چه چیزی نسبت به قبل بهتر شده است؟..................................... 105 فصل هشتم: یک دقیقه جادویی............................................................................ 113 فصل نهم: فراتر از کنارآمدن................................................................................... 123 اختتامیه؛ مرحله بعدی چیست؟............................................................................ 129 ضمیمه؛ درباره رویکرد راه حل محور.................................................................... 131  

تجزیه‌ و تحلیل داده‌‌های حمل‌ و نقل هوشمند (کتاب الکترونیک)

45000 تومان
تاریخ بشر نشان داده‌ که گسترش تمدن و توسعه اقتصادها را می‌توان تا حد زیادی به سیستم‌های حمل‌ونقل نسبت داد که کشورها، مناطق، شهرها و محله‌ها را به هم متصل می‌کنند. از کالسکه‌های اسبی گرفته تا وسایل نقلیه با موتورهای احتراق داخلی، وسایل نقلیه الکتریکی و وسایل نقلیه متصل و خودکار آینده، فناوری‌ است که به‌سرعت در حال پیشرفت است و زندگی و جامعه ما را غنی‌تر و متصل می‌سازد. سیستم‌های حمل‌ونقل هوشمند (‏ITS) ‏وعده می‌دهند که گام‌های بزرگی در جهت هوشمندسازی شهرها و مناطق و اتصال به زیرساخت‌های دیگر مانند شبکه انرژی بردارند. ITS در حال تبدیل شدن به بخشی از اینترنت با فناوری‌های جدید حسگر، کنترل، اتصالات و محاسبات ابری است که می‌تواند بخشی از شهرها و مناطق هوشمند باشد. ​ سیستم‌های حمل‌ونقل با تحویل کالا و انتقال افراد از طریق سیستم‌های حمل‌ونقل به‌طور فزاینده پیچیده، به هم پیوسته و چند حالته، همچنآن‌یک نقش استراتژیک در اقتصاد جهانی ایفا خواهند کرد. بااین‌حال، پیچیدگی‌های حمل‌ونقل مدرن را نمی‌توان با استفاده از استراتژی‌ها و ابزارهای روز گذشته مدیریت کرد. این ابزارها با داده‌های پیچیده رو به افزایشی در قالب‌های ناهمگن، حجم زیاد، تفاوت‌های جزئی در فرآیندهای مکانی و زمانی، و الزامات پردازش زمان واقعی مکرر مشخص می‌شوند. علاوه بر این، ITS با داده‌های جمع‌آوری‌شده از دستگاه‌های شخصی، رسانه‌های اجتماعی و خدماتی افزایش خواهد یافت. پردازش ساده داده‌ها، یکپارچه‌سازی و ابزارهای تحلیلی نیازهای پردازش داده‌های پیچیده ITS را برآورده نمی‌کنند. استفاده از سیستم‌ها و روش‌های تجزیه‌وتحلیل داده‌های نوظهور، با سیستم‌های مؤثر جمع‌آوری داده و توزیع اطلاعات، فرصت‌هایی را فراهم می‌کند که برای ساخت ITS امروز و فردا موردنیاز است. با توجه به نیاز نسل جدیدی از متخصصان برای کار در ITS مبتنی بر داده، به کتاب درسی نیاز است که موضوعات متنوع تجزیه‌وتحلیل داده‌های مربوط به ITS را ترکیب کند. هدف از این کتاب، آماده‌سازی نیروی کار ماهر، تمرکز بر دانشجویان مهندسی حمل‌ونقل و متخصصان حوزه‌های مشابه، و همچنین شامل دانشجویان علم داده و متخصصانی است که برنامه‌ریزی، توسعه و نگهداری از ITS آینده را سرپرستی خواهند