نمایش 9 24 36

روان‌شناسی شناختی مفاهیم و کاربردها

125000 تومان
روانشناسی شناختی علمی است که به مطالعه ی فرایندهای پردازش اطلاعات در ذهن از قبیل توجه، ادراک، حافظه، زبان، حل مسئله، خلاقیت و استدلال می‌پردازد. روانشناسی شناختی همانند دیدگاه روانکاوی متوجه فرایندهای درونی است. اما در این دیدگاه بیش از آنکه بر امیال، نیازها، و انگیزش تأکید شود بر اینکه افراد چگونه اطلاعات را کسب و تفسیر می‌کنند و آنها را در حل مشکلات به کار می‌گیرند تأکید می‌شود. بر خلاف روانکاوی تکیه گاه شناختی نه بر انگیزش‌ها و احساسات و تعارضات نهفته بلکه بر فرایندهای ذهنی است که از آنها آگاهیم یا به راحتی می‌توانیم از آنها مطلع شویم. این رویکرد در تقابل با نظریه‌های یادگیری قرار می‌گیرد که محیط بیرونی را علت اساسی رفتار به­ ‌شمار می‌آورند. اصولاً دیدگاه شناختی به افکار و شیوه‌های حل مسئله کنونی توجه دارد تا تاریخچه شخصی. در این دیدگاه روابط بین هیجانها، انگیزش‌ها و فرایندهای شناختی و در نتیجه همپوشی میان دیدگاه شناختی و دیگر رویکردها نیز آشکار می‌شود.

دانلود کتاب بوستان سعدی

14000 تومان
برای دانلود قانونی کتاب بوستان سعدی و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان دانلود کنید

طراحی هیدرولیکی و سازه‌ای پخش سیلاب و آب (کاربردی) (کتاب الکترونیک)

39000 تومان
با توجه به تغییرات اقلیمی در دهه‌های گذشته، کشور ایران با خشکسالی‌های شدید مواجه شده و زنگ خطر مهاجرت‌های گسترده از مناطق خشک به صدا در آمده است (شیراوند، هاشمی، 1395). این امر با توجه به افزایش دما و از دست دادن بخشی از آب‌های استحصالی به وسیله تبخیر بیشتر، دو چندان می‌گردد. چرا که میانگین دمای کشور با شیبی در حدود 4/0 درجه سلسیوس بر دهه افزایش یافته است. حتی در برخی ایستگاه‌ها، نرخ افزایش دمای کمینه تا 4 برابر نرخ افزایش دمای بیشینه نیز به ثبت رسیده است. تغییرات اقلیمی به وجود آمده نه تنها افزایش دما، بلکه کاهش بارش به صورت برف، کاهش میانگین بارندگی‌ها و سایر تبعات را هم به مرور زمان به دنبال دارد. همچنین روند تغییرات اقلیمی در 49 سال اخیر نشان از کاهش بارندگی‌ها با شیب 11 میلیمتر بر دهه دارد. افزون بر این تبخیر و تعرق با شیب 54 میلیمتر بر دهه افزایش یافته است. بنابراین با کاهش 65 میلیمتری موجودی آب در دهه روبرو هستیم که این امر موجب بیابانی شدن کشور در دهه‌های بسیار نزدیک می‌شود. به گفته آقای دکتر علیرضا آراستی مدیر بخش بهره‌‍‌برداری از شبکه‌های آبیاری و زهکشی شرکت مدیریت منابع آب ایران، بارندگی متوسط سالانه کشور در حدود 250 میلیمتر است که حجم آن در حدود 413 میلیارد متر مکعب برآورد می‌گردد. اما تنها 130 میلیارد متر مکعب آن قابل استحصال است که هرساله 105 تا 107 میلیارد متر مکعب آن استحصال می‌گردد و در حدود 25 میلیارد متر مکعب دیگر آن نیز قابلیت استحصال دارد.

رهایی از پرخوری عصبی و تناسب‌اندام (تمرین‌های عملی برای بهبود تغییر و کاهش وزن) (کتاب الکترونیک)

45000 تومان
اختلالات خوردن[1]، در سراسر تاریخ جامعه، ما را به ستوه آورده و تا امروز نیز ادامه دارد و یکی از موردتوجه‌ترین اختلالات روانی/ روان‌تنی[2] به شمار می­روند. این دسته از اختلالات باعث ایجاد اشکال در سلامت جسمی و عملکرد روانی می­شوند و کیفیت زندگی فرد مبتلا را مختل می­کنند، همچنین ممکن است سبب افزایش مرگ­و­میر شوند. علت اصلی این اختلالات هنوز به‌خوبی شناخته ‌نشده و درمان آن‌ها مشکل است، همچنین بسیاری از بیماران تمایلی به استفاده از درمان‌های کنونی ندارند. اگرچه اختلالات خوردن هم زنان و هم مردان را در برمی­گیرد؛ اما زنان تقریباً 10 برابر بیشتر از مردان تشخیص این اختلال را دریافت می‌کنند. به‌طور اخص، به ازای هر یک‌میلیون مردی که تشخیص اختلال خوردن را دریافت می­کند، به 10 میلیون زن برچسب این اختلال زده می­شود (انجمن ملی اختلال خوردن، 2005). بر اساس این آمارها، چنین استنباط می­شود که زنان در قیاس با مردان به‌احتمال بیشتری به اختلال خوردن دچار می­شوند (مؤسسه­ی غربال­گری سلامت روانی، 2005). حدود 5/0% تا 7/3% از زنان از بی­اشتهایی عصبی و 1/1% تا 2/4% از پراشتهایی (پرخوری) عصبی در طول زندگی‌شان رنج می­برند (موسسه­ی ملی، سلامت روانی، 2001). بااین‌حال، این آمارها بر اساس اختلال خوردن گزارش­شده و تشخیص داده‌شده، مبتنی هستند. کارشناسان تخمین می­زنند که علاوه بر اختلالات خوردن گزارش­شده و تشخیص داده‌شده، تقریباً 25 میلیون نفر با یک اختلال پرخوری یا رفتار تغذیه­ای مختل شده که کمتر بالینی گزارش می‌شوند، دست‌به‌گریبان هستند. اصطلاح اختلال­های خوردن مقوله‌ای کلی از آشفتگی­های تغذیه­ای است. [1]. Eating Disorders [2]. Psychosomatic

طراحی هیدرولیکی و سازه‌ای پخش سیلاب (کاربردی) (کتاب الکترونیک)

