تریگرپوینت ها
48000 تومان
ناموجود
19
نفر در حال مشاهده محصول هستند
Categories: پزشکی، سلامت و زیست شناسی, روانشناسی، سلامت و پزشکی
محصولات مرتبط
رفتار مصرف کننده شناخت افكار، احساسات و رفتار مشتريان در بازار
این کتاب از ساختار سادهای برخوردار است: از مباحث خرد شروع و به مباحث کلان ختم میشود. از این منظر، کتاب بهصورت آلبوم عکس رفتار مصرفکننده است: هر فصل تصویری موقتی از مصرفکنندگان ارائه میکند، اما بهتدریج مباحث از دیدگاه گستردهتری موردبررسی قرار میگیرند. کتاب از مباحث مرتبط به مصرفکننده فردی آغاز میشود و تا مباحث تأثیرات گروهی پیش میرود. بخش اول با عنوان "مصرفکنندگان در بازار " مقدمهای بر رفتار مصرفکننده را طرح میکند. اینکه اساساً چرا باید این علم را مطالعه نمود؟ خاستگاه آن کجاست؟ و چه کاربردی در افزایش سودآوری شرکتها دارد؟
بخش دوم با عنوان "مصرفکنندگان بهعنوان افراد" به بررسی مسائل فردی در رفتار مصرفکننده میپردازد. مسائلی مانند ادراک؛ یادگیری و حافظه؛ انگیزش، ارزشها و درگیری؛ نگرشها؛ تغییر نگرش؛ خویشتن، به ترتیب در فصول 2 تا 7 بررسی میشوند. این بخش رفتار مصرفکننده را در سطح خُرد لحاظ میکند. در این بخش بررسی میشود که چگونه فرد اطلاعات را از محیط نزدیکش دریافت میکند و چگونه این مباحث را یاد میگیرد، در حافظهاش ذخیره میکند و چگونه از این اطلاعات برای شکلدهی و تعدیل نگرش، هم درباره محصولات و هم درباره خودش، استفاده میکند
بخش سوم با عنوان "مصرفکنندگان بهعنوان تصمیمگیرنده" به بررسی مسائل گروهی در رفتار مصرفکننده میپردازد. در این بخش مفاهیمی مانند تصمیمگیری فردی؛ خرید، ارزیابی و کنارگذاری؛ تأثیر گروه و رهبری افکار، در فصول 8 و 9 و 10 موردبررسی قرارگرفته است. این بخش روشهایی را توضیح میدهد که طی آن مصرفکنندگان از اطلاعاتی که کسب نمودهاند بهمنظور اتخاذ تصمیماتی درباره فعالیتهای مصرفی، هم بهعنوان شخص و هم بهعنوان عضو گروهها، استفاده میکنند.
اهمیت رفتار مصرف به حدی است که قریب بهاتفاق خبرگان و عالمان علم بازاریابی آنها فراگیرترین مفهوم مدیریت بازاریابی میدانند. در این بین کتاب رفتار مصرفکننده سولومون بیشک برترین مرجع رفتار مصرفکننده در تمام جهان است؛ بنابراین مزیت اصلی این اثر نسبت به سایر کتابهای مشابه استفاده از کتاب سولومون بهعنوان مبنای اصلی برای ترجمه است. علاوه بر آن، تجربه گردآورندگان اثر یادآور این نکته است که معرفی کتابی بالغبر 900 صفحه در یک ترم، عموماً باعث وحشت و دلزدگی دانشجویان میشود. لذا در این اثر سعی شده مطالبی از کتاب سولومون که صرفاً برای اروپا و امریکا کاربردی است حذف شود تا ضمن حفظ انسجام و محتوی علمی، از بیان مواردی که هیچ کاربردی برای دانشجویان ایرانی ندارد پرهیز گردد. این امر موجب صرفهجویی در زمان و هزینه دانشجو این عزیز خواهد شد.
