مدیریت شانس و اقبال در زندگی (کتاب الکترونیک)
مدیریت فناوری اطلاعات در هوشمندسازی مدارس
در مدارس معمولی، طرح درس معلم شامل مجموعهای از دستورالعملها، برنامههای درسی، پرسشهای تمرینات اضافه، آزمونهای کلاس و از قبيل آن میشود. اما در مدارس چند رسانهای[1] علاوه براین موارد، معلم از مواد آموزشی چند رسانهای شامل؛ فیلم، عکس، صدا، اسلاید و مانند آن استفاده میکند تا بهرهوری و ماندگاری آموزش را ارتقاء بخشد. این قدم اول در راه حرکت به سمت مدارس هوشمند است.
دربارۀ تأثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات بر نظام آموزشی (و بهویژه مدارس) دو رویکرد متفاوت وجود دارد؛ برخی معتقدند، اثر فناوریهای جدید تدریجی است و صرفاً انتقال برنامۀ درسی سنتی را کارآمدتر میسازد و در واقع، دسترسی به اطلاعات سریعتر میشود. رویکردی دیگر معتقد است ورود فناوری اطلاعات و ارتباطات به مدرسهها، هدفها و ابزارهای تعلیم و تربیت را به طور اساسی تغییر میدهد. در این دیدگاه، فناوری اطلاعات بر مرزهای ساختاری نظام آموزش سنتی فائق میآید]1[.
با اینکه موارد بالا از دستاوردهای استفاده از فناوری اطلاعات است، با اینحال نباید تصور کنیم که ورود فناوری اطلاعات (در جلوههای متفاوت اینترنت، رایانه، چندرسانهای و امثال آن) به تنهایی باعث انقلاب آموزشی میشود؛ اگر فرهنگ یاددهی-یادگیری در نظام آموزشی تحول نپذیرد، ورود فناوریهای اطلاعاتی نه تنها تحولی ایجاد نخواهد کرد؛ بلکه به تقویت سنتهای محافظهکارانۀ آموزشی منجر خواهدشد. بنابراین، تغییر در مدرسۀ سنتی به سوی مدرسه هوشمند، نیازمند تغییر در نظام آموزش و پرورش کشور میباشد و هیچگاه راهاندازی مدارس هوشمند میسر نخواهد شد؛ مگر اینکه ساختار نظام آموزش و پرورش تغییر یابد. این امر، دستِکم، نیازمند برنامهریزیِ بیست ساله میباشد. این تغییر میبایست قدم به قدم و با درایت و تفکر باشد.
قرن ۲۱ به سمتی میرود که بیشتر مشاغل به دانش و مهارتهای رایانهای نیاز خواهند داشت. ورود به این عرصه، به نوع تازهای از آموزش نیاز دارد که با آموزش سنتیِ کنونی همخوانی ندارد. مدتی است برخی کشورهای جهان به تأسیس مدارس الکترونیکی یا مدارس هوشمند دست زدهاند. در مدارس هوشمند، رایانه در چگونگیِ تدریس و ارزشیابی تأثیر میگذارد و برنامههای درسی را تا حدودی تغییر میدهد؛ ولی در عین حال کارکردهای اجتماعی مدارس بر جای خود باقی میماند چون در روابط اجتماعی به دانشآموزان یاری میرساند. در این مدارس دانشآموزان میتوانند با منابع علمی جهان و معلمان و بچههای مدارس دیگر ارتباط برقرار کنند.
مدرسۀ هوشمند، مدرسهای فیزیکی است و کنترل و مدیریت آن، مبتنیبر فناوری رایانه و شبکه انجام میگیرد و محتوای بیشتر دروس آن الکترونیکی و سیستم ارزشیابی و نظارت آن هوشمند است. در چنین مدرسهای یک دانشآموز هوشمند، با صرف وقت بر روی موضوعات به شکل مستمر، منابع و قابلیتهای اجرایی خود را توسعه و تغییر میدهد و این نکتهای است که به مسئولان مدرسه اجازه میدهد تا باتوجه به تغییرات به وجود آمده و افزایش سطح اطلاعات دانشآموزان، آنها را برای دستیابی به اطلاعات جدید آماده نمایند. مدرسۀ هوشمند، مدرسهای است که برای ایجاد محیط یاددهی-یادگیری و بهبود نظام مدیریتی مدرسه و تربیت دانشآموزان پژوهنده طراحی شده است]2[.
مدرسۀ هوشمند، مؤسسۀ آموزشی است که برای فرآیند یادگیری و بهبود مدیریت به صورت سیستمی نظام یافته بازسازی شده تا کودکان را برای عصر اطلاعات آماده سازد. دانشآموزان در مدرسۀ هوشمند نقش یاددهنده و یادگیرنده را برعهده دارند. در این مدرسه، برنامۀ درسی محدودکننده نیست و به دانشآموزان اجازه داده میشود تا فراتر از برنامههای درسی خود گام بردارند. در این مدرسه روش تدریس، دانشآموز محوری است. تأکید بر مهارت فکر کردن و فراهم ساختن محیط یاددهی-یادگیری از راهبردها و خطمشیهای مدرسه هوشمند است.
آموزش رایج در مدارس کشور، یک آموزش سنتی و یا به عبارت دیگر آموزش فقط شنیداری میباشد. حداکثر اقدام تصویری در خصوص موضوعات مورد آموزش، نصب بعضی پوسترهای رنگی بر روی تخته سیاه کلاس میباشد. در روش دیداری-شنیداری سعی میشود آموزش به کمک فیلم، پویانمایی، نماهنگ و امثال آن ارائه شود. در این روش ماندگاری مطلب، نزدیک به 20 سال میباشد؛ در حالی که ماندگاری مطلب در روش شنیداری حداکثر 6 ماه است. در ضمن، در روش دیداری - شنیداری مطالب علمی در محیطی جذابتر و در مدت زمان کمتر قابل انتقال است]3[.
شکی نیست که فناوری اطلاعات عامل مهم تغییر است و این پدیدۀ نو ظهور، روند توسعه را پرشتاب کرده است. در غرب، توسعه و فناوری، همگام با یکدیگر رشد یافتهاند. به همین دلیل، مشکلاتی که دامنگیر کشورهای جهان سوم است، برای آنها وجود ندارد. فناوری به سرعت متحول میشود؛ ولی تغییر در نهادهای اجتماعی به کندی صورت میگیرد و نتیجۀ این امر، ایجاد فاصله میان نظامهای جامعه میباشد. در صورت پذیرش فناوری، باید دگرگونی ابعاد جامعه را نیز بپذیریم. البته باید خاطر نشان کرد که این دگرگونیها نیاز به مدیریت دارد؛ یعنی فناوری یک عامل اصلی در تولید و توسعۀ اقتصادی و توسعۀ فناوری یک هدف استراتژیک به شمار میآید و این هر دو بر هم اثر گذارند و نیازمند تلاش در ایجاد تناسب میان این دو ویژگی مهم هستند. از این رو، تحول باورهای اجتماعی و فرهنگی در راستای تلاش برای توسعۀ فناوری، ضرورتاً در تناقض با حفظ شئون علمی و عقیدتی یک جامعه نیست.
