بیشعورِ با احساس
جدایی
| در اندیشه فرو رفتم برایت |
| نفهمیدم چه دردی بست پایت |
| اگر دانم دوای درد تو چیست |
| وگر فهمم من اینک مشکل از کیست |
| دهم دارو رهایی یابی از درد |
| تو را از درد و رنجش میکنم طرد |
| اگر دردت منم، درمان نباشد |
| دوای درد تو آسان نباشد |
| به درمانت جدایی میگزینی |
| کشم دردی ندانی و نبینی |
| دلم را از جداییها شکستی |
| خودت هم از گرفتاری نرستی |
| بیادت روز و شب از دیدهی خویش |
| بِگریم در درونم کمکم و بیش |
| سِزَد ما را که با هم یار باشیم |
| برای درد هم بیمار باشیم |
| چه نیکو بود اگر تأثیر میکرد |
| سخنهایی که گوید قلب یک مرد |
| حقیری گویدت باعاطفت باش |
کشتهی عشق
| لحظهای فکر کن و دل بده و با من باش |
| زچه باید دل من این همه محزون باشد |
| تو نپندار که اینک هذیان میگویم |
| این بیان نارسای حال اکنون باشد |
| پُراَم از عشق تو، افسوس نخواهی فهمید |
| که چه شکلی است کسیکاین همه مفتون باشد |
| نگهی کُن به ورایت به زمین من را بین |
| که وجودم از درونم تا تو بیرون باشد |
| بیتو بودن نتوانم که برایم مرگ است |
| بودن تو به حقیقت گنج قارون باشد |
| چشمهی عشق تو در عمق دلم میجوشد |
| این دم عشقت زدم پیش بس افزون باشد |
| نهراسم زعذابت که شدم کشتهی عشق |
| بنگر تا که ببینی حال من چون باشد |
| گر کلامی زدهانم به خطا بیرون شد |
| بگذر زان که گناه دل مجنون باشد |
| گر زمانی ناسزایی زخریت گفتم |
| بخششم ده که بدینسان گونه گلگون باشد |
| حرف دل را به تو گویم بیدروغ و نیرنگ |
| باورم کن که زشکات دل من خون باشد |
بحران دوران نوجوانی
در پارک ملت در حالی که برای نخستین و واپسین بار فرار از مدرسه را تجربه کردم نوشتم با سودای مهاجرت و خستگی از ... تنها، وامانده، از کار و زمان به دست خود جا مانده، میاندیشم، شاید مقصدی باشد برای رفتن، رفتن از شهر و دیار رفتن از ایل و تبار رفتن از کنار یار رفتن از پدرم رفتن از مادرخود و جدایی از برادر، عشقم راهها مسدود است جای خالی هم نیست اما رفتن به کجا؟ به کدامین نقطه؟ - به دیار دلها! - نقطه آزادی! باز میاندیشم، نکند آزادی مردهکرمی باشد که به دست مردم زیرخاک تشنه از دید همه محو شده؟ نکند خواستهی این دلها ز برای بودن بودن مصنوعی و ز ترسِ مردن مردنِ ارزشمند در دهان تاریک کشته شده؟ باز میاندیشم، فردا چه میشود؟ به کجا خواهم رفت؟ من چه کاره میشوم؟ ای خدا وای ای خدا من نمیدانم چرا به یاد ندارم که چه روزی به جهان آمدهام آری آری آری روز میلاد منم گم شده است عهد میبندم که اگر روز میلاد دلم پیدا شد جشن میگیرم همه هستند در آن مهمانی از فقیر و مستمند و معتاد تا غنی و بیگزند و آزاد باز میاندیشم، نکند نطفهی دل وانشود؟ یا اگر که واشد و به دنیا آمد نکند در این جهان جا نشود هان ای مردم غم هان ای مردم دل هان ای مردم رویاباطل چشم خود را به جهان بازکنید کار و سازندگی آغاز کنید باد شوید، با حال وزان داد شوید، در جریان نهان و آزاد شوید از ظلم جهان دیگرم حرفی نیست، همه حرفم زده شد که در آخر گفتم، «دوست دارم روزی، بگویم هر چه را میخواهم و از این دیار غمها بروم و شما را به خدا میسپرم» تهران آبانماه 1377 خورشیدیمیکدهی بیزار
| آنشب از دیدهی من خون فراوان میریخت |
| ناله از سینه و آه از سر مژگان میریخت |
| بر در میکده رفتم به سراغ ساقی |
| ساقی آنشب مِی خود کمکم و پنهان میریخت |
| هر که عاشق طلب باده فراوان میکرد |
| َمشک آبی به کنارش به پیاله کمی از آن میریخت |
| تا مرا دید نگاهی به سرو و رویم کرد |
| شرم از صورت من شُرشُرِ باران میریخت |
| لحظهای بعد به پیش آمد و محکومم کرد |
| زدهانش تَشَر و یاوه و ارزان میریخت |
| «ابله ! این حلقهی عشاق نجای چون توست» |
| گوییا حلق مرا خندهی نالان میریخت |
| دل من پیش مِی و میکده از من بیزار |
| ساقی آنشب قدحم را زهرماران میریخت |
| ناروا شد به دلم عشق و محبت لیکن |
| در فراقش زدلم چهرهی انسان میریخت |
| رفتم از میکده بیرون رو به سوی خانه |
| تا سرایم مُرشدی نغمهی نالان میریخت |