کرد. ​ این کتاب شامل ۱۲ فصل است که موضوعات متنوع تجزیه‌وتحلیل داده‌ها را پوشش می‌دهند. فصل1 مروری بر ITS و ماهیت داده متمرکز بر کاربردهای مختلف ITS را ارائه می‌دهد. خلاصه‌ای از منابع و ویژگی داده‌های ITS ازجمله ارتباط ITS با تجزیه‌وتحلیل داده‌ها ارائه‌شده است. علاوه بر این، مروری بر معماری ITS ملی ایالات‌متحده به‌عنوان یک چارچوب نمونه برای برنامه‌ریزی، طراحی و استقرار ITS، با تأکید بر تجزیه‌وتحلیل داده‌ها ارائه‌شده است. برای نشان دادن نقش ذینفعان مختلف در استقرار برنامه‌های ITS، نمای اجمالی از برنامه‌های ITS ارائه‌شده است. این فصل با تاریخچه مختصری از استقرار ITS در سراسر جهان ازجمله روندهای نوظهور ناشی از نوآوری‌های تکنولوژی مانند وسایل نقلیه خودکار به پایان می‌رسد. در فصل2 اصول تجزیه‌وتحلیل داده‌ها و زمینه آن‌ها در ITS معرفی‌شده است. جنبه‌های توصیفی، تشخیصی، پیشگویانه و تجویزی تجزیه‌وتحلیل داده‌ها توصیف می‌شوند. سپس، توسعه راه‌حل‌های تجزیه‌وتحلیل داده مانند تجزیه‌وتحلیل SQL، تجزیه‌وتحلیل بصری، تجزیه‌وتحلیل کلان داده و تجزیه‌وتحلیل شناختی ارائه می‌شود. ابزارها و منابع تجزیه‌وتحلیل داده‌های منبع باز در دسترس نیز فهرست شده است. این فصل با بحث در مورد گام‌های بعدی تجزیه‌وتحلیل داده‌های ITS به پایان می‌رسد. ​ فصل3 ابزارهای اساسی علوم داده را توصیف و زمینه را برای تکنیک‌های تحلیلی در بقیه کتاب فراهم می‌کند. عناوین خاص موردبحث در این فصل عبارت‌اند از: (‏۱) ‏معرفی یک محیط برنامه‌نویسی آماری پایه برای تحلیل داده‌های پیچیده، R، (‏۲) ‏مروری بر انبار داده Data Exchange ITS، (‏۳)‏ مفاهیم اساسی در مورد ساختاردهی داده‌ها در R، (‏۴) ‏تکنیک‌ها و کتابخانه‌ها جهت پالایش فایل‌های داده از قالب‌‌های خارجی به R، (‏۵)‏ تکنیک‌ها و کتابخانه‌ها برای استخراج داده‌ها از منابع آنلاین به R و (‏۶)‏ معرفی مختصری از تکنیک‌های پردازش کلان داده. فصل4 بر چرخه عمر داده‌ها تمرکز دارد که محققان و متخصصان را قادر می‌سازد تا به‌طور مؤثر داده‌ها را برای استفاده در زمان واقعی تا طولانی‌مدت به‌طور مؤثر حفظ کنند. داده‌ها می‌توانند مجموعه‌ای از فایل‌ها و لینک‌ها یا یک پایگاه داده باشند. چرخه عمر داده‌ها بسته به انواع داده‌ها مجموعه‌ای از مراحل را در برمی‌گیرد. علاوه بر این، دیدگاه‌های مختلفی در مورد مراحل چرخه عمر داده‌ها وجود دارد. هدف این فصل، درک چرخه عمر داده‌ها است. ​ فصل5 به راه‌حل‌های توسعه زیرساخت‌های داده با در نظر گرفتن کاربردهای متنوع ITS، ویژگی‌های حجم کار داده و الزامات مربوطه می‌پردازد. مروری بر زیرساخت‌ها برای پشتیبانی از نیازهای زیرساخت داده باقابلیت ذخیره‌سازی، پردازش و توزیع حجم زیادی از داده‌ها با استفاده از سیستم‌های مجزاسازی داده و زمان اجرا ارائه‌شده است. سپس الزامات کاربردی ITS به یک معماری فنی برای زیرساخت داده نگاشت می‌شود. زیرساخت‌های مختلف سطح بالا