39000 تومان
فصل اول مسائل آب در ایران و جهان تغییرات اقلیم با توجه به تغییرات اقلیمی در دهه‌های گذشته، کشور ایران با خشکسالی‌های شدید مواجه شده و زنگ خطر مهاجرت‌های گسترده از مناطق خشک به صدا در آمده است (شیراوند، هاشمی، 1395). این امر با توجه به افزایش دما و از دست دادن بخشی از آب‌های استحصالی به وسیله تبخیر بیشتر، دو چندان می‌گردد. چرا که میانگین دمای کشور با شیبی در حدود 4/0 درجه سلسیوس بر دهه افزایش یافته است. حتی در برخی ایستگاه‌ها، نرخ افزایش دمای کمینه تا 4 برابر نرخ افزایش دمای بیشینه نیز به ثبت رسیده است. تغییرات اقلیمی به وجود آمده نه تنها افزایش دما، بلکه کاهش بارش به صورت برف، کاهش میانگین بارندگی‌ها و سایر تبعات را هم به مرور زمان به دنبال دارد. همچنین روند تغییرات اقلیمی در 49 سال اخیر نشان از کاهش بارندگی‌ها با شیب 11 میلیمتر بر دهه دارد. افزون بر این تبخیر و تعرق با شیب 54 میلیمتر بر دهه افزایش یافته است. بنابراین با کاهش 65 میلیمتری موجودی آب در دهه روبرو هستیم که این امر موجب بیابانی شدن کشور در دهه‌های بسیار نزدیک می‌شود. به گفته آقای دکتر علیرضا آراستی مدیر بخش بهره‌‍‌برداری از شبکه‌های آبیاری و زهکشی شرکت مدیریت منابع آب ایران، بارندگی متوسط سالانه کشور در حدود 250 میلیمتر است که حجم آن در حدود 413 میلیارد متر مکعب برآورد می‌گردد. اما تنها 130 میلیارد متر مکعب آن قابل استحصال است که هرساله 105 تا 107 میلیارد متر مکعب آن استحصال می‌گردد و در حدود 25 میلیارد متر مکعب دیگر آن نیز قابلیت استحصال دارد (پایگاه خبری آب و فاضلاب، برق و جهاد کشاورزی، 1396). میزان کل آب‌های مصرفی کشور عواملی همچون رشد روز افزون جمعيت، گسترش شهرنشيني، توسعه بخش‌هاي كشاورزي و صنعت و پديده‌هاي اكوسيستمي باعث كاهش منابع آب تجديدپذیر در قرن گذشته شده است. میزان سرانه آب تجدیدپذیر ساﻻنه کشور از حدود ۱۳۰۰۰ متر مکعب به ازای هر نفر در سال1300، به حدود ۱۴۰۰ متر مکعب به ازای هر نفر در سال ۱۳۹3 تقلیل یافته و در صورت ادامه این روند، وضعیت در آینده به مراتب حادتر خواهد شد. با توجه به میزان منابع آبی و سرانه مصرف، ایران در گروه کشورهای مواجه با کمبود فیزیکی آب در سال ۲۰۲۵ قرار دارد. این بدان معناست که این کشورها، حتی با باﻻترین راندمان و بهره‌وری ممکن در مصرف آب، برای تأمین نیازهایشان آب کافی در اختیار نخواهند داشت. میزان کل آب‌های مصرفی کشور در حدود 64 میلیارد مترمکعب در سال است. در حدود 89 درصد کل مصارف آب مربوط به بخش کشاورزی بوده و مصارف صنعتی و شرب هر کدام حدود 9/5 درصد کل مصارف آب را در کشور تشکیل می‌دهند (دفتر مطالعات پایه منابع آب وزارت نیرو، 1396). بهره وری آب از آغاز اصلاحات اراضی، حفر چاه‌های عمیق و نیمه‌عمیق در روستاهای کشور رواج پیدا کرد، علت آن دسترسی سریع به آب و سهل‌الوصول بودن آن نسبت به ساخت و لایروبی قنوات بوده است. این روند در دهه ٤٠ شکل گرفت و تا ‌سال ١٣٥٥ حدود ٥٠ هزار حلقه چاه درکشور حفر شد و در ادامه به ١٠٥‌ هزار حلقه در سال 1360 رسید. این درحالی بود که حفر بسیاری از این چاه‌ها در مقاطعی از زمان با مخالفت جدی وزارت نیرو مواجه بوده است. با گسترش کشاورزی، این آمار افزایش یافت به طوری که براساس تازه‌ترین آمار ارایه ‌شده از سوی وزارت نیرو، در حال ‌حاضر بیش از یک ‌میلیون حلقه چاه آب شامل عمیق و نیمه‌عمیق در کشور وجود دارد که با دریافت مجوز قانونی حفر شده‌اند. تعداد چاه‌های عمیق حفر شده در کشور بالغ بر ٢٠٥‌ هزار و ٥١١ حلقه است و تعداد چاه‌های نیمه‌عمیق به ٥٥٣‌ هزار و ٨٧ حلقه می‌رسد. با تشدید خشکسالی و افزایش جمعیت، حفر چاه آب به‌صورت تصاعدی افزایش داشته، به‌طوری‌که امروزه حفر چاه‌های مجاز و غیرمجاز، به تهدید جدی برای سفره‌های زیرزمینی و کشاورزی ایران بدل شده است و این در حالی است که آمارهای غیررسمی از حدود ١٣٠‌ هزار تا ٣٠٠‌ هزار چاه غیرمجاز در کشور خبر می‌دهند. کارشناسان معتقدند، یکی از علل پایین آمدن سطح آب‌های زیرزمینی، حفر چاه‌های غیرمجاز و برداشت بی‌رویه از سفره‌های زیرزمینی است . بنابراین درحالی‌که در دهه ٤٠ با حفر ٨ تا ١٥ متر چاه به آب می‌رسیدیم، در سال ١٣٩٠ این عمق به ١٥٠ تا ٢٠٠ متر رسید که برای کشاورز نیز به‌صرفه نیست. یکی دیگر از تبعات چاه‌های عمیق، خشک شدن قنات‌هاست و اگر این روند ادامه یابد، تا ٢٠‌ سال آتی قناتی در ایران باقی نخواهد ماند. در کنار این موارد، پایین بودن سطح آب و پیشروی آب‌شور از پیامدهای حفر چاه‌های متعدد است. همراه با پایین آمدن سطح آب‌های زیرزمینی و حفر چاه‌های متعدد، به‌تدریج به‌جای آب‌شیرین، آب‌شور درچاه‌ها بالا می‌آید. به این ترتیب از کیفیت آب آشامیدنی و کشاورزی نیز کاسته می‌شود. از سوی دیگر، برداشت بیش از حد آب از سفره‌های زیرزمینی باعث شده تا زمین نشست کند چرا که آب درون خلل و فرج خاک خالی شده و خاکدانه‌ها به وسیله وزن لایه‌های بالایی در هم فرو رفته و متراکم می‌گردند. با فرونشست زمین، سفره‌های زیرزمینی دیگر قابلیت آبگیری ندارند، زیرا منافذ آن‌ها پر شده و اگر در این مناطق بارندگی زیادی هم صورت گیرد، سفره‌ها گنجایش خود را از دست داده‌اند و دیگر نمی‌توانند آب را در خود ذخیره کنند. این پدیده هم اکنون در شهرها و روستاها رو به افزایش است، به‌طوری‌که نشست زمین در شهرها موجب شکسته‌شدن لوله‌های آب و گاز شده است. حال سئوال این است که آیا مدیریت منابع آب کشور در این حوزه اصولی عمل کرده است یا خیر؟ چرا که آمار ارایه ‌شده از سوی وزارت نیرو درخصوص چاه‌های حفر شده، مربوط به چاه‌های مجاز است در صورتی‌که اگر چاه‌های غیرمجاز را (که تعداد آن‌ها کم نیست) نیز به آن اضافه کنیم، عددی به مراتب بزرگتر به ‌دست می‌آید که گویای خطری است که سفره‌های زیرزمینی ایران را تهدید می‌کند. در حال حاضر 335 دشت از 609 دشت کشورمان بیلان منفی دارند که نشانگر بحران ویران ‌کننده‌ای در منابع آبی کشور است، از طرفی 60 درصد آب مورد نیاز بخش کشاورزی از منابع آب زیرزمینی تأمین می‌شود و برداشت آب اضافی از چاه‌ها رقم بالایی را نشان می‌دهد. بنابراین با توجه به این که بخش کشاورزی بیشترین مصرف کننده آب به میزان تقریبی 90% از کل آب‌های مصرفی کشوری باشد، باید در جهت تامین آب برای این بخش تدابیر خاصی اتخاذ شود. بحران آبی کشور ایران هم اکنون در حال تجربه مشکلات جدی آب است. خشکسالی‌های مکرر توأم با برداشت بیش از حد آب‌های سطحی و زیرزمینی از طریق شبکه بزرگی از زیرساخت‌های هیدرولیکی و چاه‌های عمیق، وضعیت آب را به ابر چالش کشور تبدیل می نماید. از نشانه‌های این وضعیت، خشک شدن دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و تالآب‌ها، کاهش سطح آب‌های زیرزمینی، فرونشست زمین، تخریب کیفیت آب، فرسایش خاک، بیابان‌زایی و طوفآن‌های گرد و غبار بیشتر است. کمیسیون توسعه پایدار سازمان ملل در طبقه بندی وضعیت منابع آبی، میزان درصد برداشت از منابع آب تجدیدپذیر هر کشور را به عنوان شاخص اندازه گیری بحران آب معرفی کرده است. در این طبقه بندی اگر میزان برداشت، بیشتر از 40درصد کل منابع آب تجدیدپذیر باشد، کشور با " بحران شدید آب" مواجه بوده، بین 20 تا 40 "بحران در وضعیت متوسط"، چنانچه این شاخص بین  10تا 20 درصد باشد  بحران در حد متعادل و برای مقادیر کمتر از 10درصد، کشور " بدون بحران آب یا دارای بحران کم" است. بر اساس این شاخص، خاورمیانه با ضریب 55 درصد وکشور ایران با ضریب 3/72 درصد با بحران شدید آب مواجه است. حال با توجه به افزایش جمعیت کشور در سال 1420 در حدود 106 میلیون نفر و با درنظر گرفتن نیاز آبی جامعه، تقاضای آب بیش از میزان آب در دسترس خواهد بود و کشور در آینده با شرایط بسیار بحرانی و ناپایدار روبرو خواهد شد (مشفق، م، حسینی، ق، 1391). با تاکید بر اینکه ایران در یک منطقه خشک و نیمه خشک واقع شده، اولین و مهمترین راهکار خروج از بحران آب، پذیرش شرایط اقلیمی ایران است که باید در این زمینه فرهنگ‌سازی صورت گیرد تا همه نسبت به آب احساس مسئولیت کنیم. چون میانگین بارش سالانه ایران کمتر از یک سوم میانگین جهانی است. بخش زیادی از مشکلات حاضر در حوضه‌های آبریز دریاچه ارومیه، کرخه، کارون و همچنین زاینده رود ناشی از بی‌توجهی به مصرف بهینه منابع آبی است. راه دوم برای خروج از بحران آب این است که تمام طرح‌های توسعه‌ای را با توجه به رخداد پدیده تغییر اقلیم در ایران بازنگری کنیم و توان خرداقلیم را در طرح‌های توسعه‌ای مد نظر قرار دهیم که اگر یک منطقه توان بارگذاری جدید را ندارد، از اجرای طرح‌های توسعه‌ای خودداری کنیم. اگر توسعه در امور کشاورزی، شهرسازی و صنایع بیش از توان خرداقلیم منطقه باشد، توسعه ناپایدار شکل می‌گیرد و مشکلات حادی ایجاد خواهد شد (ایسنا،1397). پیشنهاد سوم پرداختن به روش‌های مختلف کنترل سیلاب و تغذیه مصنوعی سفره‌های آب زیرزمینی است. آبخوانداری در مقابله با این بحران از کارآیی و راندمان بسیار بالایی برخوردار است. چرا که پخش سیلاب علاوه بر اینکه یکی از شیوه‌های نوین استحصال آب ، مهار و کنترل سیلاب و تغذیه سیلاب‌های زود‌گذر و ناگهانی به داخل سفره‌های آب زیرزمینی است بلکه با انحراف بخشی از دبی سیلاب‌ها به سوی حوضچه‌های پخش، نقش عمده‌ای در کاهش دبی پیک سیلاب‌ها داشته و مخازن حوضچه‌ها نیز می‌توانند در کاهش آوردهای سیلابی سهم به سزایی داشته باشند. تجربه نشان می‌دهد در برخی مواقع با اجرای پروژه‌های آبخوانداری در حوزه‌های آبخیز، دبی پیک سیلابی 100 ساله به 50 ساله تقلیل می‌یابد و حجم سیلاب با دوره بازگشت 100 ساله را حتی به دوره‌های بازگشت 25 ساله می‌رساند. وضعیت آبخوان های کشور با بهره‌برداری‌های بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی در بخش‌های مختلف خصوصا بخش کشاورزی، توسعه مناطق و زمین‌های زیر کشت با راندمان پایین آبیاری سنتی در اکثر مناطق، همچنین افزایش جمعیت و تامین بخشی از آب شرب به وسیله برداشت از چاه‌ها و استخراج آب‌های زیرزمینی، تعادل بین حجم آب برداشتی و حجم تغذیه طبیعی سفره‌های آب زیرزمینی به شدت از بین رفته و با گذر زمان، وضعیت روز به روز وخیم‌تر شده به طوری که شاهد افت روز افزون سطوح آب‌های زیرزمینی در اکثر دشت‌های کشور هستیم تا جایی که طی 43 سال اخیر حدود 120 میلیارد مترمکعب از ذخایر منابع آبی زیرزمینی استفاده شده است که نسبت به کل ذخایر استاتیک منابع آبی زیرزمینی کشور (در حدود 500 میلیارد مترمکعب) می‌توان گفت متاسفانه حدود یک چهارم از ذخایر استاتیک منابع آبی زیرزمینی کشور را از دست داده‌ایم. این در شرایطی است که سالیانه تا 5 میلیارد مترمکعب بیش از ظرفیت اکولوژیکی از منابع آب زیرزمینی کشور استفاده و برداشت می شود. در سه دهه گذشته ۱2۰ میلیارد مترمکعب از منابع راهبردی آب‌های زیرزمینی بیش از توان اکولوژیک مصرف شد که بخشی از آن ناشی از بروز خشکسالی‌ها، توسعه فعالیت های کشاورزی، شهرنشینی و توسعه ساخت و سازها بود (ایسنا،1395). دشت‌ها و دشت‌های ممنوعه کشور با توجه به برداشت‌های بی‌رویه از سفره‌های آب زیرزمینی و افت سطوح آن و بیلان منفی ذخیره آب، مناطق مختلف کشور تحت بحران و تنش آبی قرار گرفته است. اما این بحران در دشت‌هایی که در اثر تغییرات اقلیمی دارای بارش‌های کمتری بوده، بسیار شدیدتر است. بر اساس بحران آبی، دشت‌های مختلف کشور توسط سازمان برنامه و بودجه مورد بررسی قرارگرفته است. نتایج نشان می‌دهد 335 دشت از 609 دشت کشور در وضعیت بحرانی قرار دارد که به آن‌ها دشت‌های ممنوعه اطلاق می شود و بهره‌برداری از آن‌ها باید طبق ضوابط خاصی انجام گیرد. اما هنوز از این سفره‌ها بهره‌برداری‌های بی‌رویه صورت می‌گیرد. بنابراین با توجه به مسایل اقتصادی کشاورزان و مسایل اجتماعی آنان باید نسبت به مسدود کردن چاه‌های غیر مجاز و کنتور‌دار کردن چاه‌ها به منظور جلوگیری از برداشت‌های بی‌رویه اقدام نمود و از طرفی به سمت تغذیه سفره‌ها با استفاده از سیلاب‌های زودگذر به وسیله پروژه‌های پخش سیلاب پیش رفت. پدیده فرونشست این پدیده بر روی سفره‌های آب زیرزمینی زمانی رخ می‌دهد که برداشت بی‌رویه آب از منابع سفره‌های آب زیرزمینی وجود داشته باشد یا به عبارتی برداشت آب از سفره‌های زیرزمینی بیش از تغذیه آبخوان‌ها باشد. بدین ترتیب که بعد از برداشت آب، فضای موجود بین ذرات خاک از هوا پر شده و منطبق با فشار و وزن لایه های بالایی، در هم فرو رفته و این فشردگی خاکدانه‌های سفره آب زیر‌زمینی نه تنها مانند اسفنجی فشرده، پتانسیل ذخیره آب را از دست می‌دهد بلکه خود موجب پایین آمدن لایه های فوقانی بر روی این سفره و تشکیل پدیده فرونشست می‌گردد. در این پدیده نشست‌های بسیار مخرب در سطح زمین ظاهر شده و علاوه بر از دست دادن دایمی سفره آبی، تخریب تاسیسات زیر بنایی و سازه‌های مختلف اتفاق می‌افتد که نه تنها موجب خسارات مالی شده بلکه متاسفانه در بسیاری موارد خسارات جانی نیز در پی خواهد داشت. برای مثال فرو نشست در نزدیکی تاسیسات حمل و نقل در استان سمنان می‌تواند باعث تخریب خطوط ریلی و حوادث ناگوار نیز گردد. فراوانی وقوع سیلاب در کشور از سال 1330 تا کنون تغییرات اقلیمی موجود در کشور و خشکسالی‌های پی در پی از یک طرف و رگبارهایی با شدت فزاینده از سوی دیگر، سیلاب‌های مخربی به وجود ‌آورده و باعث خسارات فراوان می‌گردد، لیکن می‌توان از همین ‌داشته‌ها به بهترین نحو ممکن در جمع‌آوری آب برای تغذیه سفره‌های آب زیرزمینی سود برد. این مسئله نه تنها به امر تغذیه و بهره‌برداری‌های آتی می‌پردازد بلکه در صورت استفاده از پخش سیلاب، کاهش دبی پیک و آورد سیلاب‌ها را نیز به دنبال خواهد داشت تا ضمن جلوگیری از خسارات جانی و مالی به امر تغذیه با بازدهی بیشتری نسبت به دیگر سازه‌های آبخیزداری بپردازد. بر اساس آمارهای منتشر شده توسط سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور در مجموع 450 شهر و 8650 آبادی از کشور در معرض سیل قرار دارند. از ابتدای سال 1330 تا کنون جمعاً تعداد 7372 مورد سیل کوچک و بزرگ در کشور ثبت شده است (شکل 1).

تهیه نانوذرات سرب (ll) اکسید و کادمیم (ll)اکسید با استفاده از پلیمر کوئوردیناسیون نامحدود جدید سرب و کادمیم

35000 تومان
نانوفناوری[1] معرفی نانوفناوری تحقیقات گسترده در زمینه نانوفناوری در سال 1980 میلادی آغاز شد و همچنان ادامه دارد. به طراحی، شناسایی، تولید و کاربرد مواد، دستگاه‌ها وسیستم‌ها با کنترل شکل و اندازه در مقیاس نانو، نانو مقیاس می‌گویند.[1] نانوفناوری امکان ایجاد مواد و ترکیبات جدید را فراهم می‌کند و همچنین ابزارآلات در این زمینه به مواد و انرژی کمتری نیاز دارند. بعلاوه عملکرد آنها با کاهش اندازه ابعاد، افزایش می‌یابد[2]. نانوفناوری در زمینه‌های مختلف مانند صنایع غذایی، داروسازی، پزشکی، الکترونیک، کامپیوتر، انرژی، محیط زیست، هوا- فضا و سایر رشته‌ها کاربرد دارد. دانشمندان نانومقیاس را در اندازه بین 1 تا 100 نانومتر در نظر می‌گیرند که مواد در این مقیاس رفتار متفاوتی با مواد توده‌ایی دارند و علت آن  اثر اندازه کوانتومی[2] ( با کوچکتر شدن اندازه ذرات از حد معینی، خواص مواد متفاوت از خواص حالت توده‌ای است)، خواص تابع اندازه (نه تنها در حوزه‌ی نانومتری خواص مواد نسبت به حالت توده متفاوت است، بلکه در محدوده نانومتری تابع اندازه است) و نسبت سطح به توده می‌باشد. افزایش نسبت سطح به حجم نانوذرات باعث می‌شود اتم های واقع در سطح، اثر بسیار بیشتری از اتم‌های درون توده تحت تاثیر خواص فیزیکی قرارگیرند. این ویژگی واکنش‌پذیری نانوذرات را به شدت افزایش می‌دهد علاوه بر این افزایش سطح فشار سطحی را تغییر داده و منجر به تغییر فاصله بین ذرات می‌شود که این تغییر روی خواص الکترونیکی ماده نیز تاثیرگذار است. موارد اساسی که در علم نانو بررسی می‌شوند شامل سنتز، شناسایی ویژگی‌های فیزیکی، شیمیایی و ساختاری، ترکیب شدن وتبدیل به ساختار‌های یک، دو و سه بعدی است [3]. طبقه بندی نانوساختار‌ها هر ماده از سه بعد تشکیل شده است، اگر حداقل یکی از این ابعاد در مقیاس نانو(1تا100 نانومتر) باشد، به آن ماده نانوساختار می‌گویند.نانوساختارها بر اساس تعداد ابعاد به چهار دسته تقسیم می‌شوند:
  • نانومواد صفر بعدی[3]( D0) : موادی که در هر سه بعد دارای اندازه نانومتری هستند و هیچ بعد آزادی ندارند به این دسته از مواد نانوذره گفته می‌شود. عوامل تاثیرگذار بر خواص نانوذرات، جنس و اندازه آنها می‌باشد. نانوذرات می‌توانند بسته به کاربردشان در اشکال مختلف مانند کروی، بیضی، مکعبی، منشوری، ستونی و ... ساخته شوند.
  • نانومواد تک بعدی[4](D1) : دارای دو بعد در مقیاس نانو و یک بعد آزاد می‌باشند. نانوسیم، نانومیله، نانولوله، نانوالیاف همگی جز مواد نانوساختار تک بعدی هستند. عوامل تاثیرگذار بر خواص آنها، جنس و نسبت طول به قطر d ̷ L است. مهم‌ترین ویژگی نانوساختار تک بعدی فلزی هدایت الکتریکی آنها در راستای محور سیم می‌باشد. نانوسیم‌ها بر حسب روش ساخت می‌توانند بلوری یا بی‌شکل باشند.
  • نانومواد دو بعدی[5](D2) : دارای یک بعد در مقیاس نانو و یک بعد آزاد هستند. عمدتا شامل لایه‌های نازک یا پوشش‌های سطحی می‌باشند. عوامل تاثیرگذار در خواص نانوپوشش‌ها، جنس و ضخامت آنها است.
  • مواد سه بعدی (D3) : هر سه بعد آنها در مقیاس آزاد است. شامل کامپوزیت‌ها و مواد حجیم نانوساختارها می‌باشند. در شکل (1-1) [4]مثالی از نانومواد صفر، یک، دو و سه بعدی را مشاهده می‌کنید.
[1] nanotechnology [2]  Quantum [3]  Zero Dimentional [4] One Dimentional [5] Two Dimentional

