مدیریت و رهبری زنان در خانواده و سازمانها
در این فصل دو هدف اصلی داریم. هدف اول ما این است که مبنای تجربی محدودی را که بر اساس آن درک ما از رهبری زنان شکل میگیرد، به ویژه نحوه تبدیل شدن آنها به زنان پیشرو را برجسته کنیم. هدف دوم ما این است که نشان دهیم چگونه مفاهیم رهبری و توسعه رهبری از یک پایگاه تحقیقاتی نسبتاً محدود تعریف شده است. این فصل تلاش میکند تا با ارائه مروری بر روندهای اصلی در تحقیقات رهبری و توسعه رهبری، این اهداف را برآورده کند.
فقدان تحقیقات تجربی در مورد رهبری زنان، همراه با تمایل ادبیات رهبری برای استفاده عمدتاً از مطالعات رهبران مرد در ساختارهای سازمانی سنتی، مانند سازمانهای تجاری و ارتش به عنوان مثال کار گرینت (2005) و درک ضمنی رهبری به عنوان یک فعالیت مردانه که در نهادهای سلسله مراتبی انجام میشود، ماندگار است.
مراقب باشید! … مغز شما دشمن شماست (رمزگشایی جدیدی از فرمانهای مخرب مغز) – کتاب الکترونیک
روزی به این فکر میکردم که کدامیک از اعضای بدن بیشترین آسیب را به ما میزند: مغز، قلب، کلیه، زبان، دندان و...؟ با یک حساب سرانگشتی دریافتم که "مغز" علاوه بر نوع اهمیت، بیشترین نقش را در میزان آسیبهای واردشده به ما دارد و میتواند بهعنوان «خطرناکترین دشمن ما باشد!».
در این کتاب برخلاف همۀ کتابهای موفقیت و خودشناسی که تاکنون مطالعه کردهاید، میخواهم یکی از مهمترین دشمنان دوستنما را به شما معرفی کنم. داستان یونانی «اسب تروا» را به یاد دارید؟ در این داستان دشمنان با پنهان کردن خود در قالب یک اسب چوبی زیبا و اغواکننده توانستند بر مردمان دژ تسخیرناپذیری نفوذ کنند و بزرگترین ضربه را به آنها بزنند و شکستی جبرانناپذیر را به آنها تحمیل کنند. این تعبیری برای مغز ما نیز صدق میکند؛ زیرا در تحلیل راهبردی وقتی یک سنگر دائماً از سوی دشمنان تخریب میشود، نمیتوان بهراحتی از کنار آن گذشت و یک عیب تاکتیکی و راهبردی وجود دارد. اگر بخواهیم بر ماندن در یک استراتژی غلط اصرار کنیم، باید منتظر شکستهای پیچیدهتر و سهمگینتری باشیم که شاید جبرانناپذیر باشند.
به همین خاطر در این کتاب تلاش شد تا هرچند کوتاه، برای لحظاتی مغزمان را بیرون بیاوریم و به کنشها و واکنشهای آن نظاره نموده و آن را تحلیل و تفسیر کنیم و با کمک دانش خودمان، تجارت دیگران و سایر متخصصان علوم رفتاری و مشاوران با عیبیابی بیشتر، مشکلات مغزمان را به میزان ممکن حل یا در صورت وخامت و حاد بودن مشکلات و پیامهای اشتباه آن را درمان کنیم.
هرچند فرایند آگاهی به این نکته که «من دارم اشتباه میکنم و باید استراتژیهایم را اصلاح کنم» بهآسانی دستیافتنی نیست و افراد دارای خودآگاهی نسبی میتوانند به این درک و بینش از خودآگاهی برسد تا قادر شوند از این نگاه سهبعدی به کنشها و واکنشهای عصبی خویش بنگرند. این آگاهی مسیر دشواری است که تعداد قلیلی از افراد جامعه به آن دست پیدا میکنند و البته به دلیل وجود ابعاد و ریشههای قدیمی ضمیر ناخودآگاه این تسلط و خودآگاهی هیچگاه کامل نمیشود. این شناخت از نورولوژی و مدل رفتاری مغز ما درصد ناچیزی از کل آن خواهد بود و درمجموع شناخت عمیق و جامعی نیست.
در نهایت ضمن احترام و قدردانی از سایر فعالیتهای سازندۀ مغز که موجب حیات و آگاهی ما است؛ در اثر پیش رو تلاش شد تا بهطور نمادین برخی از فعالیتهای مغز را در استعارهها و کنایههای طنزآمیز توأم با واقعیت در قالب دشمنیهای مغز با ما، تدوین نموده و برای چند لحظۀ کوتاه آن را بیرون از خودمان تصور نماییم، شاید این راهی برای بهتر شدن و موفقیتهای بیشتر ما باشد.