| عاشقی کو بهر رَستن از لگام عشقاش |
| هر شبی را باده زد زیره به کرمان میریخت |
| زآن زمان دیگر نخوردم مِی نگشتم سرمست |
| من خدا را پیشه کردم لطف منان میریخت |
| بنده گشتم پس به من داد خدای رحمان |
| دلبری کو به بَرم نیکی و احسان میریخت |
| هر زمان هست بُدَم، مست بُدم از دلبر |
| چونکه او بر لب من قند فراوان میریخت |
| ماه من! دلبر من! خوش قدم خوش رفتار |
| از ازل جلوهی تو ناز خرامان میریخت |
| هرکه هستی، همهی عُمر جسیم عاشق باش |
| این عبارت به دلم زمزمهواران میریخت |
پرواز ابدی
به یاد کشتار مردم بیگناه در نیویورک 11 sep2001 – 20 شهریور 1380 شگفتا که چند صد بیگناه را تبدیل به بمب میکنند و بر پیکرهی ساختمانی میکوبند تا چند هزار بیگناه دیگر، همگی به یکباره کشته شوند غول سیاه، نعرهزنان گوشت به دندان بیرحمانه به جان بشریت حملهور میشود این همنوعان من و تواَند که اسیر پنجههای او میگردند انفجار، انفجار، انفجار حرارت خون را میجوشاند و تن را ذوب میکند پس عدهای چون نمیخواهند در آتش ظلم بسوزند به پرواز درمیآیند یک پرواز ابدی پرواز، آرزوی بشریت امان از سقوط ، فغان از سقوط بیگناهان در واپسین نفس زندانی در آتشین قفس تنها عشق را به خاطر میآورند و بس با نفرت کشته شدیم و با عشق مُردیم قربانیان جنایت شدیم و آبروی جانی را بُردیم دریغا که فاجعه پایان ندارد دردا که آسایش و بشر دو خط موازیاند تهران شهریور ماه 1380 خورشیدیدلبر
| دلبرا بوی تو مدهوشم کرد |
| خم ابروی تو بیهوشم کرد |
| چشم نازات به دهانم جان داد |
| پیچش موی تو خاموشم کرد |
زندگی
زندگی یه بازیه بازی گرگم به هوا نزنی میزننت آروم نشین بپرهوا زندگی یه بازیه بازی قایم موشکه نباید ببیننت چارهی کار یک کلکه زندگی یه بازیه بازی خاله بازیه بیشترش تصوره ظاهر و صحنهسازیه زندگی یه بازیه بازی با یه توپ قشنگ بُخوره روی زمین میره بالا بیدرنگ زندگی یه بازیه بازی با اسباب بازیه اون کسی راحته که هر چه داره راضیه زندگی یه بازیه بازی بیرحم قُمار لحظهای برگ برنده دستته لحظاتی میبازی هزار هزار زندگی یه بازیه بازی پروانه و شمع غرق در آتش عشق محو در شعله شمع کسی که جرأت بازی نداره نباید بازی کنه همهرو گول بزنه خودشو راضی کنه راز و رمز زندگی رمز و راز بازیه جنگ این همبازیا برسَرِ لجبازیه غرق در بازی شدن چاه مرگ و نیستی راه آزادی ولی حس با همزیستی تهران مهرماه 1380خورشیدیدوگانگی
حتی حسرت کودکی خود را نیز نمیخورم که روزگار سختی بوده است جنگهای بیرونی و درونی و درونیتر حس گمگونهای است هست و در همان حال نیست میخواهم بروم و در همان حال نمیخواهم دوست دارم و در همان حال متنفر آشنایم و در همان حال غریب میدانم و در همان حال نادان گرسنهام و در همان حال سیر تشنهام و در همان حال سیراب پرتوانم و در همان حال خسته خسته خسته خسته هر لحظه شادم و در همان لحظه غمگین با تلاش زندگی میکنم و در همه حال مردهام مرگ مرگ مرگ آیا راه نجات هست؟ چقدر در آن غوطهورم همان گونه که در زندگی زندگی! زاییده شدن ناخواسته در گنداب یاس مرگ! موسم رهاییگونه تهران مهرماه 1380 خورشیدیبلبل پوسیده
به فریدون فروغی تو به رود خروشانی میمانستی که بر آن سد بستند و همانجا خشکید تو بلبل خوشنوایی بودی که در قفس پوسید فریاد برآوردی کردند تو را خاموش لیکن همه میخوانند فریاد تو را امروز کالبد سالها جاندادهات امروز خاک را در آغوش کشید روح زخمیات ترانهخوانان پَرِ پرواز گشود «عُمری بود غم تو دلت زندونی بود غم و غصهی دل و کی میدونست؟» فریاد برآوردی، کردند تو را خاموش لیکن همه میخوانند فریاد تو را امروز «حالا اون قوزک پات یاری رفتن داره اما نمیتونه که بره لبای خشکیدهات حرفی واسه گفتن داره اما نمیتونه که بگه» تهران مهرماه 1380 خورشیدیبازآفرینی
| من بندهای سرخوردهام والاترین |
| شوری بده برکن زِمَن حال غمین |
| من در همه عالم شدم تنهاترین |
| یار کسان و بیکسان با من نشین |
| من در هوای دیدناَت پیداترین |
| پنهان مشو از دیدهام زیباترین |