‌مشکلات بین فردی در زنان متأهل… براساس ابعاد هوش معنوی و ایمنی هیجانی

38000 تومان
در این دوران بسیاري از رخدادهایی که در دنیاي پدیداري فرد به وقوع می پیوندند، شالوده بسیاري از جنبه­هاي روانی افراد اعم از هیجانی و شناختی را پی­ریزي می­کنند. از این میان، نخستین محیطی که کودك در ابتدا روان سازه­هاي خود را بر اساس آن بنا می­نهد، خانواده و مجموعه تحولات آن است. خانواده به عنوان نخستین و بادوام­ترین بستر رشد، تأثیر عمده­اي بر سلامت روانی افراد از یکسو و آسیب­هاي روانی او از سوي دیگر دارد. بر اساس نظریه نظام­هاي خانواده، مشکلات میان اعضاي خانواده، یکپارچگی آن را به عنوان یک کل تهدید نموده و تأثیرات نامطلوبی بر افراد دارد (بوئن[1]، 1978، به نقل از قرچه داغی، 1385). در نظریه نظام­هاي بوم شناختی برونفن برنر[2] (1995) نیز بر این مسأله تأکید شده است که مدل تعاملات رفتاري میان والدین بر رشد روانی افراد بسیار مؤثر است (به نقل از بشارت، 1388). علاوه براین دو، نظریه یادگیري اجتماعی نشان می­دهد که در مواردي تعارضات و مسایل خانواده از طریق مشاهده آموخته شده و باعث مشکلات روانی افراد می­شود (بندورا[3]، 1973، به نقل از ملایی، 1384). نظریه بافتی- شناختی نیز نشان می­دهد که چگونه تفسیر و فهم تعارض و مشکلات خانوادگی می­تواند سلامت و بهزیستی افراد را پیش­بینی نماید (گریچ و فینچام[4]، 1990). بررسی نظریات یاد شده به ویژه نظریه نظام­هاي بوم­شناختی و نظریه نظام­هاي خانواده نشان می­دهد که کارکرد خانواده می­تواند بر مشکلات رفتاري افراد تأثیر بسزایی داشته باشد. مشکلات رفتاري افراد عبارت است از علایم اختلالات روانپزشکی در افراد که دربرگیرنده نشانه­هاي رفتاري است (گودمن[5]، 1997). کارکرد خانواده به کیفیت خانواده در سطح سیستمی یا روابط دوتایی اشاره دارد و به نمونه­هایی از قبیل سلامت، کفایت، ضعف­ها و قدرت­هاي نظام خانواده و به طور کلی پیوستگی و سازش­پذیري خانواده بر می­گردد (شک[6]، 2002). ایمنی هیجانی[7] به­عنوان معیار ثابت وضعیت هیجانی فرد شناخته می­شود. عدم ایمنی هیجانی موجب احساس تشویش و اضطراب می­باشد که ممکن است ناشی از درک خود به­عنوان یک فرد آسیب­پذیر یا احساس آسیب پذیری یا عدم ثبات باشد که تهدیدی برای تصویر فرد از خود می­باشد. دستیابی به سلامت روانی و جسمانی در طول دوران زندگی بیش از هر مسأله دیگر در گروي رویدادهایی است که در خلال رشد و در حین تحولات کودکی رخ می­دهد (مش و ولف[8]، 2010). عدم ایمنی هیجانی تأثیرات زیادی را بر زندگی فرد می­گذارد. عدم امنیت سطوح مختلفی دارد و همیشه درجات مختلفی از انزوا را به همراه دارد. هر چه میزان اعتماد کمتر باشد میزان انزوا طلبی بیشتر خواهد بود. عدم امنیت ریشه در کودکی فرد است درست مانند بی احترامی و ناخوشایندی در سطوح مختلف اتفاق می­افتد و اغلب تبدیل به یک مانع بزرگ در زندگی فرد می­شود، این عدم اطمینان بتدریج فرد را محدود می­کند. می­توان برای غلبه بر ایمنی هیجانی راه هایی پیدا کرد اما این فرآیند نیاز به صبر، زمان و باور تدریجی فرد دال بر اینکه ارزش فرد برخاسته از نقطه نظر خود وی از خودش می باشد و اینکه عدم اطمینان ناشی از نگرانی­ها در ارتباط با واقعیت است، می­باشد و این فرآیند یک تمایل است تا یک احساس نیاز (آلگری و هال[9]، 2004). اخیراً روان‌شناسان سازه­ای را به عنوان عامل مهم تأثیرگذار بر سلامت روان به نام هوش معنوی معرفی کرده‌اند که توجه و علاقه­ی جهانی را برانگیخته است. هوش معنوی بیانگر مجموعه­ای از توانایی‌ها و ظرفیت‌ها و منابع معنوی است که کار آن­ها موجب افزایش انطباق پذیری و در نتیجه سلامت روان افراد می‌شود (به نقل از کینگ[10]، 2008).   هوش معنوی[11] (SQ) خاص انسان‌هاست، بر خلاف بهره ی هوش[12] (IQ) که کامپیوترها نیز آن را دارند و نه همچون هوش هیجانی[13]) EQ) که در پستانداران رده­های عالی نیز یافت می‌شوند. در واپسین سال­های سده­ی بیست، شواهد روان‌شناسی، عصب شناسی، انسان شناسی و علوم شناختی نشان داد که نوعی هوش وجود دارد که از آن می‌توان به عنوان هوش معنوی یاد کرد. این اصطلاح را زوهار و مارشال، زوجی دانش پژوه و استادان دانشگاه آکسفورد، با درهم‌آمیزی روان‌شناسی، فیزیک، فلسفه و مذهب ساختند و آن را در کتاب هوش معنوی: هوش بنیادی (زوهار و مارشال[14]، 2000) آوردند. توجه به مشکلات افراد در هر قشری و سمتی که باشند از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد، افراد اگر در زندگی و شغل خود دارای مشکلات کمتری باشند، تلاش و کوشش آنان برای رسیدن به اهدافشان در زندگی بیشتر خواهد بود، مشاوران مدارس نیز به دلیل اینکه، با دانش آموزانی که آینده سازان جامعه خواهند بود، سر و کار دارند، می بایست در محیطی عاری از مشکلات به تلاش و کوشش بپردازند تا بتوانند به بهترین نحو ممکن مسایل و مشکلات دانش آموزان را حل و فصل نمایند، مشاورانی که از اعتماد به نفس بالاتری برخوردارند ایمنی هیجانی بالاتری را تجربه خواهند کرد، پس احتمال موفقیت آنها در مدارس بیشتر خواهد بود  (ملایی، 1384). با توجه به مطالب بیان شده پژوهش حاضر با هدف پیش بینی مشکلات بین فردی براساس هوش معنوی و ایمنی هیجانی در زنان انجام گرفت. در نهایت این کتاب را به پدر و مادر عزیزم تقدیم می کنم چرا که همواره یاوری مهربان و پشتیبانی محکم و مطمئن در زندگی برایم بوده اند و محبت بی دریغشان هرگز فروکش نمی کند و با سپاس فراوان از استاد نازنینم خانم دکتر رفاهی عزیز که از ایشان بسیار آموخته ام...   [1]-Bowen [2]-Brenner [3]-Bandura [4]-Garich and Fyncham [5]-Goodman [6]-Sheek [7]-emotional security [8]-Mesh and Wolf [9]-Allegri and Hull [10]-King [11] spiritual intelligence [12] intelligent quotient [13] emotional intelligence [14] Zohar & Marshall

