زندگی با درد مزمن روشی مبتنی بر پذیرش (کتاب کار بیمار)
جلسه 1- مقدمات و نبیانهای اساسی درمان
زندگی با درد مزمن: درمان گروهی با رویکرد مبتنی بر پذیرش برای بیماران دارای مشکلات مرتبط با درد مزمن. ما امیدواریم شرکت در این برنامه به شما کمک کند چیزهای بیشتری درباره مشکلاتتان و این که چگونه زندگیتان را حتی با وجود درد مزمن به بهترین وجه ممکن مدیریت کنید، بیاموزید.
اهداف جلسه
1- چرا در این گروه شرکت کردهایم؟
2- قواعد اصلی
3- مقدمات
4- مرور در مان و اهداف این برنامه
5- مرور بنیانهای اساسی این درمان
6- تکلیف خانگی
1- چرا ما اینجا هستیم؟
هر یک از افراد این گروه ممکن است از نظر محل زندگی، علایق یا شغل با یکدیگر شباهتهایی داشته باشند. هرچند ممکن است تفاوتهایی نیز باهم داشته باشید اما همگی تجربه مشترک درد مزمن را دارید. مشکلات خاص مرتبط با دردتان ممکن است متفاوت باشد اما همه شما درجاتی از درد مزمن را دارید که در مسیر زندگی شما وارد شده است.
لطفاً لحظهای صبر کنید و تعدادی از دلایل حضورتان در این گروه را فهرست کنید. همچنین تعدادی از چیزهایی که مایلید از آنها خلاص شوید را بنویسید؛ یعنی میخواهید بعد از اتمام این برنامه چه فرقی کنید؟ تا دقایقی دیگر به پاسخهای شما بازمیگردیم.
2- قواعد اصلی
بهترین راه کسب فایده از این گروه آن است که در هر بخش از درمان بهطور فعالی شرکت کنید. در اینجا نکاتی هست که پیروی از آنها میتواند بهرهمندی شما را از گروه افزایش دهد:
- سروقت در جلسات حاضر شوید.
- در همه جلسات شرکت کنید (سعی کنید هیچ جلسهای را از دست ندهید).
- به دیگران احترام بگذارید.
* اجازه دهید همه فرصت صحبت کردن داشته باشند.
* به آنچه دیگران میگویند گوش کنید.
* حمایتکننده باشید.
- مفید و سازنده باشید.
- روی «اینجا و اکنون» متمرکز باشید.
* بیشتر درباره آنچه در مورد مشکلاتتان در زمان حال و آینده میتوانید انجام دهید فکر کنید تا درباره آنچه انجام ندادید، باید انجام میدادید یا میتوانست در گذشته انجام شود.
- تمامی فعالیتها و تمرینها را انجام دهید.
- اگر مشکلی با گروه دارید یا اگر راضی نیستید هرچه زودتر به درمانگرتان اطلاع دهید.
- رازداری گروه را حفظ کنید و به حریم دیگران احترام بگذارید.
در اینجا اطلاعات بیشتری درباره گروه و ساختار آن ارائه میدهم که یادسپاری آنها مفید خواهد بود:
نام درمانگر:
تلفن تماس:
گروه را در زمانهای زیر به مدت 8 جلسه هفتگی متوالی ملاقات خواهید کرد:
روز:
تاریخ:
زمان:
مکان:
تلفن در مواقع ضروری:
| چرا من در این گروه شرکت میکنم؟ | دوست دارم چه چیزی در این گروه یاد بگیرم؟ |
| 1- .................................................................. | 1- ................................................................... |
| 2- .................................................................. | 2- ................................................................... |
| 3- .................................................................. | 3- ................................................................... |
| 4- ................................................................... | 4- ................................................................... |
| 5- ................................................................... | 5- ................................................................... |
| 6- ................................................................... | 6- ................................................................... |
| 7- ................................................................... | 7- ................................................................... |
| 8- ................................................................... | 8- ................................................................... |
| 9- ................................................................... | 9- ................................................................... |
| 10- ................................................................... | 10- ................................................................... |
زندگی با درد مزمن روشی مبتنی بر پذیرش (کتاب کار درمانگر)
جلسه 1- مقدمه و دستور جلسه درمان
1- فراهم کردن فرصتی برای بیماران تا با همدیگر و با اهداف درمان آشنا شوند در آغاز به هر کدام از شرکتکنندگان در گروه اجازه میدهیم تا «داستان درد» خود را بیان کند. مسائل مطرحشده، اغلب شامل تاریخچه درد و حوزههای خاصی از زندگی است که با مشکل مواجه شدهاند. بهطورکلی در ابتدای درمان بیشتر روی مسائل کارکردی متمرکز میشویم، با این پرسش از شرکتکنندگان که چه عاملی باعث آمدن آنها به درمان شده است و چه انتظاری از شرکت کردن در آن دارند. این بحث، فرصتی فراهم ميکند تا به تدریج نقطه تمرکز درمان و انتظارات شرکتکنندگان شروع به شکلگیری کند. در نهایت، این کار معمولاً فرصت خوبی برای عادیسازی تجارب افراد فراهم میکند.
2- تعیین دستور جلسه تغییر از طریق استفاده از تمرین «ناامیدی خلاق[1]» (هیز[2] و همکاران، 1999؛ دال[3] و همکاران، 2005 و مککراکن[4]، 2005)
سپس از هریک از افراد میخواهیم توضیح بدهد که دردش از کسی شروع شده است و میانگین تقریبی آن (یا هر شاخص تمایل مرکزی دیگر) را محاسبه میکنیم. این کار به درمانگر این امکان را میدهد که ماهیت طولانی مدت درد را دریابد، همچنین راجع به اهمیت تجربهی بیماران، در ارتباط با نقشی که در زندگی با درد مزمن دارند، بهگونهای که انگار «متخصصان واقعی درد» خود بیماران هستند، توضیحاتی بدهد.
سپس از شرکتکنندگان خواسته میشود تمامی درمانهای قبلی مربوط به درد را فهرست کنند. لانس مککراکن(2005) در کتاب خود اشاره ميکند که او و همکارانش از این تمرین، برای بحث پیرامون رفتارهای دیگری که در گذشته جهت سازگاری با درد انجام شده است، استفاده کردهاند (از قبیل اجتناب از موقعیتهای اجتماعی، استفاده از عصا/ صندلی چرخدار، محدود ساز فعالیت/ استراحت). بهطورکلی، تجربه ما نشان ميدهد که حتی یک گروه کوچک از بیماران، تقریباً فهرستی از همه درمانها موجود، اعم از مرسوم یا غیرمرسوم را، در اختیار قرار میدهد. پرسیدن راههای دیگری که بیماران جهت کاهش اثر درد بر زندگیشان آزمودهاند نیز احتمالاً مفید خواهد بود (از قبیل نرفتن به مهمانیها، توقف کار/ بازی/ ورزش/ و مانند آن). درمانگر همچنین میتواند از این فرصت برای ارائهی آموزشهای کلی راجع به راهبردهای و دادههای درمانهای قبلی، یا گاهی اوقات کمبودهای آنها استفاده کند.
سرانجام، بهطور خلاصه تحلیلی از درمانهای قبلی ارائه ميدهیم و آنها را به پیامدهای کوتاه مدت و درازمدت تقسیم میکنیم. معمولاً کاملاً روشن میشود که درمانهای قبلی، چه درازمدت و چه کوتاه مدت، فواید درازمدت اندک و هزینههای زیادی در برداشتهاند. ما از این موضوع به عنوان فرصتی برای زیر سؤال بردن درمانهای قبلی استفاده نمیکنیم، بلکه در عوض، از آن برای پر بار کردن بحث راجع به آنچه یاد گرفتهشده و گزینههای بالقوه که موجود است بهره میبریم. دال و همکاران (2004) تمرین مشابهی را به کار بردهاند، و این سؤال را مطرح کردهاند که، «تجربهتان چه چیزی به شما میگوید؟» این سؤال هم شاید فرصت مشابه برای شروع فرایند انتقال دستور جلسه، از نوع گرایش به کنترل درد، به انواع کارکردیتر، فراهم کند.
این تمرین معمولاً اثر هیجانی قابلتوجهی روی بیماران دارد، هنگامیکه بیماران با این مسئله مواجه میشوند که پیگیری کنترل درد، منجر به نتایج سودمند اندکی شده و درعینحال ممکن است در رنج آنها نیز سهیم باشد. عدم کارایی دستور جلسه حذف/ کنترل درد را هم میتوان در بحث گنجاند.
تکلیف
تکلیف، به منظور راهاندازی فرایند افزایش انعطافپذیری طراحی شده است. به نحوی که برای شرکتکننده مفید باشد، انجام تکلیف را تشویق کنید.
[1]. Creative Hopelessness
[2]. Hayes
[3]. Dahl
[4]. McCracken
تشخیص و درمان اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)
آشنایی اولیه با ابعاد تاریخی استرس روانی پس از حادثه PTSD
اختلال استرس روانی پس از حادثه
اختلال استرس روانی پس از حادثه (PTSD) عبارت است از مجموعهای از علائم نشانگانی که در پی مواجهه با «عامل فشار آسیبزای بینهایت شدیدی» پیدا میشود؛ این مواجهه میتواند بهصورت دیدن، حضور، یا شنیدن باشد. معمولاً فرد بهصورت درماندگی به این تجربه دردناک پاسخ میدهد، واقعه را دائماً در ذهن خود مجسم میکند و درعینحال میخواهد از یادآوری خاطرت دردناکش اجتناب کند. برای اینکه بتوان تشخیص این اختلال را مطرح کرد، علائم مزبور باید لااقل یک ماه طول کشیده باشد و بر حوزههای مهمی از زندگی بیمار نظیر حوزههای خانوادگی و شغلی او باید تأثیر چشمگیری نهاده باشد. اختلال فشار روانی حاد نیز به تعریف DSM-IV-TR به مقدار زیادی شبیه PTSD (در ظرف چهار هفته پس از واقعه) پیدا میشود و به مدت دو روز تا چهار هفته نیز طول میکشد. اگر این علائم پس از 4 هفته نیز باقی بمانند تشخیصPTSD مطرح خواهد شد. ويژگی قابلذکر ديگر حافظه در PTSD، فلاشبکها يا تجربه دوباره زنده شدن[1]رویداد است. فلاشبکها دارای جزئيات حسی مانند، تصاوير ديداری واضح و همچنين دربرگيرنده صداها و حواس ديگر هستند. بااینوجود، اين تصاوير عموماً نامنسجم[2] و آشفته هستند.
[1]- reliving
[2]- fragmentary
آسیب شناسی و مداخلات روانشناختی و اجتماعی کرونا و پسا کرونا
الف) عوارض روانی بیماری
در این فصل در سه بخش به بررسی عوارض روانی شیوع بیماری کرونا، شیوع اختلالات خلقی و اضطرابی، پیامدهای روانی لزوم قرنطینگی و ماندن در خانه و نقش شایعات، رسانههای خبری و وب سایتهای اجتماعی در افزایش آثار منفی بیماری در جامعه پرداخته میشود.
کرونا ویروس (کووید 19) خانواده بزرگ از ویروسها هستند که ممکن است باعث عفونتهای تنفسی از سرماخوردگی گرفته تا بیماریهای شدیدتر مانند مرس و سارس شوند. اخیرا این ویروس به نام COVID-19 نام گذاری شده است که شیوع ویروس جدید از دسامبر 9201 در یوهان چین آغاز شد (سازمان بهداشت جهانی، 2020). سندرم تنفسی خاورمیانه یا مرس نیز یک بیماری تنفسی ویروسی است که اولین بار در سال 2012 در عربستان سعودی گزارش شد و از آن زمان تا کنون در چندین کشور دیگر شیوع یافته است. سندرم شدید تنفسی حاد به نام سارس یک بیماری تنفسی ویروسی است که توسط یک کرونا ویروس به نام کرونا ویروس مرتبط با SARS (SARS-COV) ایجاد میشود. سارس برای اولین بار در فوریه 2003 در آسیا گزارش شد. سارس در سال 2003 در بیش از دوازده کشور در آمریکای شمالی، آمریکای جنوبی، اروپا و آسیا گسترش یافت (تانگ و همکاران، 2020).