| من حلقهی گمگشتهام در این زمین |
| باشدکه دریابی مرا ای نازنین |
| من کوچکم منت بِنِه برمن نشین |
| انگشتری جایاَش بُوَد زیرنگین |
| من ناتوانی خستهام داراترین |
| تنها امیدم خواب فردوس برین |
| من غرقهی نادانیم داناترین |
| ظلمانیم نوری رسان از علم و دین |
| من روح نیمیمردهام بالاترین |
| جانآفرین جان مرا باز آفرین |
رهایی
بذارین پربازکنم بذارین پربازکنم سوی خورشید خدا بذارین پرواز کنم آب میدین، آب نمیخوام دون میدین، دون نمیخوام من میخوام رهایی آغاز کنم هی میگین صدای اون گوشو و نوازش میکنه یا میگین چشای اون جادوگره گاهی که بارش میکنه نمیگین تنگ قفس غمگین و زارش میکنه؟ نمیگین بهر نفس هوای بیدود میخواد؟ نمیگین چشمه میخواد، برکه میخواد، رود میخواد؟ دل من یار میخواد یار غمخوار میخواد دلم آواز میخواد نغمهی ساز میخواد بذارین پربازکنم بذارین پربازکنم سوی خورشید خدا بذارین پرواز کنم بال پرواز نمیخوام جُفتِ پرواز میخوام جُفتِ سنگی نمیخوام همدم و همراز میخوام آسمون آبی و روشن و دلباز میخوام بذارین پرباز کنم بذارین پرباز کنم سوی خورشید خدا بذارین پرواز کنم تهران بهمن ماه 1380 خورشیدیخوگرفتگی
خدایا از زخم همریشهگانم شکستهام نه از شکیب خستهام، که از تباهی این بیچارگان به زانو نشستهام افسوس که اینان را شنیدن نتواند، جز اینگونه بود فریاد میزدم هممیهنم! ای خواهرم! برادرم! تا به کی کالبدت را به دست او میسپاری؟ مگر زن روسپی چه میکند؟ از بهر دمی خوشی ، تن میفروشد هشدار! تو نیز اینگونهای و زشتتر که دو چیز را فروختهای هم پیکر و هم فَروَرَت دیروز آرزوهای رنگین و با شکوه کودکی امروز سیاهی تباهی و دریوزگی خو گرفتهای به شَرَنگی و تَلخَکی زخودپرستیات نداری سراپا، رگی رگی که داشتی به فرماناَش بگذاشتی تو پنداشتی که سرخوشی زبیهُشی نمیانگاشتی که فردا ریگ ریگ هستیات، فسرده میشود زمستیات سراپا، رگی نداری زخود پرستیات زان گه که به فرمان خدا، گیتی شده است بنیاد درخور بودنِ زایش را بنهاد و به مادر داد همزاد! او زاد تو را آزاد اینک شدهای در بند، اینک شدهای بر باد این مایگان سستگر را فروگذار و در گذر که درگذشتهای با آن و بیآن باز، زاده خواهی شد تهران اسفندماه 1380 خورشیدیایرانیم
ایرانیم ایرانیم میهن من خاک ایران جایگاه آریا و زادگاه کوروش و گهوارهی فرهنگ و دانش در جهان گرنباشد میهنم من نیستم او بماند پایدار من چیستم؟ دل به میهن دادهام جانم برایش هیچ نیست کشتهی میهن شدن آزادگی است زندگی در خاک میهن زندگی است دوری خاکش چنان آوارگی است ایرانیم ایرانیم میهنم ایران دل نامردمان را سوختهست گونهگون گوهر به خاک پُر زرش اندوختهست دزد زر از چند سو چشمش به میهن دوختهست گرندارم جانبش نیشش به پیکر توختهست رشک این نابخردان گردیده چون دستی دراز این نهادی بوده است از دیرباز روزگاری دَنگَلی و مَنگُلیِ تازیان پُر ز آز روزگاری تُرکِ بخش باختر یا مُغول ننگین و یا یونانی نیرنگباز دست هر ناکس زمیهن دور باد هر چه ناکس جایگاهش گور باد میهنم زآلودگیها پاک باد هرچه دشمن جایگاهش خاک باد جان هم میهن زبند آزاد باد خاک ایران جایگاهش داد باد تهران اسفندماه 1380 خورشیدیاز انتخاب موضوع تا ارسال مقاله (ویژه فنی مهندسی و علوم پایه) (کتاب الکترونیک)
همكاران ما در اين كتاب، تلاش كردهاند مطالبي كارآمد و كاربردي را جمعآوري كنند تا هر كس بتواند تقريباً پاسخ همهي ابهامات خود، دراینباره را بيابد. كتاب حاضر، كتابي آموزشي است. در چند سال تدريسي كه داشتهام همواره شاهد پژوهشگران برجستهای بودهام كه نمیدانستهاند چگونه میبایست مقالهای را به زبان انگليسي نوشت. البته نوشتن مقاله به زبان انگليسي روش خاص خود را دارد ولي بالاتر از آن نوع نگارش و همگام كردن مقاله با استانداردهاي بینالمللی مربوط به رشتهی خاص است. اين بدان معناست كه هر رشته از علم تابع قوانين خاص نگارش مقاله است. بهعنوانمثال، در روش APA از زمان حال كامل و يا گذشتهی ساده در نقلقولها بيشتر استفاده میشود، درحالیکه در روش MLA بيشتر از زمان حال ساده استفاده میشود.