راه حلی که در استراتژی توسعۀ فناوری میتوان ارائه نمود، ترکیب فناوریهای وارداتی و سنتی است؛ یعنی فناوریهای وارداتی جذب، و با شرایط فناوری ملی تلفیق شوند. بنابراین، توسعۀ فناوری سنتی و در حقیقت جمع کردن مزایای فناوری مدرن به عنوان حاصل دانش پیشرفتهتر بشری و فناوری سنتی به عنوان تجربیات نسلهای گذشته، میباشد]4[.
محیط یادگیری الکترونیکی، همیشه در دسترس است و میتوان از هر مکانی بهره برد و این مزیت، مسألۀ زمان و صرف هزینۀ رفت آمد را برای آموزش حل کرده است. چرا که در دنیای اطلاعاتی امروز، زمان، اهمیت فراوانی دارد و فرد باید در کوتاهترین زمان ممکن به کسب اطلاعات و دانش مورد نیازخود بپردازد؛ بنابراین کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات در امر یادگیری، این فرایند را آسان میکند. به دلیل اینکه در محیط یادگیری الکترونیکی، امکان تبادل اطلاعات و تعامل یادگیرندگان با هم و با یاد دهنده در سطح بسیار بالایی است، یادگیری جذابتر است و فرد ارزش آن چیزی را که یاد میگیرد میداند. چرا که منطبق با نیازهای اطلاعاتی اوست.
مدیریت نظام مراقبت بیماریهای واگیر (ارائه یک الگوی تجربی در بیمارستانها) راهنمائی برای سیاستگذاران، برنامه ریزان و مدیران نظام سلامت (کتاب الکترونیک)
مقدمه
اولين بحث در خصوص مراقبت هاي بهداشتي اوليه به مدل داوسون [1] بر مي گردد كه در حوالي سال 1920 در بريتانيا مطرح گرديد. در دهه 1960 بسياري از كشورهاي در حال توسعه، شوق زيادي را براي ارائه خدمات درماني و مراقبت هاي پيشگيري نشان دادند. ولي همچنان به دليل فقر فرهنگي و فقدان شيوه رويكرد مناسب به اين خدمات، استفاده از اين خدمات را دچار مشكل نموده بود. علي رغم اين، مواردي شامل افزايش واكسيناسيون موفقيتي مناسب در ارائه خدمات بهداشتي است، كه توسط كشورهاي مختلف به اجرا در آمده بود. شايد شروع ارائه خدمات و مراقبت هاي بهداشتي اوليه را از جوامع فقير روستايي در چين[2]، تانزانيا[3]، سودان[4] و ونزوئلا[5] دانست. البته اين خدمات بيشتر شامل خدمات درماني بود. در طول دهه 1970 ، سازمان جهاني بهداشت، راه حل هاي جديدي براي ارائه و حل مشكلات پيشنهاد گرديد. كنفرانس آلماآتا[6] در سال 1978 به عنوان يكي از نقاط عطف در ارائه خدمات سلامت در دنيا محسوب مي گردد. در اين كنفرانس كه اكثر كشورهاي دنيا در آن حضور داشتند، تاكيد بر انجام اقدامات پيشگيري بر درمان، به عنوان يكي از مهمترين راه هاي تامين سلامتي تعيين گرديد. بر همين اساس نظام مراقبت هاي اوليه بر اساس چهار ركن اساسي: 1. عدالت 2. همكاري بين بخشي 3. مشاركت مردمي 4. استفاده از تكنولوژي مناسب شكل گرفت. در اين نظام خدمات مراقبت هاي اوليه در سه سطح تعريف گرديد(19). سطح اول خدمات شامل كليه خدماتي بود كه براي جلوگيري از بروز بيماري و يا حادثه تهديد كننده سلامت انجام مي گرفت. بعدها بر اساس تعريف ديگر، خدمات ارائه شده در اين سطح به دو دسته ديگر نيز تقسيم بندي مي شدند. دسته اول براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري نبودند ولي ممكن است بعدها به بيماري يا حادثه دچار شوند (مانند كودكان و نوجوانان زير15 سال كه مستعد ابتلا به بيماري فشار خون نيستند ولي ممكن است كه بعدها به علت عدم رعايت سبك صحيح شيوه زندگي به آن بيماري مبتلا شوند) و دسته ديگر براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري خاصي بودند (مانند كودكان زير شش سال كه مستعد ابتلا به بيماري هاي عفوني هستند كه تحت پوشش واكسيناسيون قرار خواهند گرفت) تعريف شده بود(20). سطح دوم خدمات شامل خدمات غربالگري بودند كه افرادي را كه به بيماري خاصي دچار هستند را شناسايي مي كند. سطح سوم خدمات بيشتر به درمان بيماري يا عوارض آن مي پردازد. در اين دسته درمان شامل درمان براي بيماري با عوارض برگشت پذير و توانبخشي براي بيماري هايي با عوارض برگشت ناپذير به منظور كاهش عوارض است. علي رغم تمامي موارد مطرح شده در مقدمه، استقرار نظام مراقبت هاي بهداشتي اوليه سال ها بطول انجاميد. در كشور ما از حوالي سالهاي 1353 كار مطالعاتي بر روي نظام سلامت ايران آغاز گرديد و پس از حدود پنج سال اولين نشانه هاي استقرار اين نظام در سال 1358 نمايان شد ولي تا استقرار كامل شبكه هاي بهداشتي درماني يعني در سال 1364 اين روند ادامه يافت. كه نتيجه آن راه اندازي خانه هاي بهداشت و بدنبال آن مراكز بهداشتي درماني روستايي در سطح مراقبت های بهداشتی اولیه [7]پس از استقرار برنامه روستاها و همچنين پايگاه هاي بهداشت و مراكز بهداشتي درماني شهري در سطح شهرها و ساير ساختارهاي نظام سلامت بود، شاهد پيشرفت سال به سال شاخص هاي سلامت كه نتيجه تلاش و موفقيت همه جانبه طراحان برنامه در جلب نظر سياستمداران بود، هستيم(21).مراقبتهاي بهداشتي اوليه
مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي بهداشتي اساسي ميباشد كه توسط نظام بهداشتي با يك روش عملي و علمي قابل قبول از نظر روشها و تكنولوژي، قابل تحمل از نظر هزينه ها (براي جامعه و كشور) و با مشاركت كامل مردم و روحيه خود اتكايي به افراد و خانواده ها در سطح جامعه ارائه ميگردد. سازمان جهاني بهداشت مراقبتهاي بهداشتي اوليه را اين چنين تعريف ميكند : مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي اصلي در زمينه بهداشت است كه بايد براي همه افراد و خانواده هاي جامعه قابل دسترس باشد. اين خدمات بخش اساسي نظام بهداشتي و توسعه اقتصادي اجتماعي كشور است. مراقبتهاي بهداشتي اوليه اولين سطح تماس فرد، خانواده و جامعه با نظام بهداشتي كشور بوده و خدمات را تا حد ممكن به جايي كه مردم در آن كار و زندگي ميكنند ميبرد(19). هدف از ارائه اين مراقبتها حفظ، نگهداري وارتقاء سطح سلامت افراد جامعه است و امروزه بر اين نكته تاكيد ميشود كه خدمات بهداشتي بايد طيف كامل خدمات پيشگيري، درماني و بازتواني را پوشش دهد. براي مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجوه فلسفي و استراتژيك به شرح زير در نظر گرفته شده است : 1- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي فلسفي دارد زيرا : بهداشت در تعريف، جامعيتي را در بر ميگيرد كه علاوه بر مراقبتهاي بهداشتي درماني، آميختگي و هماهنگي بخش اعظم اقتصادي ـ اجتماعي جامعه يعني كشاورزي و دامپروري، نيرو، مسكن، كار، آموزش، ارتباطات را شامل ميشود. متكي بر مشاركت مردم است و ميخواهد نيازهاي اساسي بهداشت را به تقاضا و طلب جامعه تبديل كند. متضمن توزيع عادلانه منابع اجتماعي بين طبقات مردم بويژه طبقات محروم جامعه است، چون ميخواهد امكانات بهداشتي را تا حد ممكن به محل كار و زندگي مردم نزديك كند. 2- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي استراتژيك دارد زيرا : سلامتي را به عنوان محور توسعه شناخته كه همواره بايد از اولويت در سرمايه گذاريهاي توسعه كلي جامعه برخوردار باشد. عرضه مراقبتهاي اوليه بهداشتي در اولين سطح تماس جامعه با نظام بهداشتي كشور به صورت خدماتي هماهنگ و تلفيق يافته آغاز ميشود و جامعيت خود را در سطوح بعدي تكامل ميبخشد. مشاركت مردم را در كليه مراحل برنامه ريزي، اجرا و نظارت طلب ميكند. با سطح بندي خدمات و از طريق نظام ارجاع و همچنين بكارگيري تكنولوژي مناسب و متناسب با سنتها و امكانات محلي باعث ميشود كه اين خدمات با كمترين بهايي كه جوامع و دولتها قادر به پرداخت آن هستند در دسترس همگان قرار گيرد. براي وصول به هدفهاي خود نيازمند نظام بهداشتي مناسبي است كه تامين اين هدفها را ممكن سازد. چنين نظامي بايد با انجام پژوهشهاي كاربردي به اصلاح خويش بپردازد و تغييرات ضروري را براي هر مرحله پذيرا باشد(22).مربیگری کوتاه مدت با کودکان و نوجوانان (کتاب الکترونیک)
مربیگری کوتاه مدت با کودکان و نوجوانان: این کتاب با تمرکز بر رویکرد راه حل محور اولین کتابی است که در نوع خود، تفکر و تمرین مربیگری متمرکز بر راه حل را با این گروههای سنی (کودک و نوجوان) توصیف میکند. این رویکرد با توانمندسازی نوجوانان، آنها را قادر خواهد ساخت تا در کوتاهترین زمان ممکن، با تمرکز بر اهداف و مقاصدی که میخواهند به آن برسند، به جای تمرکز بر جزئیات مشکلی که نگران آن هستند، راه حلهای خود را پیدا کنند. نویسندگان این کتاب با تاکید بر تکنیکها و مطالب عملی سر راست، یاری دهنده علاقه مندانیاند که خواهان پشتیبانی و یاری نوجوانان و خانوادههایشان برای رسیدن به امیدهای آیندهشان هستند. این کتاب شامل نمونههای فراوانی از مربیگری در محیطهای مختلف، با تاکید ویژه بر موارد چالش برانگیز، است. به طور کلی این کتاب منبع اصلی برای کار با کودکان و نوجوانان است و هر فصل را میتوان به عنوان یک مبحث جداگانه خواند. منابعی به صورت آنلاین در دسترس هستند که با به کارگیری آنها میتوان کاربرد متن کتاب را افزایش داد.
راتنر و یوسف[1] (نویسندگان کتاب) این کتاب را به عنوان منبعی کاربردی و بدون اصطلاحات خاص و به صورت ویژه برای همه کسانی که با کودکان، نوجوانان و خانوادههای آنها کار میکنند و از آنها پشتیبانی میکنند ایجاد کردهاند. این کتاب منبعی بسیار ارزشمند برای مربیان، درمانگران، و مشاوران و همچنین هر کسی که با کودکان و نوجوانان ارتباط برقرار میکند، از جمله مددکاران اجتماعی، معلمان و مربیان و والدین رضاعی[2] خواهد بود.
هاروی راتنر یکی از بنیانگذاران مرکز راه حل محور[3] است. او در سال 1989 مرکز درمان کوتاه مدت راه حل محور را در لندن به عنوان مرکزی آموزشی، مربیگری و درمانی برای گسترش رویکرد راه حل محور تاسیس کرد. او و همکارانش، ایوان جورج و کریس آیوسن[4] رویکرد راه حل محور را به بیش از 70000 نفر در جهان آموزش دادهاند. آنها نویسندگان رویکرد فشرده راه حلمحور : 100 نکته و تکنیک کلیدی و روش مختصر: رویکرد متمرکز بر راه حل (مسیریابی) هستند. او (هاروی راتنر) با نوجوانان و خانوادهها در مدارس و مراکز راهحل محور کار میکند.
دنیس یوسف، با سابقه کارهای اجتماعی و مدیریت، مربی و سرپرست سایر درمانگران راهحل محوری است که بیشتر حرفه خود را صرف کار با کودکان، نوجوانان و خانوادهها کرده است. او در تعدادی از مدارس که در حال اجرای برنامههای مربیگری برای دانشآموزان دبستان و متوسطه هستند و همچنین مربیگری کودکان و نوجوانان در سازمانهای نوجوانان و موسسات خیریه در سراسر لندن و با مشاغل خصوصی هم همکاری میکند.
منابع بیشتر برای این عنوان را میتوانید از این جا بارگیری کنید.
www.routledge.com/books/details/9780415855891
[1]-Harvey Ratner & Denise Yusuf
[2]-Foster Parents
[3]-BRIEF
[4]-Evan George & Chris Iveson
مشکلات بین فردی در زنان متأهل… براساس ابعاد هوش معنوی و ایمنی هیجانی
در این دوران بسیاري از رخدادهایی که در دنیاي پدیداري فرد به وقوع می پیوندند، شالوده بسیاري از جنبههاي روانی افراد اعم از هیجانی و شناختی را پیریزي میکنند. از این میان، نخستین محیطی که کودك در ابتدا روان سازههاي خود را بر اساس آن بنا مینهد، خانواده و مجموعه تحولات آن است. خانواده به عنوان نخستین و بادوامترین بستر رشد، تأثیر عمدهاي بر سلامت روانی افراد از یکسو و آسیبهاي روانی او از سوي دیگر دارد.
بر اساس نظریه نظامهاي خانواده، مشکلات میان اعضاي خانواده، یکپارچگی آن را به عنوان یک کل تهدید نموده و تأثیرات نامطلوبی بر افراد دارد (بوئن[1]، 1978، به نقل از قرچه داغی، 1385). در نظریه نظامهاي بوم شناختی برونفن برنر[2] (1995) نیز بر این مسأله تأکید شده است که مدل تعاملات رفتاري میان والدین بر رشد روانی افراد بسیار مؤثر است (به نقل از بشارت، 1388). علاوه براین دو، نظریه یادگیري اجتماعی نشان میدهد که در مواردي تعارضات و مسایل خانواده از طریق مشاهده آموخته شده و باعث مشکلات روانی افراد میشود (بندورا[3]، 1973، به نقل از ملایی، 1384).