مربیگری کوتاه مدت با کودکان و نوجوانان (کتاب الکترونیک)
مربیگری کوتاه مدت با کودکان و نوجوانان: این کتاب با تمرکز بر رویکرد راه حل محور اولین کتابی است که در نوع خود، تفکر و تمرین مربیگری متمرکز بر راه حل را با این گروههای سنی (کودک و نوجوان) توصیف میکند. این رویکرد با توانمندسازی نوجوانان، آنها را قادر خواهد ساخت تا در کوتاهترین زمان ممکن، با تمرکز بر اهداف و مقاصدی که میخواهند به آن برسند، به جای تمرکز بر جزئیات مشکلی که نگران آن هستند، راه حلهای خود را پیدا کنند. نویسندگان این کتاب با تاکید بر تکنیکها و مطالب عملی سر راست، یاری دهنده علاقه مندانیاند که خواهان پشتیبانی و یاری نوجوانان و خانوادههایشان برای رسیدن به امیدهای آیندهشان هستند. این کتاب شامل نمونههای فراوانی از مربیگری در محیطهای مختلف، با تاکید ویژه بر موارد چالش برانگیز، است. به طور کلی این کتاب منبع اصلی برای کار با کودکان و نوجوانان است و هر فصل را میتوان به عنوان یک مبحث جداگانه خواند. منابعی به صورت آنلاین در دسترس هستند که با به کارگیری آنها میتوان کاربرد متن کتاب را افزایش داد.
راتنر و یوسف[1] (نویسندگان کتاب) این کتاب را به عنوان منبعی کاربردی و بدون اصطلاحات خاص و به صورت ویژه برای همه کسانی که با کودکان، نوجوانان و خانوادههای آنها کار میکنند و از آنها پشتیبانی میکنند ایجاد کردهاند. این کتاب منبعی بسیار ارزشمند برای مربیان، درمانگران، و مشاوران و همچنین هر کسی که با کودکان و نوجوانان ارتباط برقرار میکند، از جمله مددکاران اجتماعی، معلمان و مربیان و والدین رضاعی[2] خواهد بود.
هاروی راتنر یکی از بنیانگذاران مرکز راه حل محور[3] است. او در سال 1989 مرکز درمان کوتاه مدت راه حل محور را در لندن به عنوان مرکزی آموزشی، مربیگری و درمانی برای گسترش رویکرد راه حل محور تاسیس کرد. او و همکارانش، ایوان جورج و کریس آیوسن[4] رویکرد راه حل محور را به بیش از 70000 نفر در جهان آموزش دادهاند. آنها نویسندگان رویکرد فشرده راه حلمحور : 100 نکته و تکنیک کلیدی و روش مختصر: رویکرد متمرکز بر راه حل (مسیریابی) هستند. او (هاروی راتنر) با نوجوانان و خانوادهها در مدارس و مراکز راهحل محور کار میکند.
دنیس یوسف، با سابقه کارهای اجتماعی و مدیریت، مربی و سرپرست سایر درمانگران راهحل محوری است که بیشتر حرفه خود را صرف کار با کودکان، نوجوانان و خانوادهها کرده است. او در تعدادی از مدارس که در حال اجرای برنامههای مربیگری برای دانشآموزان دبستان و متوسطه هستند و همچنین مربیگری کودکان و نوجوانان در سازمانهای نوجوانان و موسسات خیریه در سراسر لندن و با مشاغل خصوصی هم همکاری میکند.
منابع بیشتر برای این عنوان را میتوانید از این جا بارگیری کنید.
www.routledge.com/books/details/9780415855891
[1]-Harvey Ratner & Denise Yusuf
[2]-Foster Parents
[3]-BRIEF
[4]-Evan George & Chris Iveson
مسائل حقوقی تجارت الکترونیک و جرائم رایانهای در ایران و سایر کشورها (کتاب الکترونیک)
نگارنده در این کتاب سعی نموده است که با یک شیوه منطقی و ارائه روشهای فنی موجود در این دنیای مجازی به تجزیهوتحلیل دادهها و گردآوری مباحث پراکنده، متنوع و مختلفی بپردازد؛ و پس از ارائه تعاریف کلی از اینترنت، فناوری اطلاعات، تجارت و تجارت الکترونیکی، قوانین موجود و مقایسه آن با برخی از کشورهایی که در این عرصه سابقه قابلتوجهی داشته اند، جرائم در حوزههای مجازی بپردازد؛ و بهطور مفصل هر یک از قوانین مطروحه را بیان نماید. ازاینرو با یک نگاه حقوقی و فقهی نیز مطالب را موردبررسی قرار دهد. در فصلی از این کتاب نیز نگارنده به بررسی جرائم و احکام آن میپردازد و آن را با کشورهای مطرح موردبررسی قرار میدهد.