سنجش و ارزیابی اهمال‌کاری زناشویی

قیمت اصلی 36000 تومان بود.قیمت فعلی 33000 تومان است.
اهمال کاری پدیده‌ای است که تقریبا همه با آن آشنا هستند اما تفاوت افراد مختلف در مواجهه با این پدیده متفاوت است.بعضی به دنبال مقابله با آن هستند، برخی به دنبال راهکارهایی برای آن هستند و برخی هم در مقابل آن هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند! شما هر روز با خود می‌گویید «می دانم باید آن کار را انجام دهم اما باشد برای بعد».اهمال کاری از جمله آسیب‌های روانی است که تکرار تدریجی آن به صورت عادت در می‌آید و این عادت به صورت یک صفت منفی موجب عدم پیشرفت و سعادت فرد می‌شود.این خصیصه تنها به خود شما آسیب نمی‌زند بلکه می‌تواند مشکلاتی در روابط مختلف با اطرافیانتان ایجاد کند. اهمال کاری یکی از مباحث مهمی است که در سال‌های اخیر مورد توجه بسیاری از پژوهشگران قرار گرفته و از آن به عنوان یک عادت بد چیس[1] (2003). و یک مشکل رفتاری یاد شده است که بسیاری از بزرگسالان در کارهای منظم روزانه خودتجربه می‌کنند جانسن و کارتون[2] (1999) .به ویژه در تکالیفی که بایستی در مدت معینی انجام شوند(آوینی و هاراتی[3]،2005). اهمال کاری از فعل لاتین Procrastination به معنی مسامحه کردن[4]، طفره رفتن، تأخیر اندازی و به تعویق انداختن است[5]( دی سیمون[6]، 1993). با آن که دامنه تعریف اهمال کاری گسترده و از تأخیر در شروع یا کامل کردن یک جریان عمل، بسویک، و مان[7] ( 1994). تا تأخیر در پیوستگی عمل همراه با ناراحتی ذهنی سولومون و راث بلوم[8] ( 1984) .و تأخیر غیر منطقی رفتار سیلور[9]و سابینی[10]؛ 1981؛ آکرلوف[11]، 1991؛ بورکا[12] و یوئن[13] ( 1983). قرار دارد. اما در مجموع، آن را به تأخیر انداختن یا به تعویق انداختن عملی تعریف کرده‌اند که شخص باید آن را انجام دهد و در نتیجه سطحی از اضطراب ناشی از اهمال کاری را تجربه می‌کند (هیل، هیل[14]، 1978؛ راث بلوم، سولومون و موراکامی[15]، 1986؛ رورباگ[16]، 2006). امروزه رفتارگراها معمولاً اهمال کاری را به عنوان یک عادت آموخته شده که از رجحان انسانی برای پاداش‌های کوتاه مدت ناشی می‌شود تعریف می‌کنند (مک کوینی[17]، 1986). اگر بتوانیم اهمال کاری را ریشه یابی کنیم، بی تردید درمان آن سهل و آسان خواهد بود. روان شناسان چند عامل مهم را برای این آسیب روانی نام برده‌اند که آن‌ها را در دو دسته کلی، مورد بررسی قرار می‌دهند:
  1. آسیب‌ها و نابهنجاری هایی که مربوط به روان شخص اهمال کار است همچون: خود کم بینی[18]، توقع بیش از حد خود، پایین بودن سطح تحمل[19] کمال طلبی وسواس گونه، اشتیاق به لذت جویی کوتاه مدت، فقدان قاطعیت و عدم اعتماد به نفس.
  2. آسیب هایی که در ارتباط با دیگر اشخاص و یا محیط اطراف، خود را نشان می‌دهد مانند نارضایتی از وضع موجود، عدم تسلط بر کار، نگرش منفی به کار، نگرش واقع بینانه از دیگران، احساس عدم مسئولیت در برابر دیگران، لجبازی با دیگران، اهمال کاری و پرخاشگری انفعالی، برچسب زدن به این و آن (الیس و جیمزنال،ترجمه فرجاد،1387).
افرادی که از انجام کارهایی که مطابق میلشان نیست امتناع می‌کنند و به سمت کارهایی می‌روند که برایشان لذت بخش است قطعاً در کارهای خود تعویق می‌کنند (سولومون و راث بلوم، 1984). اهمال کاری فرد در تصمیم گیری باعث اهمال کاری فرد در انجام وظایف می‌شود. زیرا فرد اهمال کار نمی‌تواند تصمیم بگیرد که چه فعالیت هایی را در چه زمانی و براساس اولویت بندی انجام دهد، افراد غیر اهمال کار نیز ممکن است گه گاه دچار رفتار تأخیری شوند اما این رفتار در مورد فرد اهمال کار تفکرات عمیق آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تفکرات عمیق در مورد یک فرد اهمال کار منجر به بروز رفتارهای تأخیری به اشکال گوناگون می‌شود. به علاوه ممکن است این تفکرات حتی زودتر از مشارکت آن‌ها در انجام کار ظاهر گردد(فرجاد، 1387). وقتی زوجین در منزل خصوصی خود قرار می‌گیرند باید در مورد امور مختلف تصمیم گیری کنندو همین طور قرار گرفتن آن‌ها در جایگاه، خواسته‌ها و نقطه نظرات متفاوت، تعارضاتی ایجاد می‌کند که باید حل شود. تصمیمات گرفته شده توسط زوجین مانند تصمیمات مالی و غیر مالی، پویایی‌های تصمیم گیری، توجه به خواسته‌های طرف مقابل و منطقی بودن خواسته‌های خود فرد، کیفیت و قدرت رابطه بین زوجین را تعیین می‌کند. (گلاسر[20]و مالارکی[21]؛ به نقل از نوابی نژاد،1380). به طور کلی زوجین در هنگام ازدواج با چندین چالش مواجه می‌شوند، مثل کسب درآمد، خانه داری، مراودات اجتماعی، وظایف مادر و پدری و عشق ورزی. آن‌ها در همان اوایل ارتباطشان به تبادل نظر راجع به یک دیگر می‌پردازند. و هم چنین انتظارات خود را از رابطه مزبور بیان می‌دارند (گلدنبرگ[22]، 1993). دلایل اصلی ازدواج عمدتاً عشق، محبت، داشتن شریک و همراه در زندگی، ارضاء انتظارات عاطفی- روانی و افزایش شادی و خشنودی است (برنشتاین،[23] 1989، ترجمه نوابی نژاد، 1380). تغییر اساسی و اهداف ازدواج مستلزم تغییر انتظارات، وظایف، نقش‌ها و افزایش مهارت همسران برای تحقق این اهداف و نیازهاست. مطالعات و تجارب بالینی نشان می‌دهد که در جامعه معاصر زوج‌ها مشکلات شدید و فراگیری را در هنگام برقراری و حفظ روابط صمیمانه و ارضاء انتظارات و نیازهای یک دیگر تجربه می‌کنند. ایجاد و حفظ روابط صمیمانه و ارضاء نیازهای عاطفی و روانی در جریان ازدواج یک مهارت و هنر است که علاوه بر سلامت روانی و تجارب سالم اولیه نیازمند داشتن نگرش‌های منطقی و کسب مهارت‌ها و انجام وظایف خاصی است (برنشتاین،1989؛باگاروزی[24]،2001). موضوع اهمال کاری نیز در برقراری و حفظ رابطه پایدار و سالم جایگاه ویژه‌ای دارد. 1-2- بیان مساله: هزاران سال است که تعلل به عنوان عقب انداختن کار امروز به فردا، ایجاد مشکل نموده است با وجود این، تنها در سال‌های اخیر به زمینه‌های ایجاد و چگونگی درمان آن توجه شده است. تعلل ورزی یا به آینده موکول کردن کارها آن قدر متداول است که شاید بتوان آن را از تمایلات ذاتی انسان برشمرد اگر چه تعلل ورزی همیشه مسأله ساز نیست، اما در اغلب موارد می‌تواند از طریق ممانعت از پیشرفت و عدم دسترسی به اهداف، پیامدهای نامطلوب و جبران ناپذیری به همراه داشته باشد (الیس و جیمزنال[25]؛ترجمه فرجاد،1387). در تعریف این سازه محققان به کاهلی و امروز و فردا کردن در انجام کارهای مهم (در زمان مورد انتظار)، همراه با تجارب ذهنی و ناراحت کننده، اشاره کرده‌اند (لای[26]، 1986؛ سنگال، کوئستنر و والرند،[27] 1995). مقوله اهمال کاری و تعویق در بعضی مواقع حالت یک بازیچه پیدا می‌کند و در بعضی مواقع امری قابل بحث به شمار می‌آید این موضوع به این دلیل است که امروزه تعویق به عنوان یک پدیده ی رایج مطرح می‌باشد (پوپولا[28]، 2005). اهمال کاری به عنوان یک رفتار عادتی در نظر گرفته می‌شود که شیوع فراوانی در جوامع مختلف دارد و روند رو به رشد آن بسیار گسترده است. این عادت، با تأخیر انجام دادن کار یا مسئولیت توأم است و در نتیجه پیامدهای ناخوشایندی به همراه دارد. اگر چه ممکن است پیامدهای منفی این عادت در زندگی روزمره نباشد اما زیان‌های برخواسته از شیوع این رفتار در بین افراد و گروه‌های مختلف مهم و قابل ملاحظه است و همین امر ضرورت جلوگیری از چنین رفتاری را نمایان می‌سازد (گلدنبرگ؛ به نقل از حسین چاری و دهقانی،1388). تعویق مانند یک ضعف تکرار شونده است که هم چون سدی بر راه موفقیت قرار دارد (لای، 1986). و به عنوان یک گرایش است که از فعالیت جلوگیری می‌کند و سبب می‌شود کارها دیرتر انجام گیرد و انجام آن مانند سرپوشی است که بر سرزنش‌ها و تأخیرات گذاشته می‌شود (پوپولا، 2005). به تعویق انداختن در جوامع معاصر یک رفتار شایع می‌باشد (فراری؛ جانسون و مک کوین،[29] 1995؛ فراری، ارکالاگان و نیوبگین،[30] 2005) .برای مثال 20/0 از افراد بزرگسال اقرار دارند که در کارهای روزانه خود با تعویق روبرو هستند مثل پرداخت صورت حساب و پرداخت مالیات (اسکونبرگ[31]، 2004). طبق نظریه جانسون و مک کوین تقریباً برای 25/0 از جمعیت بزرگسالان غیر دانش آموز، به تعویق افتادن کارها تقریباً یک مشکل بزرگ است و 40/0 از این جمعیت به دلیل مشکلات مالی با این مسأله روبرو هستند این اطلاعات به وسیله تحقیقی که اخیراً صورت گرفته منتشر شده و این اجازه را به ما می‌دهد که از تعویق افتادن به عنوان یک رفتار عود کننده در جوامع مدرن یاد کنیم (دیویت[32] و اسکونبرگ، 2002). به طور کلی، به تعویق انداختن کار چه نسبت به خود و چه نسبت به دیگران رفتاری ناپسند و ناراحت کننده است که پیامدهای ناخوشایندی در بردارد و هرگز نمی‌توان از تأخیر در انجام کارها، به تصور و گمان بهتر ارائه کردن آن‌ها دفاع کرد «اهمال کاری» به هر نحوی که باشد، رفتاری نامطلوب و نکوهیده است (الیس و جیمزنال،ترجمه فرجاد،1387). اصولاً زمانی که کاری را به تعویق می‌اندازیم فکر می‌کنیم برای مدت زمان کوتاهی است و یک امر لحظه‌ای به حساب می‌آید اما زمانی متوجه می‌شویم که پیامد این کار خیلی بزرگ است و اثرش در طولانی مدت بیشتر به چشم می‌آید (استیل[33]، 2007). ریشه اهمال کاری را می‌توان در خود فریبی و (فرار از قبول مسئولیت[34]) دانست فرجاد (الیس و جیمزنال،ترجمه فرجاد،1387). این فرار از مسئولیت در زندگی زناشویی می‌تواند مسائل زیادی را در پی داشته باشد. علل و عوامل عدم تفاهم بین زن و شوهر و عدم وجود رضایت از زندگی زناشویی بسیار زیاد است و هر پژوهشگری از منظر خود به یکسری از عوامل می‌پردازد و به آن اهمیت می‌دهد در واقع در پژوهش حاضر عوامل اهمال کاری بر اساس نظریه اهمال کاری و مثلث عشق استرنبرگ در بین زوج‌ها نسبت به یک دیگر بررسی می‌شود. تردیدی نیست که آزمونها، مقیاس‌های درجه بندی شده، پرسشنامه‌ها و سایر ابزارهای اندازه گیری یکی از ضروریات زندگی روزانه است.بسیاری از افراد حتی هنگام تولد نیز مورد سنجش قرار می‌گیرند.ویژگی‌های گوناگون روانی و تربیتی آنان در گستره ی رشد و تحول، بارها به صورت دوره‌ای و منظم ارزیابی می‌شوند.بدیهی است نتایج این اندازه گیری‌ها در تصمیم گیری در مورد افراد، کاربرد گسترده‌ای دارد(منصور،ملاشریفی وخشور،1388). به هر حال تجربیات کلینیکی مشاوران و روان شناسان نشان می‌دهد که اهمال کاری زناشویی یک خصیصه‌ای است که بسیاری از زوجین از آن شکایت دارند.بنابراین برای این که محققان بتوانند میزان تاثیر این خصیصه رفتاری را در زندگی زناشویی بیابند و طرح‌های درمانی برای آن ایجاد کنند، نیاز به ابزاری مطمئن و قابل دسترس می‌باشد که متاسفانه تا به حال ابزاری در این مورد در دسترس محققان وجود نداشته است.با این که اهمال کاری زناشویی رفتاری قابل مشاهده و قابل لمس با شیوع فراوان است، اما تا به حال با عنوان یک نظریه علمی به آن توجه نشده که تهیه ابزار سنجش اهمال کاری زناشویی کمک می‌کند این ویژگی وارد نظریه‌های علمی شود تا محققان علاقه مند،به تحقیقات بیش تر در این مورد بپردازند و به صورت علمی به این موضوع پرداخته شود. 1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش: در ایران نسبت به خانواده نگرشی مثبت وجود دارد و آن را بهترین مکان برای زندگی افراد می‌دانند و تدابیری جهت پایداری و تداوم آن می‌اندیشند این نگرش مثبت امری طبیعی است، اما اطلاعات ما در مورد واقعیات زندگی خانوادگی بسیار ناچیز است. این کمبود زمانی که سعی در ارائه الگویی در جهت حفظ و پایداری پیوند زناشویی و سپس استحکام هر چه بیشتر خانواده می‌کنیم، بیشتر به چشم می‌خورد (اعزازی، 1379). در این باره با توجه به این که اهمال کاری یک ویژگی و یا یک نقص رفتاری است که به شکل عقب انداختن یک تکلیف یا مسئولیت نمایان می‌شود اهمیت زیادی در ایجاد یک رابطه سالم و پایدار بین همسران پیدا می‌کند. با توجه به این که شکایت در این باره از جانب همسران به میزان زیادی شنیده و دیده می‌شود، توجه به این موضوع اهمیت ویژه‌ای دارد و در نتیجه نیاز به ابزاری جهت سنجش این ویژگی رفتاری ضرورت پیدا می‌کند. از آن جایی که ادبیات روان شناسی داخل کشور از نداشتن ابزار مناسب برای تشخیص اهمال کاری زناشویی رنج می‌برد، هم چنین نمونه خارجی آن نیز در دسترس نیست و یافت نشد؛لذا ساخت این آزمون می‌تواند خلاء یاد شده را جبران نموده و هم چنین زمینه تحقیقات بیشتر در این باره را فراهم کند و به عنوان یک ابزار تشخیصی و پژوهشی در دست متخصصان قرار گیرد. 1-4- سوال کلی پژوهش: آیا مقیاس اهمال کاری زناشویی دارای پایایی  و روایی قابل قبول می‌باشد؟ 1-5- سوالات پژوهش: 1- آیا پرسشنامه از پایایی قابل قبول برخوردار است؟ 2- آیا پرسشنامه از روایی قابل قبول برخوردار است؟ 1-6-تعریف نظری وعملیاتی ا همال کاری زناشویی: 1-6-1 تعریف نظری از نظر روان شناسی، « اهمال کاری » یعنی به آینده محول کردن کاری که تصمیم به اجرای آن گرفته ایم (الیس و جیمزنال،ترجمه فرجاد،1387). روان شناسان عوامل گوناگونی را برای اهمال کاری بر شمرده‌اند که عامل احساس عدم مسئولیت در بین آنها می‌باشد. به غیر از عوامل روانی و درونی که مربوط به خود فرد است، این احساس عدم مسئولیت بوجود آورنده ی اهمال کاری زناشویی می‌شود که در واقع باعث به تعویق افتادن و یا عدم انجام وظایفی می‌شود که همسران از یکدیگر انتظار دارند.در نتیجه اهمال کاری می‌تواند کیفیت زندگی زناشویی را تحت تاثیر قرار دهد بنابر این اهمال کاری زناشویی[35] فرار یا به تعویق انداختن مسئولیت هایی است که زن و مرد بعد از ازدواج نسبت به انجام آن متعهد می‌شوند. 1-6-2-  تعریف عملیاتی عبارت است از نمره‌ای که فرد از طریق پاسخ گویی به مقیاس اهمال کاری زناشویی به دست می‌آورد که 18 گویه دارد و توسط پژوهشگر ساخته و اعتبار یابی می‌شود. [1] -Chase [2] -Jansen & Carton [3] -Oweini & Harraty [4] -cunctation [5] -dilatoriness [6] -Desimon [7] -Beswick & Maan [8] -Solomon & Rothblum [9]-Silver,M [10] -Sabini,M [11]-Akerlof,G.A [12]-Burka,GA [13]-Yuen, L.M [14] -Hill,M [15] -Murakami [16] -Rohrbaurg , D [17]-Mc Quini [18]-Self downing [19]-Low Frastrution Tolerance [20] -Glaser [21] -Malarkey [22] -Geldenberg [23] -Bornestein [24] -Bagavozzi [25] -Ellis & Gamesnall [26] -Lay [27] -Senecal & Koestner& Valerond [28] -Popola [29] -Ferrari, Johnson & McCown [30] -O'Callaghan & Newbegin [31] -Schouwenburg [32] -Dewitte [33] -Steel [34] -Escaousm  1-marital procrastination

فرزندپروریِ مشترک دستورالعملی برای درمانگران/ روش مشاوره با والدین مطلقه

این کتاب دستورالعملی برای متخصصان حوزه سلامت روان است که با والدین مطلّقه یا جدا از هم کار می‏کنند. موضوع این کتاب منحصر به فرد است، زیرا در میانِ سایر کتاب‌ها که به صورتِ انفرادی به درمانِ والدین اختصاص دارد، مدلِ ابداعیِ نویسنده این کتاب هر دو والد را برای فهمِ فرزندشان و تلاش برای پرورش او به صورت مشترک پیش هم می‏نشاند و به آن‏ها کمک می‏کند تا طبق روشی مشترک فرزند خود را تربیت کنند. این دستورالعمل همچنین شاملِ شرح حال هایی از مراجعان، نمای کلیِ جلسات، جزوه‌ای ویژه‏ی مراجعین و تکلیف منزل می‏باشد. درمانگران و مشاوران ابزارها و مداخله هایی فرامی‏گیرند که می‏توانند به سهولت - و البته به شکلی موثر - در کار با والدینِ مطلقه به کار ببرند.

حسابداری کاربردی ویژه بازار کار (از صفر تا صد) (کتاب الکترونیک)

قیمت اصلی 42000 تومان بود.قیمت فعلی 36000 تومان است.
اطلاعات در هر واحد تجاری همانند خونی است که در رگ ها جریان دارد. هیچ سازمان یا واحد تجاری بدون داشتن اطلاعات کافی، مناسب،به موقع،قابل فهم و قابل اتکا قادر به تصمیم گیری و رسیدن به اهداف خود نیست.در یک سیستم حسابداری باید امکان جمع آوری اطلاعات مربوط به معاملات و رویدادهای مالی جهت ثبت وجود داشته باشد. این اطلاعات از روی اسناد و مدارک اولیه مربوط به معاملات و عملیات مالی جمع آوری می گردد. غالب رویدادهای مالی از معاملات بین موسسه با اشخاص دیگر ناشی می شود که اطلاعات مربوط به آن در اسناد و مدارک مثبته نظیر فاکتور خرید و فاکتور فروش منعکس است. برخی دیگراز عملیات داخلی یک سازمان ناشی می شود و اطلاعات مربوط به آن در اسناد و مدارک داخلی مانند کاربرگ تحویل کالا از انبار و اسناد مربوط به اصلاح حسابها، درج می شود. اسناد و مدارک اولیه مربوط به معاملات و رویدادهای مالی اهمیت زیادی دارند چون اطلاعات لازم را برای تجزیه و تحلیل معاملات و عملیات مالی و ثبت در دفتر روزنامه فراهم میکنند. زمانی که اطلاعات جمع آوری شدند باید آنها را تجزیه و تحلیل کرد و باید افزایش یا کاهش دارایی، بدهی و حقوق صاحبان سهام را تشخیص دهیم. زبان حسابداری بدهکار و بستانکار است، به طور کلی باید افزایش و کاهش هر کدام از عناصر را با بدهکار و بستانکار کردن آنها مشخص کنیم. واحد اندازه گیری در هر جامعه ای پول رایج آن کشور می باشد که اقلامی قابل اندازه گیری است که قابل اهمیت و قابل اعتماد باشد و قابل تعریف نیز باشد. و مقدار آن را بتوان به صورت عینی تعیین کرد. و بعد از اندازه گیری نوبت به ثبت رویدادهای مالی میرسد که در اینجا باید تک تک رویدادها در ثبت دفتر روزنامه گردند و طی مراحلی طبقه بندی و به دفتر کل منتقل شوند و هدف نهایی حسابداران و موسسات تهیه گزارشها و صورتهای مالی می باشد که طبق ثبتها و طبقه بندیهای دقیق حسابدار تهیه می گردند.