با تمرکز بر روی سیستم‌های مختلف برنامه‌نویسی، مجزاسازی و زیرساخت‌ها، زیرساخت‌های سطح پایین با تمرکز بر ذخیره‌سازی و مدیریت محاسبات خلاصه می‌شوند. فصل6 به بررسی مسائل امنیتی و حریم خصوصی ITS می‌پردازد. مروری بر شبکه‌های ارتباطی و کاربردهای ابتکاری ITS ارائه‌شده است. ذینفعان موجود در اکوسیستم خودرو و دارایی‌هایی که برای محافظت از آن‌ها نیاز به شناسایی دارند. طبقه‌بندی حمله ای که حملات به ITS ازجمله وسایل نقلیه متصل را توصیف می‌کند موردبحث قرارگرفته است. حملات موجود به وسایل نقلیه متصل بررسی و با استفاده از طبقه‌بندی حمله ترسیم می‌شوند. درنهایت، بحثی در مورد راه‌حل‌های امنیت و حریم خصوصی موجود و بالقوه ارائه‌شده است. ​ فصل7 کاربرد مفاهیم تصویرسازی داده تعاملی و ابزارهای یکپارچه با الگوریتم‌های داده‌کاوی درزمینه ITS را نشان می‌دهد. در حوزه ITS، چنین سیستم‌هایی جهت پشتیبانی از تصمیم‌گیری در جریان‌ کلان داده که توسط زیرساخت‌ها و اجزای مختلف ITS مانند دوربین‌های ترافیک، وسایل نقلیه و مراکز مدیریت ترافیک تولید و مصرف می‌شوند، ضروری هستند. مقدمه‌ای بر چندین موضوع کلیدی مربوط به طراحی سیستم‌های تصویرسازی داده برای ITS در این فصل ارائه‌شده است. علاوه بر این، اصول طراحی تصویرسازی عملی موردبحث قرار می‌گیرند. این فصل با یک مطالعه موردی دقیق شامل طراحی یک ابزار تصویرسازی چند متغیره به پایان می‌رسد.​ فصل8 کاربرد اصول مهندسی سیستم در ITS را موردبحث قرار می‌دهد. مهندسی سیستم برای تخصیص مسئولیت ها، به‌صورت نیاز به هر دو سخت‌افزار و نرم‌افزار در همه سیستم‌عامل هایی که در برنامه‌های ITS شرکت می‌کنند، استفاده می‌شود. مطالعه‌ای در مورد اطلاعات موردنیاز به‌عنوان پیش زمینه برای سناریوی توسعه سیستم‌های ITS متمرکز بر تجزیه‌وتحلیل داده‌ها ارائه‌شده است. در سناریوی توسعه، الزامات ارتباط داده شناسایی می‌شوند و آن الزامات را با استفاده از زبان توصیف معماری (ADL) ‏ترسیم می‌شود. ADL از فعالیت‌های تائید و تجزیه‌وتحلیل سیستم مدل شده همان‌طور که در فصل 8 بحث شده پشتیبانی می‌کند. فصل۹ به‌طور خاص بر تحلیل داده‌های ایمنی ترافیک بزرگراه تمرکز دارد. روش‌های مختلف تجزیه‌وتحلیل ایمنی ترافیک مانند مدل‌سازی تعداد تصادفات/ فرکانس، ارزیابی اثربخشی ایمنی، ارزیابی اقتصادی، تجزیه‌وتحلیل پهنه دسترسی شبکه بی‌سیم و مدل‌سازی شدت آسیب موردبررسی قرارگرفته است. ابتدا مروری بر تحقیقات ایمنی ترافیک بزرگراه موجود ارائه و روش‌های مختلفی در این راستا خلاصه‌شده‌ است. جزئیات داده‌های موجود برای کاربردهای ایمنی ترافیک بزرگراه‌ها، ازجمله محدودیت‌های آن‌ها، موردبحث قرارگرفته است. علاوه بر این، منابع جدید داده بالقوه فعال‌شده توسط روندهای نوظهور مانند وسایل نقلیه متصل و خودکار موردبررسی قرار می‌گیرند. در فصل10 تکنیک‌های تجزیه‌وتحلیل داده‌های توصیفی و پیشگویانه معمول در برنامه‌های ITS درزمینه حمل‌ونقل