بنابراين، پژوهشگران میبایست با روشهای گوناگون نگارش آشنا باشند تا بتوانند مقالهای را به زبان انگليسي در يكي از مجلات معتبر مربوط به رشتهی خود به چاپ برسانند.
مجموعهی حاضر با عنوان"از انتخاب موضوع تا ارسال مقاله ویژه علوم پایه و فنی و مهندسی" است كه توسط مؤلفان کتاب به رشتهی تحرير درآمده است. اين مجموعه برای اولین بار در ایران مقالهنویسی ISI در رشتههای فنی و مهندسی و علوم پایه را بهصورت بسیار ساده توضیح میدهد و پژوهشگران با خواندن این کتاب قادر خواهد بود که نتایج پژوهشهای خود را بهصورت یک مقاله علمی منتشر کنند.
Academic writing in Humanities – نگارش متنون علمی در علوم انسانی
capabilities. Sometimes, it is not the writing skill which may lead to this inability, but rather what a writer should know beyond his/her writing skill may account for the failure or even the success. Any type of writing has its certain features. Academic writing, categorized as a type of complicated writing, has its own characteristics, significance, patterns, functions, and problems.EFL learners are in need of knowing these qualities to be able to report their research findings through academic article format.
This book has been written to provide reasonable orientation for the interested social science learners about the academic writing in general. Most experts in writing believe that writing is to be instructed even to native speakers due to its characteristics, and academic writing is not an exception. Having gone through writing academic articles, any reader will acquire some skills and strategies in writing academic articles. Also, there are some samples in which the reader can be involved practically in writing academic articles selected from various international journals.
راهکارهای غلبه بر وسواس کمالگرایی (کتاب الکترونیک)
کمالگرایی، غالباً با «کامل بودن» و یا «انجام دقیق کارها» اشتباه گرفته میشود. خیلی از افراد تصور میکنند که کمالگرایی، یک ویژگی خوب است. برخی دیگر کمالگرایی را یک ویژگی منفی و آزاردهنده فرض میکنند. آیا واقعاً کمالگرایی، خوب است یا بد؟
کمالگرایی باعث میشود که ما برای دستیابی به استانداردهای بالا، خود را تحتفشار قرار دهیم و نسبت به خود، تفکر سختگیرانهای داشته باشیم. محققان به این نتیجه رسیدهاند که بخشی از کمالگرایی خوب و بخشی دیگر آن بد است. در این کتاب، سعی بر آن است که جنبههای منفی کمالگرایی مشخص شود تا شما از رسیدن به اهدافتان خشنود باشید و سطح رضایت از زندگیتان افزایش یابد. این کار مستلزم این است که اهداف و استانداردهای مشخصی را برای خود تعیین و برای دستیابی به آنها تلاش کنید و خود را به خاطر «کامل» انجام ندادن کارها سرزنش نکنید.
بین پیگیری مؤثر و کارآمد امور زندگی با تلاش ناکارآمد برای کمالگرایی، تفاوت عمدهای وجود دارد.
در این فصل از کتاب، سعی بر آن است که جنبههای مختلف کمالگرایی موردبحث و بررسی قرار بگیرد و جنبههای منفی آن مشخص شود. آخرین نکته قبل از شروع کار این است که: سعی نکنید تمام فصلهای کتاب را "کمالگرایانه» مطالعه کنید!