مشارکتهای مدرسه محور در آموزش آموزگار (مدلی پژوهشی برای دانشگاه ها و مدارس)
همکاری های بررسی شده در پروژه STEPS به این منظور ایجاد شدند تا اطمینان حاصل کنند که معلمان کارآموز فرصت ایجاد اطمینان برای تدریس علوم را دارند و اینکه بدانند که برای فراهم سازی تجربیات موثق تدریس علوم برای انجام اینکار نمی توان بر تجربه آموزش عملی تکیه کرد. با اینحال شیوه پشتیبانی از رویکردهای مبتنی بر مدارس با تأمین بودجه و نحوه تعامل آنها با آموزش عملی باید مورد بررسی بیشتری قرار بگیرد. ما این برنامه ها را ابزاری برای تکمیل تجربه آموزش عملی می دانیم نه جایگزینی برای آن. ما حوزه هایی از برنامه آموزشی تخصصی را هدف می گیریم که ممکن است در یک آموزش عملی نرمال موجود نباشد. اگر این سطح از یکپارچه سازی یادگیری دانشگاهی با تجربیات موثق مبتنی بر مدارس قرار باشد که به بخش اصلی تری از آموزش معلمان تبدیل شود، پتانسیل رفع بسیاری از نگرانی های همراه با کیفیت آموزش معلمان موجود خواهد بود. اصلاح و افزایش مقیاس برنامه های دانشگاهی آموزش معلمان برای یکپارچگی بیشتر با تکنیک های مبتنی بر مدارس، احتمالاً نیازمند مرور اقدامات جاری تأمین بودجه برای آموزش معلمان خواهد بود. ایجاد و حفظ این همکاری ها در رابطه با اقدامات نرمال آموزش عملی و ارتباط، تأمین نیروی انسانی و مشکلات اجرایی وابسته به آن، در مقایسه با رویکردهای ترکیبی گزارش شده در مقالات احتمالاً برای اجرا نیازمند هزینه بیشتری خواهند بود. با اینحال بازده آن مؤثرتر خواهد بود، معلمان فارغ التحصیل آمادگی بیشتری برای کار خواهند داشت، و فرصت های بیشتری برای یادگیری حرفه ای معلمان در خصوص تکنیک های عملی و کاهش هزینه های مربی گری برای مدارس وجود خواهد داشت. این برنامه ها باید پایدار باشند و نمیتواند بر افراد ایثارگری متکی باشند که بصورت قهرمانانه از حالت نرمال فراتر میروند. در بین سوالات دیگری که باید پاسخ داده شوند سوالاتی وجود دارد که مربوط به اعتبارگذاری هستند و اینکه این تجربیات مبتنی بر مدارس چطور از لحاظ ارزیابی دانشجویان خصوصاً از نظر استانداردهای تدریس جاری برای معلمان (استانداردهای AITSL) با آموزش عملی تعامل برقرار خواهند کرد، و اینکه نقش های معلمان و مراکز علمی درگیر چطور پشتیبانی خواهد شد. وجوه مشترک مشکلات در زمینه آموزش معلمان و حرفه های دیگری که تجربیات موثقی را (بعنوان بخشی از برنامه یادگیری دانشگاهی) برای دانشجویان فراهم می سازند در مقالات یادگیری کاری یکپارچه مشهود است. ما باید همکاری هایی را اجرا کنیم که از دانشگاه ها و گروه های دیگر پشتیبانی میکنند تا برنامه های یادگیری یکپارچه تری را توسعه دهند. نتایج پروژه STEPS پتانسیل کمک کردن به سهامداران برای تعریف واضح ماهیت نتایج یادگیری مطلوب، منافع موجود برای همه سهامداران، و شیوه ایجاد، حفظ و ارزیابی همکاری ها در دامنه ای از حرفه ها و شرایط یادگیری مرتبط با آموزش کاری را دارند.
مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان (فایل الکترونیک)
عنوان: مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان
تألیف: کیم اترینگتون
مترجمان: نسیم پاک نیا، فرزانه دورودیان، فرشاد زارعی، زهرا صداقتی، سعادت طاهری، زهرا قزوینی، فاطمه نادری
ریشۀ این اثر در کتاب مشاوران حوزۀ سلامت است که در آگوست ۲۰۰1 منتشر شد. من بهعنوان هماهنگکنندۀ کارشناسی و کارشناسی ارشد مشاوره در حوزههای سلامت/ مراقبت اولیه در دانشگاه بریستول (مسئولیتی که در سال ۲۰۰۰ رها کردم) متوجه شدم مطالب خیلی کمی برای و دربارۀ مشاوران مشغول به کار در مراقبتهای ثانویه و ثالث وجود داشت، گرچه برای و دربارۀ مشاوران حوزۀ مراقبتهای اولیه مطالب چشمگیری وجود داشت. در ابتدا دورههای آموزشی روی آموزش مشاورانِ مراقبتهای اولیه، و چندین دورۀ دیگر متمرکز بود که مشاوران حوزۀ مراقبتهای اولیه از آن حمایت میکردند. منظور از آن یک دورۀ یکساله بود که به مشاورانی پیشنهاد شده بود که کارشناسی خود را در این رشته گرفته بودند. هرچند، بعد از اینکه دو گروه این دوره را گذراندند ما دوره را برای دوسالِ آموزش حرفهای فوق لیسانس بسط دادیم و گسترۀ آن را با قرار دادن مشاوره در محدودۀ وسیعتر حوزههای سلامت گسترش دادیم.