مدیریت فناوری اطلاعات در هوشمندسازی مدارس

40000 تومان
در مدارس معمولی، طرح درس معلم شامل مجموعه­ای از دستورالعمل­ها، برنامه­های درسی، پرسش‌های تمرینات اضافه، آزمون‌های کلاس و از قبيل آن می­شود. اما در مدارس چند رسانه­ای[1] علاوه­ براین موارد، معلم از مواد آموزشی چند رسانه­ای شامل؛ فیلم، عکس، صدا، اسلاید و مانند آن استفاده می­کند تا بهره‌وری و ماندگاری آموزش را ارتقاء بخشد. این قدم اول در راه حرکت به سمت مدارس هوشمند است.
دربارۀ تأثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات بر نظام آموزشی (و به‌ویژه مدارس) دو رویکرد متفاوت وجود دارد؛ برخی معتقدند، اثر فناوری­های جدید تدریجی است و صرفاً انتقال برنامۀ درسی سنتی را کارآمدتر می­سازد و در واقع، دسترسی به اطلاعات سریع­تر می­شود. رویکردی دیگر معتقد است ورود فناوری اطلاعات و ارتباطات به مدرسه­ها، هدف­ها و ابزارهای تعلیم و تربیت را به طور اساسی تغییر می­دهد. در این دیدگاه، فناوری اطلاعات بر مرزهای ساختاری نظام آموزش سنتی فائق می­آید]1[.
با این­که موارد بالا از دستاوردهای استفاده از فناوری اطلاعات است، با این­حال نباید تصور کنیم که ورود فناوری اطلاعات (در جلوه­های متفاوت اینترنت، رایانه، چندرسانه­ای و امثال آن) به تنهایی باعث انقلاب آموزشی می‌شود؛ اگر فرهنگ یاددهی-یادگیری در نظام آموزشی تحول نپذیرد، ورود فناوری­های اطلاعاتی نه تنها تحولی ایجاد نخواهد کرد؛ بلکه به تقویت سنت­های محافظه‌کارانۀ آموزشی منجر خواهدشد. بنابراین، تغییر در مدرسۀ سنتی به سوی مدرسه هوشمند، نیازمند تغییر در نظام آموزش و پرورش کشور می­باشد و هیچگاه راه­اندازی مدارس هوشمند میسر نخواهد شد؛ مگر اینکه ساختار نظام آموزش و پرورش تغییر یابد. این امر، دستِ‌کم، نیازمند برنامه‌ریزیِ بیست ساله می­باشد. این تغییر می­بایست قدم به قدم و با درایت و تفکر باشد.
قرن ۲۱ به سمتی می‌رود که بیشتر مشاغل به دانش و مهارت­های رایانه‌ای نیاز خواهند داشت. ورود به این عرصه، به نوع تازه‌ای از آموزش نیاز دارد که با آموزش سنتیِ کنونی هم‌خوانی ندارد. مدتی است برخی کشورهای جهان به تأسیس مدارس الکترونیکی یا مدارس هوشمند دست زده‌اند. در مدارس هوشمند، رایانه در چگونگیِ تدریس و ارزشیابی تأثیر می‌گذارد و برنامه‌های درسی را تا حدودی تغییر می‌دهد؛ ولی در عین حال کارکردهای اجتماعی مدارس بر جای خود باقی می‌ماند چون در روابط اجتماعی به دانش‌آموزان یاری می‌رساند. در این مدارس دانش‌آموزان می‌توانند با منابع علمی جهان و معلمان و بچه‌های مدارس دیگر ارتباط برقرار کنند.
مدرسۀ هوشمند، مدرسه‌ای فیزیکی است و کنترل و مدیریت آن، مبتنی­بر فناوری رایانه و شبکه انجام می‌گیرد و محتوای بیشتر دروس آن الکترونیکی و سیستم ارزشیابی و نظارت آن هوشمند است. در چنین مدرسه‌ای یک دانش‌آموز هوشمند، با صرف وقت بر روی موضوعات به شکل مستمر، منابع و قابلیت­های اجرایی خود را توسعه و تغییر می‌دهد و این نکته‌ای است که به مسئولان مدرسه اجازه می‌دهد تا باتوجه به تغییرات به وجود آمده و افزایش سطح اطلاعات دانش‌آموزان، آنها را برای دست‌یابی به اطلاعات جدید آماده نمایند. مدرسۀ هوشمند، مدرسه‌ای است که برای ایجاد محیط یاددهی-یادگیری و بهبود نظام مدیریتی مدرسه و تربیت دانش‌آموزان پژوهنده طراحی شده است]2[.
مدرسۀ هوشمند، مؤسسۀ آموزشی است که برای فرآیند یادگیری و بهبود مدیریت به صورت سیستمی نظام یافته بازسازی شده تا کودکان را برای عصر اطلاعات آماده سازد. دانش‌آموزان در مدرسۀ هوشمند نقش یاددهنده و یادگیرنده را برعهده دارند. در این مدرسه، برنامۀ درسی محدودکننده نیست و به دانش‌آموزان اجازه داده می‌شود تا فراتر از برنامه‌های درسی خود گام بردارند. در این مدرسه روش تدریس، دانش‌آموز محوری است. تأکید بر مهارت فکر کردن و فراهم ساختن محیط یاددهی-یادگیری از راهبردها و خط­مشی­های مدرسه هوشمند است.
آموزش رایج در مدارس کشور، یک آموزش سنتی و یا به عبارت دیگر آموزش فقط شنیداری می­باشد. حداکثر اقدام تصویری در خصوص موضوعات مورد آموزش، نصب بعضی پوسترهای رنگی بر روی تخته سیاه کلاس می­باشد. در روش دیداری-شنیداری سعی می­شود آموزش به کمک فیلم، پویانمایی، نماهنگ و امثال آن ارائه شود. در این روش ماندگاری مطلب، نزدیک به 20 سال می­باشد؛ در حالی که ماندگاری مطلب در روش شنیداری حداکثر 6 ماه است. در ضمن، در روش دیداری - شنیداری مطالب علمی در محیطی جذابتر و در مدت زمان کمتر قابل انتقال است]3[.
شکی نیست که فناوری اطلاعات عامل مهم تغییر است و این پدیدۀ نو ظهور، روند توسعه را پرشتاب کرده است. در غرب، توسعه و فناوری، همگام با یکدیگر رشد یافته‏اند. به همین دلیل، مشکلاتی که دامن­گیر کشورهای جهان سوم است، برای آنها وجود ندارد. فناوری به سرعت متحول می‏شود؛ ولی تغییر در نهادهای اجتماعی به کندی صورت می‏گیرد و نتیجۀ این امر، ایجاد فاصله میان نظام‏های جامعه می‏باشد. در صورت پذیرش فناوری، باید دگرگونی ابعاد جامعه را نیز بپذیریم. البته باید خاطر نشان کرد که این دگرگونی‏ها نیاز به مدیریت دارد؛ یعنی فناوری یک عامل اصلی در تولید و توسعۀ اقتصادی و توسعۀ فناوری یک هدف استراتژیک به شمار می‏آید و این هر دو بر هم اثر گذارند و نیازمند تلاش در ایجاد تناسب میان این دو ویژگی مهم هستند. از این رو، تحول باورهای اجتماعی و فرهنگی در راستای تلاش برای توسعۀ فناوری، ضرورتاً در تناقض با حفظ شئون علمی و عقیدتی یک جامعه نیست.
راه حلی که در استراتژی توسعۀ فناوری می‏توان ارائه نمود، ترکیب فناوری‏های وارداتی و سنتی است؛ یعنی فناوری‏های وارداتی جذب، و با شرایط فناوری ملی تلفیق شوند. بنابراین، توسعۀ فناوری سنتی و در حقیقت جمع کردن مزایای فناوری مدرن به عنوان حاصل دانش پیشرفته‏تر بشری و فناوری سنتی به عنوان تجربیات نسل‏های گذشته، می‏باشد]4[.
محیط یادگیری الکترونیکی، همیشه در دسترس است و می‌توان از هر مکانی بهره برد و این مزیت، مسألۀ زمان و صرف هزینۀ رفت آمد را برای آموزش حل کرده است. چرا که در دنیای اطلاعاتی امروز، زمان، اهمیت فراوانی دارد و فرد باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن به کسب اطلاعات و دانش مورد نیازخود بپردازد؛  بنابراین کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات در امر یادگیری، این فرایند را آسان می­کند. به دلیل اینکه در محیط یادگیری الکترونیکی، امکان تبادل اطلاعات و تعامل یادگیرندگان با هم و با یاد دهنده در سطح بسیار بالایی است، یادگیری جذاب‌تر است و فرد ارزش آن چیزی را که یاد می­گیرد می­داند. چرا که منطبق با نیازهای اطلاعاتی اوست.

فراتر از رفتار درک و حل چالش‌های رفتاری کودکان با استفاده از علوم مغز و تکنیکهای شفقت درمانی (کتاب الکترونیک)