گردآورندگان این اثر هر دو دانشآموخته مدیریت بازاریابی از دانشکده مدیریت دانشگاه تهران در مقطع دکتری بوده و برای ترجمه و تألیف کتاب وسواس بسیاری به خرج دادهاند. برای مثال در ادبیات لاتین، فعل “To Shop” و فعل “To Buy” معانی متفاوتی دارند. معنای دو فعل “To Buy” و “To Purchase” یکسان است و به این معنی است که شما پول را با چیزی مبادله کرده و مالک آن میشوید. هرچند فعل “To Purchase” از “To Buy” رسمیتر است؛ اما فعل “To Shop” معنی بسیار متفاوتی داشته و به این معنی است که شما در جستجوی چیزی هستید، احتمالاً با قصد خرید آن، ولی قطعی نیست که شما آن را بخرید. ازاینرو برخلاف بسیاری از ترجمههای موجود در بازار، برای تمایز قائل شدن بین این افعال در این کتاب Shopping و Buying به ترتیب «خرید رفتن» و «خریدن» ترجمهشده است که البته تمایز بین این دو خود میتواند دربرگیرنده کل علم رفتار مصرفکننده باشد که بر خبرگان امر پوشیده نیست.
ساکت شُو و خوب گوش کن…
45000 تومان
[real3dflipbook id="5"]
اگر در بازار کسبوکار هستی و میخواهی تجارتی را شروع کنی یا شاید هم از سلسلهمراتب شرکتی بالا بروی، به جای درستی آمدی. حالا ساکت باش و خوب گوش کن تا در مسیر موفقیت کسبوکارت، به بالاترین حد ممکن برسی.
اسم من تیلمن فرتیتا[1] است. طبق فهرست 400 نفره فوربس، من صد و پنجاه و سومین فرد ثروتمند در آمریکا هستم. بهعنوان تنها بنیانگذار فرتیتا اینترتینمنت، تشکیلات من رستورانها، هتلها، شهربازیها و آکواریومهای متعددی دارد و اداره میکند. شاید با بعضی از نشانهای تجاری رستورانهای من آشنا باشی؛ نشانهایی از جمله ماسترو[2]، رستورانهای استیک مورتون[3]، کافه رینفورست[4]، چارت هاوس[5]، شرکت میگو بوبا گامپ[6]، غذاهای دریایی لندری[7]، رستوران استیک سالتگرس[8] و 35 نشان تجاری دیگر. درمجموع من مالک بیش از 600 رستوران هستم. من همچنین صاحب 5 هتل کازینوی گلدن ناگت[9] هستم. اگر اینها برایت کافی نبود، من در برنامهی تلویزیونی خودم نیز در شبکهی CNBC به اسم خریدار میلیارد دلاری[10] هنرنمایی کردم.
آهان راستی، اگر نمیدانستی، تیم هوستون راکتس در NBA نیز متعلق به من است.
موقعیت کنونی من با شروع کارم با یک رستوران در شهر کیتی تگزاس فاصلهی زیادی دارد. در این کتاب، میخواهم برخی از ایدهها و راهبردهای کلیدی را به اشتراک بگذارم که از آنها در ساخت امپراتوری سرگرمیای که سراسر جهان را پوشش داده، استفاده کردم.
برای این کار، دوست دارم با یک هشدار شروع کنم:
دقیقاً شبیه من باش؛ هرگز دست از نگرانی برای کسبوکارت برندار.
میگویی: چرا؟
چون وقتی دربارهی کسبوکار و بیشتر چیزها در زندگی حرف میزنیم، چوب روزگار در کمین همه است و هیچوقت نمیدانی کِی و از کجا ضربه میخوری.
من واقعاً به این موضوع اعتقاد دارم. اصلاً مهم نیست که اوضاع الآن روبهراه است و فکر میکنی همهچیز را میدانی. این نکته را در مغزت خوب فروکن: «چوب روزگار همین الآن در انتظار توست.»
منظورم از چوب روزگار این است که همیشه نیرویی آن بیرون وجود دارد، چیزی که موفقیت و رشد کسبوکارت را هدف قرار داده است. این نیرو ممکن است وجود رقیب یا محصول بهتر، مرافعه و دادخواهی، زیرورو شدن نظام اقتصاد، قوانین جدید حکومتی یا بانکی که روی آن حساب کردهای؛ ولی به تو پول قرض نمیدهد یا حتی این روزها نگرانی دربارهی یک حملهی تروریستی، چه داخلی و چه بینالمللی، دیگر موضوع مسخرهای نیست.