ویروس ناشی از COVID-19 در برخی مناطق جغرافیایی مبتلا به راحتی در جامعه گسترش مییابد. این گسترش محلی به این معنی است که افراد در یک منطقه به ویروس آلوده شده اند، از جمله برخی افراد مطمئن نیستند که چگونه یا کجا آلوده شدهاند (جرنیگان، لو و هلفاند، 2020). مناطق با موارد COVID-19 تایید شده، توسط سازمان بهداشت جهانی شامل آفریقا، قاره آمریکا، مدیترانه شرقی، اروپا، آسیای جنوب شرقی و اقیانوس آرام غربی است (سا، 2020). علائم بیماری این ویروس از خفیف تا شدید متغیر است. علایم و نشانههای عفونت شامل تب، سرفه و مشکل در تنفس است (وو و مک کوگان، 2020). کرونا ویروس در ایران نیز شیوع پیدا کرد و به سرعت سلامت روان و جسمی را به خطر انداخت.
سازمان بهداشت جهانی در 4 فوریه، وضعیت اضطراری اعلام و توصیه نمود تا کشورها انتقال فرد به فرد این بیماری را از طریق کاهش تماس افراد بخصوص افراد مبتلا و کارکنان بخشهای مراقبتی و درمانی کاهش داده و گسترش جهانی آن را کنترل نمایند (بیانیه سازمان بهداشت جهانی، ژانویه 2020). متاسفانه این روش به تنهایی کارساز نبود و تعداد فزاینده مبتلایان نشان داد که علاوه بر بیماران، تعداد زیادی از ناقلان بدون علامت نیز در جامعه حضور دارند. این امر موجب شد تا برخی مناطق مجبور به انجام قرنطینه کامل(مانند چین و ایتالیا) و یا اجرای مراقبتهای پیشگیری در سطح کلان و ملی (مانند ایران، امارات، کره جنوبی) در شهر، استان یا حتی کل کشور شدند.
اجرای این سیاستهای بهداشتی علیرغم پیامدهای مثبت، موجب بروز اثرات منفی روان شناختی در سطح جامعه شده است. ترس از بیماری، ترس از مرگ، انتشار اخبار غلط و شایعات، تداخل در فعالیتهای روزمره، مقررات منع یا محدودیت سفر و عبور و مرور، کاهش روابط اجتماعی (همکاران، دوستان، خانواده)، بروز مشکلات شغلی و مالی و دهها پیامد دیگر این شرایط، سلامت روان افراد جامعه را تهدید مینماید.
بی شک یکی از مهمترین این عوامل، اضطراب مربوط به بیماری کرونا است. پژوهشها نشان میدهند که بروز بیماری هایی مانند بیماریهای تنفسی به علت مشکلات جدی جسمانی و کاهش کیفیت زندگی بیماران باعث بروز اضطراب ناشی از بیماری خواهند شد (وو و مک کوگان، 2020). بیشتر تحقیقات بر اضطراب بیماران تمرکز دارند، اما واقعیت آن است که در زمان همه گیری یک بیماری مانند کرونا، ترس از بیماری و ترس از مرگ، در کنار آشفتگیهای فعالیتهای روزمره، موجب میشود تا افراد سالم نیز با اضطراب بیماری درگیر شوند (فیشهوف، 2020).
این عوامل میتوانند مجموعه ای از نشانهها تا اختلالات بالینی جدی را به وجود آورند. افزایش احساس تنهایی، کاهش حمایت اجتماعی، کاهش امید به زندگی (شیگمورا، اورسانو، مورگانستین، 2020) و از احساس ترس و نگرانی تا استرس و اضطراب بالینی، وسواس فکری و عملی مرتبط با بیماری (رابین و ویسلی، 2020) و حتی نشانه هایی از استرس پس از سانحه در شرایط مشابه دیده شده است (شولتز، بینگانا، نریا، 2014).
پیامدهای روانی شیوع ویروس کرونا:
بسیاری از مردم نسبت به استرس انعطاف پذیر هستند و تعدادی بعد از رویدادهای استرس زا دچار آسیب روانی خواهند شد (شولتز و همکاران، 2008). با این حال در طول بیماری همه گیری چون کرونا، بسیاری از مردم به شدت وحشت خواهند کرد و اثرات مخرب روانی به احتمال زیاد بیشتر و بزرگ تر از اثرات مخرب پزشکی خواهد بود (همان منبع).
افراد در نحوه واکنش آنها به عوامل تنش زای روانی اجتماعی مانند تهدید یا وقوع واقعی بیماری، تفاوت دارند. واکنشها میتوانند متفاوت باشند از ترس تا بی تفاوتی گرفته تا افسردگی و اضطراب. در یک طرف طیف، برخی افراد صراحتا ریسک را نادیده میگیرند یا رد میکنند و نمیتوانند رفتارهای بهداشتی توصیه شده مانند اقدامات بهداشتی و فاصله اجتماعی را در نظر بگیرند. در طیفی دیگر بسیار از افراد با اضطراب یا ترس شدید واکنش نشان میدهند. البته باید توجه داشت که سطح متوسط ترس یا اضطراب میتواند به مردم انگیزه دهد. از عوارض عمده روانی ناشی از همه گیری بیماری کرونا میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
وحشت کرونا
یکی از عوارض روانی عمده شیوع بیماری کرونا، ترس و وحشت زدگی افراد و به خصوص افرادی با اختلال وحشت زدگی میباشد. ورود ناگهانی و غیرمترقبه بیماری ، شیوع گسترده آن، افزایش آمار مبتلایان به بیماری، ترس از ابتلا به بیماری، خالی شدن سریع فروشگاهها از مواد بهداشتی و فقدان ماسک و لوازم ایمنی، ارائه اخبار متعدد، ضد و نقیض و فاجعه آمیز پندارانه در رسانهها همگی در ایجاد ترس و وحشتی همگانی در افراد تاثیرگذار میباشند. در بیماران با اختلا وحشت زدگی، ترس از ابتلا به ویروس کرونا که در حال حاضر ویروسی ناشناخته است، نگرانی از وقوع حملههای دیگر و ترس از عواقب بیماری، باعث اضطراب انتظار و پیدایش علایم رفتار اجتنابی و اختلال عملکرد در زندگی فرد میشود.
وحشت زدگی یا حمله هراس نوعی بیماری روانی از گروه اختلالات اضطرابی است که با هجوم ناگهانی وحشت به بیمار و ترس شخص از وقوع مجدد آنها مشخص میشود. این حملات که معمولا بیش از چند دقیقه طول نمیکشد، با علامی چون تپش قلب، عرق کردن، احساس تنگی و فشردگی در قفسه سینه، لرزش، احساس از دست دادن تعادل یا گیجی همراه است. این علائم آنقدر گستردههستند که افراد فکر میکنند دچار سکته قلبی شدهاند و میترسند که بمیرند (روزنهان و سلیگمن، 1394).
مشخصه اختلال وحشت زدگی وقوع خود به خود و غیرمنتظره حملات وحشتزدگی است که شامل حملات و دورههای مجزای ترس است و فراوانی بروز آنها از چند حمله در یک روز تا صرفا تعداد انگشت شماری حمله در یک سال فرق میکند. علائم روانی عمده وحشت زدگی عبارت است از: ترس مفرط و احساس قریب الوقوع بودن مرگ و نابودی. بیمار اغلب نمیتواند علت ترس خود را بیان کند، ممکن است دچار اغتشاش شعور شود و در تمرکز اشکال پیدا کند. نشانههای جسمی حمله وحشت زدگی اغلب عبارت است از : افزایش ضربان قلب، تنگی نفس و تعریق. بیمار اغلب میکوشد در هر جایی که هست آنجا را ترک کند تا از کسی کمک بگیرد (سیدمحمدی، 1394).
مبتلایان به اختلال پانیک احتمال دارد حتی در مواجهه با تبعات کرونا، ضمن تشدید اضطراب و استرس، تپش قلب، تنگی نفس و احساس خفگی، عرق کردن، تهوع، سرگیجه، ضعف بدن، احساس یخ زدگی یا داغی بدن، احساسات غیرواقعی و یا احساس جدا بودن از محیط، ترس از دست دادن کنترل و مرگ و یکسری حملات غیرمنتظره و عود کننده را تجربه کنند.
استرس
از دیگر واکنشهای روانی منفی و البته طبیعی افراد به شیوع بیماری کرونا استرس میباشد. میزانی از استرس در زندگی نه تنها بد نیست، بلکه میتواند کمککننده باشد و فرد را برای مقابله با تهدیدات پیشرو در زندگی آماده کند و برای آن برنامه داشته باشد. ولی وقتی این استرس، نگرانی و ترس تشدید میشود و تداوم مییابد، از حالت طبیعی خارج شده و بیمارگونه میشود و واکنشهای متعددی از جمله واکنشهای جسمانی، شناختی، عاطفی و رفتاری را به راه میاندازد. استرس را میتوان واکنشهای روانی، جسمانی، هیجانی و رفتاری انسان به هر تهدید یا فشار ادارک شده درونی یا محیطی دانست. استرسهای درازمدت و یا زیاد بر ابعاد مختلف زندگی ما اثر میگذارند (برومند، 1382). همه افرادی که استرس منفی را تجربه میکنند، ترکیبی از این 4 مولفه زیر را گزارش میکنند:
- واکنشهای جسمانی شامل افزایش ضربان قلب، عرقکردن، خشکی دهان، لرزش، سرگیجه، تند و کوتاه شدن تنفس، سر درد و درد عضلانی، تحریکپذیری، خستگی، ناراحتی معده- روده (سوء هاضمه، تهوع، یبوست، اسهال)، تکرر ادرار، کاهش انرژی، احساس خستگی، مشکلا ت خواب، تغییر اشتها است.
- واکنشهای شناختی شامل افکار و باورهایی در این مورد که فرد آسیب دیده و یا کنترل خود بر موقعیت را از دست میدهد. لذا استرس منجر به کاهش توانایی تفکر، کاهش توانایی توجه و تمرکز، مشکلات مربوط به حافظه و به یادآوردن مطالب، بزرگنمایی و فاجعه سازی مشکلات میشود.
- واکنشهای عاطفی شامل ترس، نگرانی، غم، از بین رفتن علاقه به فعالیتهای لذتبخش معمول، احساس سرخوردگی، تحریکپذیری، عصبانیت و احساس ناتوانی میشود.
- واکنشهای رفتاری شامل اجتناب از موقعیتهای خاص، پرسشهای مکرر در مورد رو به راه بودن اوضاع، دائم به دنبال خاطرجمع بودن، سرزنش دیگران، گسترش شایعات و وابستگی به الکل و مواد میشود.
دکتر هانس سلیه سندرم سازگاری عمومی را مطرح ساخت. طبق این نظریه هر یک از انسانها در سطحی معمولی در برابر حوادثی که فشار عصبی همراه دارند از خود مقاومت نشان میدهند. بعضی از اشخاص میتوانند تا حد زیادی در برابر فشار عصبی بردبار باشند. حال آنکه گروه دیگر فاقد این تحمل و بردباری میباشند (الوانی و معمارزاده، 1383).