نظریه بافتی- شناختی نیز نشان میدهد که چگونه تفسیر و فهم تعارض و مشکلات خانوادگی میتواند سلامت و بهزیستی افراد را پیشبینی نماید (گریچ و فینچام[4]، 1990).
بررسی نظریات یاد شده به ویژه نظریه نظامهاي بومشناختی و نظریه نظامهاي خانواده نشان میدهد که کارکرد خانواده میتواند بر مشکلات رفتاري افراد تأثیر بسزایی داشته باشد. مشکلات رفتاري افراد عبارت است از علایم اختلالات روانپزشکی در افراد که دربرگیرنده نشانههاي رفتاري است (گودمن[5]، 1997). کارکرد خانواده به کیفیت خانواده در سطح سیستمی یا روابط دوتایی اشاره دارد و به نمونههایی از قبیل سلامت، کفایت، ضعفها و قدرتهاي نظام خانواده و به طور کلی پیوستگی و سازشپذیري خانواده بر میگردد (شک[6]، 2002).
ایمنی هیجانی[7] بهعنوان معیار ثابت وضعیت هیجانی فرد شناخته میشود. عدم ایمنی هیجانی موجب احساس تشویش و اضطراب میباشد که ممکن است ناشی از درک خود بهعنوان یک فرد آسیبپذیر یا احساس آسیب پذیری یا عدم ثبات باشد که تهدیدی برای تصویر فرد از خود میباشد.
دستیابی به سلامت روانی و جسمانی در طول دوران زندگی بیش از هر مسأله دیگر در گروي رویدادهایی است که در خلال رشد و در حین تحولات کودکی رخ میدهد (مش و ولف[8]، 2010).
عدم ایمنی هیجانی تأثیرات زیادی را بر زندگی فرد میگذارد. عدم امنیت سطوح مختلفی دارد و همیشه درجات مختلفی از انزوا را به همراه دارد. هر چه میزان اعتماد کمتر باشد میزان انزوا طلبی بیشتر خواهد بود. عدم امنیت ریشه در کودکی فرد است درست مانند بی احترامی و ناخوشایندی در سطوح مختلف اتفاق میافتد و اغلب تبدیل به یک مانع بزرگ در زندگی فرد میشود، این عدم اطمینان بتدریج فرد را محدود میکند. میتوان برای غلبه بر ایمنی هیجانی راه هایی پیدا کرد اما این فرآیند نیاز به صبر، زمان و باور تدریجی فرد دال بر اینکه ارزش فرد برخاسته از نقطه نظر خود وی از خودش می باشد و اینکه عدم اطمینان ناشی از نگرانیها در ارتباط با واقعیت است، میباشد و این فرآیند یک تمایل است تا یک احساس نیاز (آلگری و هال[9]، 2004).
اخیراً روانشناسان سازهای را به عنوان عامل مهم تأثیرگذار بر سلامت روان به نام هوش معنوی معرفی کردهاند که توجه و علاقهی جهانی را برانگیخته است. هوش معنوی بیانگر مجموعهای از تواناییها و ظرفیتها و منابع معنوی است که کار آنها موجب افزایش انطباق پذیری و در نتیجه سلامت روان افراد میشود (به نقل از کینگ[10]، 2008).
هوش معنوی[11] (SQ) خاص انسانهاست، بر خلاف بهره ی هوش[12] (IQ) که کامپیوترها نیز آن را دارند و نه همچون هوش هیجانی[13]) EQ) که در پستانداران ردههای عالی نیز یافت میشوند. در واپسین سالهای سدهی بیست، شواهد روانشناسی، عصب شناسی، انسان شناسی و علوم شناختی نشان داد که نوعی هوش وجود دارد که از آن میتوان به عنوان هوش معنوی یاد کرد. این اصطلاح را زوهار و مارشال، زوجی دانش پژوه و استادان دانشگاه آکسفورد، با درهمآمیزی روانشناسی، فیزیک، فلسفه و مذهب ساختند و آن را در کتاب هوش معنوی: هوش بنیادی (زوهار و مارشال[14]، 2000) آوردند.
توجه به مشکلات افراد در هر قشری و سمتی که باشند از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد، افراد اگر در زندگی و شغل خود دارای مشکلات کمتری باشند، تلاش و کوشش آنان برای رسیدن به اهدافشان در زندگی بیشتر خواهد بود، مشاوران مدارس نیز به دلیل اینکه، با دانش آموزانی که آینده سازان جامعه خواهند بود، سر و کار دارند، می بایست در محیطی عاری از مشکلات به تلاش و کوشش بپردازند تا بتوانند به بهترین نحو ممکن مسایل و مشکلات دانش آموزان را حل و فصل نمایند، مشاورانی که از اعتماد به نفس بالاتری برخوردارند ایمنی هیجانی بالاتری را تجربه خواهند کرد، پس احتمال موفقیت آنها در مدارس بیشتر خواهد بود (ملایی، 1384).
با توجه به مطالب بیان شده پژوهش حاضر با هدف پیش بینی مشکلات بین فردی براساس هوش معنوی و ایمنی هیجانی در زنان انجام گرفت.
در نهایت این کتاب را به پدر و مادر عزیزم تقدیم می کنم چرا که همواره یاوری مهربان و پشتیبانی محکم و مطمئن در زندگی برایم بوده اند و محبت بی دریغشان هرگز فروکش نمی کند و با سپاس فراوان از استاد نازنینم خانم دکتر رفاهی عزیز که از ایشان بسیار آموخته ام...