وقتی حادثهای خسارتبار و زیانآور اتفاق میافتد، بهترین امید تو این است که با عکسالعمل سریع، زیان را به حداقل برسانی؛ اما باید چشمهایت را باز کنی. باید شروع کنی به نگران شدن، پیشبینی کردن، برنامهریزی و اقدامات پیشگیرانه انجام دادن. چرا؟ چون چوب روزگار به نقطهضعفی اصابت میکند که هنگام انجام همزمان همهی نقشها و مهارتهای موردنیاز برای داشتن یک کسبوکار موفق، برای خودمان درست میکنیم.
دچار خودخشنودی و اعتمادبهنفس بیشازحد شدن خیلی راحت است؛ ولی منجر به نادیده گرفتن جزئیات بسیار مهمی میشود.
«ممکن است فکر کنی که میدانی چهکار میکنی؛ اما من میخواهم به تو آن چیزی را که نمیدانی، نشان بدهم.»
مردم همیشه از من میپرسند: «از چهچیزی میترسی؟» میگویم: «من از چیزی نمیترسم؛ اما نگران هستم.» این یکی از مهمترین اجزای پیامی است که سعی میکنم در برنامهی تلویزیونی خودم، خریدار میلیارد دلاری، هنگام صحبت با رهبران تجاری، دانشآموزان، کارآفرینان و کارمندانم به مخاطبان منتقل کنم. من باید به کارآفرینان بگویم که حتی وقتی دارند محصول جذابی را به من میفروشند، در یک جایی کوتاهی میکنند که دارد به کسبوکارشان آسیب میزند.
بنابراین، همین طور که عنوان این کتاب میگوید، قدم بعدی خیلی ساده است: ساکت باش و گوش کن.
چیزهای زیادی وجود دارد که دوست دارم با شما به اشتراک بگذارم و بعداً خوشحال خواهی شد که به آنها توجه کردی.
این کتاب پنج بخش دارد و هر بخش دربارهی یک موضوع هستهای و مهم صحبت میکند که اگر درباره آنها اطلاع نداشته باشی، میتوانند هر کسبوکاری را نابود کنند. این بخشها به ترتیب عبارتاند از:
- مهماننوازی (اگر نیمرو میخواهند...)؛
- بهتر است اعداد و ارقام کسب و کار خود را به خوبی را بشناسی؛
- قانون 95:5: «پنج» درصد تو چیست؛
- فرصت را دیدی، آن را غنیمت بشمار؛
- با رهبری خودت زندگی کن.
مهارتها و تکنیکهای «نه» گفتن …(راهبردهایی هوشمندانه برای نه گفتن مودبانه)
"نه" چیست
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که میشود در برابر درخواستهای اطرافیان همیشه هم جواب مثبت نداد؟ فکر کردهاید که میشود به خواستههای خود و به خودمان هم فکر کنیم؟ تا به حال فکر کرده اید چقدر از این که نتوانستهاید نه بگویید آسیب دیده اید؟ حتی ممکن است، آسیبها غیر قابل جبران باشند؟ اگر سراغ این کتاب آمدهاید، یعنی انگیزه کافی برای غلبه بر ناتوانی در نه گفتن را دارید.
نه، یک گارد دفاعی برای شماست وقتی دو رزمیکار با هم مبارزه میکنند چند گارد دفاعی را برای خود در نظر میگیرند. اگر این گاردهای دفاعی نباشند، حتماً از ضربههای آنها آسیب میبینند و این آسیبها کمکم آنها را از پا در میآورد.
برای انسانها هم توانایی در نه گفتن مثل گارد دفاعی در ورزشهای رزمی است، شما یک محافظ دور خود میپیچید و اجازه نمیدهید که از اطراف شما ضربههای مختلفی سمتتان بیاید و با این کار توانایی شما روز به روز بیشتر میشود چرا که با گفتن نه به دیگران، درخواستهای شما در اولویت قرار میگیرد و زودتر به اهدافتان میرسید و توانایی بالقوه خود را به دست میآورید.
پس اصلاً به خاطر گفتن نه ناراحت نباشید، بدانید شما یک گارد دفاعی در برابر پیشنهادهای آسیب زننده دیگران دارید و اجازه نمیدهید هرکسی با هر درخواستی وارد آن گارد شود.
چرا فکر میکنید اگر به هیچ کس نه نگویید خیلی باادب و محترم هستید؟ اصلاً میدانید فردی که همه از او راضی هستند و تمام تلاشش در زندگی، راضی کردن اطرافیانش است، ممکن است دروغگو باشد یا شاید حتی بیمار باشد که نمیتواند نه خود را اعلام کند و ترسهایی دارد.