55000 تومان
یک مهدکودکی که پدرش شب‌ها بازوی او را محکم می‌فشارد – هر بار که اسم آن دختر توسط معلم در جدول بدها  در مدرسه آن روز نوشته می‌شود. یک کودک سه ساله در مرکز مراقبت از کودکان بی سرپرست که بر روی صندلی یک ماشین در کنار جاده همراه با مادر خود که در پشت فرمان از دنیا رفته بود، پیدا شده بود. معلم او در مرکز مراقبت روزانه او را بخاطر "رفتارهای چالش برانگیزش" از اتاق اخراج می‌کرد. یک کودک ده ساله که در او اختلال نافرمانی مقابله ای (ODD) تشخیص داده شده بود. معلمین او می‌گویند، که او دارای درهم گسیختگی مزمن است و همواره به دنبال جلب توجه است. رفتارهای مشکل آفرین او بعد از اینکه خانواده او به یک ایالت جدید نقل مکان کرد، شروع شد. بویژه هر روز، من با معلمین، متخصصین و والدینی مواجه می‌شوم که نا امیدانه بدنبال پاسخ‌هایی برای کمک به کودکانی هستند که استراتژی‌های سنتی در آنها شکست خورده است. من در فعالیت کاری ام بعنوان روانشناس کودک و سخنران، در صفحه وبلاگ شخصی و در رسانه اجتماعی و در ایمیل‌های خود در این باره بسیار می‌شنوم. پاسخ من این کتاب است. از شما دعوت می‌کنم که به من در یک سفر ملحق شوید، سفری که مرا مجبور کرد تا هرچیزی را ککه در مورد نحوه مدیریت رفتارهای چالش برانگیز آموخته بودمف زیر سوال ببرم. با گذشت زمان، به یک درک جدید رسیدم، فارغ از درک محدودی که در دانشگاه مجبور به قبول آن شده بودم. می‌خواستم بدانم: چرا در کمک به کودکان با رفتارهای چالش برانگیز جدی، ناکام می‌مانیم؟ تحقیقاتم مرا به عمیقترین نواحی مغز برد، جایی که دانشمندان علوم اعصاب بینایی در نهایت پاسخ پرسش‌های مرا دادند. بسیاری از کتاب‌ها درباره رفتارهای چالش برانگیز کودکان رویکردی یک اندازه و مناسب برای همه ارائه می‌دهند بدون آنکه با حالت خودمختار – ارتباط بین مغز/بدن، توجهی داشته باشند. آنها همچنین از درک تفاوتهای فردی- چالش‌ها و توانایی‌های منحصربفرد کودکان غافل می‌مانند. و بیشترین رویکردها نسبت به رفتارهای چالش برانگیز در بررسی این چالش‌ها در متن رشد عاطفی اجتماعی کودک شکست می‌خورند. در نتیجه، بسیاری از رویکردهای درمانی کوتاه می‌شوند زیرا به سادگی فاقد یک منطق منسجم یا یک اصل راهنما هستند. هدف از این کتاب، فراهم نمودن مفهوم جدیدی برای درک چالش‌های رفتاری و ارائه یک نقشه راه برای تصمیم سازی برمبنای بدن و مغز هر کودک می‌باشد. درحالیکه تحقیقات و دانش در مورد مغز بطور نمایی در سه دهه گذشته پیشرفت کرده است، اما به ندرت از این درک در عمل استفاده کرده ایم. در تجربیاتم، اثر دانشمند عصب شناس دکتر استفان پورگس – نظریه پلی واگال(چندواژگی) او، و بویژه مفهوم انتقال(احساس) عصبی- بهترین روش نوین در بررسی و حمایت از کودکان با چالش‌های رفتاری و خانواده آنها، ارائه کرده است 1 . سالها قبل، هنگامیکه من نمی‌توانستم یک مبانی ساده به متخصصین کودکان در زمینه خای مختلف توصیه کنم، تصمیم گرفتم کتابی درباره رشد عاطفی اجتماعی کودکان بنویسم: رشد عاطفی و اجتماعی در مداخله زودهنگام : یک راهنمای مهارت‌های کار با کودکان (Social and Emotional in Early Intervention ) : A skills Guide for Working with Children. یکی از فصل‌های کتاب، به چالش‌های رفتاری می‌پرداخت. علاقه من به این فصل و دیگر نوشته‌های من در این باب، که الهام بخش این کتاب است، گشت و گذار عمیقتر در این موضوع است. پس از سالها نشست و برخواست با والدین، معلمین، درمانگران، مدیران و دیگران در محیط‌های بیشمار،- در دفتر کار، در آژانس‌های عمومی و خصوصی سلامت روان، و مدارس- در باره نحوه کمک به کودکان با چالش‌های رفتاری بحث می‌شد. متخصصین خیرخواه بطور غیر عمد بحث را به سمت تکنیک ها، برنامه‌های رفتاری و تقویت وابستگی‌های شرطی می‌بردند. اما این برنامه‌ها باید پس از این پرسش اساسی و ضروری مطرح شوند: آیا ذهن و جسم کودک ایمنی را تجربه می‌کنند؟ و اگر اینگونه نبود، در اولین قدم چه کار کنیم تا کودک احساس امنیت کند؟ سه منبع پاسخ‌های مرا می‌دهند. اولین منبع، تحقیق بصری دکتر پورگس است که نشان می‌دهد ایمنی بنیانی است که کودک بسیاری از مهارت‌های عاطفی و خود کنترلی رفتاری را بر روی آن بنا می‌کند 2 . من عمیقا از دکتر پورگس تشکر می‌کنم بابت حمایت‌هایی که  از متخصصین بالینی مانند من بعمل آورد که کاربرد عملی نقطه نظر پلی واگال را برای بهداشت روان دوران کودکی و زمینه‌های مرتبط با آن، میسر می‌ساخت. اهمیت ویژه در مفهوم او از انتقال عصبی "روندی که بوسیله آن سیستم عصبی ما خطر را بدون لزوم خودآگاهی ارزیابی می‌کند" بود 3 . این ایده یک منطق علمی از مغز ارائه می‌دهد برای کمک به تغییر رویکردهایمان بر طبق نیازهای منحصر بفرد سیستم عصبی کودک. ثانیا، من به روانشناس دکتر سرنا ویدر، مربی من و پیشرو در بازی سمبولیک و رشدی کودک، احساس دین می‌کنم. همراه با دکتر استنلی گریسپان، دکتر ویدر، پس از انجام تحقیقات بر روی نوزادان در معرض خطر بالای چالش‌های رشد، مدلی با نام DIR (تفاوت‌های فردی و رشدی مبتنی بر ارتباط) را در دهه 1970، توسعه داد 4 . کار آنها منجر به رویکردی انقلابی و جدید برای کار بر روی کودکان و خانواده آنها شد، که یک مفهوم سازی جدیدی از مراحل رشد عاطفی و اجتماعی ارائه می‌کرد. این همچنین به توضیح نیاز مهم برای جلب حمایت هر کودک و خانواده او با احترام به طیف وسیعی از تفاوت‌های فردی ذاتی هر موجود بشر، کمک می‌کرد 5 . عامل شومی که بر رویکرد من تاثیر گذار بود، بازشناخت اهمیت نحوه دریافت اطلاعات از طریق سیستم‌های حسی ما است. بسیاری از متخصصین و مربیان، اهمیت سیستم‌های حسی را درک نمی‌کنند و در یکپارچه کردن این عامل مهم با بهداشت روان، تجویز دارو، یا آموزش، شکست می‌خورند. حقیقت این است که سیستم‌های حسی بسترهای اساسی را تشکیل می‌دهند که زمینه ساز تمام رفتارهای بشری هستند. همکاران من در زمینه کار درمانی، به من یاد دادند که تجزیه و تحلیل سیستم‌های حسی و ترجیحات، یک چشم انداز عملی بر نحوه درک و حمایت ما از کودکان ارائه می‌دهد زمانیکه آنها چالش‌های رفتاری از خود بروز می‌دهند 6 . من به مدت سی سال بعنوان یک روانشناس برای درک رفتارهای گیج کننده یا چالش برانگیز و مشکل آفرین کودکان با والدین، متخصصین و مربیان همکاری کرده ام. همه ما در تلاش هستیم که چگونه این رفتارها را معنا کنیم. بسیاری از الگوهای درمانی کنونی بر چیزی تکیه دارند که بعنوان علل رایج چالش‌های رفتاری درنظر گرفته می‌شوند: جلب توجه، نافرمانی، دستکاری و اجتناب از فعالیتهای غیر ترجیحی. در نقطه مقابل، این کتاب یک رویکرد رشدی و مبتنی بر ارتباط را ارائه می‌دهدف رویکردی که به مشکلات رفتاری از نقطه نظری متفاوت نگاه می‌کند. همانطور که خواهیم دید، بسیاری از رفتارهای نگران کننده و مزمن، جلوه ای از پاسخ‌های استرس فیزیولوژیکی هستند که زمانی رخ می‌دهند که کودک یک احساس عصبی از تهدید را تجربه می‌کند. زمانیکه به رفتارهای مشکل زا بعنوان پاسخ‌های سازگاری  و نه بدرفتاری‌های عامدانه نگاه کردم، تقریبا تمام باورهای من راجع به نحوه کمک به کودکان و خانواده‌ها تغییر پیدا کرد. در کار بالینی ام، دریافتم که رفتارهای چالش برانگیز دائمی بندرت از روی عمد ، نافرمانی عمدی ، اجتناب یا دستکاری ایجاد می‌شوند. بسیاری از رویکردهای درمانی برای مشکلات شدید رفتاری هنوز مبتنی بر فرض این رفتارها هستند. غالبا، روش‌های کمک به کودکان از اصل پریماک پیروی می‌کنند: رفتارهای با یک سطح بالاتر از تقویت درونی  می‌توانند بعنوان پاداش مورد استفاده قرار بگیرند یا تقویت کننده‌هایی برای رفتارهایی که کمتر ترجیح داده می‌شوند 7 . بعبارت دیگر، تقویت مثبت یا تبعات منفی، موافقت را بهبود می‌بخشد و رفتارهای مشکل ساز را کاهش ی دهد. اما رفتارهای دائمی و به شدت چالش برانگیز در کودکان غالبا تحت تاثیر برنامه‌های تقویت، تنبیه، اخراج و تکنیک‌های دیگر، قرار نمی‌گیرند. بسیاری از متخصصین براین باورند که رفتارهای مشکل ساز نمایانگر تلاش‌های کودک برای بدست آوردن چیزی یا خلاص شدن از چیز دیگری است. ما اغلب "سهل انگاری" در فرزندپروری یا یک تشخیص را مقصر در چالش‌های رفتاری کودک می‌پنداریم. بیشتر موارد، فکر می‌کنیم که کودک یا نوجوان به مدیریت بهتر رفتار، فرزندپروری مداوم یا تجویز بهتر دارو نیاز دارد. علم عصب شناسی فعلی، با این وجود، واقعیت پیچیده تری را آشکار می‌کند: بسیاری از رفتارهای مشکل ساز نحوه ادراک جسم و مغز کودک از استرس را بازتاب می‌دهند. رویکرد جدیدی که من در این کتاب توضیح داده ام، از مقصر دانستن کودک یا والدین فاصله می‌گیرد. آخرین رای گیری توسط بنیاد Zero to Three مشخص کرد که 90 درصد والدین فکر می‌کنند که " در بیشتر موارد " مورد قضاوت قرار گرفته‌اند 8 . در یک رای گیری از والدین کودکان با چالش‌های رفتاری، این درصد احتمالا به عدد 100 نزدیک خواهد بود. اغلب اوقات ما والدین یا خود کودک را برای یک رفتار مقصر می‌دانیم. علاوه بر آن، ما گرایش به عقیده داریم که کودکان می‌توانند برای چالش‌های خود فائق آیند اگر فقط آنها این موضوع را در مغز خود فرو کنند.  ما تبدیل به مشوقینی می‌شویم که امید داریم که کودکان " خودشان بخواهند " که خوب رفتار کنند. و ما از آنها (و از خودمان) زمانی ناامید می‌شویم که علی رغم تلاش‌های ما این رفتارها ادامه می‌یابند. ما به اشتباه گمان می‌بریم که کودکان سنین خاص، کنترل ارادی بر عواطف و رفتارهای خود دارند. این فرض دلیل اصلی است که بسیاری از تکنیک‌های حمایت از کودکان با چالش‌های رفتاری شکست می‌خورند و هزینه سنگینی بر روابط تحمیل می‌کنند. سه بخش این کتاب، نشان می‌دهند چگونه چالش‌های رفتاری را نقد کنیم بمنظور کشف علل و محرک‌های آنها در هر کودک. بخش یک (فصل 1 تا 3) به منظور کمک به بچه‌ها ، مسئله و موضوعاتی را که باید از آنها آگاه شویم ، تعریف می‌کند. بخش دو (فصل 4 تا 6) توضیح می‌دهد که با این دانش چه کار کنیم و چگونه آن را بکار بندیم. بخش سه تمرکز دارد بر جمعیت‌های خاص. فصل 7، چگونگی استفاده از این رویکرد برای بازتعریف معنی رفتارهای چالش برانگیز در کودکان اوتیسمی و دیگر اشکال تنوع عصبی را توضیح می‌دهد. فصل 8 روشهای کمک به کودکانی که در معرض استرس مهلک و آسیب  قرار دارند و آنهایی که چالش‌های رفتاری از خود نشان می‌دهند، را دربر می‌گیرد. فصل 9 کاری را که می‌توانیم انجام دهیم برای کمک به کودکان و خانواده‌های آنها، تا تجربیات مثبتی ایجاد کنند  برای مقابله با استرس و فشار حس شده بهنگام کار بر روی کودکان با چالش‌های رفتاری، را توضیح می‌دهد. علوم مغز بسیار پیچیده است. من بطور برجسته ای اطلاعات راجع به مغز را ساده سازی کردم تا در دسترس قرار داشته باشد. من یک متخصص بالینی (و یک مادر) در ذهن و قلب خود هستم. تفسیر مفاهیم علم عصب شناسی می‌توانند فروتنانه و غم انگیز باشند. ارائه من از علم عصب شناسی اصلی، بوسیله انتخابی تقلیل گرایانه به منظور بیشینه سازی فواید آن برای استفاده کاربردی در طیف وسیعی از مخاطبین است. به نظر مناسب می‌آید که به این گفته پاپ اشاره شود: "یادگیری کم، خطرناک است، یا از چشمه آب مقدس حسابی بنوشید یا اصلا آن را مزه هم نکنید 9 ." در حالیکه این ساده سازی بیش از اندازه از نحوه عملکرد مغز در دسترس یک متخصص بالینی وجود دارد اما احساس می‌کنم که واجد این شرایط هستم تا یک جهشی از ایمان نسبت به برنامه‌های انتقالی خودم داشته باشم زیرا کارکرد آنها را در تجربیات بالینی خودم برای سالها شاهد بودم. من همچنین نسبت به دکتر پورگس احساس دین می‌کنم که سخاوتمندانه برای مطالعه برخی از ترجمان بالینی من از نظریه پلی واگال در این چند سال گذشته وقت گذاشت تا مطمئن سازد که تفسیر من درک دقیقی از مفهوم انتقال (درک) عصبی را بازتاب می‌دهد. یک کلمه درباره روحیه همکاری و ایجاد روابط: این کتاب به قصد اتهام زنی یا انتقاد از همکاران اختصاصی که در کار با کودکان بیشتر از روش‌های سنتی تر در زمینه‌های مربوطه استفاده می‌کنند- یا از روشی که شما ممکن است فرزند خودتان را پروزش دهید، درنظر گرفته نشده است. بلکه، امیدوارم که این کتاب بعنوان یک لنز اضافی بکار رود که از درون آن رویکردهای فعلی در میان اجتماعات فرزندپروری، آموزشی، رشدی، عدالت برای نوجوانان، کار اجتماعی و بهداشت روان، دیده شوند- تا بر روی مفاهیم پایه ای تمرکز شود که همه ما برای کمک به کودکان گرفتار به آنها متوسل می‌شویم. این کتاب جایگزینی برای توصیه‌های پزشکی نیست یا از همه کودکان حمایت نمی‌کند. اگر شما یک والد هستید، باید در جستجوی حمایتی مناسب از جانب متخصصین گوناگونی باشید که در هنگام هدایت چالش‌های کودک خود به آنها اعتماد می‌کنید. و اگر احساس می‌کنید که بهداشت روان شما شکننده است، مهم است که به دنبال کمک و حمایت باشید و فرصت‌هایی را برای مراقبت از خود پیدا کند. ارزش قائل بودن برای بهداشت روان شخصی و توانایی احساس عاطفی پایدار بهترین چیزی است که شما می‌توانید برای کودکان انجام دهید.   هشدار آخر: این کتاب شامل بسیاری از فعالیت‌ها براب بازتاب فردی می‌باشد. مثل تمام روش‌های روانشناسی، عکس العمل‌های غیرمنتظره ای نیز ممکن است روی دهد. اگر هریک از تمرینهایی که توضیح می‌دهم، در شما یا کودکان ایجاد اضطراب کرد، به سادگی آن تمرین را دیگر ادامه ندهید. من از به اشتراک گذاری این اطلاعات جالب خوشحال هستم و امیدوارم که شما از کشف پیام سودمند آن لذت ببرید: که درک جدید از رفتارها می‌تواند زندگی را برای بهتر شدن تغییر دهد که منجر می‌شود به روشی انسانی تر در درک آموزش، درمان و حمایت کودکانی که در تقلا  و کشمکش هستند.     فصل1 آشکار ساختن  فواید پنهان و انطباقی رفتارها " یک نفر با قدردانی از معلمان درخشان به عقب نگاه می‌کند ، اما با قدردانی از کسانی که احساسات انسانی ما را لمس می‌کنند." کارل یانگ (Carl Jung)   زمانیکه استوارت به کلاس دوم رسید، معلم هایش از او بعنوان یک "کودک مشکل ساز" نام میبردند. آنها می‌دانستند که استوارت از یک خانواده دوست داشتنی آمده است و خوب و بد را می‌تواند از هم تشخیص دهد، اما او مرتبا با دیگران می‌جنگید و پرخاشگری‌های او باعث مختل شدن کلاس درس می‌شد. چندین متخصص، از جمله مشاورین مدرسه، یک درمانگر خصوصی، و یک متخصص رشد اطفال سعی کرده بودند به او کمک کنند. والدین و معلم‌های او احساس آسودگی داشتند وقتیکه استوارت رفتارش را برای مدتی یا چند روز و یا حتی هفته‌ها کنترل می‌کرد، اما سپس بدون هیچ دلیلی ناگهان با خشم به همکلاسی خود، هم سن و سال‌های خود، معلم‌ها یا یکی از والدین خود حمله می‌کرد. مشکلات او تنها با گذشت زمان عمیقتر می‌شد و در نهایت یک روان پزشک تشخیصی را ارائه داد: اختلالات نافرمانی مقابله ای. والدینش او را به تعدادی از مدارس خاص فرستادند و حتی او را به مراکز درمانی شبانه روزی نیز فرستادند، اما علی رغم تلاش‌های دیگران، پیشرفت اندکی در او حاصل گردید. بعنوان روانشناس کودکان، من با استوارت‌های زیادی در کارم مواجه بودم، افراد جوانی که بزرگتر ها، در آنها اختلالاتی تشخیص داده بودند، آنها را بخاطر بدرفتاری تنبیه می‌کردند و یا بخاطر کارهای اشتباهشان آنها را مورد قضاوت قرار می‌دادند. پدر و مادرها و دیگران آنها را نزد متخصصین سلامت روح و روان همچون من می‌فرستادند به این امید که ما بتوانیم رفتارهای مشکل آفرین آنها را "درمان" کنیم. چیزی که من در این سالها شاهد آن بودم و تجربه کردم این بود که همگی ما – والدین، معلم‌ها و متخصصین دیگر – طیف وسیعی از تکنیک‌ها و رویکردها را بکار می‌بندند که گاهی وقت‌ها با هم در تضاد بوده  و غالبا بی فایده بودن آنها ثابت می‌شود و باعث ناامیدی و سردرگمی ما می‌شوند. اما همیشه امیدی هست. این کتاب یک راه جدید در درک رفتارها ارائه خواهد کرد و همچنین رویکردهای مفیدی بر مبنای این درک نیز ارائه خواهد کرد. چه شما یک درمانگر باشید، یا یک معلم، یک پیراپزشک یا یک پدر یا مادر باشید، به چشم اندازی نو دست پیدا خواهید کرد در رابطه با اینکه رفتارهای مختلف چگونه‌اند و به چه دلیلی بروز پیدا می‌کنند. ابزاری را هم ارائه خواهم داد که با استفاده از آنها می‌توانید زندگی کودکان و خانواده هایشان را بهبود بخشید. در این فصل، ابتدا با بررسی اینکه چه مشکلی با وضع موجود وجود دارد، آغاز خواهیم کرد. بر سه اشتباه رایج که همه ما در برخورد و مدیریت رفتارها مرتکب می‌شویم، نگاهی خواهیم انداخت. هنگامیکه مرزهای رویکرد فعلی خودمان را تعیین کردیم، سپس راجع به روشی جدید در فریم بندی و درک رفتارها بحث خواهیم کرد و رویکردی مفید و روشن بینانه را مبنای علم عصب شناسی کنونی، طرح خواهیم کرد. چه مشکلی با وضع موجود داریم؟ قیل از آنها رویکرد جدیدمان در مورد چالش‌های رفتاری را مورد آزمون قرار دهیم، مهم است که این را دریابیم که چرا ما در فهم، ارزیابی و رفتار با آنها زود شکست می‌خوریم. دوباره و باز دوباره ما سه اشتباه مهم را مرتکب می‌شویم: (1) قبل از بیان علت بروز یک رفتار، با دقت به آن توجه نمی‌کنیم. (2) بجای اینکه مناسب با هر فرد درمان را انجام دهیم، از رویکردهای یکسان برای تمام رفتارها استفاده می‌کنیم و (3) در استفاده از یک نقشه راه توسعه یافته برای اطمینان از درستی رویکرد بکار رفته، غفلت می‌کنیم. بگذارید هریک از این سه غفلت را مورد آزمون قرار دهیم. پیش از تلاش برای ایجاد تغییر در رفتارها، در تعیین سبب شناسی آنها ناکام می‌مانیم. تیمی سال‌های اخیر را در سیستم مراقبت والدین رضاعی (foster) گذرانده بود و در آن زمان برای بار چهارم از لحاظ روانپزشکی در او اختلالات چندگانه ای تشخیص داده شده بود. تمایل به مخالفت با دیگران، دوری کردن و درگیری فیزیکی داشتن با آنها را داشت. تنها در یک سال او را در سه خانه مختلف فاستر گذاشته بودند. در سن هشت سالگی، تیمی خیلی ناراحت شد وقتی فهمید معلم مورد علاقه‌اش به مدرسه دیگری منتقل شده است که او آن مدرسه را دوست نداشت و هنگامیکه یکی از معلمین از او خواست تا در صف ناهار بایستد، او میز بزرگی را واژگون کرد. معلم‌ها سعی کردند تا با این اتفاقات بوسیله ی برنامه‌های مفصل رفتاری برخورد کنند، که براساس پاداش به رفتار مناسب و ارائه عواقب (مثل نگهداشتن صفحه زمان) برای رفتارهای نابهنجار و ناسازگارانه طراحی شده بودند. اما بی فایده بودن این تلاش‌ها برایشان ثابت شده بود. چرا؟ زیرا برنامه‌ها بر این فرض قرار استوار بودند که تیمی بطور ارادی می‌تواند بر کارهای خود کنترل داشته باشد. اما اینطور نبود. رفتار او نتیجه مشکلی بود که او از لحاظ روحی خود را با آن تنظیم کرده بود. در این مرحله، او قادر نبود که به راحتی رفتارش را بر اساس دریافت پاداش تغییر دهد. جدای از اصلاح رفتار او، این برنامه به گونه ای طراحی شده بودند که باعث نا امیدی تیمی می‌شدند و تاثیر منفی داشتند بر ابراز خویشتن بینی او. چه اتفاقی افتاده بود؟ معلمین تیمی پیش از آنکه علت این رفتارها را کاملا درک کنند، تصمیم گرفته بودند که چگونه با او برخورد کنند. در محیط شناخت-محور ما، اغلب فرض می‌کنیم که کودکان از روی عمد انتخاب می‌کنند که چگونه خوب رفتار کنند- یا بدرفتاری داشته باشند. این امر انعکاس دهنده یک تعصب فرهنگی غالب است که تنبیه را معتبر می‌داند هنگامیکه کودکان یکسری از رفتارهای نابهنجار را به نمایش می‌گذارند. نکته موردی: مرکز پیشرفت آمریکا (Center for American Progress) داده‌های بدست آمده از بررسی ملی سلامت کودکان (NSCH) در سال 2016، را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و دریافت که تقریبا پنجاه هزار کودک پیش دبستانی حداقل یکبار از مدرسه اخراج موقت شده‌اند و تقریبا هفده هزار دانش آموز نیز کاملا اخراج شده اند. یک تعصب فرهنگی دیگر (که گاهی به آن تعصب آشکار نیز گفته میشود) از این تحقیق برآمده است که کودکان رنگین پوست پسر بطور دائم در معرض بیش از حد این تعلیق‌ها و اخراج‌ها قرار داشته اند. این ارقام بالا نشان دهنده یک درک نادرست بنیادی از چالش‌های رفتاری دوران کودکی و راه حل آنها می‌باشد و همچنین تعصب نژادی در تعریف معنای کودکی، تاثیرات ماندنی خواهد گذاشت. چه چیزی باعث این خوانشهای غلط می‌شود؟ هنگامیکه ما از این شناخت نداریم که بسیاری از رفتارها بیانگر عکس العمل بدن به تنش می‌باشند و نه یک بدرفتاری عامدانه، اما ما تلاش می‌کنیم تا تکنیکهای طراحی شده ای را بکار بگیریم تا به کودکان کمک کند تا ارتباطی منطقی بین افکار، عواطف و رفتار‌های خود برقرار کنند در حالیکه در این زمان آنها این کار را نمی‌توانند انجام دهند. همانطور که بعدا بحث خواهیم کرد، در بیان رفتارها بعضی وقت‌ها هدف ما بیش از حد بالاست و بعضی وقت‌ها هدف ما بیش از حد پایین است. هدف بالا را هنگامی اتخاذ می‌کنیم که می‌پنداریم رفتار کودک ناشی از یک نیت متفکرانه بوده در حالیکه در حقیقت واکنشی به استرس بوده است. هدف پایین را هنگامی درنظر می‌گیریم که گمان می‌کنیم رفتار کودک ناشی از فقدان توانایی مهم در او می‌باشد در حالیکه این توانایی‌ها در او وجود دارد. برای مثال، کودکان عصبی با تفاوت‌های حسی/حرکتی ممکن است ایده‌ها و افکار غامض و پیچیده ای داشته باشند که در بیان آن‌ها ناتوان باشند یا رفتارهایی را بروز دهند که قادر به جلوگیری از آنها بواسطه نوع ساختار مغزی که دارند، نباشند. هنگامیکه ما رفتاری را شاهد هستیم که مشکل ساز یا گیج کننده است، اولین پرسش که باید مطرح کنیم این نیست که "چگونه از شر آن خلاص شویم؟" بجای آنکه بپرسیم "این رفتار چه چیزی راجع به کودک به ما می‌گوید؟" پاسخ به این پرسش سرنخ‌های ارزشمندی را برای کارهای بعدی مهیا می‌کند. در فصل 2، یاد می‌گیریم که چگونه یک رفتار را از بالا به پایین (کنترل شدنی، از روی عمد یا از قبل برنامه ریزی شده) یا از پایین به بالا (انعکاسی، غیر ارادی یا پاسخی به تنش ) تعریف کنیم. و از این پاسخ چه استفاده ای برای ابزارهای تعاملی و درمانی و تکنینک‌های خود خواهیم داشت. ما از رویکردهای یک اندازه و مناسب همه استفاده می‌کنیم آنا، دانش آموز کلاس پنجم، تقریبا هر روز برای رفتن به مدرسه تقلا می‌کرد. اغلب از رفتن به مدرسه طفره می‌رفت و پدرش مجبور بود او بزور به داخل ماشین و سپس به داخل کلاس درس ببرد. مضطرب بود و ناخن هایش را می‌جوید و پوست دستش را آنقدر می‌کند تا خون می‌آمد. در پاسخ به این کار، معلمش یک برنامه حمایتی را ارائه داده بود. هنگامیکه معلم متوجه می‌شد آنا دارد پوست دستش را می‌کند، از او می‌خواست تا یک "استراحت حسی" داشته باشد و با راه رفتن در اطراف کلاس سعی کند خودش را آرام کند و رفتار مثبتی داشته باشد. معلم آنا میدانست که این روش برای دانش آموز قبلی که دارای چالش‌های رفتاری بود مفید واقع شده بود. اما این روش برای آنا بی فایده بود. وقتی معلم آنا به او می‌گفت که الان زمان خوبی برای یک استراحت حسی هست، آنا فکر می‌کرد که معلمش او را دارد از دیگران جدا می‌کند و او را مقصر رفتارش می‌داند و از اینکه در کلاس قدم بزند و همکلاسی هایش او را نگاه کنند احساس خجالت می‌کرد. آنا عمیقا از رفتارهایش خجالت زده و سردرگم شده بود. ایده معلم برای استراحت حسی برای اینکه به کمک کند تا آرامش پیدا کند ارزش‌هایی داشت- اما نه برای این کودک خاص. چرا؟  زیرا درک آنا از مداخله و اقدام معلم در نظر گرفته نشده بود و بیشتر از آن، دلایل مختلف اضطراب و پریشانی عاطفی آنا را نشان نمی‌داد. بطور خلاصه، این برنامه بطور جامع و دقیق نمی‌توانست تفاوت‌های فردی آنا را نشان دهد. این ایراد خیلی از الگوها و برنامه‌هایی می‌باشد که به منظور کمک به کودکان با مشکلات رفتاری ارائه می‌شوند: آنها اصولی بر مبنای تصوراتی کلی از رشد کودکان را بکار می‌بندند. بعضی مواقع این برنامه‌های موفقیت آمیز هستند اما چون نسبت به نیازهای منحصر بفرد هر کودک مناسب سازی نمی‌شوند، لذا اغلب موارد شکست می‌خورند. درست مثل ماشین ظرفشویی که تنظیمات دما و زمان دارد، هر کودکی هم تنظیمات خود را دارد، تنظیمات حسی، عاطفی، شناختی و یادگیری که به آنها بهترین پاسخ را می‌دهد. تلاش‌های زیادی صورت گرفته است اما مهم این استکه بدانیم کدامیک از این تنظیمات بهترین کارایی را برای کودک دارد. درکمان از تفاوتهای فردی در آنها را توسعه دهیم. تفاوتهای فردی در این زمینه شامل هرچیزی هستند که  بر درک شخص از دنیا از طریق جسم و ذهنش تاثیرگذار می‌باشد. شامل هرچیزی می‌شود که ما در سطوح خودآگاه و ناخودآگاه آنرا حس می‌کنیم- مانند حواس جسمی و دیگر حواس، افکار و احساسات. این تفاوت‌ها بطور پویا بر ارتباط بین کودکان و مراقب‌ها تاثیر می‌گذارند و بطور عمیق بر رشد عاطفی و اجتماعی، رفتار، تنظیمات عاطفی و کنترل رفتار در آنها تاثیر می‌گذارد. نکته کلیدی برای مراقبین اینستکه تفاوت‌های فردی هر کودک را درک کنند. که این تفاوتهای شامل نیازهای اساسی کودک، اولویت‌ها و ویژگی‌های ذاتی او می‌باشند. ارائه تکنیک‌های عمومی حتی اگر برای برخی از کودکان سودمند باشند، اما در اغلب موارد برای کودکانی که دارای مشکلات عاطفی و تنظیم رفتاری هستند، این تکنیک‌ها کافی نیستند مانند آنا. دهه‌ها قبل، دکتر استنلی گرینسپان(Stanley Greenspan) و دکتر سرنا وایدر(Serena Wieder) ملاحظاتی متفکرانه از تفاوت‌های فردی در رابطه با رشد کودک و سلامت روان نوزاد پیشنهاد دادند. هنگامیکه من نقطه نظر آنها را در دهه 1990 مطالعه کردم، من روش کار رواشناسی(و روش تربیت فرزند) ام را تغییر دادم. درک تفاوت‌های فردی هر کودک به کمک می‌کند تا رویکردهای درمانی و ارتباطی خود را اصلاح کنیم. بیشتر موارد محیط‌ها و تکنیک‌هایی را فرض می‌گیریم بدون آنکه بدانیم آیا مناسب با نیازهای خاص آن کودک هستند یا خیر. ایده رویکردهای شخصی سازی در زمینه پزشکی هم اکنون رایج است بویژه در پزشکی دقیق، "روشی نوظهور برای پیشگیری و درمان بیماری که تغییرپذیری فردی در ژن ها، محیط و سبک زندگی را برای هر فرد درنظر می‌گیرد". می‌توانیم از اصول پزشکی دقیق برای بیان محدودیت‌های ذاتی رویکردهای تک اندازه و مناسب همه، استفاده کنیم. این رویکرد پیچیده میتواند روشی که ما از کودکان حمایت  می‌کنیم را بکلی تغییر دهد.در حقیقت، عبارت پیچیده بهترین کلمه ای است که ارتباط مغزی/جسمی در انسان را می‌تواند توصیف کند. اگر ما این پیچیدگی را نپذیریم، فرصت‌های اساسی را ازدست خواهیم داد در کمک به کودکانی که به حمایت ما نیاز دارند. درک تفاوت‌های فردی هر کودک به کمک می‌کند تا رویکردهای درمانی و ارتباطی خود را اصلاح کنیم. کتب مربوط به والدین و حمایت رفتاری، پر از توصیه‌های کلی و مفید می‌باشند، اما اکثر این کتاب‌ها مشخص نمی‌کنند که چگونه این توصیه‌ها را مناسب با نیازهای منحصر بفرد هر کودک باید تغییر دهیم و والدین این را می‌دانند. تحقیقی اخیرا مشخص کرده است که 63 درصد والدین تردید دارند به "افرادی که توصیه‌هایی به آنها می‌کنند در حالیکه درباره فرزند آنها و موقعیت خاصی که در آن قرار دارند، چیزی نمی‌دانند". نیاز داریم با روشی مخصوص با هر یک از  کودکان ارتباط برقرار کنیم،  باید مطمئن شویم به روشی عمل کنیم که برای ذهن و جسم هر کودک مفید و موثر می‌باشد- چراکه هر کودک حاوی اطلاعات جسمی، سیستم عاطفی، حواس و افکار می‌باشد.  در فصل 3 و سرتاسر کتاب، بررسی خواهیم کرد که چگونه می‌توانیم به ورای رویکردهای تک اندازه و مناسب همه رفته و تعاملات و رویکردهایمان را مناسب با احتیاجات هر کودک گردانیم. ما از یک نقشه راه رشدی برای درک زمان‌های بهینه برای هر رویکرد، استفاده نمی‌کنیم لیام شش ساله بود که به مدرسه منشوری(Charter School) منتقل گردید که والدین او و گروه آموزشی مدرسه امیدوار بودند که نیاز‌های او برآورده خواهد شد. او استثنایی بود، لیام از لحاظ فکری کنجکاو بود و هوش او بالاتر از سطحی بود که در آن سطح درس می‌خواند. اما او همچنین در تنظیم عاطفی و زبان گفتاری دچار چالش می‌شد که باعث شده بود چندین بار در کلاس‌ها دچار فروپاشی و پریشانی ذهنی بشود. در مدرسه قبلی دیگر چیزی قابل تحمل نبود وقتی معلمش از او خواست تا کتاب مورد علاقه‌اش – با نام حیوانات قطبی – را کنار بگذارد و برای ناهار آماده شود، او بجای اینکه حرف گوش دهد با لگد به ساق پای معلم زد. در مدرسه جدید، معلمش سعی می‌کند حساس باشد و یک کتاب با تصاویر قشنگ برایش سفارش می‌دهد به عنوانی که خودش انتخاب کرده باید با نام "کتاب آرامش لیام". متن کتاب پر از توصیه‌هایی بود که لیام می‌توانست از آنها استفاده کند هنگامیکه دچار اضطراب می‌شد. والدین او و تیم مدرسه امیدهای زیادی داشتند که در این محیط جدید و حمایتی، طغیان‌های رفتاری لیام فروکش خواهند کرد. این توصیه‌ها تا چند روز اثر داشتند تا اینکه دوباره لیام به یک نفر لگد زد- اینبار به هم کلاسی‌اش بخاطر اینکه در زمین بازی توپ را از او گرفته بود. چرا این برنامه در کنترل کردن رفتار لیام شکست خورد؟ زیرا با سطح رشدی لیام مناسب سازی نشده بود. " کتاب آرامش" می‌توانست برای کودکی با قابلیت‌های عاطفی-اجتماعی بالاتر مفید و سودمند باشد. اما کتاب نیاز به پردازش از بالا به پایین داشت تا واکنش‌های عاطفی و رفتاری  پیین به بالا متوقف شوند. لیام دارای ظرفیت رشدی نبود که کتاب را به ابزاری مناسب برای او تبدیل کند. نقشه راه رشدی به ما کمک می‌کند که بشناسیم چه رفتارهایی از بالا به پایین هستند و چه رفتارهایی از پایین به بالا. تنها وقتی که فهمیدیم رفتار‌ها در کدام بخش از تصویر رشدی بزرگتر کودک قرار دارند آنوقت به او می‌توانیم کمک کنیم که تا نیازهایش را ابراز کند و اندوهش را بیان کند تا از چالش‌های رفتاری پرهیز شود. البته گفتن آن از عمل کردن به آن راحتر است. ما نمی‌توانیم به آسانی از یک کودک بخواهیم که آرام بگیرد و حرف هایش را مگر اینکه توانایی رشدی را برای انجام این کار داشته باشد. بعضی وقت‌ها توقع داریم که کودکان کارهایی (مانند کنترل رفتارهای تکانشی) را انجام دهند که خارج از توانایی رشدی یا "در لحظه" آنها می‌باشد که باعث سردرگمی و نا امیدی همه می‌شود. بسیاری از رویکردها به اشتباه این پندار را دارند که کودکان می‌توانند خودشان عواطف و رفتارهایشان را کنترل کنند در حالیکه در واقع آنها هنوز این توانایی را کسب نکرده اند. برای مثال، یکی از دلایلی که ممکن است باعث شود تا والدین دچار احساس ناامیدی شوند نسبت به کودک نوپای خود، "فاصله انتظار" است. خیلی از والدین فکر می‌کنند که کودک خردسال آنها می‌تواند یا باید بتواند کارهایی را انجام دهد در حالیکه مغز آنها هنوز آمادگی انجام آن کارها را  ندارد. تحقیق گسترده موسسه صفر تا سه (Zero to Three) بر روی رفاه و سلامتی نوزادن و کودکان نوپا مشخص کرد که 56 رصد والدین معتقدند که کودکان تا قبل از سن سه سالگی، می‌توانند در برابر اشتیاق به انجام کارهایی که برایشان ممنوع شده است کنترل آنی داشته باشند. در میان این والدین، 36 درصد باور دارند که تا قبل از سن دوسالگی می‌توانند این کار را انجام دهند. در حقیقت: در کودکان نوپا رشد این توانایی‌ها زودتر از سه و نیم یا چهار سالگی آغاز نمی‌شود. در همان تحقیق مشخص شد که 43 درصد والدین فکر می‌کنند که کودکان قبل از دوسالگی هم می‌توانند مهارتهایشان را با هم به اشتراک بگذارند. در واقع این مهارت بین سه تا چهار سالگی رشد پیدا می‌کند. کودکان توانایی تفکر بالا-پایین را رشد می‌دهند تا رفتارشان را کنترل کنند از طریق رشد مغز و تعامل فعال با مراقبها – تعاملی که با رشد کودک پیچیده تر می‌شود. درک اینکه کودکان چگونه مهارتهای کنترل خود را رشد می‌دهند، به ما کمک می‌کند تا بدانیم که برای حمایت از یک کودک تلاش هایمان را در کجا متمرکز کنیم. دکتر گرینسپان و ویدر یک نقشه راه رشدی را معرفی کردند که رویکردی مفهومی و ظریف را فراهم می‌کند برای درک مراحل عاطفی اجتماعی کودک. بدون چنین راهنمایی، زمینه لازم برای بکار بردن ابزارها و تکنیک هایمان فراهم نخواهد شد. این تنها دلیلی است که ما اغلب در حمایت از کودکان آسیب پذیر با چالش‌های رفتاری و عاطفی، زیاد پیشرفت نداریم. در فصل 2، نگاهی خواهیم انداخت به رشد اجتماعی-عاطفی و اینکه چگونه می‌توانیم از آن بعنوان نقشه راه استفاده کنیم برای تصمیم گیری برای زمانیکه که یک کودک از پردازش بالا-پایین یا پایین-بالا استفاده می‌کند. قرار دادن رفتارهای کودک در بافت اجتماعی و عاطفی او کمک خواهد کرد در تصمیم گیری‌های ما که چه چیز را بگوییم با نگوییم و چه کاری را انجام دهیم یا ندهیم در زمانیکه یک کودک اختلالات رفتاری را تجربه می‌کند. بسیاری از متخصصین فرزند پروری و رفتاری بر آموزش کودکان به بهتر رفتار کردن. آموزش فوق العاده است زمانیکه یک کودک از لحاظ رشد عصبی آمادگی دارد تا مورد آموزش قرار گیرد، اما اساس کمک به کودکان با تجربه عشق، امنیت و روابط پیوسته، ساخته می‌شود. تنظیم عاطفی همراه با توجه بزرگترها، منجر به خود تنظیمی خواهد شد. همانگونه که در کتاب پیش می‌رویم، این تمایز آشکارتر می‌شود. لاز هست که بدانیم چه زمانی باید از رویکردهای پایین-بالا اول استفاده کنیم اگر مشکل پایین به بالا باشد. بیشتر موارد در حل مشکلات پایین به بالا فقط بر روی رویکردهای بالا به پایین تکیه می‌کنیم که منجر به دلسردی برای تمام افراد درگیر در حل مسئله خواهد شد. راهی جدید در درک رفتارها حالا که ما مهم ترین اشتباهاتی را که در برخورد با رفتارها مرتکب می‌شویم مورد بحث قرار دادیم، بگذارید راه جدیدی برای قاب بندی و درک آنها آغاز کنیم – دیدگاهی که رویکردی موثرتر و موفق را در برخورد با چالش‌های رفتاری به می‌شناساند. رفتار چیست؟ به این فکر کنید که رفتار چیست: پاسخی قابل مشاهده به تجربیات بیرونی و درونی. این تعریف گسترده، بیان می‌کند که رفتارها جلوه ای بیرونی از فرایند‌های داخلی بدن، ادراک (طوری که فرد اطلاعات محیط را پردازش می‌کند)، عواطف، افکار و نیات می‌باشد. بیشتر موارد ما برنامه‌های درمانی و توصیه ای  و تکنیک‌های خود را بر مبنای آنچه که می‌بینیم می‌سازیم بدون اینکه به آنچه که در بطن آن وجود دارد توجه کامل داشته باشیم. در عوض باید رویکرد دیگری را درنظر بگیریم، روشی که عوامل کمتر دیده شده در آن بکار گرفته شده است. موضوع این استکه رفتارها بعنوان قله یک کوه یخ است – بخشی از فرد که ما به راحتی می‌بینیم و می‌شناسیم. این قله پاسخ به سوالات ماهیتی یک فرد را آشکار می‌سازد. در یک کوه یخ، قسمت بزرگتر در زیر سطح آب قرار دارد، از دیدگان پنهان است اما بخش بسیار مهمتر کوه یخ است. چیزی که در اینجا پنهان شده است، اطلاعات ارزشمندی است که می‌توانند به ما کمک کنند تا چرایی رفتار یک کودک را درک کنیم که شامل سر نخ‌های غنی در رابطه با علل احتمالی و آغاز کننده رفتار‌ها می‌باشد. مزیت دیگر مشاهده بخش زیرین کوه یخی اینستکه به ما کمک می‌کند چه رفتارهایی را به حال خود رها کنیم. بسیاری از کودکان رفتارهایی دارند از جمله اینکه برای تمرکز یا احساس راحتی بدن‌های خود را به روش‌های مختلف تکان می‌دهند، که معلمین و والدین اقدام به تغییر آنها می‌کنند زیرا که آنها به این گونه رفتار از منظر مبتنی بر کمبود نگاه می‌کنند تا نقطه نظر مبتنی بر قدرت. برای مثال، بسیاری از کودکان اوتیسمی برنامه‌های رفتاری دارند به منظور برطرف کردن تفاوتهای جنبشی/حرکتی در آنها پیش از آنکه کسی یک ارزیابی جامع از مزایا و هدف انطباقی این حرکت‌ها که برای کودک بکار گرفته می‌شود، انجام دهد. در فصل 7 بحث خواهیم کرد در این رابطه که بهنگام کمک به کودکان اوتیسمی باید با احتیاط پیش برویم. وقتی یک نگاه نزدیک تر می‌اندازیم، درکی از تمام رفتارها بدست می‌آوریم که با تفکر بیشتری تعیین خواهیم کرد که چه کاری انجام دهیم و چه کاری را انجام ندهیم. در اغلب موارد آنچنان بر آنچه که قابل مشاهده است تمرکز می‌کنیم که وقت نمی‌کنیم به آنچه که در زیر آب قرار دارد نگاه کنیم.   کوه یخ رشد (توسعه)
چه اتفاقی دارد می افتد؟ چالش های رفتاری
ایده ها  
افکار  
خاطرات  
عواطف  
             