این تغییر همسو با اعتقاد شخصیام بود که نیاز به مشاوره بهعنوان بخشی از فرآیند توانبخشی هنوز ناشناخته است. در مدت ده سال گذشته تعداد مشاوران عمومی افزایش یافته است و مشاورانی که در دیگر عرصههای سلامت کار میکنند مشخصات بسیار ضعیفتری دارند. بنابراین تصمیم گرفتم با ارایۀ پیشینۀ پژوهشی درمورد کسانی که خواستار مشاوره فردی و خدمات درمانی حوزههای دوم و سوم سلامت هستند این ناهماهنگی را بررسی کنم.
درحال حاضر به عنوان هماهنگکننده و استاد راهنمای کارشناسیارشد در مشاوره در واحد پژوهش، تحتتأثیر پژوهشهای چند تن از دانشجویانم هستم که کارهای آنان در مراکز سلامت را برجسته میکند. این دانشجویان دیپلمشان را دریافت کردهاند و قرار است پس از دورۀ کارشناسیارشد پژوهشگر شوند و روی پایاننامۀ خود کار کنند. بنابراین مصمم شدم از برخی از آنان بخواهم تا در نوشتن کتاب به من کمک کنند تا این اثر را برای طیف وسیعتری از مخاطبین منتشر کنیم.
در طول مرحلۀ اولیۀ کاری که قرار بود به تالیف دو کتاب منجر شود، کنجکاو بودم دربارۀ مشاورانِ خارج از اینجا بدانم که در حال ارتقای خدمات در حوزههای ناشناختۀ سلامت بودند و با خودم فکر میکردم آیا آنان هم خواستار سهیم شدن در این کتاب بودند یا نه. بنابراین در مجلۀ مشاوره (انجمن مشاوره و روانپزشکی بریتانیا) آگهی دادم که آیا مشاورانی در این حوزه وجود دارند که مایل به نوشتن و خواستار ذی نفع شدن در این طرح باشند. وقتی سیل پاسخها را دریافت کردم شگفتزده شدم و همین چشم اندازم را برای نوشتن فصلهای جالبتر و بیشتر گسترده کرد. مشکل آنجا بود که من فصول پیشنهادی بسیار زیادی برای کتاب داشتم و تمایلی به حذف کردن هیچکدام نداشتم. بهطور طبیعی خیلیها تا میفهمیدند مطالب برای چاپ زیاد است منصرف میشوند، و خیلی مطالب را هم بهخاطر تکراری بودن حذف کردم. به طور واضح مطالبی وجود داشت که نسبت به مبلغ پرداختی برای کتاب مناسب نبود، اما در نهایت مطالبی که دستم ماند بیشتر از گنجایش فصلهای یک کتاب بود. بنابراین به این فکر کردم که چطور میشود این فصلها را به دو کتاب با دو کانون توجه مجزا تقسیم کرد.
کتاب اول، مشاوران حوزۀ سلامت روی خود مشاوران و موضوعاتی که در کارشان وجود دارد تمرکز میکند: چگونه مشاور شدند؛ چگونه خدماتشان را ایجاد کردند؛ کار در یک تیم چندرشتهای چه معنایی برایشان دارد؛ اثر کار بر روی زندگیشان و بالعکس؛ اثر بافت کاری آنان بر روی خودشان و فرآیند مشاوره؛ آموزش، نظارت، حمایت، و موضوعهای پیچیدۀ مراجعان مانند سلامت جنسی جوان، ایدز، نازایی، سرطان، مسکّنها، و سلامت روانی. این کتاب علاوه بر این شامل سخنان درمانجویان نیز میباشد: زنی مبتلا به سرطان و دیگری که تجربۀ درمان نازاییاش را شرح میدهد.
کتاب دوم تفاوت قابلتوجهی دارد. هنگامی که به ارایه فصلها فکر میکردم واژۀ «توانبخشی» دائم جلوی چشمانم بود. کار قبلی من بهعنوان کاردرمانگر باعث شده بود علاقۀ خاصی به توانبخشی جسمی و روانی پیدا کنم. من در یک کلینیک راهنمایی کودک، یک بیمارستان روانپزشکی سرپایی، یک بیمارستان عمومی، انجمنی برای افراد مبتلا به اوتیسم بهعنوان کاردرمانگر در بخش خدمات اجتماعی کار میکردم. وقتی در سال 1987 شروع به آموزش مشاوره کردم در آخرین شغلم مشغول به کار بودم. بنابراین نقشم بهعنوان مشاور با نقشی که در تیم توانبخشی دارم ارتباط نزدیکی داشت و از آن نشأت گرفت. در سال 1988 با انجام پژوهش و پایاننامه سعی کردم مدرک مشاورهام را اخذ کنم: «هنر افراد معلول، 1986: نیاز به مشاوره».
این عنوان بازتاب نگرانی آن زمان من از کمبود حمایت عاطفی برای افراد ناتوان بود. این اقدام نیازهای کاربردی مختلفی را برجسته کرد: برای زندگی روزمره، تعطیلات، و غیره کمک میخواستند ولی دم نمیزدند، این یعنی ما میدانیم کسانی هستند که پس از تغییرات ایجادشده بر اثر ناتوانی در زندگیشان به کمک و حمایت عاطفی یا روانی نیاز دارند. هنگام کار در کاردرمانی و ارزیابی کمکها و انتظارات، بهکرّات به حرفهای آدمها از چگونگی تغییر زندگیشان گوش میدادم. ولی آن زمان نه نیاز به مشاوره برایشان حس میشد و نه کاردرمانی من به درد مراجعان میخورد.