سندرم سازگار عمومی زمانی آغاز میشود که فرد با یک عامل ایجاد فشار عصبی روبرو شده باشد. اولین مرحله سندرم را اعلام خطر مینامند. در این مرحله ممکن است فرد بی جهت احساس هراس کرده و ممکن است در مورد چگونگی مقابله با آن احساس سرگردانی کند. برای مثال با ابتلای اولین افراد به کرونا، ترس عمومی در افراد ایجاد میگردد و به دلیل نداشتن اطلاعات درباره بیماری درگیر احساسات بهم و نهایتا استرس میگردند. اگر عامل فشار قوی باشد، ممکن است فرد در ابتدا قادر به مقابله با آن نباشد در هر صورت در اکثر وارد تمام توانائیهای (فیزیکی و عاطفی) خود را به کار گیرد تا در برابر اثرا منفی عامل ایجاد فشار عصبی مقاومت کند. ممکن است در بسیاری از موارد مرحله مقاومت، به سندرم خاتمه دهد و از طرفی دیگر ممکن است وجود دائمی عامل ایجاد فشار عصبی و فقدان راه حل برای آن، باعث ورود فرد به مرحله سوم یعنی واماندگی شود. در این مرحله فرد حقیقتا تسلیم میشود و بیش از آن قادر به جنگیدن با عوامل ایجاد فشار عصبی نخواهد بود. برای مثال ادامه دار بودن شیوع بیماری و نیافتن راه حل درمان قطعی فرد را از مرحله مقاومت به مرحله فرسودگی میکشاند (برومند، 1382).
ترس
طبق اعلام مرکز ایمن سازی و بیماریهای تنفسی، کویید 19 میتواند منجر به ایجاد ترس افراد در مورد مبتلا شدن به این بیماری شود. طبق برخی از مطالعات، در این شرایط ممکن است اختلالهای خواب و خوردن، مشکلات اضطرابی، افسردگی و سوء مصرف دارو و مواد ایجاد میشود و در نتیجه احتمالا منجر به بدتر شدن مشکلات مزمن سلامتی میشود (سازمان بهداشت جهانی، 2020). طبق مطالعات این محققان احساس ترس در مورد سلامتی خود و عزیزان یا ترس از خطر احتمالی برای سلامتی، بسیار طبیعی است. اما اگر این میزان ترس به اندازه ای شدت یابد که منجر به کاهش عملکرد فردی، اجتماعی، شغلی و .. شود نگران کننده بوده و نیاز به بررسی جدی دارد.
برخی از بیماران در این شرایط نکات قابل تاملی را مطرح کرده اند: مثلا یکی از بیماران اظهار میکرد"هر وقت تلویزیون را روشن میکنم، از آنچه میشنوم میترسم. تمامی اخبار درباره مرگ و میر ناشی از کرونا است. من هر روز احساسا میکنم به این بیماری مبتلا شده ام. به شدت میترسم و نگران خود و خانواده ام هستم. از مرگ میترسم و از اینکه خانواده ام مرا تنها بگذارند میترسم". به نظر میرسد که این عدم تماس و ارتباط و این حس تنهایی منجر به ایجاد یا تشدید افکار خودآیند منفی و نشخوارهای ذهنی و همچنین تشدید علایم اضطرابی شده است.
سرایت عاطفی، از جمله گسترش ترس، یک ساختاری است که به مردم اجازه میدهد تا احساسات خود را با احساسات دیگران سهیم کرده و به اشتراک بگذارند (کارپنتر و راپسون، 2014). تحقیقات نشان میدهد که یادگیری مشاهده یی یک روش مهم است که در آن احساسات از جمله ترسها پخش میشوند (بندورا، 1986، السون و دبیک، 2017). یادگیری مشاهده یی عبارت است از کسب اطلاعات، مهارتها و یا رفتار با مشاهده عملکرد دیگران. ترس میتواند از طریق یادگیری مبتنی بر مشاهده، مانند دیدن و یا شنیدن نظرات مردم در برخی موارد از جمله یک بیماری همه گیری احتمالی، کسب شود. یادگیری مشاهده یی میتواند شامل دیدن چهرههای ترسناک و یا وضعیت بدنی و شنیدن صداهای وحشت زده باشد. مطالعات نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض خطر سیگنال دهی اجتماعی، مانند دید و یا صدای فرد وحشت زده، میتواند ترس از سرایت را در افراد ایجاد کند (السون، 2017). پژوهشها همچنین نشان میدهد که افراد میتوانند بوی ترس را حس کنند، یعنی مردم میتوانند نشانههای ترس از حس بویایی را تشخیص دهند که این نشانههای بویایی باعث ایجاد ترس در افراد دیگر میشوند (اسمیت، اسمین و گروت، 2014).
ادراک یک تهدید مشترک میتواند منجر به تقلید رفتاری از واکنشهای ترس و در نتیجه ترویج گسترش ترس شود (گامپ و کولیک، 1997). این منحصر به ترس نیست. تحقیقات نشان میدهد که انسانها که حیواناتی اجتماعی هستند، تمایل دارند بطور خودکار رفتار دیگران را تقلید کنند، از جمله حالات صورت، حرکات بدن و حالات صوتی، 2014). بازخورد منفی از چنین تقلید چهره یی میتواند به شکل تضعیف شده، احساسات متناظر را القا کند (بعنوان مثال رفتار کردن به یک روش وحشت زده میتواند موجب تحریک احساسات ترس در افراد شود) (کاسپیو، هاتیفیلد و همکاران، 2014).
اضطراب
اضطراب، نیز یک احساس منفی است که در پاسخ به خطر درک شده روی میدهد که این خطر میتواند از منبع خارجی یا داخلی بوده و واقعی یا خیالی باشد. اختلالات اضطرابی میتواند آسیب پذیری فرد را در جهت تشدید بیماری افزایش دهد و با افزایش علایم و کند کردن سیر بهبودی آثار نامطلوبی بر سیر درمان بگذارد که تداوم این روند منجر به افزایش مرگ و میر و کاهش کیفیت زندگی بیماران میشود. بنابراین اضطراب میتواند سیستم ایمنی بدن را تضعیف کرده و آنها را در برابر بیماریها از جمله کرونا آسیب پذیرتر کند (چانگ، لینگ و وین، 2020).
اضطراب بالینی تا دو سوم بیماران مزمن تنفسی را درگیر میکند و منجر به کاهش کیفیت زندگی و عملکرد جسمی میشود. اضطراب در مورد COVID-19 شایع است و به نظر میرسد بیشتر به دلیل ناشناخته بودن و ایجاد ابهام شناختی در افراد درباره این ویروس است (ویلگوس، یوهانیس، گلدبارت و فاتوی، 2012). ترس از ناشناختهها ادراک ایمنی را در انسان کاهش میدهد همواره برای بشر اضطراب زا بوده است. درباره COVID-19 همچنان اطلاعات کم علمی نیز این اضطراب را تشدید میکند. در این زمان، افراد به دنبال اطلاعات بیشتر برای رفع اضطراب خود هستند. اضطراب میتواند باعث شود افراد نتوانند اطلاعات درست و غلط را تشخیص دهند، بنابراین ممکن است آنها در معرض اخبار نادرست قرار بگیرند. استرس و اضطراب میتواند سیستم ایمنی بدن را تضعیف کرده و آنها را در برابر بیماریها از جمله کرونا آسیب پذیر کند.
وسواس
شیوع بیماریهای واگیردار در جامعه میتواند منجر به بروز اختلال وسواس فکری و عملی گردد که اثر سوء جدی بر زندگی افراد داشته باشد. پیگیری مداوم اخبار کرونا و شنیدن تعداد مبتلایان یا فوت شدهها باعث تشدید ترس، اضطراب و به دنبال آن وسواس فکری میشود. در چنین شرایطی افرادی که زمینه اختلال اضطرابی و وسواسی دارند، بیشتر در معرض خطر هستند.
اضطراب و استرس بیش از حد در بحث احتمال ابتلا به کرونا میتواند موجب تشدید رفتارهای وسواسی در افراد شود. اضطراب موجب میشود افراد مراقبت بیشتری در بحث پیشگیری از بیماری و رعایت مراقبتهای بهداشتی داشته باشند. زمانی که اضطراب از حد بگذرد، عمدتا افراد دچار وسواس فکری میشوند و مدام اشتغال ذهنی دارند و علائم بیماری را مدام در خود بررسی کرده و اخبار بیماری را پیوسته دنبال میکنند. به دنبال تشدید این افکار، وسواس عملی نیز در این افراد بروز پیدا میکند، به اینصورت که نکات بهداشتی را بیش از حد مجاز انجام میدهند، مثلا در بحث شست و شوی دست و ضدعفونی کردن وسایل ساعتها این کار را انجام داده و موجب از دست رفتن انرژی و خستگی خود میشوند.
وسواس در واقع، فکر یا تصویری است که علی رغم اراده انسان به هشیاری (ذهن) وی هجوم میآورد، سازمان روانی را تحت سیطره خود قرار میدهد و اضطراب گسترده ای را در فرد بر میانگیزد. اختلال وسواس فکری- عملی به وسیله افکار وسواسی و رفتارهای اجباری مشخص میشود. وسواسها افکار، تصاویر ذهنی و تکانههای ناخواسته و اضطراب برانگیز هستند که بدون میل و ارادهی بیمار رخ میدهند و به صورت ناسازگار و ناهمخوان با خود تجربه میشوند (کاپلان و سادوک، 2005). وسواسهای عملی در پاسخ به وسواسهای فکری با هدف کاهش پریشانی ایجاد میشوند؛ که شامل رفتارهای تکراری (مانند شستن یا بازبینی) یا اعمال ذهنی (مانند شمارش) است. این افکار، تکانهها یا تصاویر ذهنی به طور مکرر و مقاوم برای شخص اتفاق افتاده، ناراحتی و اضطراب بارزی را در او بر میانگیزند و او را وادار به انجام یک سلسله مراتب اعمال وسواسی میکند. ویژگی عمده این وسواسها و اجبارها (افکار و رفتارها) لذت بخش نبودن آنها برای فرد مبتلا هست ولی بیمار به نشخوار افکار و تکرار اعمال ادامه میدهد تا شاید از ناراحتی هایی که برای او به وجود میآید کاسته شود. در نتیجه، افراد برای مقابله با استرس و اضطراب ناشی از احتمال ابتلا به بیماری کرونا و وسواس ناشی از آن باید استراتژی هایی یاد بگیرند (همان منبع).
خشم و عصبانیت
از دیگر عوارض روانی کرونا، خشم و عصبانیت میباشد. همهی ما این روزها به دلیل شیوع ویروس کرونا و همزیستی بیشتر در خانه با اعضای خانواده گاهی دچار خشم میشویم. از طرفی استرس ناشی از بیماری خود به خود باعث عصبانیت و خشم ما میشود.
خشم نوعی از هیجان است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتارهای نامناسب دیگران بروز میکند. خشم ممکن است ناشی از عوامل درونی مثل افکار و عقاید غیرمنطقی، توقعات نابجا و احساس ناکامی و یا عوامل بیرونی مثل خیانت در امانت، مورد بی اعتنایی قرار گرفتن، ملاحظه نکردن دیگران، مورد توهین و تجاوز واقع شدن باشد (کلینک کریس، 2005). زمانی که اعتماد به نفس و تمامیت فردی مورد تهاجم قرار میگیرد پاسخ طبیعی خشم اتفاق میافتد. این احساس عاطفی ناراحت ناراحت کننده از آزردگی خفیف تا خشم شدید در نوسان میباشد (توماس، 1998). خشم به صورت پرخاشگری فیزیکی و کلامی، خصومت، مخالفت، انتقاد، احساس رنجش، بارها دربارهی چیزی حرف زدن، دوری و اجتناب از مسائل و افراد ابراز میشود (انجمن روانشناسی آمریکا، 2014).