" نه" در فرهنگهای مختلف
از میان کشورهای دنیا، کشورهای آسیایی و اروپایی در بسیاری موارد با هم تفاوت هایی دارند. مردم اروپا رک هستند و اصلاً از بیان نظرشان ابایی ندارند در حالیکه در آسیا حتی از اینکه بخواهند در جواب به سوالی که دوست ندارند، نه بگویند هم برایشان مشکل است.یک نمونه از این کشورها، کشور تایلند است،احتمالاً در توصیف کشور تایلند کلمه سرزمین لبخندها راشنیدهاید، جالب است بدانید بله به زبان تایلندی «چای» میشود و نزدیک ترین کلمه ای که بتوان در آن نه گفت «مای چای» است که معنی« نه، بله» را میدهد (ترجمه تحت الفظی آن)، این نشان دهنده این است که تایلندیها اصلاً کلمه نه را دوست ندارند آنها همیشه منافع جمع را قبل از هر چیزی حتی منافع شخصی خود در نظر میگیرند، حتی همان مای چای را هم که میخواهند بگویند، یک تعظیم کوچک به نشانه شرمندگی میکنند. در این کشور بروز دادن احساسات، خام و بی ادبانه است. این رسم و رسوم در کشور تایلند که آنها را به شدت در برابر نه گفتن مقاوم کرده حتی تعارضاتی هم در پی دارد.
در ایران آمارها نشان میدهد درصد کمی از مردم میتوانند با قاطعیت نه خود را اعلام کنند که منجر به مشاجره نشود. لزوم یادگیری این مهارت بیش از پیش احساس میشود که افراد خود را بتوانند در برابر آسیبهای احتمالی بله گفتنهای بدون قاعده واکسینه کنند.
خودتان را بشناسید!
مهمترین چیز شناختن خود و رویاهایتان است. اینکه بدانید از چه چیزی خوشحال و از چه چیزی ناراحت میشوید یا با چه کسی حس خوبی دارید و خوشحال هستید. ارزشهایتان چه چیزهایی هستند. لیستی از علائق و سلیقههای خود تهیه کنید؛ چه نوع ورزش یا موسیقی یا فیلم یا تفریحی را ترجیح میدهید. تا هنگامیکه برای پر کردن اوقات فراغت به شما پیشنهادی میشود متناسب با سلیقهتان پاسخ دهید. رویاهای خود را در همه زمینهها شناسایی کنید؛ شغل، موقعیت اجتماعی، تحصیلی و .... زمانی که آنها را میشناسید نه گفتن برای شما خیلی آسانتر میشود چون دلیل خوبی برای نه گفتن خواهید داشت، هر چقدر خودتان را بهتر بشناسید نه گفتن برای شما آسانتر میشود.
انتظاراتی را که از خود دارید را شناسایی کنید وقتی مرتب به دیگران جواب آری میدهید مسلماً نمیتوانید انتظارات خود را برآورده کنید پس در شما یک احساس نارضایتی به وجود میآید و خود را به خاطر اهمیت ندادن به ارزشهایتان بیارزش میدانید. اولین و مهمترین گام در به دست آوردن مهارت نه گفتن، شناخت خود است. شناخت خود و احساسات خود در همه زمینهها و همه موقعیتها میتواند شما را به سمت یک زندگی هدفدار سوق دهد.
اولویت خود را بشناسید
اولویت اول زندگی شماخودتان هستید پس هیچ کس را مقصر در ناتوانی و در نه گفتن خود ندانید .کارها و برنامههایتان را به ترتیب اهمیت، اولویت بندی کنید حتی اگر بهترین پیشنهاد برای کار یا تفریح شما داده میشود اندکی تامل کنید و اولویتهای خود را در نظر بگیرید و مطابق با آن پاسخ دهید . در این صورت اطرافیانتان یاد میگیرند که نباید به جای شما تصمیم بگیرند و شما برنامههای از پیش تعیین شده ای دارید .حتی اطرافیان و دوستان خود را به ترتیب اهمیت، برای سپری کردن اوقات فراغت با آنها اولویت بندی کنید.