کمکم فهمیدم پانسمان، ویلچر، چوب زیربغل، و اندامهای مصنوعی بیاستفاده میماندند چون هیچکس به معنای تجربهای که ناتوانی و بیماری مزمن برای بیماران داشت گوش نمیکرد. ما با بیتوجهی به نیازهای عاطفی بیمار درمعرض این خطر بودیم که سد مهمی بر سر راه توانبخشی و بهزیستی آیندۀ او بشویم. پس تمرکز پایاننامهام را روی این گذاشتم که آیا افرادی که بهعنوان ناتوان داوطلب دریافت خدمات اجتماعی شدهاند، هرگز احساس کردهاند که مشاوره برایشان مفید است؟ و اگر بله، بهنظرشان چرا اینطور بود؟ یافتهها نشان داد برخی نیاز به مشاوره را ابراز کرده بودند ولی در آن زمان برایشان مهیا نشده بوده است. گرچه همکاران محلی من یافتههای پژوهشم را معتبر دانستند، ولی حاضر نشدند به افراد ناتوان مشاوره ارائه دهند.
هرروز بیش از قبل از نابسندگی خدماتی که ارائه میدادم دلسرد میشدم، و در سال 1992 (هشت سال پس از کاردرمانگر بودنم) عطایش را به لقایش دادم و مشاور، استاد دانشگاه، و ناظر شدم و در همین حین کارشناسی ارشد خود را در مشاوره و نظارت گرفتم. پس دو سال از دنیای سلامت و توانبخشی دور بودم. علایقم مرا به سمت دیگری کشاندند و نهایتاً در سال 1994 وارد آموزش مشاوره در بخش مراقبتهای اولیه شدم.
این کتاب چرخۀ بازگشت مرا به دنیای سلامت و توانبخشی تکمیل کرد، ولی این بار با تمرکز اصلیام روی مشاوره: و همهچیز از آن زمان بهتر شد. تمام نویسندگان کتاب مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان کاملاً در دنیای توانبخشی فعال بودند، چه بهعنوان درمانگر و چه درمانجو. خیلیهایشان تجربۀ دستاول ناتوانی و یا بیماری مزمن را دارند. و بقیه، از جمله خود من، در برههای از زندگیمان با یک فرد ناتوان زندگی کردهایم. هریک به سهم خود تجربه و دانشی را به این کتاب افزودهاند.
مشتریهای اتوماتیک
مشتریهای اتوماتیک (کتاب الکترونیک)
مشکلات بین فردی در زنان متأهل… براساس ابعاد هوش معنوی و ایمنی هیجانی
در این دوران بسیاري از رخدادهایی که در دنیاي پدیداري فرد به وقوع می پیوندند، شالوده بسیاري از جنبههاي روانی افراد اعم از هیجانی و شناختی را پیریزي میکنند. از این میان، نخستین محیطی که کودك در ابتدا روان سازههاي خود را بر اساس آن بنا مینهد، خانواده و مجموعه تحولات آن است. خانواده به عنوان نخستین و بادوامترین بستر رشد، تأثیر عمدهاي بر سلامت روانی افراد از یکسو و آسیبهاي روانی او از سوي دیگر دارد.
بر اساس نظریه نظامهاي خانواده، مشکلات میان اعضاي خانواده، یکپارچگی آن را به عنوان یک کل تهدید نموده و تأثیرات نامطلوبی بر افراد دارد (بوئن[1]، 1978، به نقل از قرچه داغی، 1385). در نظریه نظامهاي بوم شناختی برونفن برنر[2] (1995) نیز بر این مسأله تأکید شده است که مدل تعاملات رفتاري میان والدین بر رشد روانی افراد بسیار مؤثر است (به نقل از بشارت، 1388). علاوه براین دو، نظریه یادگیري اجتماعی نشان میدهد که در مواردي تعارضات و مسایل خانواده از طریق مشاهده آموخته شده و باعث مشکلات روانی افراد میشود (بندورا[3]، 1973، به نقل از ملایی، 1384).
نظریه بافتی- شناختی نیز نشان میدهد که چگونه تفسیر و فهم تعارض و مشکلات خانوادگی میتواند سلامت و بهزیستی افراد را پیشبینی نماید (گریچ و فینچام[4]، 1990).
بررسی نظریات یاد شده به ویژه نظریه نظامهاي بومشناختی و نظریه نظامهاي خانواده نشان میدهد که کارکرد خانواده میتواند بر مشکلات رفتاري افراد تأثیر بسزایی داشته باشد. مشکلات رفتاري افراد عبارت است از علایم اختلالات روانپزشکی در افراد که دربرگیرنده نشانههاي رفتاري است (گودمن[5]، 1997). کارکرد خانواده به کیفیت خانواده در سطح سیستمی یا روابط دوتایی اشاره دارد و به نمونههایی از قبیل سلامت، کفایت، ضعفها و قدرتهاي نظام خانواده و به طور کلی پیوستگی و سازشپذیري خانواده بر میگردد (شک[6]، 2002).