گرچه خشم هیجان طبیعی و گاه مفید است، اما خطرهایی نیز به همراه دارد. وقتی خشم خارج از کنترل و مخرب باشد، میتواند به مشکلاتی در کار، روابط بین فردی و کیفیت زندگی منجر شود (همان منبع). آثار زیان بار خشم هم متوجه درون شخص و هم متوجه بیرون اوست. ناتوانی در مدیریت خشم، افزون بر ناراحتی شخصی، اختلال در سلامت عمومی و روابط میان فردی، ناسازگاری و پیامدهای زیان بار رفتار پرخاشگرانه را در پی دارد (عارفی، 2003). خشم یک نگرانی عمده برای جامعه محسوب میشود، زیرا در بسیاری از موارد به رفتارهایی منجر میشود که خسارت فراوانی به اقتصاد کشور تحمیل میکند. همچنین خشم با شدت افسردگی، مصرف کوکائی، الکل و اقدام به خودکشی همبستگی دارد (شکیبائی و تهرانی دوست، 2004).
افسردگی، خستگی، ناامیدی
این روزها بدلیل وجود ویروس کرونا و ضرورت در خانه ماندن، مسائلی چون یاس، خستگی و ناشکیبایی تا حدود زیادی بر فضای خانوادهها سایه انداخته است. افراد از ماندن در خانه خسته شدند و دائم از طولانی شدن دوران شیوع ویروس کرونا، ناراحتیها و بگومگوهای ناشی از در کنارهم بودن طولانی گلایه میکنند.
اختلال افسردگی از مهمترین انواع اختلالات خلقی به شمار رفته و میزان وقوع آن در طول عمر، ۱۵% است. در افراد سالم، غم و اندوه یک واکنش طبیعی نسبت به ناملایمات زندگی است که میتواند با درجاتی از اضطراب، بی حالی عمومی، اختلال خواب و فقدان انرژی همراه باشد. ولی اختلال افسردگی، سندرمی ناخوشایند، مزمن و ناتوان کننده بوده و خلق و رفتار بیمار را نسبت به شخصیت معمولی وی، کاملاً متفاوت میسازد (منتظری، موسوی، امیدورای، طاووسی و همکاران، 2013).
تفکر افسردگی، نوعی تفکر خاص بدبینانه است که افکار مربوط به حال، گذشته و آینده بیمار را تحت تأثیر قرار میدهد. بیمار، اعتماد به نفس خود را از دست داده و همیشه جنبههای منفی هر حادثه را مد نظر قرار میدهد. عقاید وی همواره همراه با ناامیدی و یاس است. پیوسته انتظار بدترین وضع ممکن را داشته و بدبختی، شکست و تباهی پیش بینی میکند. حتی به تدریج دچار این اشتغال ذهنی میشود که مرگ باعث رهایی و آرامش است و بدین ترتیب به سمت اندیشۀ خودکشی و نقشه کشیدن برای آن متمایل میشود (باتلر، چاپمن، فورمن و بک، 2006).
خود بیمارانگاری
اگر اضطراب و نگرانی عملکرد فرد را مختل نکند، یک اضطراب خفیف و عادی است اما اگر اضطراب ادامه دار و باعث اختلال در عملکرد فرد از جمله اشکال در تمرکز، بیقراری، بی ثباتی خلقی، اشتهای مختل، اختلال خواب و سیستم گوارشی شود میتوان گفت احتمالا فرد دچار اختلال خودبیمارانگاری شده است. در شرایط فعلی ممکن است بسیار از افراد لحظاتی احساس کنند که مبادا دچار ویروس کرونا شده باشند و این موضوع میتواند یکی از پیامدهای روانی شیوع بیماری کرونا بخصوص برای بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی باشد.
خودبیمارانگاری یک اختلال روانی است که تشخیص آن معمولا مشکل بوده و با اعتقاد فرد به وجود یک بیماری جدی در خود و نگرانی نسبت به آن شناخته میشود. این باور اشتباه باید حداقل حداقل 6 ماه علی رغم فقدان یافتههای آسیب شناسی در معاینات طبی و عصبی دوام داشته باشد، در حالی که در بررسیهای متعدد هیچ مشکل بارزی حداقل در حد نگرانی موجود تشخیص داده نشده باشد (سادوک، 2005).
چهار نظریه برای سبب شناسی اختلال خودبیمارانگاری مطرح شده است. طبق نظریهی اول افراد ممکن است روی احساسهای بدنی تمرکز کنند و آنها را سوء تعبیر کنند و به دلیل طرحوارههای شناختی غلط آنها را سوء تعبیر کنند و به دلیل طرحوارههای شناختی غلط آنها را یک هشدار تلقی کنند (مارکوس، گورلی، مارچی، 2007). در نظریهی دوم بر اساس مدل یادگیری اجتاعی با تاکید بر دو فرآیند مشاهده و تقلید، وجود خویشاوند مبتلا در خانوده، میتواند به عنوان عامل خطر برای اختلال خودبیمارانگاری تلقی شود (الینگسون و ویلمسن،2002). نظریهی سوم ناظر بر این است که این اختلال شکل دیگری از سایر اختلالت روانی است و بیش از همه با اختلالات افسردگی و اضطراب ارتباط دارد و در بالین بیمار جداسازی این اختلالات از یکدیگر امری دشوار است (سایمون، 2001). و در بسیاری از موارد اختلالا خودبیمارانگاری نادیه گرفته میشود (کرید، 2006). چهارمین رویکرد روان پویشی است که بر طبق آن امیال پرخاشگرانه و خصمانه نسبت به دیگران (از طریق واس زنی و جابجایی) به شکایات جسمی تبدیل میشوند (دلهاوس، و هیتر، 1982). همچنین بر پایهی دیدگاه فروید، پذیرش نقش بیمار در واقع راه گریزی برای بیمار است که به او امکان میدهد از تعهدات مزاحم اجتناب کند و چالشهای نامربوط را تعویق بیاندازد (نویز، استورات و هپل، 2002).
برخی از مولفین این اخلال را جزئی از طیف اختلالات وسواسی- جبری میدانند (ردی، جایسوریا، اسرینث، 2003). بیشترین همپوشانی بین اختلال خودبیمارانگاری با افسردگی و اضطراب وجود دارد اما افسردگی تنها بخش کوچکی از این اختلال میباشد و ارتباط دادن تمام علایم اختلال خودبیمارانگاری به یک اختلال محور یک اشتباه است (کرید، بارسکی، 2004).
ب) قرنطینه خانگی
قرنطینه به معنای جدایی افرادی که ممکن است در معرض بیماری کرونا ویروس باشد از جمعیت عمومی برای تعیین اینکه آیا آنها بیمار هستند یا خیر و خطر خود را جهت آلوده کردن و انتقال آن به دیگران در طول بیماری کاهش دهند. در دوران شیوع کرونا ویروس، قرنطینه به عنوان یک استراتژی بهداشت عمومی برای کاهش انتقال بیماری استفاده شده است. اقدامات قرنطینه کرونا ویروس از قرنطینه جمعی کل شهرها گرفته تا انزوا در خانه انجام شده است. در حالی که قرنطینه میتواند به طور گسترده ای به منافع عمومی کمک کند در عین حال میتواند برای افرادی را که در قرنیطنه هستند و یا عزیزانشان در قرنطینه هستند و باید تحت مراقبتهای بهداشتی باشند را با چالشهای روانشناختی مواجهه کند.
اثرات روانشناختی قرنطینه برای گروههای مختلف سنی به شرح زیر میباشد:
در هنگام شیوع این بیماری در جامعه، والدین / مراقبین، اولین نگرانی شان در مورد نحوه محافظت و مراقبت از فرزندان و خانواده خود میباشد. این استرس و اضطراب توسط کودکان بنحوی مستقیم دریافت میشود، چرا که کودکان صرفا هیجانات منفی را میبینند و آن را سریعا دریافت میکنند، بدون آنکه از علت و چرایی مسله اطلاعاتی داشته باشند.
همه افراد به موقعیتهای استرس زا به شیوه یکسان واکنش نشان نمیدهند و تاثیر هیجانی یک وضعیت بحرانی بر فرد میتواند به ویژگیهای شخصیتی ، محیطی، اقتصادی و اجتماعی فرد و جامعه همچنین میزان دسترسی به منابع حمایتی بستگی داشته باشد. واکنش کودکان و نوجوانان به استرس شدید میتواند به شیوههای متفاوتی بیان شود، برخی بالافاصله به استرس واکنش نشان میدهند و برخی ممکن است به مرورزمان نشانهها و علائم آسیب زا نشان دهند. کودکان ممکن است به روشهای مختلفی نسبت به استرس واکنش نشان بدهند، مثلا بیشتر به والدین بچسبند، مضطرب و گوشه گیر و یا عصبانی و آشفته شوند و حتی دچار شب ادراری شوند.
وقتی والدین نمیتوانند اضطراب خود را کنترل کنند، فرزندانشان نیز تحت تاثیراضطراب قرار میگیرند. علائم اضطراب در کودکان متفاوت است، برخی از کودکان در چنین شرایطی که همه از ترس از دست دادن والدین را داشته باشند و دلواپسی بیش از انداز نسبت به دالدین دارند.
در برخی کودکان، اضطراب به شکل عصبانیت و آشفتگی بروز پیدا میکند و برخی از کودکان علائم شب ادراری نیز دارند، گاهی اوقات که کودک اضطراب دارد ترشح هورمون دوپامین و سروتونین آنها مختل میشود که مختل شدن این دو هورمون ترس محیطی زیادی در کودک ایجاد میکند و کودک دچار اضطراب و استرس میشود. برخی از کودکان مبتلا به وسواس فکری میشوند، این کودکان دائم با خود فکر میکنند که ممکن است به بیماری کرونا مبتلا شوند، به همین دلیل دائم نشخوار فکری میکنند. برخی از کودکان دچار خود بیمار انگاری میشوند، دائم ترس دارند که به هر چیزی دست بزنند و اعمال افراطی برای پاکسازی محیط انجام میدهند.
نوجوانان
قرنطینگی، ماندن در خانه به مدت طولانی، ترس از ابتلا به عفونت کرونا، خستگی و ناامیدی، اطلاعات ناکافی در مورد این بیماری، فقدان ارتباط با همکلاسیها دوستان و معلم ها، نداشتن فضای شخصی در خانه و کاهش توان مالی خانواده، میتوانند اثرات روانشناختی ناگواری چون اضطراب، افسردگی و حملات وحشتزدگی را برای نوجوانان ایجاد کنند.
زوجین
در روابط زوجین، وقتی زن و شوهر باید در خانه بمانند آنوقت تفاوت هایشان و اختلاف نظر آنها بر سر امور زندگی مشترک بیشتر نمود پیدا میکند و احتمال بیشتری میرود با هم بگو و مگو داشته باشته باشند و اگر نتوانند با اختلاف در سلایق خود و دنیایهای متفاوت خود، مدارا کنند احتمال تنش بین آنها و طلاق بالا خواهد رفت. بالا گرفتن بگو و مگوها و تنشها در روابط زوجین دلایل اساسی تری دارند، اما کرونا و ماندن اجباری در خانه و به عبارتی قرنطینه خانگی ممکن است باعث شود، برخی زن و شوهرها دچار تنش شده و احساس کنند که دو دنیای متفاوت دارند و فکر کنند تنها راه حل اختلافاتشان، فاصله گرفتن عاطفی از همدیگر یا بی تفاوتی نسبت به هم و یا درخواست طلاق است.
سالمندان
یکی از آسیب پذیرترین گروهها در برابر ویروس کرونا، سالمندان میباشند. ریسک بالاتر عوارض شدید این بیماری در این گروه نسبت به سایر گروههای سنی و نیاز به اقدامات پیشگیرانه جهت قطع حلقه انتقال ویروس به دیگران (افرادی که با سالمندان به هر نوعی در ارتباط هستند) و مرگ میر بالاتر در سالمندان بر میزان نگرانی این گروه از ابتلا به بیماری میافزاید و به همین خاطر به سالمندان تاکید میشود که برای مدت بسیار طولانی خود را قرنطینه کنند و تمامی اینها در حالی است که انزوای اجتماعی در میان افراد مسن، همواره به عنوان یک نگرانی جدی برای سلامت عمومی شناخته شده است چرا که این افراد در معرض خطر ابتلا به بیماریهای قلبی و عروقی، خودایمنی، عصبی و شناختی و بیماریهای روان هستند.