بین مُدی موردبحث قرار می‌گیرد. این تکنیک‌ها به‌طور کامل به طیف تجزیه‌وتحلیل‌های تک متغیره، دومتغیره و چند متغیره پوشش داده می‌شوند. این فصل همچنین چگونگی استفاده از این تکنیک‌ها را با استفاده از بسته نرم‌افزاری آماری R نشان می‌دهد. ​ در فصل11 مروری بر کاربرد داده‌های شبکه‌های اجتماعی در برنامه‌های ITS ارائه‌شده است. از آنجایی که سیستم‌عامل های رسانه‌های اجتماعی مانند توییتر، اینستاگرام و فیس‌بوک شامل پست‌هایی در مورد فعالیت‌های روزمره افراد، ازجمله سفر هستند، آن‌ها به منبع غنی از داده برای پشتیبانی از برنامه‌ریزی و عملیات حمل‌ونقل تبدیل‌شده‌اند. موضوعات خاص بررسی‌شده در این فصل عبارت‌اند از: (‏۱) ‏ویژگی‌های داده رسانه اجتماعی، (‏۲) ‏مروری بر جدیدترین ابزارها و الگوریتم‌های تحلیل داده رسانه اجتماعی، (‏۳) ‏مروری مختصر بر برنامه‌های نوظهور رسانه‌های اجتماعی در حمل‌ونقل و (‏۴)‏ چالش‌های تحقیقاتی آینده و راه‌حل‌های بالقوه. ​ فصل۱۲ مفاهیم اساسی روش‌های یادگیری ماشین و کاربرد آن‌ها در ITS را نشان می‌دهد. این فصل در مورد چگونگی استفاده از روش‌های یادگیری ماشین برای بهبود عملکرد ابزارهای تجزیه‌وتحلیل داده‌های حمل‌ونقل بحث می‌کند. روش‌های انتخاب‌شده یادگیری ماشین، اهمیت کیفیت و کمیت داده‌های موجود موردبحث قرار می‌گیرند. مروری کوتاه بر انتخاب روش‌های پیش‌پردازش داده و یادگیری ماشین برای کاربردهای ITS ارائه‌شده است. جهت نشان دادن اهمیت استفاده از روش یادگیری ماشین در سیستم حمل‌ونقل داده محور مثالی ذکرشده است. این کتاب اصول تجزیه‌وتحلیل داده را برای متخصصان ITS ارائه می‌دهد و اهمیت تجزیه‌وتحلیل داده را برای برنامه‌ریزی، اجرا و مدیریت سیستم‌های حمل‌ونقل آینده برجسته می‌کند. زمینه‌های تجزیه‌وتحلیل داده‌های ارائه‌شده در این کتاب برای ذینفعان حوزه برنامه‌ریزی، بهره‌برداری و نگهداری ITS مفید است. این فصل‌ها به‌اندازه کافی دقیق هستند تا جنبه‌های اصلی تجزیه‌وتحلیل داده‌ها را به متخصصان حمل‌ونقل در کشورهای توسعه‌یافته یا درحال‌توسعه ارائه دهند. این کتاب می‌تواند به‌عنوان یک کتاب درسی پایه یا تکمیلی برای دوره کارشناسی و تحصیلات تکمیلی در مورد تجزیه‌وتحلیل داده‌ها برای ITS به کار رود و می‌تواند برای دوره‌های تجزیه‌وتحلیل در بسیاری از رشته‌های مهندسی، مانند مهندسی عمران، مهندسی خودرو، علوم کامپیوتر و مهندسی برق مورداستفاده قرار گیرد. این کتاب همچنین اصول تجزیه‌وتحلیل داده‌ها را برای ITS در یک رویکرد سطح بالا و درعین‌حال تمرین محور ارائه می‌دهد. سبک ارائه به متخصصان ITS مرتبط در سراسر دنیا کمک می‌کند تا از این کتاب به‌عنوان مرجع استفاده کنند. انگیزه ویراستاران برای ارائه این کتاب الهام بخشیدن به نوآوری‌های سیستم حمل‌ونقل است که با استفاده از تجزیه‌وتحلیل داده‌ها به‌عنوان ابزاری مهم در حوزه فیزیکی سایبری ITS، امنیت، پویایی و پایداری محیط را افزایش می‌دهد.