ایمنی هیجانی[7] بهعنوان معیار ثابت وضعیت هیجانی فرد شناخته میشود. عدم ایمنی هیجانی موجب احساس تشویش و اضطراب میباشد که ممکن است ناشی از درک خود بهعنوان یک فرد آسیبپذیر یا احساس آسیب پذیری یا عدم ثبات باشد که تهدیدی برای تصویر فرد از خود میباشد.
دستیابی به سلامت روانی و جسمانی در طول دوران زندگی بیش از هر مسأله دیگر در گروي رویدادهایی است که در خلال رشد و در حین تحولات کودکی رخ میدهد (مش و ولف[8]، 2010).
عدم ایمنی هیجانی تأثیرات زیادی را بر زندگی فرد میگذارد. عدم امنیت سطوح مختلفی دارد و همیشه درجات مختلفی از انزوا را به همراه دارد. هر چه میزان اعتماد کمتر باشد میزان انزوا طلبی بیشتر خواهد بود. عدم امنیت ریشه در کودکی فرد است درست مانند بی احترامی و ناخوشایندی در سطوح مختلف اتفاق میافتد و اغلب تبدیل به یک مانع بزرگ در زندگی فرد میشود، این عدم اطمینان بتدریج فرد را محدود میکند. میتوان برای غلبه بر ایمنی هیجانی راه هایی پیدا کرد اما این فرآیند نیاز به صبر، زمان و باور تدریجی فرد دال بر اینکه ارزش فرد برخاسته از نقطه نظر خود وی از خودش می باشد و اینکه عدم اطمینان ناشی از نگرانیها در ارتباط با واقعیت است، میباشد و این فرآیند یک تمایل است تا یک احساس نیاز (آلگری و هال[9]، 2004).
اخیراً روانشناسان سازهای را به عنوان عامل مهم تأثیرگذار بر سلامت روان به نام هوش معنوی معرفی کردهاند که توجه و علاقهی جهانی را برانگیخته است. هوش معنوی بیانگر مجموعهای از تواناییها و ظرفیتها و منابع معنوی است که کار آنها موجب افزایش انطباق پذیری و در نتیجه سلامت روان افراد میشود (به نقل از کینگ[10]، 2008).
هوش معنوی[11] (SQ) خاص انسانهاست، بر خلاف بهره ی هوش[12] (IQ) که کامپیوترها نیز آن را دارند و نه همچون هوش هیجانی[13]) EQ) که در پستانداران ردههای عالی نیز یافت میشوند. در واپسین سالهای سدهی بیست، شواهد روانشناسی، عصب شناسی، انسان شناسی و علوم شناختی نشان داد که نوعی هوش وجود دارد که از آن میتوان به عنوان هوش معنوی یاد کرد. این اصطلاح را زوهار و مارشال، زوجی دانش پژوه و استادان دانشگاه آکسفورد، با درهمآمیزی روانشناسی، فیزیک، فلسفه و مذهب ساختند و آن را در کتاب هوش معنوی: هوش بنیادی (زوهار و مارشال[14]، 2000) آوردند.
توجه به مشکلات افراد در هر قشری و سمتی که باشند از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد، افراد اگر در زندگی و شغل خود دارای مشکلات کمتری باشند، تلاش و کوشش آنان برای رسیدن به اهدافشان در زندگی بیشتر خواهد بود، مشاوران مدارس نیز به دلیل اینکه، با دانش آموزانی که آینده سازان جامعه خواهند بود، سر و کار دارند، می بایست در محیطی عاری از مشکلات به تلاش و کوشش بپردازند تا بتوانند به بهترین نحو ممکن مسایل و مشکلات دانش آموزان را حل و فصل نمایند، مشاورانی که از اعتماد به نفس بالاتری برخوردارند ایمنی هیجانی بالاتری را تجربه خواهند کرد، پس احتمال موفقیت آنها در مدارس بیشتر خواهد بود (ملایی، 1384).
با توجه به مطالب بیان شده پژوهش حاضر با هدف پیش بینی مشکلات بین فردی براساس هوش معنوی و ایمنی هیجانی در زنان انجام گرفت.
در نهایت این کتاب را به پدر و مادر عزیزم تقدیم می کنم چرا که همواره یاوری مهربان و پشتیبانی محکم و مطمئن در زندگی برایم بوده اند و محبت بی دریغشان هرگز فروکش نمی کند و با سپاس فراوان از استاد نازنینم خانم دکتر رفاهی عزیز که از ایشان بسیار آموخته ام...