کمالگرایی چیست؟ راههای مقابله با وسواس کمالگرایی
کمالگرایی، لزوماً به معنای «کامل» بودن نیست. این سؤال را از خودتان بپرسید: آیا واقعاً همیشه میتوان صد درصد کامل بود؟ بنابراین اگر نمیتوان همیشه کامل بود، پس به چه شخصی کمالگرا میگوییم؟ در این زمینه، محققان نتوانستهاند یک تعریف کامل را ارائه دهند، بنابراین ما در این بخش از تعریفی استفاده میکنیم که شامل سه بخش عمده است: 1- تلاش بیرحمانه برای دستیابی به استاندارهای بالا (برای خود یا دیگران). در بخشهای بعدی به «استانداردهای سختگیرانه» اشاره میشود. 2- مورد قضاوت قرار دادن ارزشمندی و توانمندی خود در رسیدن به چنین استاندارهای سختگیرانه. 3- ادامه دادن به دستیابی به استانداردهای سختگیرانه، باوجودی که پیامدهای منفی آن را تجربه کرده باشید. ما کاملاً موافق این موضوع هستیم که داشتن استانداردهای بالا خوب است. هدف داشتن در زندگی، سطح رضایت از زندگی را افزایش میدهد؛ اما اگر رسیدن به این اهداف، غیرممکن باشد و یا برای رسیدن به آنها هزینه گزافی پرداخت شود، آن موقع است که احساس خوبی نسبت به خود نخواهید داشت و اینزمانی است که کمالگرایی میتواند مسئلهساز باشد. برای روشن شدن این قضیه، داستان دو نفر کمالگرا را شرح میدهیم. به داستان آنها دقت کنید چون در طول کتاب به آنها مراجعه خواهیم کرد. پیتر، 46 ساله، یک تعمیرگاه اتومبیل دارد. او سخت کار میکند و به خاطر کاری که انجام میدهد، احساس غرور میکند و از مشتریانش، بازخورد خوبی میگیرد. زمانی که پیتر مشغول تعمیر یک اتومبیل است، از تمامکارهایی که باید انجام دهد، فهرستی تهیه میکند و پس از انجام کارها، سه مرتبه لیست را چک میکند که کاری از قلم نیفتاده باشد. در پایان کار هم از مکانیک دیگری میخواهد تا او هم لیست را چک کند که مطمئن شود همه کارها بهطور دقیق انجامشده است. همکار پیتر نسبت به این قضیه معترض است و نظرش این است که در تعمیرگاههای دیگر، سرعت کار بیشتر است؛ اما شعار پیتر این است که: «کار خوب، مستلزم صرف زمان بیشتری است». رویکرد پیتر نسبت به کارش این است که وقت زیادی را صرف کار نماید؛ بنابراین در طول روز، او فقط میتواند تعداد اندکی اتومبیل را تعمیر نماید. هفته گذشته حسابدار به او تذکر داد که بدهی آنها بالا رفته است و پیتر باید برای جبران خسارت، روزانه تعداد بیشتری اتومبیل را تعمیر نماید. پولی، 19 ساله، عضو یک تیم بسکتبال است. تمرینات بسکتبال، بخش مهمی از زندگی پولی را به خود اختصاص داده است. پولی، با صبر فراوان تمرینات را انجام میدهد و در کارش بسیار جدی است. هرروز ورزش میکند و به خاطر سلامتی و تناسباندام، رژیمهای غذایی را رعایت میکند. گاهی وقتها، زمانهایی را که به تمرین اختصاص میدهد دو برابر زمانی است که دیگر اعضای تیم به تمرین میپردازند. حتی زمانهایی که تیم برنده میشود، پولی به خاطر گلهایی که ازدستداده است، خود را سرزنش میکند. اخیراً پولی، اعتمادبهنفسش را ازدستداده است و نمیتواند با دیگر اعضای تیم همراهی نماید. اخیراً مربی تیم با پولی در مورد شرایطش حرف زده و به او گفته اگر دیدگاهش را تغییر ندهد، مجبور است که تیم را ترک نماید و با اعضاء خداحافظی نماید.کمالگرا بودن، چه مزایایی دارد؟
بسیاری از مردم درباره کمالگرایی نگرش مثبتی دارند و فرد کمالگرا را فردی موفق میدانند؛ زیرا آنها تصور میکنند که فرد کمالگرا هدفمند است برای رسیدن به استانداردهای بالا، بسیار تلاش میکند، این موضوع میتواند درست باشد، زیرا داشتن هدف و تلاش برای دستیابی به آنها باعث میشود که فرد مهارتهای جدیدی را یاد بگیرد و به نتایج خوبی، دست یابد. ما میدانیم که افراد برای اینکه کمالگرا باقی بمانند، دلایل خوب و قانعکنندهای ارائه میدهند که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:- مایلم کارها را خوب و دقیق انجام دهم.
- وقتی به آنچه دیگران نمیرسند، دست مییابیم، احساس لذت میکنیم.
- دوست دارم که فرد خاص و منحصربهفردی باشم.
- مایلم که همیشه شاگرداول کلاس باشم.
- مایلم که سازمان دهنده امور باشم.
- مایلم که پرتلاش و کارآمد باشم.
- مایلم که برای انجام هر کاری، آمادهباشم.
ذهن خود راپاکسازی کنید (کتاب الکترونیک)
افکار چگونه روی نتایجی که می گیریم تاثیر می گذارند.
”برای ساخت یک زندگی شاد چیز زیادی لازم نیست، تمامش در درون خودتان ودرون طرز فکرتان است“ مارکوس آرلیوس:
آیا احساسات شما توسط افکارتان سرکوب می شود؟ آیا درمورد وظایف هفتگی خود اضطراب دارید؟ دوست دارید به سادگی از نگرانی در مورد زندگیتان رهایی یابید؟
همه ما گاهی اوقات افکار منفی را تجربه کرده ایم. اما اگر شما توسط این افکار مزاحم مغلوب می شوید پس احتمالا باید کیفیت فکرتان و چگونگی تاثیرآن بر سلامت روحی تان را مورد بررسی قرار دهید.