[1]-Bowen
[2]-Brenner
[3]-Bandura
[4]-Garich and Fyncham
[5]-Goodman
[6]-Sheek
[7]-emotional security
[8]-Mesh and Wolf
[9]-Allegri and Hull
[10]-King
[11] spiritual intelligence
[12] intelligent quotient
[13] emotional intelligence
[14] Zohar & Marshall
مصاحبه ی راه حل محور : کاربرد روانشناسی مثبت (کتاب الکترونیک)
فصل اول:
مقدمه (بررسی اجمالی)
هدف این کتابچه
به مطالعهی مصاحبهی مبتنی بر راهحل، روشی مؤثر، مطمئن و کوتاه برای کمک به دیگران خوش آمدید. این رویکرد بهجای بحثها و پرسش و پاسخهای تخصصی در زمینهی مشکلات، از نقاط قوت و منابع بیمار بهره میگیرد. اساساً دو روش برای انجام مصاحبهی مؤثر وجود دارد؛ آنچه گفتمان این دو رویکردِ متفاوت را متمایز میکند، ماهیت پرسشها است. برخی سؤالات در مسیر افزایش فهم فرد دربارهی اشتباهات و بهویژه در زمینهی اکتشاف یا تجزیهوتحلیل هر مشکلی صورت میگیرد که میتوانند بهعنوان مسئلهمحور و مبتنی بر نقص (کمبود) توصیف شوند. در مقابل، سؤالات مبتنی بر نقاط قوت بهمنظور کشف راهحل برای بیمار و گسترش آگاهی او از گزینههای موجود به کار برده میشوند. علاوه بر این سؤالات مبتنی بر نقاط قوت در جهت کشف نقاط قوت بیمار و منابعی است که میتوانند برای ایجاد راهحل استفاده شوند. چگونگی شکلگیری و ارائه سؤالات مبتنی بر نقاط قوت برای تسهیل حرکت از «بحث دربارهی مسئله» بهسوی «بحث دربارهی راهحل» تمرکز اصلی این کتابچه راهنما است. روش مصاحبهی مبتنی بر راهحل، روش درمانی اقتباسشده از درمان کوتاهمدت مبتنی بر راهحل است. این کار در اصل برای برنامههای غیربالینی (غیررواندرمانی) در نظر گرفته شده بود؛ اما ارزش آن در هر دو موقعیت بالینی و غیربالینی کاملاً مشخص شده است. مخاطبان این کتابچهی راهنما، متخصصان مراقبتهای بهداشتی و طیف گستردهای از متخصصان در حوزهی مشاوره یا مشاورهی عمومی است. همچنین این کتابچهی راهنما برای شرکتکنندگان در کارگاههای مصاحبهی مبتنی بر راهحل نیز مفید است. در تلاشیم تا با کمک به شرکتکنندگان در کارگاه، علاوه بر کسب مهارت بیشتر، سرعتشان نیز افزوده گردد. در چند سال اخیر از آنها درخواست کردهام که برخی مطالب را پیش از شروع کارگاه مطالعه کنند. این آمادهسازی قبل از کارگاه بهطور کلی منجر به برگزاری کارگاههای پیشرفتهتر شده است. وقتی زمان کمتری برای بحث درمورد مسائل نظری صرف شود، زمان بیشتری برای بحث درمورد برنامههای کاربردی بیمار باقی میماند. بهطور مشخص، دریافتم که شرکتکنندگان آماده، مهارتهای مصاحبهی بهتری را در جلسات ایفای نقش و تمرینهای گروهی نشان میدهند. این راهنما نمونهای گسترشیافته از مطالب خواندنی قبل از کارگاه است که قبلاً بهعنوان تکلیف ارائه کردهام. این کتاب شامل مطالبی در زمینهی آمادهسازی کارگاهها و پیشنهادهایی دراینباره است و اطلاعاتی دقیق درمورد نحوهی استفادهی مؤثر از تکنیکهای مصاحبهی مبتنی بر راهحل را ارائه میدهد.آماده شدن برای کارگاه: برای شرکتکنندگان
در ادامه پیشنهادهایی برای شرکتکنندگان کارگاه آموزشی در زمینهی نحوهی آماده شدن برای آموزش ارائه شده است.- بخش «سؤالاتی برای تأمل» را مرور کنید و آنها را هنگام خواندن بخش بعدی در ذهن داشته باشید. در این کارگاه پاسخهایی که در جواب به این سؤالات ارائه میگردد، بحث و بررسی میشود. اندیشیدن به این سؤالات قبل از این کارگاه، باعث ایجاد درک اولیه و بنیانی قویتر برای توسعهی مهارتهای ساخت راهحل خواهد شد.
- در فصل دوم، «راه سریع برای شروع تمرین» را با دقت بخوانید. این بخش مختصر، اطلاعاتی در زمینهی ملزومات رویکرد ارائه میدهد. این فصل به شما کمک میکند تا درک کنید که مصاحبهی مبتنی بر راهحل چیست. برای به دست آوردن بیشترین استفاده از آموزشهای خود و همچنین به کار گیری مؤثر تکنیکهای مبتنی بر راهحل، در نظر داشته باشید که چگونه به سؤالات زیر پاسخ خواهید داد.
- تفاوت بین سؤالات مبتنی بر راهحل و سؤالات مبتنی بر مسئله چیست؟
- اهداف منفی کدماند؟ و چگونه میتوانیم آنها را به اهداف مثبت تبدیل کنیم؟
- سه ویژگی اهدافِ با شکلگیری مناسب چیست؟
- هدف هر جزء از مدل سه مرحلهای ایجاد راهحل چیست؟
- با در نظر گرفتن سبک مصاحبهی خود، چگونه پنج سؤال اولیهی مداخلهی خود را از لحاظ سهولت استفادهی بیماران رتبهبندی میکنید؟
نمای کلی کتابچه
بخش اول: زمینه فصل دوم خلاصهای از روش مصاحبهی مبتنی بر راهحل ارائه میشود که بهعنوان «معرفی سریع» در نظر گرفته شده است. فصل سوم با عنوان «رشد انسان و مدلهای روانشناسی» منعکسکنندهی علایق پژوهشیام و چهارچوب رویکرد مبتنی بر راهحل در زمینهی روانشناسی مبتنی بر نقاط قوت از جمله حوزهی ظهور روانشناسی مثبتگرا است. این فصل بیشتر به مطالب علمی در زمینهی روانشناسی اختصاص دارد. معمولاً در کارگاههایم به دلیل محدودیتهای زمانی به بحثهای مفصل درمورد این موضوعات نمیپردازم. پیوست D توضیح میدهد که چگونه استفاده از درمان مبتنی بر راهحل را در عملکرد حرفهای خود به کار گرفتهام. بخش دوم: مدل سه مرحلهای برای یادگیری مهارتهای مبتنی بر راهحل فصل چهارم مروری کلی از مدل درمان کوتاهمدت مبتنی بر راهحل ارائه میدهد. فصل پنج تا هفت «چگونگی» استفاده از کتابچهی راهنما را نشان میدهد. در این فصل شرح مفصلی از چگونگی طرح سؤالات مبتنی بر نقطه قوت را مطالعه خواهید کرد، سؤالاتی که «بحث درمورد راهحل» را بررسی میکند و بیماران را قادر میسازند تا اقدامات لازم برای بهبود وضعیت خود انجام داده و راهحلهای مناسب برای حل مشکل خود ارائه دهند. در این فصل خوانندگان تشویق میشوند تا علاوه بر مطالعهی رویکرد «تکههای کوچک و بزرگ[1]»، از آن استفاده کنند. سؤالات راهحل ساز (با توجه به اینکه مبتنی بر نقاط قوت هستند) در مقایسه با سؤالات مسئلهمحور، بهطور قابلتوجهی دارای خطر کمتری در رابطه با نقاط محرک احساسات هستند. سؤالات مبتنی بر نقاط قوت اغلب بهطور ذاتی کارآمد هستند؛ به این معنی که خود سؤال برای بیمار کارآمد است و کارآمد بودن آن به درک متقاضی از راهبرد، نظریه یا مدل بستگی ندارد؛ بنابراین خواننده لازم نیست تمامی فصلهای کتاب را بهصورت متوالی و پشت سر هم مطالعه کند تا بتواند از این روش بهره گیرد، بلکه میتواند مطالعه را از قسمتهای مرتبط پیش ببرد.سوابق نویسنده