اطرافیان خود را از ملاکهای روحی و جسمی که حال شما را خوب میکند آگاه کنید تا آنها بدانند نباید این ملاکها را نادیده بگیرند اگر اولویتهای خود را بشناسید و ود صدد برآورده کردن آنها باشید، هرگز جواب آری به کسی نمیدهید چون ابتدا اولویتهای خود باید برآورده شود.
اولویت یعنی ارزشهای شما،یعنی اموری که شما در طول زندگی خود برای آن ارزش خاصی قائل هستید و مسیر زندگی شما را تعیین میکنند. اگر تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودید که اولویت و داشتن اولویت در زندگی یعنی چه، همین الان یک ورق کاغذ بردارید و اولویتهای خود را به ترتیب اهمیت یادداشت کنید.
قوی باشید
شما در بدست آوردن توانایی نه گفتن انگیزه کافی برای قوی شدن را دارید، اگر جز این بود هرگز سراغ این کتاب نمیآمدید،خب حالا زمان آن فرا رسیده که خودتان را مجهز به مهارتهای لازم کنید تا هر کجا که لازم است جواب نه بدهید و سررشتهی امور زندگی خود را در دست بگیرید. بدانید قدرتمندترین نیروها از درون شما برمی خیزد، قوی بودن یعنی با خودتان صادق باشید و خیلی عمیق خودتان را بشناسید و اولویتها و اشتیاقها و خواسته و نیازهای خود را بررسی کنید. انتظار نداشته باشید که اطرافیانتان تغییر کنند آن هم به خاطر اینکه شما خود را قوی نشان میدهید، مدتی زمان میبرد تا نگرش و چشم انداز جدید شما را بپذیرند و طول این مدت ممکن است در تلاش برای تغییر رویه شما باشد.
سعی کنید به تدریج به این مهارت لازم دست پیدا کنید و عجله نکنید، وقت بگذارید، از بین بردن یک عادت وقت زیادی از شما میگیرد. اگر چند بار اول موفق نشدید کوتاه نیایید، حتماً میشود؛ مهم این است که خط به خط این کتاب را بخوانید و آنها را انجام دهید.
دیگران نیز به راحتی با این تغییر دیدگاه شما موافقت نمیکنند، یا حتی خوشحال نیستند شاید هم در برابر شما مقاومت کنند، اما سرانجام مجبورند شما را بپذیرند و مانند قبل دوست داشته باشند.آنها ممکن است فکر کنند موقتاً تغییر کردهاید و به عادت قبل خود برمیگردید و از این ناراحت هستند که چرا دیگر کنترلی روی زندگی شما ندارند. خب واقعاً هم سخت میتواند باشد، شما تا الان فردی بودید که اطرافیان در هر صورت روی شما حساب باز میکردند ولی اکنون باید برای انجام اموراتشان به شخص دیگری مراجعه کنند!
نقاط ضعف و محدودیتهای خود را بشناسید
محدودیت میتواند هم فیزیکی باشد هم عاطفی، مهم نیست که متوجه این موضوع باشید که تا چه حد درخواستهای دیگران برایتان قابل انجام است؟ ذهن و جسم شما برای بازدهی خوب چقدر احتیاج به استراحت دارد؟ تا چه حد میتوانید مشکلات و غموغصه دیگران را تحمل کنید؟ آیا در برابر خواستههای دیگران از لحاظ شخصیتی منفعل هستید؟ اعتماد به نفس دارید؟ چقدر قاطع هستید؟ زود تسلیم میشوید؟ با شناخت نقاط ضعف و محدودیتهای خود بهتر میتوانید دلیل ناتوانی در گفتن «نه» خود را بفهمید؟
تصور کنید تمام نقاط ضعف خود را فهمیدهاید، حتماً در این بین میبینید بزرگترین آن نداشتن اعتماد به نفس است و یا موارد دیگر،پس حتماً تلاشی برای برطرف کردن نقاط ضعف خود میکنید و با اصولی ترین حالت ممکن به استقبال توانایی به دست آوردن مهارت نه گفتن میروید و ریشه این ناتوانی را متوجه میشوید. چیزی که سالهاست به شما آسیب زده و از شما فردی مطیع و سرویس دهنده ساخته است.