چرا این اتفاق می افتد؟           فرایند های داخلی بدن  
احساسات پردازش شده   در مغز/بدن  
     
فرایندها و قابلیت های رشدی  
   
توانایی برنامه ریزی و اجرای اعمال  
          دلیلی که تغییر چالش‌های رفتاری دائمی را مشکل می‌کند این استکه ما بر روی اهداف اشتباه متمرکز می‌شویم. هنگامیکه فقط بر روی مشاهدات رفتاری متمرکز می‌شویم، ما تصویری کامل تر و بزرگتر را گم می‌کنیم. برای دیدن تصویری بزرگتر چه کار باید بکنیم؟ می‌توانیم به هر کودک از درون یک لنز جدید می‌توانیم نگاه نیم بدون آنکه بطور  غیر ارادی آن کودک را مقصر ببینیم. این تغییر ارادی اهداف بخشی سیستماتیک از آموزش در بین متخصصین کودک نمی‌باشد.برای مثال، جو فدرارو(Joe Federaro) و ساندرا بلوم(Sandar Bloom)، رهبران مراقبت آگاهانه آسیب (trauma informed care) و از موسسین برنامه‌های پناهگاه(Sanctuary Programs)، پیشنهاد می‌دهند که نباز داریم تا "به عمد تغییر نگرش" بدهیم و به این پرسش اساسی برسیم هنگامیکه با یک شخص مشک ساز مواجه می‌شویم بجای "چه مشکلی داری؟" این سوال را بپرسیم "چه اتفاقی برایت افتاده است؟" و یا "می توانم کمکت کنم؟". وقتی به زیر کوه یخی نگاه می‌کنیم از این فرض که کودک مشکلی دارد می‌توانیم عبور کنیم با این پرسش که "هم اکنون کودک از لحاظ جسمی و روحی چه چیزی را دارد تجربه می‌کند؟" موثرترین راه کمک به کودکان نگاه کردن به بالا و پایین این کوه یخی است. چرا ما بطور عادی این کار را انجام نمی‌دهیم؟ چرا رفتار یک کودک را بصورت خوب یا بد مورد قضاوت قرار می‌دهیم بدون آنکه دلایل نهفته را بطور کامل درک کرده باشیم؟ دلیل آن اینستکه ما عاشق کودکان هستیم و کار با آنها را دوست داریم- والدین، معلمین، والدین رضاعی(پدر خوانده و مادر خوانده)، مراقب ها، خانواده‌های فامیلی (قوم و خویشی) و پیرا پزشک ها- بخاطر عدم یک دانش پایه و مشترک که این نقطه نظر معاصر را در بر بگیرد که موید پیچیدگی ارتباط بین بدن-مغز-ذهن می‌باشد. این کتاب فواید نگریستن به چالش‌های رفتاری از درون لنزهایی جدید و وسیع را شرح می‌دهد. دورنمایی آگاهانه بوسیله یک فرایند پویا در سه زمینه : (1) علم عصب شناسی بوسیله نظریه پلی واگال (Polyvagal) -چندواژگی- دکتر استفان پورگس (Stephen Porges) و بویژه اصول راهنما در احساس عصبی. (2) رشد اجتماعی-عاطفی و (3) درکی از تفاوت‌های فردی. در بخش یک کتاب، اولین ناحیه را مورد آزمون قرار می‌دهیم- کاربرد بالینی نظریه پلی واگال- در این فصل و فصل 2 رشد اجتماعی- (چندواژگی) عاطفی مورد بحث قرار می‌گیرد و سپس در فصل 3 تفاوت‌های فردی مورد بحث قرار خواهد گرفت. سپس به بخش 2 خواهیم رفت و در این بخش و بقیه کتاب، بر روی کاربردهای عملی این دانش و چگونگی بکارگیری آنها بحث خواهد شد. نظریه پلی واگال(چندواژگی): نوری تازه در درک رفتارها دکتر استفان پورگس دانشمندی است که در  دانشگاه ایندیانا در دانشکده کینزی و دانشگاه کارولینای شمالی در چاپل هیل فعالیت می‌کند. نظریه پلی واگال (چندواژگی)  او توضیحات قابل تاملی را ارائه می‌دهد در رابطه با چگونه مغز و بدن بروشی دوسویه با هم کار می‌کنند تا بقا و کامیابی انسان تامین گردد.  این دورنمای پیچیده، درکی تازه برای نقشی انطباقی داده است که رفتارهای چالشی در خدمت کودکان قرار بگیرد. نظریه پلی واگال (چندواژگی) از آنچه در دانشگاه آموخته بودم برایم اطلاعات عصب شناسی فراهم کرد که مرا قادر ساخت تا خط مشی‌هایی تازه و موثر برای کمک به کودکان و خانواده‌ها ایجاد کنم. همانطور که دکتر پورگس توضیح می‌دهد، پاسخ‌های رفتاری بیانگر این هستند که چگونه سیستم عصبی فرد بطور مداوم در حال تنظیم کردن بدن در برابر استرس می‌باشد. بنابراین هنگامیکه که یک کودک در معرض چالش‌های رفتاری مداوم قرار دارد، نشان دهنده این است که سیستم عصبی کودک بطور غیر ارادی در حال تطبیق و پاسخ به انواعی از اشکال استرس می‌باشد. از آگاهی بدست آمده در دیدگاه پلی واگال (چندواژگی)، ما به رفتارها مانند پاسخ‌های انطباقی به سیستم عصبی در حال تغییر دائمی شخص بعنوان نمایشی از توان و شایستگی تکامل ژنتیکی آن شخص می‌نگریم و چیزی است که انسان را از سرگذشتی تکاملی بسمت بقا و کامیابی می‌برد. بعنوان بشر براساس غرایض بیولوژیکی بقا زندگی را آغاز می‌کنیم – روندهایی که به ما کمک می‌کنند تا زنده بمانیم- و روانشناسی ما چیزی است که مربوط می‌شود به اینکه افرادی که از ما مراقبت می‌کنند چگونه ادراک بیولژیگی ما از محیط را برآورده سازند. این غرائض بقا هنوز در ما زنده هستند، همانطور که دکتر پورگس آن را در سه حالت فیزیولوژی عصبی توضیح می‌دهد: مشغولیت اجتماعی، دفاع(ستیز و گریز) یا تهدید زندگی (خاموشی). اگرچه سیستم مشغولیت اجتماعی در بحث تکامل ژنتیکی، جدیدترین و انطباقی ترین حالت است، اما هر سه حالت انطباقی هستند زیرا تحت فرمان غرائض بقا در ما قرار دارند که حسم ما را به مکانی امن می‌برند زمانیکه احساس نا امنی به ما دست می‌دهد. اساسا، حالت درونی(حالت فیزیولوژیکی بدن ما) بر رفتار و عکس العمل کودکان تاثیر می‌گذارد تا آنها از عهده تجربه منحصربفرد بودن در این دنیا برآیند. نگاه انطباقی به رفتار، دیدگاه من در تشخیص و حمایت کودکان با تفاوت‌های رشدی، عاطفی و رفتاری و نسبت به خانواده‌های آنها را تغییر داد. این نگاه، دیدگاه من در رابطه با برخورد با کودکان دارای چالش‌های رفتاری را بطور افراط گرایانه ای تغییر داد. در مدل پزشکی، من یادگرفته بودم که بر روی رفتارهای مشهود تمرکز کنم و به گروهی از علائم به عنوان اختلالاتی نگاه کنم که باید درمان شوند. در این رویکرد جدید، ما در عوض بر روی فرایند‌های اساسی متمرکز می‌شویم که علت بروز آن رفتار می‌باشند. این درک ، روشی جامع را در اختیار ما قرار می‌دهد تا به کودکانی با چالش‌های رفتاری مداوم کمک کنیم. در الگوهایی که فقط بر روی رفتار تاکید دارند، پرسش کلی اینستکه: چه چیزی وجود دارد که کودک را به بدرفتاری وادار می‌کند؟ (توجه؟ کنترل؟) در این الگوی جدید، پرسشی متفاوت مطرح می‌شود: رفتارهای چه چیزی در رابطه با فرایندهای اساسی فیزیولژیکی عصبی در کودک به ما می‌گویند؟ احساس عصبی: یک اصل راهنما مفهوم احساس عصبی که توسط دکتر پورگس ابداع شد، کلیدی برای درک رفتار بعنوان سازگاری برای ما فراهم می‌کند. دکتر پورگس این عبارت را در سال 2004 معرفی کرد تا نظارت مداوم و ناخوداگاه مغز و بدن بر ایمنی و تهدید محیطی را توضیح دهد. گاهی اوقات بدن و مغز فرد تهدیدی را تشخیص می‌دهد هنگامیکه آن فرد در امنیت کامل قرار دارد، یا برعکس، احساس امنیت می‌کند در حالیکه در معرض خطر واقعی قرار دارد. دکتر پورگس این را  احساس عصبی معیوب نامید و در دیدگاه او، این