دکتر رونالد ای. وارنر سی سال در فعالیتهای بالینی بهعنوان مشاور دانشگاه Ryerson فعالیت نمود و در سال ۲۰۰۱ بازنشسته گردید. او مربی و مؤسس برنامهی سرتیفیکت در مشاورهی مبتنی بر راهحل در دانشکدهی کار اجتماعی دانشگاه تورنتو است. رونالد ای. وارنر بیست سال بهعنوان هیئتعلمی در برنامهی روانشناسی مشاوره در oise / دانشگاه تورنتو فعال است. او همچنین مسئول آزمون حرفهای مبتنی بر راهحل است که شورای حرفهای صدور گواهینامهی کانادا برای صدور گواهینامه پیشنهاد دادهاند. وارنر از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ بهعنوان عضو افتخاری در مرکز مطالعات مشاوره در دانشگاه دورهام بریتانیا خدمت کرده است. او بیش از سی عنوان کتاب در ارتباط با روش درمان کوتاهمدت منتشر کرده است. او از مطب خصوصی خود در کینگستون که در آن ساکن است، آموزشهای لازم را در سرتاسر استان انتاریو جنوبی و خارج از کشور ارائه میدهد. در چهار سال گذشته روش درمانی دکتر وارنر بر درمان اختلال استرس پس از سانحهی سربازان در مرکز نیروهای کانادایی در کینگستون -جایی که او اولین گروهدرمانی پس از بیماری را تأسیس کرد- متمرکز شده است. [1]. bits-and-piecesمعادله خوشبختی (کتاب الکترونیک)
مقدمهای بر رباتیک در جراحی مغز و اعصاب كم تهاجمی
نویسندگان : محمد معن الصالحی | آر شین توبز | علی ایاد | تتسویا گوتو | محمد معروف
ترجمه و ویراستاری تخصصی : مریم ادیب، علیرضا احمدیان، علیرضا میرباقری، گیو شریفی، سید فرهنگ مرشد، مهدی زینلیزاده، احمد پوررشیدی
انتشارات: آکادمیک
چاپخانه و صحافی: دانشگاه خوارزمی
شابک : 2-58-5943-622-978
نوبت چاپ : اول/ 1401
قیمت 150.000 تومان
من واقعی ما (کتاب الکترونیک)
مهارتها و تکنیکهای «نه» گفتن …(راهبردهایی هوشمندانه برای نه گفتن مودبانه)
"نه" چیست
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که میشود در برابر درخواستهای اطرافیان همیشه هم جواب مثبت نداد؟ فکر کردهاید که میشود به خواستههای خود و به خودمان هم فکر کنیم؟ تا به حال فکر کرده اید چقدر از این که نتوانستهاید نه بگویید آسیب دیده اید؟ حتی ممکن است، آسیبها غیر قابل جبران باشند؟ اگر سراغ این کتاب آمدهاید، یعنی انگیزه کافی برای غلبه بر ناتوانی در نه گفتن را دارید.
نه، یک گارد دفاعی برای شماست وقتی دو رزمیکار با هم مبارزه میکنند چند گارد دفاعی را برای خود در نظر میگیرند. اگر این گاردهای دفاعی نباشند، حتماً از ضربههای آنها آسیب میبینند و این آسیبها کمکم آنها را از پا در میآورد.
برای انسانها هم توانایی در نه گفتن مثل گارد دفاعی در ورزشهای رزمی است، شما یک محافظ دور خود میپیچید و اجازه نمیدهید که از اطراف شما ضربههای مختلفی سمتتان بیاید و با این کار توانایی شما روز به روز بیشتر میشود چرا که با گفتن نه به دیگران، درخواستهای شما در اولویت قرار میگیرد و زودتر به اهدافتان میرسید و توانایی بالقوه خود را به دست میآورید.
پس اصلاً به خاطر گفتن نه ناراحت نباشید، بدانید شما یک گارد دفاعی در برابر پیشنهادهای آسیب زننده دیگران دارید و اجازه نمیدهید هرکسی با هر درخواستی وارد آن گارد شود.
چرا فکر میکنید اگر به هیچ کس نه نگویید خیلی باادب و محترم هستید؟ اصلاً میدانید فردی که همه از او راضی هستند و تمام تلاشش در زندگی، راضی کردن اطرافیانش است، ممکن است دروغگو باشد یا شاید حتی بیمار باشد که نمیتواند نه خود را اعلام کند و ترسهایی دارد.
" نه" در فرهنگهای مختلف
از میان کشورهای دنیا، کشورهای آسیایی و اروپایی در بسیاری موارد با هم تفاوت هایی دارند. مردم اروپا رک هستند و اصلاً از بیان نظرشان ابایی ندارند در حالیکه در آسیا حتی از اینکه بخواهند در جواب به سوالی که دوست ندارند، نه بگویند هم برایشان مشکل است.یک نمونه از این کشورها، کشور تایلند است،احتمالاً در توصیف کشور تایلند کلمه سرزمین لبخندها راشنیدهاید، جالب است بدانید بله به زبان تایلندی «چای» میشود و نزدیک ترین کلمه ای که بتوان در آن نه گفت «مای چای» است که معنی« نه، بله» را میدهد (ترجمه تحت الفظی آن)، این نشان دهنده این است که تایلندیها اصلاً کلمه نه را دوست ندارند آنها همیشه منافع جمع را قبل از هر چیزی حتی منافع شخصی خود در نظر میگیرند، حتی همان مای چای را هم که میخواهند بگویند، یک تعظیم کوچک به نشانه شرمندگی میکنند. در این کشور بروز دادن احساسات، خام و بی ادبانه است. این رسم و رسوم در کشور تایلند که آنها را به شدت در برابر نه گفتن مقاوم کرده حتی تعارضاتی هم در پی دارد.
در ایران آمارها نشان میدهد درصد کمی از مردم میتوانند با قاطعیت نه خود را اعلام کنند که منجر به مشاجره نشود. لزوم یادگیری این مهارت بیش از پیش احساس میشود که افراد خود را بتوانند در برابر آسیبهای احتمالی بله گفتنهای بدون قاعده واکسینه کنند.
خودتان را بشناسید!
مهمترین چیز شناختن خود و رویاهایتان است. اینکه بدانید از چه چیزی خوشحال و از چه چیزی ناراحت میشوید یا با چه کسی حس خوبی دارید و خوشحال هستید. ارزشهایتان چه چیزهایی هستند. لیستی از علائق و سلیقههای خود تهیه کنید؛ چه نوع ورزش یا موسیقی یا فیلم یا تفریحی را ترجیح میدهید. تا هنگامیکه برای پر کردن اوقات فراغت به شما پیشنهادی میشود متناسب با سلیقهتان پاسخ دهید. رویاهای خود را در همه زمینهها شناسایی کنید؛ شغل، موقعیت اجتماعی، تحصیلی و .... زمانی که آنها را میشناسید نه گفتن برای شما خیلی آسانتر میشود چون دلیل خوبی برای نه گفتن خواهید داشت، هر چقدر خودتان را بهتر بشناسید نه گفتن برای شما آسانتر میشود.
انتظاراتی را که از خود دارید را شناسایی کنید وقتی مرتب به دیگران جواب آری میدهید مسلماً نمیتوانید انتظارات خود را برآورده کنید پس در شما یک احساس نارضایتی به وجود میآید و خود را به خاطر اهمیت ندادن به ارزشهایتان بیارزش میدانید. اولین و مهمترین گام در به دست آوردن مهارت نه گفتن، شناخت خود است. شناخت خود و احساسات خود در همه زمینهها و همه موقعیتها میتواند شما را به سمت یک زندگی هدفدار سوق دهد.