اصول و خط مشیهای خود را بشناسید
برای خود مرزهایی در نظر بگیرید، جایگاهی که شایسته آن هستید به مرور زمان اطرافیان شما با طرز نگرش شما که خیلی هم جدی است آشنا میشوند و میداند شما دارای حدومرزی به خصوص هستید و شرایط را برای حدومرز شما تدارک میبیند. شما وقتی مرزهای سالمی را برای خود در نظر نمیگیرید یعنی از دیگران دعوت میکنید که نیازها و خواستههای شما را زیر پا بگذارد. میتوانیم مرزهایی در رابطه با تعهدات شخصی خودمان داشته باشیم مثلاً قانونی که در فلان بازهی زمانی حتماً به خانواده ام سر بزنم. مرزهای شخصی بازتابی از شخصیت ما هستند، بنابراین ارزش ذاتی ندارند این مرزهای ما با دیگران فرق دارند، مثلاً کسی دوست دارد آخر هفته پرهیجانی داشته باشد، ولی ما ترجیح میدهیم آخر هفته خود را در محیطی دنج و آرام سپری کنیم. هرگز از این تفاوتها احساس شرمندگی نکنید و مرزهای خود را با کسی مقایسه نکنید. شما حق دارید نسبت به مرزهای خود پایبند باشید.فردی که دارای مرز و چارچوب مشخصی است یعنی برای خود ارزش قائل است و همین امر باعث میشود اطرافیان هم برای او و هم برای وقت او ارزش قائل باشند و به چارچوب و مرزهای او احترام بگذارند.
هيچ كس كامل و بي نقص نيست “داستاني براي بچه ها درباره كمال گرايي” (کتاب الکترونیک)
29000 تومان
سالی ساندرز یک کمالگرا است- اگر او نتواند بهترین باشد، احساس میکند که شکست خورده است. او اهمالکاری میکند[یعنی همه چیز را به تعویق میاندازد]، از چیزهای جدید فاصله میگیرد و همواره خود را با دیگران مقایسه میکند و معتقد است به اندازه کافی خوب نیست.
با کمک معلمان و مادرش، سالی یاد میگیرد که چگونه آرام باشد و چیزهای جدید بدون نگرانی از بهترین بودن در آنها، امتحان کند. او میتواند فقط خودش باشد و این همه چیزی است که او نیاز دارد.
خواننده عزیز ...
آیا تاکنون رویای داشتن خانواده و دوستانی عالی، گرفتن نمره الف کلاس، بهترین بازیکن یک تیم یا باهوشترین بودن را داشتهاید یا اینکه بهترین قیافه را داشته باشید و با استعدادترین فرد باشید؟ اکثر ما گاهی دلمان میخواهد که بهترین باشیم. اما چنانچه مثل سالی ساندرز[1] سعی داشتهاید که کامل و بینقص باشید، احتمالاً متوجه شدهاید که چنین چیزی امکانپذیر و یا حداقل به آن سادگی نیست که شما فکر میکنید.
سعی بر بهترین بودن در هر چیزی، سالی ساندرز را تندخو و عصبی میکند. گذشته از همه اینها، وقتی سعی بر آن دارد که خود را کامل و بینقص کند، فشار زیادی را احساس میکند! همزمان انجام یک پروژه دلهرهآور[سنگین] در مدرسه، ایفای نقش اصلی یک نمایشنامه و با استعدادترین موسیقیدان بودن، بسیار خستهکننده است! سالی به قدری مشغول بهترین شدن است و به حدی در جهت جلب نظر مثبت دیگران سخت کار میکند که تفریح کردن از یادش میرود. گاهی وقتها به خاطر ترس از اشتباه، هیچ کاری انجام نمیدهد! او بر این باور است که با همه اینها، دیگران او را آدم خیلی خاصی نمیدانند و ممکن است دوستش نداشته باشند. او با خود احساس راحتی نمیکند.
پس از مدتی، سالی متوجه میشود که اشتباهات آنقدر که او فکر میکرد مایه شرم یا وحشتناک نیستند. هرچند اشتباه کردن چیز جالبی نیست، اما میتوان از آن درس گرفت. شکستن یک لیوان، ریختن نمک زیاد در خمیر کوکی یا یک بازیکن خیلی خوب در بسکتبال نبودن، همگی ناراحتکننده هستند، اما همانطور که معلم نمایش سالی میگوید، «زندگی همین است». گاهی اوقات هدف اشتباهات این است که به ما نشان دهند امور[کارها] را به شکل متفاوتی انجام دهیم و در واقع این به رشد ما کمک میکند و خصوصیات و عادات رفتاری و تغییرات ناگهانی ماست که ما را دوست داشتنیتر میکند. تشکر از دوستی که گوشهایش را میجنباند(که باعث خنده هر کسی میشود) یا موی وزوز شده ما و خندههای بامزه مادرمان که لبخند را به لب همه ما میآورد، همگی چیزی است که از ما، ما میسازد!