[1]-Bowen
[2]-Brenner
[3]-Bandura
[4]-Garich and Fyncham
[5]-Goodman
[6]-Sheek
[7]-emotional security
[8]-Mesh and Wolf
[9]-Allegri and Hull
[10]-King
[11] spiritual intelligence
[12] intelligent quotient
[13] emotional intelligence
[14] Zohar & Marshall
مصاحبه ی راه حل محور : کاربرد روانشناسی مثبت (کتاب الکترونیک)
فصل اول:
مقدمه (بررسی اجمالی)
هدف این کتابچه
به مطالعهی مصاحبهی مبتنی بر راهحل، روشی مؤثر، مطمئن و کوتاه برای کمک به دیگران خوش آمدید. این رویکرد بهجای بحثها و پرسش و پاسخهای تخصصی در زمینهی مشکلات، از نقاط قوت و منابع بیمار بهره میگیرد. اساساً دو روش برای انجام مصاحبهی مؤثر وجود دارد؛ آنچه گفتمان این دو رویکردِ متفاوت را متمایز میکند، ماهیت پرسشها است. برخی سؤالات در مسیر افزایش فهم فرد دربارهی اشتباهات و بهویژه در زمینهی اکتشاف یا تجزیهوتحلیل هر مشکلی صورت میگیرد که میتوانند بهعنوان مسئلهمحور و مبتنی بر نقص (کمبود) توصیف شوند. در مقابل، سؤالات مبتنی بر نقاط قوت بهمنظور کشف راهحل برای بیمار و گسترش آگاهی او از گزینههای موجود به کار برده میشوند. علاوه بر این سؤالات مبتنی بر نقاط قوت در جهت کشف نقاط قوت بیمار و منابعی است که میتوانند برای ایجاد راهحل استفاده شوند. چگونگی شکلگیری و ارائه سؤالات مبتنی بر نقاط قوت برای تسهیل حرکت از «بحث دربارهی مسئله» بهسوی «بحث دربارهی راهحل» تمرکز اصلی این کتابچه راهنما است. روش مصاحبهی مبتنی بر راهحل، روش درمانی اقتباسشده از درمان کوتاهمدت مبتنی بر راهحل است. این کار در اصل برای برنامههای غیربالینی (غیررواندرمانی) در نظر گرفته شده بود؛ اما ارزش آن در هر دو موقعیت بالینی و غیربالینی کاملاً مشخص شده است. مخاطبان این کتابچهی راهنما، متخصصان مراقبتهای بهداشتی و طیف گستردهای از متخصصان در حوزهی مشاوره یا مشاورهی عمومی است. همچنین این کتابچهی راهنما برای شرکتکنندگان در کارگاههای مصاحبهی مبتنی بر راهحل نیز مفید است. در تلاشیم تا با کمک به شرکتکنندگان در کارگاه، علاوه بر کسب مهارت بیشتر، سرعتشان نیز افزوده گردد. در چند سال اخیر از آنها درخواست کردهام که برخی مطالب را پیش از شروع کارگاه مطالعه کنند. این آمادهسازی قبل از کارگاه بهطور کلی منجر به برگزاری کارگاههای پیشرفتهتر شده است. وقتی زمان کمتری برای بحث درمورد مسائل نظری صرف شود، زمان بیشتری برای بحث درمورد برنامههای کاربردی بیمار باقی میماند. بهطور مشخص، دریافتم که شرکتکنندگان آماده، مهارتهای مصاحبهی بهتری را در جلسات ایفای نقش و تمرینهای گروهی نشان میدهند. این راهنما نمونهای گسترشیافته از مطالب خواندنی قبل از کارگاه است که قبلاً بهعنوان تکلیف ارائه کردهام. این کتاب شامل مطالبی در زمینهی آمادهسازی کارگاهها و پیشنهادهایی دراینباره است و اطلاعاتی دقیق درمورد نحوهی استفادهی مؤثر از تکنیکهای مصاحبهی مبتنی بر راهحل را ارائه میدهد.آماده شدن برای کارگاه: برای شرکتکنندگان
در ادامه پیشنهادهایی برای شرکتکنندگان کارگاه آموزشی در زمینهی نحوهی آماده شدن برای آموزش ارائه شده است.- بخش «سؤالاتی برای تأمل» را مرور کنید و آنها را هنگام خواندن بخش بعدی در ذهن داشته باشید. در این کارگاه پاسخهایی که در جواب به این سؤالات ارائه میگردد، بحث و بررسی میشود. اندیشیدن به این سؤالات قبل از این کارگاه، باعث ایجاد درک اولیه و بنیانی قویتر برای توسعهی مهارتهای ساخت راهحل خواهد شد.
- در فصل دوم، «راه سریع برای شروع تمرین» را با دقت بخوانید. این بخش مختصر، اطلاعاتی در زمینهی ملزومات رویکرد ارائه میدهد. این فصل به شما کمک میکند تا درک کنید که مصاحبهی مبتنی بر راهحل چیست. برای به دست آوردن بیشترین استفاده از آموزشهای خود و همچنین به کار گیری مؤثر تکنیکهای مبتنی بر راهحل، در نظر داشته باشید که چگونه به سؤالات زیر پاسخ خواهید داد.