قطع ارتباط اجتماعی، سالمندان را در معرض خطر افسردگی و اضطراب قرار میدهد. قرنطینه شدن و ماندن در خانه برای افراد سالخورده که تنها تماس اجتماعی آنها خارج از خانه و در مکان هایی مانند خانه سالمندان، مراکز اجتماعی و اماکن مذهبی است، تاثیر نامطلوبی میگذارد. همچنین افرادی که خانواده یا دوستان نزدیک ندارند و به حمایت از خدمات داوطلبانه یا مراقبتهای اجتماعی متکی هستند، در معرض خطرات بیشتری قرار دارند.
معلولین
یکی از اقشار آسیبپذیر در دوران شیوع بیماری، اشخاص دارای معلولیت میباشند. باتوجه به ناتوانی معلولین، محدودیتی که در عملکرد شخصی و اجتماعی شان داردند و شرایط خاص شان جهت مراقبت شخصی، معلولین جزو گروههای خاص قرار میگیرند که از جنبههای مختلف در دوران شیوع کرونا با مشکلاتی از قبیل وارد زیر مواجه میگردند:
* افراد دارای ناتوانی ممکن است در زمان شیوع ویروس کرونا به دلیل قطع خدماتی که به آن اطمینان کرده بودند (خدمات توانبخشی)، به طور نامناسبی تحت فشار قرار بگیرند.
* وجود موانع برای اجرای اقدامات بهداشتی پایه و اساسی، مانند شستن دستها که ممکن است از نظر ناتوانی جسمی این افراد غیر قابل دسترس شان باشد یا ممکن است فرد در حرکت دادن دستها برای ضدعفونی کردن آنها با ژل شستشو یا مواد ضد عفونی کنند با توجه به معلولیتش داشته باشد.
* ممکن است افراد ناتوان به دلیل نیاز به حمایتهای بیشتر و بستری بودن این افراد، مشکل در تنظیم فاصله اجتماعی داشته باشند.
* نیاز به لمس کردن بسیاری از چیزها برای بدست آوردن اطلاعات از محیط یا پشتیبانی جسمانی.
* وجود موانع متعدد برای دسترسی به اطلاعات بهداشت عمومی.
بیماران زمینهای
ویروس کرونا در کسانی که بیماریهای زمینه یی مزمن دارند، مانند افراد مبتلا به دیابت، بیماران دارای نقص ایمنی، بیماران کلیوی و افراد مبتلا به برونشیتهای مزمن، بیماران مبتلا به MS خطر بیشتری دارد. در این گروه با میزان ابتلای بالاتر بیماری، اضطراب یک امر بدیهی است که با تضعیف سیستم ایمنی افراد رابطه دارد. سطح بالای استرس و اضطراب بیماران ناشی از احتمال بالای ابتلا به بیماری، درک بالاتر از حد خطر، خبرهای متعدد در ارتباط با گروه در معرض خطر، نداشتن اطلاعات کافی در ارتباط با بیماری، همه و همه میزان اضطراب و درصد حملات وحشتزدگی این افراد را بالا میبرد و این بصورت مستقیم بر روی سیستم ایمنی بیماران تاثیر میگذارد.
| استرس |
| کودکان |
تو یک بازماندهای نه قربانی (مداخلات راه حل محور در خشونت خانگی) – همراه با 10 تمرین کاربردی (کتاب الکترونیک)
تسهیل گری در جهانی که مراجع بتواند برای دست یابی به امیدها و آینده ترجیحی خود به نوعی، از طریق تصور، تفکر و زمان گام بردارد، هدف اصلی و نهایی نگارش این کتاب است. البته در رویکرد راه حل محور، به منظور تسهیل گری مدل های گوناگونی وجود دارد و در کتاب حاضربه کارگیری یکی از این مدلها (فشرده) مورد توصیف و بررسی قرارگرفته است. کتاب حاضر در عین مختصر بودن، حاوی نکات ارزشمند و تمرین های کاربردی جهت یادگیری هرچه بهتر رویکرد راه حل محوربرای علاقه مندان این حوزه است.
فصل اول و دوم کتاب به توضیح کلی در مورد خشونت و نگاه رویکرد راه حل محور به این مقوله و تاریخچه ی شکل گیری رویکرد درمان راه حل محور اختصاص داده شده است. فصل سوم توجه خوانندگان محترم را به کشف شایستگی، استعدادها و مهارت های مراجع جلب نموده است. همچنین تاکید بر توصیف بالاترین امیدهای مراجع و فواید تمرکز بر آن، هدف مهم فصل چهارم بوده است. فصل پنجم میزان پیشرفت مراجع برای رسیدن به آینده ترجیحی مراجع را بررسی نموده است. در فصل پایانی کتاب نکاتی در مورد ماهیت رویکرد راه حل محورو نحوه پایان دادن به جلسه ی مشاوره، ذکر شده است. قابل ذکر است که در فصل تمرین هایی برای آموزش هر چه بهتر مفاهیم لحاظ گردیده است.
تلفن جهت هماهنگی و تهیه کتاب :
09127966174
تعصب دوگانه پاشنه آشیل روابط
تعصب دوگانه در زندگی زناشویی
تاریخ پزشکی از راه دور
کتاب حاضر تاریخچهای است از تلاشهای پزشکان و مخترعین در سالهای دور و تحقیقاتی که برای دستیابی و ابداع روشهای پزشکی از راه دور برای ارتقاء علم پزشکی در دنیا انجام شده است. این کتاب در دو بخش نگارش شده است. بخش اول ترجمه کتاب ارزشمند تاریخ یک قرن پزشکی از راه دور که جمعآوری تحقیقات ارزشمند نگارنده کتاب آنتوان ولادزمیرسکی و مالینا جوردانووا میباشد و بخش دوم تحقیقاتی است که ما در حوزه پزشکی از راه دور از گذشته تا حال انجام دادهایم و در بخشهایی حتی تحقیقات گذشته کتاب را تکمیل نمودهایم.
این کتاب میتواند دید وسیع و عمیقی به خواننده در خصوص زحمات بسیار ارزشمند دانشمندان در راه پیشرفت پزشکی از راه دور بدهد. ارتقاء سریع و پیشرفتهای چشمگیر دانش پزشکی از راه دور عاملی بود برای ما تا بر آن شویم به بررسی تاریخ این بخش از علم پزشکی بپردازیم.
مدیریت بحران با GIS (کتاب الکترونیک)
این کتاب با فرض اینکه خواننده هیچ شناختی درباره GIS ندارد و همچنین فاقد هرگونه تجربه و آگاهی در زمینه مدیریت بحران است بر کاربرد GIS در مدیریت بحران تمر کز میکند. به منظور توسعه مهارتهای خود و درک کاربرد GIS در مدیریت بحران، با مطالعه این کتاب موارد زیر را خواهید آموخت:
1-اصول علمی دادهها و اطلاعات جغرافیایی.
2-چگونگی کاربرد این اصول در نرم افزار GIS.
3-آنچه که نرم افزار GIS و به دنبال آن تهیه نقشه میتواند در تقویت و پشتیبانی از اقدامات مدیریت بحران ارایه دهد.
4- محدودیتهای GIS در زمینه مدیریت بحران.
4-ارتباط GIS بافازهای مختلف سیکل مدیریت بحران.
5-ایدهها و نکات مفید برای به روز رسانی اطلاعات در زمینه کاربرد GIS در مدیریت بحران با توجه به تغییرات مستمری که در این حیطه رخ میدهد.
در این فصل ابتدا ضمن ارایه خلاصهای از بررسیهای مربوط به GIS با هدف تامل بیشتر در زمینه بعضی مفاهیم مهم این علم، نمونهها و مثالهایی درباره ارتباط GIS و تهیه نقشه با مدیریت بحران ارایه میشود.
1-2 GIS و جغرافیا
امروزه GIS به یکی از مهم ترین ابزار پشتیبانی تصمیم گیری و مدیریت اطلاعات در همه ابعاد مدیریت بحران تبدیل شده است(شورای ملی تحقیقات[1]، 2007). در وهله اول از توانایی GIS در نمایش موقعیت بحران با کمک نقشه میتوان به عنوان نقش پشتیبانی در مدیریت اطلاعات نامید. البته نباید فراموش کرد که مدت زمان طولانی است نقشهها در مدیریت بحران -مدتها قبل از توسعه GIS به کمک رایانه و دادههای رقومی (شکل 1-1) مورد استفاده قرار میگیرند.
شکل1-1: نقشه ردیابی طوفان کلمیل در 1969(وازرت تجارت آمریکاو14-22 آگوست 1969)
مانند حیطههای دیگر از جمله مهندسی، برنامهریزی شهری و حیطه نظامی، هدف عمده نقشه در مدیریت بحران شناخت بهتر بافت جغرافیایی بحران است.
در واقع بافت و محیط جغرافیایی بحران را میتواند به مثابه یک گزارشگر خبری در نظر گرفت که درباره ابعاد کیستی، کجایی، چرایی و چگونگی موقعیت بحران سوالاتی را مطرح میکند.
نقشهها قبل از هرچیزی میتوانند اطلاعات مهمی درباره جنبه "کجایی(کجا)" بحران در اختیار ما قرار دهند: محل ساختمانهای آسیب دیده کجاست؟ مسیرهای مواصلاتی و جادههایی که برای تخلیه افراد هنوز مسدود نشدهاند کجا است؟ مناطقی که بیشترین اسیب پذیری دربرابر تاثیرات سیل دارند کجا واقع شدهاند؟ امکانات وتجهیزان را برای برنامهریزی در کجا باید مستقر کرد؟
از نظر بسیاری از کاربرانی که از ابزار تهیه نقشه برای مدیریت بحران استفاده میکنند، مهمترین کارکرد نقشه ارایه اطلاعات فضایی است. در بخشهای دیگر این کتاب، ضمن ارایه مثالهای زیادی از جنبه "کجایی(کجا)" در فرایند تهیه نقشه، با نحوه ایجاد نقشههای پایه که مکان اتفاقات مختلف در یک موقعیت بحران را نشان میدهد آشنا خواهید شد. البته شایان ذکر است که نقشهها را همچنین میتوان برای تفسیر عمیقتر و استدلال بحران فراتر از مکان یابی حوادث مورد استفاده قرار داد.
برای مثال، از نقشه میتوان برای نشان دادن اینکه چه چیزی و چه وقت در حال اتفاق افتادن است استفاده کرد. جنبههای "چیستی(چه چیزی)" و "زمانی(چه وقت)" نقشه برای نشان دادن فراینده در زمان بحران از اهمیت اساسی برخوردار است. چنانچه شکل 1. 1 نشان میدهد، نقشه ردیابی تندباد را میتوان برای نشان دادن طبقه و نوع آب و هوا در محل تندباد (تندباد، وافشار حاره ای، طوفان) و مسیر پیشرفت تندباد در گذر زمان استفاده کرد. این نوع کاربرد نمونهای از کاربرد سنتی نقشه برای نشان دادن نوع اتفاق وزمان وقوع آن است که امروزه نیز بطور گسترده استفاده میشود. نکات مهم دیگری که درباره تاثیر نقشه درتعیین مکان وزمان حوادث درخصوص اقدامات مدیریت بحران میتوان مورد توجه قرار داد عبارتند از:
گستره سیل چقدر است؟
چند نفر تحت تاثیر این بحران قرار گرفتهاند؟
فرایندهای زیست محیطی واقع در منطقه که برای کاهش اثرات طوفان لازم است کدام است؟
در صورت ارسال کمکهای امدادی از محل توزیع چه مدت طول میکشد تا این کمکها وارد منطقه بحران شود؟
برای برنامهریزی بحران چه منابعی در اختیار داریم؟
دو جنبه آخری که دربالادر خصوص کاربرد نقشه ذکر شد بر تحلیلهای عمیقتر نقشه دلالت دارد و نشان میدهد که چگونه از نقشه میتوان برای تسهیل تصمیم گیری واستدلال در زمینه مدیریت بحران استفاده کرد.