با اندکی کمک، سالی متوجه میشود که قرار نیست در همه چیز بهترین باشد، بلکه او تنها در برخی چیزها میتواند بهترین عملکرد را داشته باشد، یعنی چیزهایی که واقعاً دوست دارد. او به این نکته پی میبرد که دلایل بهتری برای انجام کارهایی مثل یافتن دوستان جدید، تفریح و سرگرمی و یادگیری چیزهای جدید وجود دارد.
اگر دریافتید که مانند سالی فکر میکنید، شما نیز میتوانید، ذهنتان را تغییر دهید. به خودتان اجازه انجام کارهای جدید صرفاً برای سرگرمی، اشتباه کردن و ادامه دادن را بدهید. وقتی متوجه میشوید که از چیزی لذت میبرید، با حوصله و تمرین در آن کار بهتر میشوید و البته برایتان جالب خواهد بود. شادکامی به واسطه لذت بردن از خود، نهایت تلاش خود را کردن و آگاهی از این نکته که شما به اندازه کافی خوب هستید، حاصل میشود.
دوست شما الن( که قبلاً تا حدودی کمالگرا بود)
درباره نویسنده
الن فلانگان برنز[2]، روانشناس مدرسه و ماساژدرمانگر[3] داری مجوز، به صورت شخصی و حرفهای با کمالگرایی سر و کار داشته و با بسیاری از کودکان مبتلا به اضطراب کار کرده است. او معتقد است که کتابهای کودکان بهعنوان یک ابزار درمانی قدرتمند میتواند مکملی برای مداخلات کلنگرانه[holistic] و شناختمحور در درمان کودکانی باشد که با مسائل مرتبط با اضطراب دست و پنجه نرم میکنند. خانم برنز در نیوآرک، دلاویر[4] با خانوادهاش زندگی میکند.
درباره تصویرگر [illustrator]
ورود [involvement] اریکا پلتون ویلناو[5] به عرصه ادبیات کودکان در دانشکده هنر انیستیتو مریلند[6] آغاز شد، جاییکه او تصویرگری[illustration] میخواند. نقاشیهای آبرنگ او پر از تصاویر خیالی، رنگهای پر جنب و جوش و جزئیاتی است که میتواند راهنمای کودکان و بزرگسالان در سفرهای شگفتانگیز به هر مکان و زمانی باشد. بازیگران متحرک شخصیتها، انواع تجارب و هیجانات را در زندگی هر کودک، به اشتراک میگذارد. چنین تصاویری، از شخصیتها و موقعیتها، به داستانها جلوههای سمعی و بصری میدهد که هر کودکی میتواند آنها را بخواند و تجربه کند.
[1] Sally Sanders
[2] Ellen Flanagan Burns
[3] Massage therapist
[4] Newark, Delaware
[5] Erica Pelton Villnave
[6] Maryland Institute College of Art
| در کتاب هیچکس کامل و بینقص نیست توضیح داده میشود که کمالگرایی مفرط چگونه میتواند مانع لذت بردن از زندگی شود. من این کتاب را با جدیت به کودکانی که با نیاز به کامل و بینقص بودن دست و پنجه نرم میکنند، پیشنهاد میکنم. مارتین ام. آنتونی، نویسنده کتاب «وقتی کمال کافی نیست: راهبردهای مقابله با کمالگرایی پروفسور روانشناسی، دانشگاه رایرسون، تورنتو الن فلانگان برنز با کمک به کودکانی که از درد کمالگرایی رنج میبرند در جهت درک اینکه اشتباهات بخشی طبیعی از زندگی هستند و هر چیزی که آنها انجام میدهند، لزوماً نباید بینقص باشد، یک هدیه شگفتانگیز به آنها میدهد. |

نقد و بررسیها
حذف فیلترهاهنوز بررسیای ثبت نشده است.