- تفاوت بین سؤالات مبتنی بر راهحل و سؤالات مبتنی بر مسئله چیست؟
- اهداف منفی کدماند؟ و چگونه میتوانیم آنها را به اهداف مثبت تبدیل کنیم؟
- سه ویژگی اهدافِ با شکلگیری مناسب چیست؟
- هدف هر جزء از مدل سه مرحلهای ایجاد راهحل چیست؟
- با در نظر گرفتن سبک مصاحبهی خود، چگونه پنج سؤال اولیهی مداخلهی خود را از لحاظ سهولت استفادهی بیماران رتبهبندی میکنید؟
نمای کلی کتابچه
بخش اول: زمینه فصل دوم خلاصهای از روش مصاحبهی مبتنی بر راهحل ارائه میشود که بهعنوان «معرفی سریع» در نظر گرفته شده است. فصل سوم با عنوان «رشد انسان و مدلهای روانشناسی» منعکسکنندهی علایق پژوهشیام و چهارچوب رویکرد مبتنی بر راهحل در زمینهی روانشناسی مبتنی بر نقاط قوت از جمله حوزهی ظهور روانشناسی مثبتگرا است. این فصل بیشتر به مطالب علمی در زمینهی روانشناسی اختصاص دارد. معمولاً در کارگاههایم به دلیل محدودیتهای زمانی به بحثهای مفصل درمورد این موضوعات نمیپردازم. پیوست D توضیح میدهد که چگونه استفاده از درمان مبتنی بر راهحل را در عملکرد حرفهای خود به کار گرفتهام. بخش دوم: مدل سه مرحلهای برای یادگیری مهارتهای مبتنی بر راهحل فصل چهارم مروری کلی از مدل درمان کوتاهمدت مبتنی بر راهحل ارائه میدهد. فصل پنج تا هفت «چگونگی» استفاده از کتابچهی راهنما را نشان میدهد. در این فصل شرح مفصلی از چگونگی طرح سؤالات مبتنی بر نقطه قوت را مطالعه خواهید کرد، سؤالاتی که «بحث درمورد راهحل» را بررسی میکند و بیماران را قادر میسازند تا اقدامات لازم برای بهبود وضعیت خود انجام داده و راهحلهای مناسب برای حل مشکل خود ارائه دهند. در این فصل خوانندگان تشویق میشوند تا علاوه بر مطالعهی رویکرد «تکههای کوچک و بزرگ[1]»، از آن استفاده کنند. سؤالات راهحل ساز (با توجه به اینکه مبتنی بر نقاط قوت هستند) در مقایسه با سؤالات مسئلهمحور، بهطور قابلتوجهی دارای خطر کمتری در رابطه با نقاط محرک احساسات هستند. سؤالات مبتنی بر نقاط قوت اغلب بهطور ذاتی کارآمد هستند؛ به این معنی که خود سؤال برای بیمار کارآمد است و کارآمد بودن آن به درک متقاضی از راهبرد، نظریه یا مدل بستگی ندارد؛ بنابراین خواننده لازم نیست تمامی فصلهای کتاب را بهصورت متوالی و پشت سر هم مطالعه کند تا بتواند از این روش بهره گیرد، بلکه میتواند مطالعه را از قسمتهای مرتبط پیش ببرد.سوابق نویسنده
دکتر رونالد ای. وارنر سی سال در فعالیتهای بالینی بهعنوان مشاور دانشگاه Ryerson فعالیت نمود و در سال ۲۰۰۱ بازنشسته گردید. او مربی و مؤسس برنامهی سرتیفیکت در مشاورهی مبتنی بر راهحل در دانشکدهی کار اجتماعی دانشگاه تورنتو است. رونالد ای. وارنر بیست سال بهعنوان هیئتعلمی در برنامهی روانشناسی مشاوره در oise / دانشگاه تورنتو فعال است. او همچنین مسئول آزمون حرفهای مبتنی بر راهحل است که شورای حرفهای صدور گواهینامهی کانادا برای صدور گواهینامه پیشنهاد دادهاند. وارنر از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ بهعنوان عضو افتخاری در مرکز مطالعات مشاوره در دانشگاه دورهام بریتانیا خدمت کرده است. او بیش از سی عنوان کتاب در ارتباط با روش درمان کوتاهمدت منتشر کرده است. او از مطب خصوصی خود در کینگستون که در آن ساکن است، آموزشهای لازم را در سرتاسر استان انتاریو جنوبی و خارج از کشور ارائه میدهد. در چهار سال گذشته روش درمانی دکتر وارنر بر درمان اختلال استرس پس از سانحهی سربازان در مرکز نیروهای کانادایی در کینگستون -جایی که او اولین گروهدرمانی پس از بیماری را تأسیس کرد- متمرکز شده است. [1]. bits-and-piecesمعادله خوشبختی
موافق مخالفت.با اولین بار خواندن هر نه راز موافق نخواهید بود. اشکالی ندارد. انتظار مخالفت داشته باشید. اما به یاد داشته باشید که شما این قدرت را دارید که هر زمان که دوست دارید به آرامی ایدههای جدید را وارد مغز خود کنید. صد سال قبل از اینکه نوروپلاستیسیته به یک کلمه رایج تبدیل شود، فیلسوف آمریکایی ویلیام جیمز گفت: "پلاستیسیته، به معنای وسیع کلمه، به معنای داشتن ساختاری است که به اندازه کافی ضعیف است که بتواند در برابر تأثیرگذاری تسلیم شود، اما آنقدر قوی است که به یکباره تسلیم نشود."