منطقه چگونه نسبت به بحران آسیب پذیر شد؟
چرا تاثیرات بحران بر این منطقه نسبت به مناطق دیگر بیشتر است؟
برنامه وطرح بحران تا چه میزان میتوان بصورت عملیاتی اجرا کرد؟
چرا در فرایند پاسخ به بحران مشکلاتی رخ داد؟
محیط فیزیکی را چگونه میتوان به بهترین نحو ممکن در برابر بلایای طبیعی محافظت کرد؟
چرا فرایند بهبود در یک منطقه نسبت به منطقه دیگر کندتر است؟
شناخت ابعاد "چگونگی" و""چرایی" بحران اغلب شامل یک فرایند تعامل بین نقشه خوان و خود نقشه استMacEachren, 1995)). برای مثال، این تعامل برای شناخت و تفسیر علایم، رنگها و سایر جنبههای گرافیکی نقشه(فصل 2) جهت افزایش دانش وقدرت استدلال و در نهایت تصمیم گیری ضروری است. GIS مدرن با توجه به اینکه امکان تعامل پویا با نقشه و دادههای آن را فراهم میکنند نقش کلیدی در این فرایند تعمل نقشه-کاربر نقشه ایفا میکنند.
هنر پرسشگری در درمان فشرده راه حل محور – (کتاب الکترونیک)
درمان فشرده راه حل محور بیش از یک تئوری، شیوهای از زیستن، سبکی از تفکر و نحوهای از ارتباط برقرار کردن است. شیوهای که یادگیری آموزههای آن سبب تغییر در نگریستن افراد به پدیدههای اطراف خود و در نتیجه رفتارهای متفاوتی میگردد. این رویکرد به تمام افراد کمک میکند تا از گیر کردن در مشکلات خود، از آنها رها شده و با تمرکز بر بالاترین امیدها، قابلیتها و توانمندیهای خود، هر لحظه خالق وضعیت بهتری باشند و بتوانند با همان چیزهایی که در زندگی از آنها بهره مند هستند لحظات بهتری را برای خود و اطرافیان خود رقم بزنند.
همان طور که هر رویکرد شامل تکنیک هایی است، رویکرد فشرده راه حل محور نیز از فنونی برخوردار است.
در این رویکرد زبان نقش مهم و کلیدی ایفا میکند. نوع کلماتی که درمانگر به کار میبرد، در راه اندازی گفتگویی مثبت و سازنده تاثیر بسزایی دارد. از این رو سئوالاتی که در روند مشاوره مطرح میشود از اهمیت بالایی برخوردار است.
ویلیام میلر از پیشگامان رویکرد راه حل محور بزرگترین هنر درمانگر را پرسیدن سئوالات مناسب و بجا میداند. مهمترین موضوع در این رویکرد استفاده از سئوالات به موقع و مناسب است و سئوال پرسیدن گاهی اساسی تر از نوع پاسخ دادن است. درمانگر تسهیل کننده ی مسیر گفتگو است که با پرسیدن سئوالات مناسب در موقعیتهای مناسب سعی بر این دارد که مسیر پیشبرد اهداف مراجع را روشن سازد و نیز به وی کمک کند تا بر توانمندیهای خود، اهداف خود و بالاترین امیدهای زندگی خود تمرکز نماید.
انقلاب اسلامی ایران
ﻣﻘﺪﻣﻪ
ﺑﺮرﺳﻰ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ و رﻳﺸﻪﻫﺎى آن
ﺟﻬﺎن در ﻗﺮن ﺑﻴﺴﺘﻢ، ﺗﺤﻮﻻت ﮔﺴﺘﺮده و وﻗﺎﻳﻊ ﻣﺘﻨﻮع، ﻣﺘﻀﺎد، ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬار و در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﺧﻴﺮه ﻛﻨﻨﺪهاي را ﺷﺎﻫﺪ ﺑﻮد. ﺳﺮﻋﺖ و اﺑﻌﺎد ﮔﺴﺘﺮده اﻳﻦ ﺗﺤﻮﻻت در ﻗﺮن ﺑﻴﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻰ ﺑﺎ آﻧﭽﻪ در ﻗﺮون ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺑﺮ ﺟﻬﺎن ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺑﺮاﺑﺮي ﻣﻰﻧﻤﺎﻳﺪ .ﺟﻨﮓﻫﺎي ﺟﻬﺎﻧﻰ، اﻧﻘﻼبﻫﺎ و ﺗﻌﺎرﺿﺎت و درﮔﻴﺮيﻫﺎي ﻣﻴﺎن ﺟﻮاﻣﻊ، ﺑﺨﺶ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻬﻰ از ﺗﺤﻮﻻت ﻗﺮن ﮔﺬﺷﺘﻪ را ﺑﻪ ﺧﻮد اﺧﺘﺼﺎص دادﻧﺪ. ﺑﺮﺧﻰ از اﻳﻦ رﺧﺪادﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻣﻰ اﻫﻤﻴﺖ آﻧﻬﺎ داﻣﻨﻪ اﺛﺮ ﻣﺤﺪودي از ﺧﻮد ﺑﻪ ﺟﺎي ﻧﻬﺎده و ﺑﺮﺧﻰ ﭘﻮﻳﺎﻳﻰ ﺟﺮﻳﺎﻧﺎت دروﻧﻰ ﺧﻮد را ﺣﻔﻆ ﻧﻤﻮده و ﮔﺴﺘﺮه ﻛﻼﻧﻰ از ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎ و ﻓﺮآﻳﻨﺪﻫﺎي ﻧﻈﺎم ﺑﻴﻦ اﻟﻤﻠﻞ را ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻗﺮار دادﻧﺪ. وﻗﻮع اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ در ﻛﻨﺎر ﻓﺮوﭘﺎﺷﻰ اﺗﺤﺎد ﺟﻤﺎﻫﻴﺮ ﺷﻮروي از ﺟﻤﻠﻪ ﺣﻮادﺛﻰ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻓﻮق اﻟﻌﺎده و ﺷﮕﻔﺖ آوري در وراي ﻣﺮزﻫﺎ و ﻧﻈﺎم ﺑﻴﻦ اﻟﻤﻠﻞ ﺑﺮ ﺟﺎي ﮔﺬارده اﺳﺖ. ﺗﺤﻮﻻت و وﻗﺎﻳﻊ ﻓﻮق، ﻋﻨﺎﺻﺮ دروﻧﻰ ﻧﻈﺎم ﺑﻴﻦ اﻟﻤﻠﻞ را ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﻋﻤﻴﻘﻰ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻗﺮار داده اﻧﺪ.
ﺣﻴﺮت و ﻧﮕﺮاﻧﻰ ﻏﺮب از وﻗﻮع اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ در اﻳﺮان در ﺳﺎل ١٣٥٧ (١٩٧٩)، ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺎﺷﻰ از ﻋﺪم درك و آﺷﻨﺎﻳﻰ ﺻﺤﻴﺢ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺟﺮﻳﺎنﻫﺎ و ﺗﺤﺮﻛﺎت داﺧﻠﻰ، ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﻴﺎﺳﻰ و ﻓﻜﺮي درون ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻳﺮان ﺑﻮد ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺮوز ﭼﺎﻟﺶ در ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺳﺮﺷﺎر ﺳﻴﺎﺳﻰ و اﻗﺘﺼﺎدي آﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺮ اﺑﻌﺎد اﻳﻦ ﻧﮕﺮاﻧﻰ ﻣﻰاﻓﺰود. اﻳﺮان ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻜﻰ از ﺑﺰرگ ﺗﺮﻳﻦ دارﻧﺪﮔﺎن ﻣﻨﺎﺑﻊ ﮔﺎز و ﻧﻔﺖ، ﻣﺮز ﻣﺸﺘﺮك ٢٥٠٠ ﻛﻴﻠﻮﻣﺘﺮي ﺑﺎ ﻳﻜﻰ از ﭘﺎﻳﻪﻫﺎي ﻧﻈﺎم دو ﻗﻄﺒﻰ در دوران ﺟﻨﮓ ﺳﺮد، ﺟﺎﻳﮕﺎه اﻳﺮان در ﻛﻤﺮﺑﻨﺪ اﺳﻼﻣﻰ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻜﻰ از ﻗﻮي ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮاﻛﺰ ﻓﻜﺮي و ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ اﺳﻼﻣﻰ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺑﻰ ﻧﻈﻴﺮ اﺳﺘﺮاﺗﮋﻳﻚ آن در ﺣﺴﺎس ﺗﺮﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ در ﮔﺮدوﻧﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺣﻴﺎﺗﻰ و اﻣﻨﻴﺘﻰ ﻏﺮب و ﺑﻮﻳﮋه ﻗﺪرتﻫﺎي ﺑﺰرگ ﻗﺮار داﺷﺖ. ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻰ رﻓﺘﺎر ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﻏﺮب و اﻳﺮان ﻓﺎرغ از ﻋﻨﺼﺮ زﻣﺎن، ﻧﺎﺷﻰ از ﻋﻮاﻣﻠﻰ از اﻳﻦ دﺳﺖ ﺑﻮده اﺳﺖ. ﺷﺪت و ﺿﻌﻒ ﺑﺮﺧﻮرد و ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻏﺮب ﺑﺎ اﻳﺮان ﭼﻪ ﻗﺒﻞ و ﭼﻪ ﺑﻌﺪ از اﻧﻘﻼب ﺗﺎﺑﻊ و واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﻰﺑﺎﺷﺪ.
اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ در ﺷﺮاﻳﻄﻰ در اﻳﺮان ﺑﻪ وﻗﻮع ﭘﻴﻮﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻛﻤﺘﺮ ﻛﺴﻰ اﻳﺮان را در ﺷﺮاﻳﻂ اﻧﻘﻼﺑﻰ ﺗﺼﻮر ﻣﻰﻧﻤﻮد. اﻛﺜﺮ ﺑﺮآوردﻫﺎ از ﺗﻮان ﻧﻈﺎم ﻣﻮﺟﻮد در اﻳﺮان در ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺛﺒﺎت ﻧﺴﺒﻰ ﺧﺘﻢ ﻣﻰﺷﺪ؛ ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﻳﮕﺮ اﻳﻦ اﻧﻘﻼب ﺧﺎﺳﺘﮕﺎه و ﺑﺴﺘﺮي ﻏﻴﺮﻣﻨﺘﻈﺮه داﺷﺖ. ﭼﺮا ﻛﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮي دوم در ﺧﺎورﻣﻴﺎﻧﻪ ﺑﺮاي ﻧﻈﺎم ﺑﻴﻦ اﻟﻤﻠﻞ دو ﻗﻄﺒﻰ ﺑﻪ ﺳﺮﻛﺮدﮔﻰ اﻣﺮﻳﻜﺎ و ﺷﻮروي، ﺟﺰﻳﺮهاي ﻛﺎﻣﻼ آرام و اﻣﻦ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﻰﺷﺪ. ﻗﺒﻞ از ﻛﻨﻔﺮاﻧﺲ ﮔﻮادﻟﻮپ، ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﺑﺰرگ ﺻﻨﻌﺘﻰ و در رأس آﻧﻬﺎ اﻣﺮﻳﻜﺎ، اﻧﮕﻠﻴﺲ و ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﻫﻨﻮز اﻧﺘﻈﺎر ﻓﺮوﭘﺎﺷﻰ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮي را ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ ﺟﻴﻤﻰ ﻛﺎرﺗﺮ رﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮر وﻗﺖ اﻣﺮﻳﻜﺎ ﭼﻨﺪ ﻣﺎه ﻗﺒﻞ از آن اﻳﺮان ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﻰ را «ﺟﺰﻳﺮه اﻣﻦ» ﺧﻮاﻧﺪ و از ﺳﻮي دﻳﮕﺮ دﻳﻮﻳﺪ اوون وزﻳﺮ اﻣﻮر ﺧﺎرﺟﻪ وﻗﺖ اﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﺎ ﺻﺪور ﺑﻴﺎﻧﻴﻪاي ﺻﺮاﺣﺘﺎ ﻣﻮﺿﻊ ﻛﺸﻮرش را در ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ ﺣﺮﻛﺖ اﻧﻘﻼﺑﻰ ﻣﺮدم در اﻳﺮان ﺟﺎﻧﺒﺪاري رﺳﻤﻰ از ﻣﺤﻤﺪ رﺿﺎ ﭘﻬﻠﻮي و اداﻣﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﭘﻬﻠﻮي اﻋﻼم ﻧﻤﻮد. آﻧﻬﺎ ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﺎور ﺑﻮدﻧﺪ ﻛﻪ ﭘﻴﺮوزي اﻧﻘﻼﺑﻴﻮن در اﻳﺮان در ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺗﺄﺳﻴﺲ ﻧﻈﺎم ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻰ ﻣﻨﺠﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﺗﻘﺎﺑﻞ ﻏﺮب ﻟﻴﺒﺮال در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺷﺮق ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺖ ﺗﻤﺎم ذﻫﻨﻴﺖ ﻗﺪرتﻫﺎي رﻗﻴﺐ را ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮد ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮد؛ ﺑﻪ ﻃﻮري ﻛﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞﻫﺎ و ﺑﺮداﺷﺖﻫﺎي ﻣﺰﺑﻮر آﻧﻬﺎ را ﺑﻪ ﺷﺪت ﺗﻘﻠﻴﻞ ﮔﺮا ﻧﻤﻮده و ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺳﻴﺎﺳﺘﮕﺬاريﻫﺎ و ﺗﺼﻤﻴﻢﻫﺎي ﻣﺘﻨﺎﻗﻀﻰ از ﺳﻮي آﻧﻬﺎ در ﻗﺒﺎل ﺑﺴﻴﺎري از ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺟﺎري در ﻧﻈﺎم دو ﻗﻄﺒﻰ ﺷﺪ.
ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﺗﺄﺛﻴﺮ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ ﺑﺮ اﺣﻴﺎي ارزشﻫﺎ و آﮔﺎﻫﻰﻫﺎي اﺳﻼﻣﻰ، اﻟﻘﺎي ﺗﻔﻜﺮ اﺳﻼم ﺳﻴﺎﺳﻰ ﺑﻮد. اﺳﻼﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ زﻋﻢ ﺑﺴﻴﺎري در ﺻﻔﺤﺎت ﻛﻬﻦ ﺗﺎرﻳﺦ ﻓﺮﺗﻮت ﺷﺪه و از اذﻫﺎن رﺧﺖ ﺑﺮ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮد، اﻳﻨﻚ ﺑﺎ ﻫﺴﺘﻪاي ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ و اﻣﻮاﺟﻰ ﻓﺮاﺗﺮ از ﻣﺮزﻫﺎي ﻣﻠﻰ ﺑﺎزﮔﺸﺘﻪ و ﺑﻪ ﺟﺮﻳﺎن اﻓﺘﺎده ﺑﻮد. در واﻗﻊ ﭘﻴﺮوزي اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ ﻧﺸﺎن داد ﻛﻪ ادﻳﺎن ﺑﻮﻳﮋه دﻳﻦ اﺳﻼم ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ زﻣﺎن و ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺪرﻧﻴﺰاﺳﻴﻮن ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎن راه ﻧﺮﺳﻴﺪه اﺳﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﺠﺪدا ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ راه ﻧﺠﺎت ﺑﺸﺮﻳﺖ از ﻇﻠﻢ و ﺑﻴﺪادﮔﺮي اﺣﻴﺎي ﺷﺪه و دﻧﻴﺎي ﻣﺎدي ﮔﺮاي ﻣﻌﻨﻮﻳﺖ ﮔﺮﻳﺰ را ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺳﺎﺧﺘﻪ و درﻳﭽﻪاي از ﻣﻌﻨﻮﻳﺎت و اﻋﺘﻘﺎدات ﻣﺬﻫﺒﻰ را در راﺳﺘﺎي رﺳﺘﮕﺎري و رﻫﺎﻳﻰ ﺑﺸﺮﻳﺖ از ﻗﻴﺪ ﻗﺪرتﻫﺎي اﺳﺘﻌﻤﺎرﮔﺮ ﮔﺸﻮده اﺳﺖ.
در اﻳﻦ ﻣﻴﺎن ﻧﻘﺶ اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻰw ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻈﺮﻳﻪ ﭘﺮداز و اﺣﻴﺎﮔﺮ ﺗﻔﻜﺮ دﻳﻨﻰ از اﻧﻈﺎر دور ﻧﻤﺎﻧﺪه و ﺑﻪ اﻋﺘﻘﺎد و اﻋﺘﺮاف ﺑﺴﻴﺎري از اﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪان و ﺷﺮق ﺷﻨﺎﺳﺎن، اﺳﻼم ﺷﻨﺎﺳﺎن و ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﺎن ﻏﺮﺑﻰ، اﻳﺸﺎن ﺑﺰرگ ﺗﺮﻳﻦ اﺣﻴﺎﮔﺮ ﺗﻔﻜﺮ و ارزشﻫﺎي اﺳﻼﻣﻰ ﻣﻰﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ آﻧﭽﻪ اﺻﻼح ﮔﺮان، ﺗﺠﺪﻳﺪﮔﺮاﻳﺎن، ﻣﺘﺠﺪدﻫﺎ و ﺑﻴﺪارﮔﺮاﻳﺎن اﺳﻼﻣﻰ از ﻗﺮن ١٩ ﻣﻴﻼدي ﺗﺎ زﻣﺎن آﻏﺎز ﻧﻬﻀﺖ در اﻳﺮان ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ آرﻣﺎن ﺗﺒﻠﻴﻎ ﻣﻰﻛﺮدﻧﺪ، اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻰ ره در ﺻﺤﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﭘﻴﺎده ﻛﺮد و دوران ﺟﺪﻳﺪ رﻧﺴﺎﻧﺲ را آﻏﺎز ﻧﻤﻮد.
در واﻗﻊ ﭘﻴﺮوزي اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ ﻧﺸﺎن داد ﻛﻪ ادﻳﺎن ﺑﻮﻳﮋه دﻳﻦ اﺳﻼم ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ زﻣﺎن و ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺪرﻧﻴﺰاﺳﻴﻮن ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎن راه ﺧﻮد ﻧﺮﺳﻴﺪهاﻧﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﺠﺪدا ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ راه ﻧﺠﺎت ﺑﺸﺮﻳﺖ از ﻇﻠﻢ و ﺑﻴﺪادﮔﺮي ﻣﻄﺮح ﻣﻰﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻗﺮآن و آﻳﺎت آن در دﻧﻴﺎي ﺑﻌﺪ از اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ ﻣﻌﻨﺎ و ﻣﻔﻬﻮم ﺟﺪﻳﺪي ﭘﻴﺪا ﻛﺮد. ﭘﻴﺮوزي اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ ﭼﻮن داروي ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﻰ ﻣﻮﺟﺐ اﺣﻴﺎي اﻓﻜﺎر و اﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎي اﺳﻼﻣﻰ در ﺳﺮاﺳﺮ ﺟﻬﺎن ﮔﺮدﻳﺪ و ﻣﻮﺟﺐ اﻓﺰاﻳﺶ روﺣﻴﻪ و ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺑﻨﻴﺎدﻫﺎي ﻓﻜﺮي ﮔﺮدﻳﺪ، ﺑﻪ ﻃﻮري ﻛﻪ از ﺣﺎﻟﺖ ﺗﺪاﻓﻌﻰ در آﻣﺪه و ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻬﺎﺟﻤﻰ ﺑﻪ ﺧﻮد ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن ﺟﻬﺎن ﺑﺎ ﭘﻴﺮوزي اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ و اﺣﻴﺎي ارزشﻫﺎي اﺳﻼﻣﻰ ﻛﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺷﻜﺴﺖ از روﻳﻜﺮد ﺑﻪ ﻏﺮب را ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه داﺷﺘﻪ و ﻗﺒﻞ از آن ﺑﺎ ﺗﺤﺮﻳﻢ ﻧﻔﺘﻰ ﺳﺎل ١٣٥١، اﺣﺴﺎس ﻗﺪرت، ﻏﺮور و ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻧﻤﻮدﻧﺪ. در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل اﻧﻘﻼب اﻳﺮان اوﻟﻴﻦ اﻧﻘﻼب ﺳﻴﺎﺳﻰ اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ اﺳﻼﻣﻰ ﻣﻮﻓﻖ را ﺑﻪ ﺟﻬﺎن ارزاﻧﻰ داﺷﺖ؛ اﻧﻘﻼﺑﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﺎم اﺳﻼم ﺗﺤﺖ ﺷﻌﺎر اﷲ اﻛﺒﺮ و ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ اﻳﻦ اﻳﺪﺋﻮﻟﻮژي و ﺳﻤﺒﻞﻫﺎي اﺳﻼﻣﻰ و ﺷﻴﻌﻰ و ﺗﺤﺖ رﻫﺒﺮي روﺣﺎﻧﻴﺘﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ اﺳﻼﻣﻰ ﭘﺮورش ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮد، ﻣﺒﺎرزه ﻛﺮده و ﭘﻴﺮوز ﺷﺪ. در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎن در ﺳﺮاﺳﺮ ﺟﻬﺎن ﺗﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻫﻮﻳﺖ اﺳﻼﻣﻰ ﺧﻮد و از ﺗﺠﺪﻳﺪ ﺣﻴﺎت اﺳﻼﻣﻰ در ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺑﺮاي ﻣﺪت ﻃﻮﻻﻧﻰ ﺗﺤﺖ ﺳﻠﻄﻪ ﻗﺪرتﻫﺎي ﺑﺰرگ ﺧﺎرﺟﻰ ﻗﺮار داﺷﺘﻨﺪ، اﺣﺴﺎس ﻏﺮور و ﻗﺪرت ﻧﻤﻮده و ﺑﻪ ﺧﻮد ﺑﺒﺎﻟﻨﺪ.ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺸﻜﻞ اﻳﻦ ﻛﺸﻮر در ﮔﺬﺷﺘﻪ، اﻳﻦ ﺑﻮد ﻛﻪ آن رژﻳﻢ، رژﻳﻢ ﻣﻨﺤﻮس ﭘﻬﻠﻮي واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ اﻣﺮﻳﻜﺎ و ﻗﺒﻞ از آن، واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ اﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻮد! آنﻫﺎ ﻣﻴﮕﻔﺘﻨﺪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﻴﺎﻳﺪ ﺑﺎﻻ و ﻧﺨﺴﺖوزﻳﺮ، ﻳﺎ ﻣﺴﺌﻮل، ﻳﺎ وزﻳﺮ ﻳﺎ ﻣﺪﻳﺮ ﺷﺮﻛﺖ ﻧﻔﺖ ﺷﻮد و ﻳﺎ ﻓﻼن ﺷﻐﻞ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. آﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻴﻬﺎ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻔﺘﻨﺪ، آنﻛﺲ را ﻣﻘﺎم و ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺑﺎﻻ ﻣﻴﺪادﻧﺪ. ﻫﺮﻛﺲ را ﻫﻢ ﻛﻪ دﺷﻤﻨﺎن ﺧﺎرﺟﻰِ اﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﻣﻰﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ از ﺻﺤﻨﻪ ﻛﻨﺎر ﺑﺮود، اﻳﻦﻫﺎ رژﻳﻢ ﭘﻬﻠﻮي ﻫﻤﻪيﻗﺪرﺗﺸﺎن را ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﻴﺎﻧﺪاﺧﺘﻨﺪ ﻛﻪ او را ﻛﻨﺎر ﺑﺰﻧﻨﺪ. در اﻳﻦ ﻣﻤﻠﻜﺖ، اﮔﺮ ﻛﺎري ﺑﻪ ﻧﻔﻊ آﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻴﻬﺎ ﺑﻮد، ﺑﻪ وﺳﻴﻠﻪ آن دﺳﺘﮕﺎه اﻧﺠﺎم ﻣﻰﮔﺮﻓﺖ. اﮔﺮ ﻛﺎري ﺑﻪ ﺿﺮر آنﻫﺎ و ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻣﺮدم ﺑﻮد، اﻧﺠﺎم ﻧﻤﻴﮕﺮﻓﺖ؛ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎ آن ﻛﺎر، ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﺪ.اﺳﺘﻘﻼل ﻧﺪاﺷﺘﻦِ ﻳﻚ ﻛﺸﻮر، اﻳﻦﮔﻮﻧﻪ اﺳﺖ.