این مکالمه درونی قسمت طبیعی زمینه ذهنتان است. تمام وقت حضور دارد، از اینکه جشن تولد خواهرتان را از دست بدهید شما را خجلت زده می کند. یا شما را در مورد اخبار و تیتر روزنامه مضطرب می سازد
این افکار پیش زمینه صدای زندگی تان است. اگرچه ممکن است همیشه در مورد حضور ناگهانی آنها آگاه نباشید، سعی کنید جلو آنها را بگیرید. سخت است نه؟ متوجه خواهید شد که چقدر افکارتان یکی پس از دیگری در حال جریان است.
بعضی افکار ناگهانی و بی مورد است (آرنجم می خارد)، (فکر کنم می خواهد باران بیاید)، (کلیدم را کجا گذاشتم).
از طرفی بسیاری از افکارمان ذاتی و منفی هستند مانند (آن شخص یک فرد بدردنخور است)، (من آن پروژه را خراب کردم)، (من در مورد آنچه که به مادرم گفتم احساس گناه می کنم).
افکاری از این قبیل ذهن ما را آلوده خواهند کرد. درست مانند اینکه اگر خانه تان را تمیز نکنید غبار آلود خواهد شد. متاسفانه پاکسازی گرد و غبار ذهنی تان به سادگی تمیز کردن منزلتان نیست، شما نمی توانید فکرتان را دور بیندازید در حالی که انتظار داشته باشید دیگر باز نخواهد گشت. در واقع مانند یک بازی جامپینگ افکار منفی تان به محض عقب راندن آنها دوباره باز می گردند.
کتاب کار زوج درمانی و خانواده درمانی : 30 تکنیک اثربخش برای بازسازی مجدد رابطه زناشویی (کتاب الکترونیک)
خانواده از ارکان عمده و نهادهاي اصلی هر جامعه و یکی از طبیعیترین گروههایی است که میتواند نیازهاي مادي، عاطفی، تکاملی و همچنین نیازهاي معنوي انسانها را برطرف نماید. این واحد اجتماعی مبدأ بروز عدالت انسانی و کانون صمیمانهترین روابط و تعاملات بینفردی است بهطور سنتی و معمول اساس تشکیل خانواده با ازدواج گذشته میشود. ازدواج نخستین پیمان عاطفی و قانونی زندگی به شمار میرود و همسرگزینی و پیمان زناشویی، هر دو نشانه بالندگی و پیشرفت شخصی هستند و گزینش همسر بیگمان یکی از مهمترین تصمیماتی است که اتخاذ میشود
روانشناسی ذهن
| در صد کتاب یک سخن از سر عشق نیست | گفتیم یک سخن که در آن صد کتاب بود |
گریت (قدرت اشتیاق و استقامت) (GRIT=The power of passion and perseverance)
مقدمه
در طول دوران کودکیام، کلمه نابغه را بسیار میشنیدم. همیشه پدرم بود که این موضوع را پیش میکشید. او همیشه علاقه داشت که بدون هیچ مقدمهای در حین صرف شام، پخش آگهیهای بازرگانی فیلم قایق عشق و یا هنگامی که روی مبل راحتی سرگرم خواندن روزنامه وال استریت بود به من بگوید که "میدونی، تو اصلاً نابغه نیستی". به یاد ندارم که چه پاسخی میدادم. شاید اصلاً وانمود میکردم که نشنیدهام. نبوغ، استعداد و اینکه چه کسی بیشتر از دیگری این ویژگی ها را داشت، جزء دغدغههای همیشگی ذهن پدرم بود. او بشدت نگران میزان هوش خود و حتی خانوادهاش بود. مشکل پدرم فقط من نبودم، او حتی معتقد بود که برادر و خواهرم هم نابغه نیستند. طبق معیار او، هیچیک از ما به نبوغ اینشتین نمیرسیدیم. ظاهراً، این موضوع او را به شدت ناامید میکرد؛ زیرا نگران بود که این مانع فکری (نابغه نبودن) در دستیابی ما به اهداف زندگی مان محدودیت ایجاد کند. دو سال پیش، آنقدر خوش شانس بودم که کمک هزینه تحصیلی مک آرتور-که بعضی اوقات به جایزه نبوغ معروف است- به من اهدا شد. شما برای دریافت مک ارتور درخواست نمی دهید و یا از دوستان و همکارانتان نمی خواهید که به عنوان نامزد آن جایزه در نظر گرفته شوید. بلکه، کمیتهای ناشناس شامل از افراد برتر در حیطه کاریتان تصمیم میگیرد که شما در حال انجام فعالیتی مهم و خلاقانه هستید. هنگامی که طی تماسی غیرمنتظره این خبر به من داده شد، اولین واکنشام تشکر و حیرتزدگی بود. سپس به یاد گفتهها و تشخیصهای ناسنجیده پدرم درباره توانایی فکریام افتادم. او اشتباه نمیکرد: من مک آرتور را به این دلیل که از همکاران روانشناس خود بسیار بهتر بودم دریافت نکردم. در واقع او به سؤال اشتباه (آیا او نابغه است) پاسخی درست (نه او نیست) داده بود. از تماس مک آرتور تا اعلام رسمی آن یک ماه فرصت وجود داشت. به جز همسرم اجازه نداشتم که این موضوع را با فرد دیگری در میان