اولویت خود را بشناسید
اولویت اول زندگی شماخودتان هستید پس هیچ کس را مقصر در ناتوانی و در نه گفتن خود ندانید .کارها و برنامههایتان را به ترتیب اهمیت، اولویت بندی کنید حتی اگر بهترین پیشنهاد برای کار یا تفریح شما داده میشود اندکی تامل کنید و اولویتهای خود را در نظر بگیرید و مطابق با آن پاسخ دهید . در این صورت اطرافیانتان یاد میگیرند که نباید به جای شما تصمیم بگیرند و شما برنامههای از پیش تعیین شده ای دارید .حتی اطرافیان و دوستان خود را به ترتیب اهمیت، برای سپری کردن اوقات فراغت با آنها اولویت بندی کنید.
اطرافیان خود را از ملاکهای روحی و جسمی که حال شما را خوب میکند آگاه کنید تا آنها بدانند نباید این ملاکها را نادیده بگیرند اگر اولویتهای خود را بشناسید و ود صدد برآورده کردن آنها باشید، هرگز جواب آری به کسی نمیدهید چون ابتدا اولویتهای خود باید برآورده شود.
اولویت یعنی ارزشهای شما،یعنی اموری که شما در طول زندگی خود برای آن ارزش خاصی قائل هستید و مسیر زندگی شما را تعیین میکنند. اگر تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودید که اولویت و داشتن اولویت در زندگی یعنی چه، همین الان یک ورق کاغذ بردارید و اولویتهای خود را به ترتیب اهمیت یادداشت کنید.
قوی باشید
شما در بدست آوردن توانایی نه گفتن انگیزه کافی برای قوی شدن را دارید، اگر جز این بود هرگز سراغ این کتاب نمیآمدید،خب حالا زمان آن فرا رسیده که خودتان را مجهز به مهارتهای لازم کنید تا هر کجا که لازم است جواب نه بدهید و سررشتهی امور زندگی خود را در دست بگیرید. بدانید قدرتمندترین نیروها از درون شما برمی خیزد، قوی بودن یعنی با خودتان صادق باشید و خیلی عمیق خودتان را بشناسید و اولویتها و اشتیاقها و خواسته و نیازهای خود را بررسی کنید. انتظار نداشته باشید که اطرافیانتان تغییر کنند آن هم به خاطر اینکه شما خود را قوی نشان میدهید، مدتی زمان میبرد تا نگرش و چشم انداز جدید شما را بپذیرند و طول این مدت ممکن است در تلاش برای تغییر رویه شما باشد.
سعی کنید به تدریج به این مهارت لازم دست پیدا کنید و عجله نکنید، وقت بگذارید، از بین بردن یک عادت وقت زیادی از شما میگیرد. اگر چند بار اول موفق نشدید کوتاه نیایید، حتماً میشود؛ مهم این است که خط به خط این کتاب را بخوانید و آنها را انجام دهید.
دیگران نیز به راحتی با این تغییر دیدگاه شما موافقت نمیکنند، یا حتی خوشحال نیستند شاید هم در برابر شما مقاومت کنند، اما سرانجام مجبورند شما را بپذیرند و مانند قبل دوست داشته باشند.آنها ممکن است فکر کنند موقتاً تغییر کردهاید و به عادت قبل خود برمیگردید و از این ناراحت هستند که چرا دیگر کنترلی روی زندگی شما ندارند. خب واقعاً هم سخت میتواند باشد، شما تا الان فردی بودید که اطرافیان در هر صورت روی شما حساب باز میکردند ولی اکنون باید برای انجام اموراتشان به شخص دیگری مراجعه کنند!
نقاط ضعف و محدودیتهای خود را بشناسید
محدودیت میتواند هم فیزیکی باشد هم عاطفی، مهم نیست که متوجه این موضوع باشید که تا چه حد درخواستهای دیگران برایتان قابل انجام است؟ ذهن و جسم شما برای بازدهی خوب چقدر احتیاج به استراحت دارد؟ تا چه حد میتوانید مشکلات و غموغصه دیگران را تحمل کنید؟ آیا در برابر خواستههای دیگران از لحاظ شخصیتی منفعل هستید؟ اعتماد به نفس دارید؟ چقدر قاطع هستید؟ زود تسلیم میشوید؟ با شناخت نقاط ضعف و محدودیتهای خود بهتر میتوانید دلیل ناتوانی در گفتن «نه» خود را بفهمید؟
تصور کنید تمام نقاط ضعف خود را فهمیدهاید، حتماً در این بین میبینید بزرگترین آن نداشتن اعتماد به نفس است و یا موارد دیگر،پس حتماً تلاشی برای برطرف کردن نقاط ضعف خود میکنید و با اصولی ترین حالت ممکن به استقبال توانایی به دست آوردن مهارت نه گفتن میروید و ریشه این ناتوانی را متوجه میشوید. چیزی که سالهاست به شما آسیب زده و از شما فردی مطیع و سرویس دهنده ساخته است.
اصول و خط مشیهای خود را بشناسید
برای خود مرزهایی در نظر بگیرید، جایگاهی که شایسته آن هستید به مرور زمان اطرافیان شما با طرز نگرش شما که خیلی هم جدی است آشنا میشوند و میداند شما دارای حدومرزی به خصوص هستید و شرایط را برای حدومرز شما تدارک میبیند. شما وقتی مرزهای سالمی را برای خود در نظر نمیگیرید یعنی از دیگران دعوت میکنید که نیازها و خواستههای شما را زیر پا بگذارد. میتوانیم مرزهایی در رابطه با تعهدات شخصی خودمان داشته باشیم مثلاً قانونی که در فلان بازهی زمانی حتماً به خانواده ام سر بزنم. مرزهای شخصی بازتابی از شخصیت ما هستند، بنابراین ارزش ذاتی ندارند این مرزهای ما با دیگران فرق دارند، مثلاً کسی دوست دارد آخر هفته پرهیجانی داشته باشد، ولی ما ترجیح میدهیم آخر هفته خود را در محیطی دنج و آرام سپری کنیم. هرگز از این تفاوتها احساس شرمندگی نکنید و مرزهای خود را با کسی مقایسه نکنید. شما حق دارید نسبت به مرزهای خود پایبند باشید.فردی که دارای مرز و چارچوب مشخصی است یعنی برای خود ارزش قائل است و همین امر باعث میشود اطرافیان هم برای او و هم برای وقت او ارزش قائل باشند و به چارچوب و مرزهای او احترام بگذارند.
مهارتهای ارتباطی در نیروی انتظامی رویکردها و راهکارها
مهارتهای ارتباطی در نیروی انتظامی شامل مجموعه مهارتهایی است که ارتباط مؤثر نیروی انتظامی و مردم را ایجاد مینماید، گردآوری اطلاعات و تداوم رابطه اثربخش را میسر میسازد و باعث میشود نیروی انتظامی قاطعانه ارائهی اطلاعات نموده و به افراد درزمینهی موردنظر آموزش دهد تا سیر مناسب برخورد با مشکلات هموار شود. این مهارتها شامل مهارتهای ارتباطی پايه، مهارتهای گردآوری اطلاعات، مهارتهای ارائه اطلاعات و آموزش به افراد و مهارتهای ارتباطی پيشرفته هستند.