مربیگری کوتاه مدت با کودکان و نوجوانان (کتاب الکترونیک)

35000 تومان
مربیگری کوتاه مدت با کودکان و نوجوانان: این کتاب با تمرکز بر رویکرد راه حل محور اولین کتابی است که در نوع خود، تفکر و تمرین مربیگری متمرکز بر راه حل را با این گروه‌‌های سنی (کودک و نوجوان) توصیف می‌‌کند. این رویکرد با توانمندسازی نوجوانان، آن‌‌ها را قادر خواهد ساخت تا در کوتاه‌‌ترین زمان ممکن، با تمرکز بر اهداف و مقاصدی که می‌‌خواهند به آن برسند، به جای تمرکز بر جزئیات مشکلی که نگران آن هستند، راه حل‌‌های خود را پیدا کنند. نویسندگان این کتاب با تاکید بر تکنیک‌‌ها  و مطالب عملی سر راست، یاری دهنده علاقه مندانی‌‌‌‌اند که خواهان پشتیبانی و یاری نوجوانان و خانواده‌‌هایشان برای رسیدن به امیدهای آینده‌‌شان هستند. این کتاب شامل نمونه‌‌های فراوانی از مربیگری در محیط‌‌های مختلف، با تاکید ویژه بر موارد چالش بر‌‌انگیز، است. به طور کلی این کتاب منبع اصلی برای کار با کودکان و نوجوانان است و هر فصل را می‌‌توان به عنوان یک مبحث جداگانه خواند. منابعی به صورت آنلاین در دسترس هستند که با به کارگیری آن‌‌ها می‌‌توان کاربرد متن کتاب را افزایش داد. راتنر و یوسف[1] (نویسندگان کتاب) این کتاب را به عنوان منبعی کاربردی و بدون اصطلاحات خاص و به صورت ویژه برای همه کسانی که با کودکان، نوجوانان و خانواده‌‌های آن‌‌ها کار می‌‌کنند و از آن‌‌ها پشتیبانی می‌‌کنند ایجاد کرده‌‌اند. این کتاب منبعی بسیار ارزشمند برای مربیان، درمانگران، و مشاوران و همچنین هر کسی که با کودکان و نوجوانان ارتباط برقرار می‌‌کند، از جمله مددکاران اجتماعی، معلمان و مربیان و والدین رضاعی[2] خواهد بود. هاروی راتنر یکی از بنیانگذاران مرکز راه حل محور[3] است. او در سال 1989 مرکز درمان کوتاه مدت راه حل محور را در لندن به عنوان مرکزی آموزشی، مربیگری و درمانی برای گسترش رویکرد راه حل محور تاسیس کرد. او و همکارانش، ایوان جورج و کریس آیوسن[4] رویکرد راه حل محور را به بیش از 70000 نفر در جهان آموزش داده‌‌اند. آن‌‌ها نویسندگان رویکرد فشرده راه حل‌‌محور : 100 نکته و تکنیک کلیدی و روش مختصر: رویکرد متمرکز بر راه حل (مسیریابی) هستند. او (هاروی راتنر) با نوجوانان و خانواده‌‌ها در مدارس و مراکز راه‌‌حل محور کار می‌‌کند. دنیس یوسف، با سابقه کارهای اجتماعی و مدیریت، مربی و سرپرست سایر درمانگران راه‌‌حل محوری است که بیشتر حرفه خود را صرف کار با کودکان، نوجوانان و خانواده‌‌ها کرده ­است. او در تعدادی از مدارس که در حال اجرای برنامه‌‌های مربیگری برای دانش‌‌آموزان دبستان و متوسطه هستند و همچنین مربیگری کودکان و نوجوانان در سازمان‌‌های نوجوانان و موسسات خیریه در سراسر لندن و با مشاغل خصوصی هم همکاری می‌‌کند. منابع بیشتر برای این عنوان را می‌‌توانید از این جا بارگیری کنید.   www.routledge.com/books/details/9780415855891   [1]-Harvey Ratner & Denise Yusuf [2]-Foster Parents [3]-BRIEF [4]-Evan George & Chris Iveson