اﻧﻘﻼب، ﭘﺪﻳﺪهاي اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ اﺳﺖ و ﻫﺮ ﭘﺪﻳﺪه اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ، در ﻧﻈﺎم ﻗﺎﻧﻮﻧﻤﻨﺪ ﺟﻬﺎن ﻫﺴﺘﻰ، از ﻗﻮاﻋﺪ و ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻋﻠّﻰ ﭘﻴﺮوي ﻣﻰﻛﻨﺪ و رﻳﺸﻪﻫﺎ و ﻋﻮاﻣﻠﻰ دارد؛ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﻧﻤﻰ ﺗﻮان ﭘﻴﺮوزي اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ را، اﻣﺮي ﺗﺼﺎدﻓﻰ داﻧﺴﺖ. ﻫﻤﺎن ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﻘﺎ و اﺳﺘﻤﺮار آن را ﻧﻴﺰ ﻧﻤﻰ ﺗﻮان ﺑﺪون ﻋﻠﺖ ﺗﻠﻘﻰ ﻛﺮد. اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ اﻳﺮان، ﻫﻤﭽﻮن ﺳﺎﻳﺮ اﻧﻘﻼبﻫﺎي ﺑﺰرگ ﺟﻬﺎن ﻗﻄﻌﺎً زﻣﻴﻨﻪﻫﺎي ﻋﻴﻨﻰ و ﻣﺎدي ﻓﺮاواﻧﻰ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ، ﻋﻮاﻣﻞ ذﻫﻨﻰ، ﺑﺎورﻫﺎ و ﺗﺠﺮﺑﻪﻫﺎي اﻓﺮاد ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻛﻪ در ﺷﻜﻞ ﮔﻴﺮي اﺻﻞ ﻧﻬﻀﺖ و ﺟﻬﺖ ﮔﻴﺮي آن ﺗﺄﺛﻴﺮ داﺷﺘﻪاﻧﺪ و در ﻧﻬﺎﻳﺖ، رﻫﺒﺮي ﻧﻬﻀﺖ، ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻛﺎﻧﻮن ﺗﺮﻛﻴﺐ و اﻧﺴﺠﺎم ﻫﻤﻪ ﻋﻮاﻣﻞ و ﺟﻬﺖ دﻫﻨﺪه ﻧﻴﺮوي ﻋﻈﻴﻤﻰ ﻛﻪ روﺣﻴﻪ اﻧﻘﻼﺑﻰ را در ﻣﻠﺖ اﻳﺠﺎد ﻣﻰﻛﻨﺪ، ﻋﺎﻣﻞ ﻣﻬﻢ دﻳﮕﺮي اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ درﺳﻠﺴﻠﻪ ﻋﻮاﻣﻞ ﭘﻴﺮوزي ﻳﻚ اﻧﻘﻼب، ﻣﻼﺣﻈﻪ و ﺑﺮرﺳﻰ ﺷﻮد.
ﻧﻴﺮوﻫﺎي ﻣﺆﺛﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﺮاي ﺗﺤﻘﻖ آرﻣﺎنﻫﺎي ﺷﺎن، ﺣﺘﻰ دﺳﺖ از ﺟﺎن ﺑﺸﻮﻳﻨﺪ و ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺧﻮد را ﻓﺪا ﻛﻨﻨﺪ، ﺑﻪ اﻳﻦ ﺟﻤﻊ ﺑﻨﺪي رﺳﻴﺪه ﺑﻮدﻧﺪ ﻛﻪ ﺟﺰ ﺑﺎ اﻧﮕﻴﺰه و آرﻣﺎنﻫﺎي اﺳﻼﻣﻰ، ﻧﻤﻰ ﺗﻮان ﻣﺸﻜﻼت و دﺷﻮاريﻫﺎي ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﺣﻞ ﻛﺮد و ﻧﻈﺎم ﺳﻠﻄﻨﺘﻰ، ﻋﺎﻣﻞ اﺻﻠﻰ ﻫﻤﻪ ﻣﺸﻜﻼت و ﻣﻌﻀﻼت اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ، ﺳﻴﺎﺳﻰ، اﻗﺘﺼﺎدي و ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﺖ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﺑﻪ ﺗﺪرﻳﺞ اﻧﺪﻳﺸﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ و دﮔﺮﮔﻮﻧﻰ ﻧﻈﺎم ﺳﻠﻄﻨﺘﻰ، ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺷﻌﺎرﻫﺎي دﻳﮕﺮ ﻛﻪ در ﻧﻬﻀﺖﻫﺎي ﻗﺒﻠﻰ ﻣﻄﺮح ﺑﻮد، ﺷﺪ. از ﻃﺮف دﻳﮕﺮ، ﻗﺪرتﻫﺎي ﺑﺰرگ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ وﺟﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻣﻠﺖﻫﺎ را ﻧﻤﻰ ﺧﻮاﻫﻨﺪ و اﮔﺮ ﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎ ﺧﻔﻘﺎن و ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮي و ﺗﻀﻴﻴﻊ ﺣﻘﻮق ﻣﺮدم، ﻣﻘﺎﺑﻠﻪاي ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ، ﻓﻘﻂ ﺑﺮاي ﺟﻠﺐ ﻧﻈﺮ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎن رژﻳﻢ ﺣﺎﻛﻢ و ﺗﻌﺪﻳﻞ وﺿﻌﻴﺖ ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، اﻣﻴﺪي ﺑﻪ ﻗﺪرتﻫﺎي ﻣﺴﻠﻂ و ﺷﻴﻮهﻫﺎي راﻳﺞ ﺑﺮاي اﺻﻼح ﺑﻨﻴﺎدي ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻤﻰ ﺗﻮان داﺷﺖ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ اﮔﺮ ﻧﻬﻀﺖ و ﺣﺮﻛﺖ ﻣﺆﺛﺮي ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﺷﻜﻞ ﻳﺎﺑﺪ و ﺑﻪ راه ﺧﻮد اداﻣﻪ دﻫﺪ و دﭼﺎر اﻧﺤﺮاف، ﺗﻮﻗﻒ، رﻛﻮد و ﺳﺎزش ﻧﺸﻮد، رﻫﺒﺮي آن ﺑﺎﻳﺪ در دﺳﺖ اﻓﺮاد ﺻﺎﻟﺢ و ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ و ﻣﺆﻣﻦ و ﻣﻮرد اﻋﺘﻤﺎد ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، در ﺑﺎور و ذﻫﻨﻴﺖ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺗﺎرﻳﺨﻰ ﻣﺮدم، ﻧﻘﺶ رﻫﺒﺮي، ﺟﺎﻳﮕﺎه ﻣﻬﻤﻰ را ﺑﻪ دﺳﺖ آورده ﺑﻮد. آﺧﺮﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻣﻬﻢ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﺪون ﺑﺎور، ﻫﺪف، اﻧﮕﻴﺰه و ﺗﻠﻘﻰ ﻣﺸﺘﺮك ﺑﻴﻦ آﺣﺎد ﺟﺎﻣﻌﻪ و ﭘﺬﻳﺮش ﻋﻤﻮﻣﻰ اﻧﻘﻼب ﻧﻤﻰﺗﻮان ﺑﻪ ﺗﺤﻮﻟﻰ اﺳﺎﺳﻰ و اﻧﻘﻼﺑﻰ رﻳﺸﻪدار و ﭘﺎﻳﺪار، دﺳﺖ ﻳﺎﻓﺖ.
ﻧﻜﺘﻪ دﻳﮕﺮ در اﻳﻦ راﺑﻄﻪ وﺟﻮد اﻣﻜﺎﻧﺎت ذﻫﻨﻰ و ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻰﺑﺎﺷﺪ. ﻫﺮ اﻧﻘﻼﺑﻰ ﺑﻪ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪاي ﻓﻜﺮيو ذﻫﻨﻰ ﻧﻴﺎز دارد ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ اوﻻً اﻧﮕﻴﺰه ﻛﺎﻓﻰ ﺑﺮاي ﺟﻨﺒﺶ و ﻧﻬﻀﺖ را در ﺗﻮدهﻫﺎي ﻣﺮدم اﻳﺠﺎد ﻛﻨﺪ؛ ﺛﺎﻧﻴﺎً اﻫﺪاف و آرﻣﺎنﻫﺎي اﻧﻘﻼب را ﺗﻮﺟﻴﻪ و ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻧﻤﺎﻳﺪ و ﺛﺎﻟﺜﺎً در ﺻﺤﻨﻪ ﻋﻤﻞ و در ﺟﺎﻣﻌﻪ، وﺣﺪت و اﻧﺴﺠﺎم ﺑﻴﻦ ﻧﻴﺮوﻫﺎي اﻧﻘﻼب را ﺗﺤﻘﻖ ﺑﺨﺸﺪ. ﺑﺪون ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ذﻫﻨﻰ و اﻋﺘﻘﺎدي، ﺣﺘﻰ واﻗﻌﻴﺎت و ﻋﻮاﻣﻞ ﻋﻴﻨﻰ اﻧﻘﻼب ﻫﻢ ﻧﻤﻰ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﺎﻣﻞ اﻧﻘﻼب ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﻮد؛ ﻳﻌﻨﻰ وﻗﺘﻰ ﺑﻨﺎﺑﺮ ﭼﺎرﭼﻮب اﻋﺘﻘﺎدي ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﺮاي ﺗﻮده ﻫﺎ، واﻗﻌﻴﺎت ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻛﻪ ﻋﻮاﻣﻞ ﻋﻴﻨﻰ اﻧﻘﻼب ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﻰروﻧﺪ، ﻧﺎﻣﻄﻠﻮب ﺗﻠﻘﻰ ﺷﻮﻧﺪ، ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﻋﺎﻣﻞ اﻧﻘﻼب ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﭘﺲ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ و رﻳﺸﻪ اﻋﺘﻘﺎدي اﻧﻘﻼب، ﻧﻘﺶ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻬﻤﻰ را و ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻧﻘﺶ اول را در ﺗﺤﻘﻖ و ﭘﻴﺮوزي ﻳﻚ اﻧﻘﻼب داراﺳﺖ. در اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ اﻳﺮان، اﻳﻦ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ، اﻋﺘﻘﺎد راﺳﺦ و رﻳﺸﻪ دار ﻣﺮدم ﻣﺴﻠﻤﺎن اﻳﺮان ﺑﻪ اﺳﻼم ﺑﻮد. اﺳﻼم در روح و ﺟﺎن و ﻋﻮاﻃﻒ ﻣﺮدم اﻳﺮان رﻳﺸﻪ ﻋﻤﻴﻖ دارد و ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺳﺮﻣﺎﻳﻪاي ﻋﻈﻴﻢ در ﺟﺮﻳﺎن اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ اﻳﺮان، ﻗﺪرت و ﻋﻤﻖ ﺧﻮد را ﻧﺸﺎن داد