مهارتهای ارتباطی پايه
1- مهارتهای بين فردی نیروی انتظامی - مردم
به مهارتهای اساسی گفته میشود که ايجاد روابط کمکرسانی مؤثر را آسان مینماید و منجر به ايجاد سطح پايه شايستگی در حوزههای زير میشود:- محيط فيزيکی مناسب
- احوالپرسی با افراد
- گوش دادن فعال: با نگاه کردن، تأييد کردن و استمرار در نشانههایی همچون تکان دادن سر، گفتن عباراتی مانند «درست است» يا «میفهمم» به فرد نشان میدهیم که توجهمان بهطور کامل معطوف به اوست. بعلاوه، جهت تشويق افراد به ارائه پاسخهای کاملتر از پرسشهای باز پاسخ استفاده مینماییم.
- همدلی، احترام، علاقه، صميميت و حمايت: اين موارد در قلب مهارتهای بين فردی قرار دارند. بهراحتی قابل تقليد نمیباشند و اگر پلیس فاقد آنها باشد بهراحتی نمیتوان آنها را آموزش داد. موفقيت در اين زمينه ناشی از مهارت نيست، بلکه ناشی از نگرش است. افراد پلیس بايد علاقه نشان دهند به اینکه: فرد مشکل خود را چگونه میبیند، چگونه اين مشکل بر زندگی وی تأثير میگذارد، آيا او را نگران میکند و چه امیدها و انتظاراتی دارد. جملات زير از طرف يک پلیس نشاندهنده حالت فرد مدار بودن است: اين مسئله بايد برای شما آزاردهنده باشد، آيا تصور قانونگریزی شمارا نگران مینماید؟
- زبان: بهتر است در رابطه با افراد از زبان واژگان فنی استفاده نکنيم و در هر ارتباطی بايد از قابلفهم بودن زبان خود برای افراد اطمينان حاصل نماييم. همچنین از واژهها و جملاتی که موجب ترس و نگرانی افراد میشود مانند «سیاهچال جای هر قاتلی است» بااحتیاط استفاده نماييم. حتی استفادهی منفی از اين واژهها ممکن است بهجای اينکه فرد را آرام نمايد باعث ترس او شود.
- ارتباط غيرکلامی: تماس چشمی، نزديک نشستن به فرد در هنگام مصاحبه، حالات بيانگر چهره.
- رابطه مشارکتی: مهم است که فرد احساس نمايد پلیس نيازهای وی را میفهمد و آمادگی دارد که برای رسيدن به آنها با او همکاری نمايد.
2- مهارتهای گردآوری اطلاعات
- برقراری توازن بين پرسشهای باز پاسخ و بسته پاسخ: پرسش بازمانند «لطفاً در مورد ناراحتی خود توضيح دهيد» برای گردآوری اطلاعات بهتر از پرسشهای بسته مانند «آيا دچار دودلی هستید» است.
- سکوت: روشی برای تشويق افراد به ابراز بيشتر حالت خود، مطرح کردن موضوعهای دشوار و يادآوری اطلاعات مهم است.
- مشخص نمودن انتظار افراد «مشکلات يا شکايت پنهان»
- روشن نمودن اطلاعات ارائهشده توسط فرد
- توالی وقايع: درحالیکه نشانهها و رويدادها به ترتيب مشخص میشود تصويری منطقی از موقعيت فرد به دست میآید.
- هدايت جريان اطلاعات
- خلاصه کردن
3- مهارتهای ارائهی اطلاعات و آموزش به افراد
- ارائهی اطلاعات بهصورت ساده و روشن: پيش از ارائهی اطلاعات و راهنمايی دادن به فرد پرسيده شود که آيا چيزی راجع به موضوع موردنظر میداند يا خير؟ «دربارهی قانون و تخلف ازآنچه میدانید؟» «آيا منظورم روشن است؟».
- استفاده از توصیههای ويژه با مثالهای عينی: «عصبانی نشويد، مثلاً از دادوفریاد کردن پرهيز کنيد».
- مطرح کردن مطالب مهم در ابتدا
- استفاده از تکرار
- توانايی خلاصه کردن موضوعات برای افراد
- طبقهبندی اطلاعات برای کاستن از پيچيدگی و کمک به يادآوری: بهعنوانمثال اينجا سه چيز است که بايد درباره آن فکر کنيم...اول/ دوم/ سوم و ...
- آزمودن درک فرد از مطالب گفتهشده
مهارتهای ارتباطی پيشرفته
مهارتهای مربوط به ايجاد انگيزه در افراد برای همکاری با نیروی انتظامی
- اين مهارتها جهت افزايش تغيير در رفتار افراد به کار میروند:
- ارائه توجيه منطقی برای تغيير رفتار
- انتخاب روش مداخله درمانی، بهتناسب سبک شخصيتی و زندگی فرد
- رويارويی با موانع تغيير و برطرف نمودن آنها
- ارائه نمونهها و الگوها
- فرصت دادن بهمنظور بيان و تکرار جزئيات دستورالعمل موردنظر
- پسخوراند و تقويت مثبت برای تغييرات رفتاری سازنده
- درک نوع تعبير افراد از عبارتپردازیهای وی با توجه به اين تعبيرها
مهارتهای ارتباطی پيشرفته در موقعيتهای ويژه
- گروههای خاص افراد با تفاوتهای فرهنگی و زبانی
- دستههای خاص از ویژگیهای شخصیتی و مشکلات خاص شخصيتی نظیر افرادی که همکاری نمیکنند، افراد تهاجمی، افراد بیشازحد وابسته، افراد مقاوم، افراد بیشازحد دفاعی
- موقعیتهای ويژه: دادن خبرهای بد، برخورد با مسائل حساس (خودکشی، تجاوز جنسی، قتل)، گفتگو و مصاحبه با ساير افراد در مورد فرد موردنظر، مصاحبه خيلی کوتاه
شش اصل مهارتهای ارتباطی پيشرفته بهطور خلاصه و به شيوهی کلمه کليدواژه (ASPIRE) عبارتاند از:
- A (Activity) فعاليت: هرچه پلیس بيشتر در فعاليت هدفمند درگير شود، افراد با احتمال بيشتری تغيير مییابند.
- S (Support) حمايت: فضای حمایتکننده به افراد فرصت خطر جویی و آزمايش را که لازمه تغيير است میدهد.
- P (Partnershipمشاركت: هرگاه پلیس و مردم مشارکت فعال داشته باشند و از يکديگر بياموزند، تغيير پربارتر میگردد.
- I (Integration) یکپارچگی: تغيير با ايجاد ارتباط بين مطالب جديد و تجارب و علايق افراد تسهيل میگردد.
- R (Reflection) انعکاس: هرگاه فرد مطالب جديد را مرور نموده و بر روی معنای آنها تأمل نمايد، تغيير تقويت میشود.
- E (Explicitness) صراحت: توافق صريح در مورد اهداف و روشها باعث ايجاد تغيير مؤثر میشود.