بگذارم. این موضوع فرصت فکر کردن به این تناقض را به من داد که دختری که مرتب به او میگفتند: نابغه نیستی، بالاخره برای اثبات نابغه بودن جایزهای را از آن خود میکند. جایزه به این دلیل به او تعلق میگیرد که دریافته است آنچه ما نهایتا به آن دست مییابیم ممکن است بیشتر به علاقه و پشتکار وابسته باشد تا استعداد ذاتی! او تا آن زمان مدارکی را از چندین مدرسه کاملا سخت گیر اخذ کرده بود ، اما در سال سوم دبستان نتوانست نمره کافی را برای ورود به دوره استعدادهای درخشان کسب کند. والدین او مهاجران چینی بودند اما کسی به وی یاد نداده بود چگونه می توان از شر کارهای طاقت فرسا نجات پیدا کرد. او حتی نمیتوانست یک نت پیانو و یا ویولن بنوازد. صبح روزی که جایزه مک آرتور به طور رسمی اعلام شد، من به سمت منزل پدر و مادرم رفتم. آنها خبر را شنیده بودند، و همینطور چند نفر از فامیل پشت سر هم تماس می گرفتند تا به من تبریک بگویند. بالاخره، هنگامی که تلفنها پایان یافت، پدرم رو به من کرد و گفت " به تو افتخار میکنم". با آنکه جملههای بسیاری برای پاسخ دادن داشتم، اما فقط گفتم "متشکرم پدر". تلافی کردن گذشته ها منطقی به نظر نمیرسید. می دونستم که به من افتخار میکند. با این حال، چیزی در وجودم می خواست به زمانی که دختری جوان بودم، باز گردد. چیزی که الان می دانم را حتما به پدرم میگفتم؛ میگفتم "پدر، شما میگویی که من نابغه نیستم. من بحثی در آن ندارم. شما آدمهای بسیاری را میشناسید که از من باهوشترند". و میتوانم تصور کنم که او سر خود را به نشانه تأیید تکان میدهد. " اما بگذارید چیزی به شما بگویم. من قرار است همانگونه که شما شغلتان را دوست دارید، در آینده هنگامی که بزرگ شدم، عاشق کارم باشم. من فقط یک شغل ندارم؛ من یک وظیفه دارم. من هر روز خود را به چالش میکشم. اگر زمین بخورم، دوباره بر میخیزم. من شاید باهوشترین فرد در اتاق نباشم، اما بدون شک با می جنگم تا فردی با بالاترین درجه گریت باشم ". و اگر او همچنان به حرفهایم گوش میداد، به وی می گفتم:" در آینده دور، گریت شاید گوی سبقت را از استعداد برباید". بعد از این همه سال، برای اثبات دیدگاهم، مدارک علمی دارم. و مهمتر اینکه از نتایج پژوهش های خود به این بینش دست یافته ام که که گریت تغییرپذیر است و میتوان آنرا پرورش داد. این کتاب خلاصه تمام چیزهایی است که درباره گریت آموختهام. هنگامی که نوشتن آن به پایان رسید، به دیدن پدرم رفتم. خط به خط کتاب را برای او خواندم. او در دهه گذشته به بیماری پارکینسون مبتلا بوده است، برای همین نمیدانم که چه میزانی از آن را متوجه شد. با این حال، به نظر میرسید که مشتاقانه در حال گوش دادن است و هنگامی که خواندن کتاب تمام شد، به من نگاه کرد. پس از سالها، سری تکان داد و سپس لبخندی زد.توانبخشی تغذیه ای در درمان اعتیاد (ویژه پزشکان و متخصصین تغذیه) (کتاب الکترونیک)
ترک اعتیاد، شامل تغییر عادات و رفتار منفی به مثبت است. تغذیه مناسب، استراحت و ورزش نقش مهمی در انجام موفقیتآمیز این تغییر دارند. تحقیقات نشان دادهاند داشتن یک رژیم غذایی مناسب حاوی انواع پروتئین باارزش بیولوژیکی بالا و غنی از کربوهیدرات مرغوب، نسبت به سایر رژیمها، تأثیر بیشتری در ترک اعتیاد دارد.
اين كتابچه براي آموزش متخصصین تغذیه، پزشکان و حتی مخاطبان عمومی درباره اينكه چگونه مواد مخدر و الكل عملكرد طبيعي بدن را مختل میکند و اينكه چگونه تغذيه بهتر میتواند به كاهش برخي از اين مشكلات بيوشيميايي و هاضمه كمك نمايد به نگارش درآمد. اين مجموعه صرفاً روي يكي از اجزاء خاص درمان جامع اعتياد يعني تغذيه بهتر تمركز میکند و هیچگاه بهعنوان جايگزين توصیههای پزشك و يا بهعنوان يك برنامه درمان بهبودي نیست درحالیکه تحقيقات نشان میدهند كه مکملهای ويتاميني (مثلاً اسیدآمینه ویتامینها) میتوانند با موفقيت در پشتيباني دوره بهبودي از اعتياد بهخصوص در روزهاي اول كه عدم تعادل بيوشيميايي در بالاترين حد خود قرار دارد كمك مینمایند اما اين مجموعه ابتدا تأکید میکند كه چگونه مواد مغذي صحيح از غذا تأمین شود.
مواد غذايي باعث ايجاد انرژي و توليد بقاي سلولها و بافتهای زنده بدن میشوند. تغذيه سالم شرط اساسي سلامت انسان است و يكي از مشكلات اصلي بهداشت و سلامت جوامع انساني، عدم توجه بهسلامت تغذيه و استفاده نادرست از مواد غذايي است. توجه به رژيم غذايي و كنترل آن ازنظر اينكه حاوي مواد مغذي باشد براي تمامي انسانها در همه گروههای سني لازم است ليكن در اين ميان گروههایی هستند كه نياز به توجه و دقت بيشتري دارند ازجمله: كودكان، زنان در سنين باروري، دوران بارداري و شيردهي، سالخوردگان و بيماران بسته به نوع بيماري.
سوءمصرف مواد يا اعتياد را میتوان نوعي بيماري تلقي نمود لذا بايد افرادي را كه به مواد مخدر وابسته هستند و يا آنهایی كه دوران ترك سوءمصرف مواد و بهبودي را سپري میکنند بهعنوان يك بيمار كه نياز به توجهات ويژه ازجمله توجهات تغذیهای دارند مدنظر قرار دهيم. تغذيه صحيح كمك میکند تا معتادين در حال بهبودي (و هركس ديگري) احساس بهتري داشته باشند زيرا مواد مغذي به بدن انرژي میدهند، كمك میکنند بافتهای اندامها ساخته شوند و يا تعمير شوند و سيستم بدن ايمني قوي شوند. به دليل اينكه ارگانهای حياتي معتادان آسیبدیدهاند، تغذيه خوب با فراهم آوري نيازهاي تغذیهای سبب دوباره بازسازي اين بافتهای آسیبدیده میشود. تغذيه همچنين نقش مهمي در خلقوخوی افراد دارد. تحقيقات پيشنهاد میکنند كه تغييرات در رژيم غذايي میتواند ساختار مغز افراد را چه ازنظر شيميايي و چه فيزيولوژيكي تغيير دهد و روي رفتار تأثیر بگذارد. علاوه بر اين، مصرف غذاهاي خاصي سبب افزايش توليد نوروترانسميترهاي كليدي مثل سروتونين میشود كه سبب بهبود خلقوخو میشود. در بعضي از افراد، احساس بهتر، خطر عود بيماري را كاهش میدهد. معتادان در حال بهبود با رژيم غذايي فقير بيشتر احتمال برگشت و عود دارند. بعلاوه در برخي موارد، معتادان آشنا با حس گرسنگي نیستند، آنها گرسنگي را بهغلط اشتياق به مواد تعبير میکنند و در همان ابتدا در دام عود گرفتار میشوند. اين اشتباه ویرانکننده بالقوه میتواند با تكرار غذا خوردن وعدههای سالم بهآسانی تصحيح شود. ممکن است شما قادر نباشید كه همه آسیبهای ناشي از اعتياد را از بين ببريد اما تغذيه خوب بیمار را به دوبارهسازی يك بدن قویتر، سالمتر و جذابتر كمك میکند. در واقع در مراكز ترك اعتياد، مشاوره تغذيه هم بخشي از برنامه درمانیشان بایستی باشد؛ اما چنانچه شما به يك متخصص تغذيه دسترسي نداريد از دستورات و راهنماییهای غذايي این کتاب استفاده كنيد.دنیای زیباییهای پوست و مو
زیبایی همواره مسرت بخش، جذاب، الهام بخش و مقدس است. زیبایی همچون، دوستی صمیمی است که بی واسطه با ما سخن می گوید.
اگر، کسانی باشند که نسبت به زیبایی بی تفاوت هستند، به طور قطع تصویر و یا درک درستی از این امر طبیعی ندارند.
باشد، که این کتاب راهنمای جامعی برای طرفداران زیبایی و نیز افرادی که شناختی صحیح از آن ندارند، قرار گیرد.
این کتاب، در هشت فصل در اختیار شما خوانندگان محترم قرار داده شده است.
فصل اول ( کلیات )، به تاریخچه زیبایی، ساختار پوست و انواع آن، ساختار مو و انواع آن، پرداخته است. در فصل دوم، شرح بیماری های پوست و مو، به رشته تحریر در آمده است. پرداختن به رژیم درمانی برای زیبایی و سلامت پوست و مو، در فصل سوم این کتاب گنجانده شده است. فصل چهارم، تشریح و تبیین ماسک های زیبایی را برای دوستداران سیما ی درخشان و موهای شفاف و براق، هدیه کرده است. آشنایی با انواع ماساژ، ارمغان دیگری است که فصل پنجم عهده دار آن است. فصل ششم، راه های دستیابی به تناسب اندام را برای داشتن اندامی زیبا و سالم و بهره وری از زندگی مطلوب و ایده آل، به شما خوانندگان محترم ارائه می نماید. برای کسانی که خواهان استفاده از دستگاه ها و روش های درمانی زیبایی پوست هستند، مطالعه فصل هفتم، نافذ و مفید فایده است. و اطلاع از رازهای زیبایی ستارگان هالیوود و بازیگران کشور عزیزمان، مطمئنا از علاقه مندی های بسیاری از شما همراهان است، که فصل هشتم مسوولیت نگارش آن را بر عهده گرفته است.