تشخیص و درمان اختلالات روان شناختی کودکان براساس 5 DSM
110000 تومان
ناموجود
12
نفر در حال مشاهده محصول هستند
Categories: پزشکی، سلامت و زیست شناسی, روانشناسی، سلامت و پزشکی
محصولات مرتبط
درمانگری در شن بازی درمانی (کتاب الکترونیک)
45000 تومان
شن بازی که توسط دوراکالف توسعه یافت، نوعی درمان غیر کلامی بر اساس درمان روان تحلیلگری یونگی است که ظرفیت طبیعی روان برای بهبودی را گسترش می بخشد. کودک یا بزرگسال در فضای "آزاد و امنی" که درمانگر ایجاد می کند، با استفاده از شن، آب و اشیای مینیاتوری، جلوه ی محسوسی از دنیای خیالی درونی خود را آشکار می کند.
ساکت شُو و خوب گوش کن…
45000 تومان
[real3dflipbook id="5"]
اگر در بازار کسبوکار هستی و میخواهی تجارتی را شروع کنی یا شاید هم از سلسلهمراتب شرکتی بالا بروی، به جای درستی آمدی. حالا ساکت باش و خوب گوش کن تا در مسیر موفقیت کسبوکارت، به بالاترین حد ممکن برسی.
اسم من تیلمن فرتیتا[1] است. طبق فهرست 400 نفره فوربس، من صد و پنجاه و سومین فرد ثروتمند در آمریکا هستم. بهعنوان تنها بنیانگذار فرتیتا اینترتینمنت، تشکیلات من رستورانها، هتلها، شهربازیها و آکواریومهای متعددی دارد و اداره میکند. شاید با بعضی از نشانهای تجاری رستورانهای من آشنا باشی؛ نشانهایی از جمله ماسترو[2]، رستورانهای استیک مورتون[3]، کافه رینفورست[4]، چارت هاوس[5]، شرکت میگو بوبا گامپ[6]، غذاهای دریایی لندری[7]، رستوران استیک سالتگرس[8] و 35 نشان تجاری دیگر. درمجموع من مالک بیش از 600 رستوران هستم. من همچنین صاحب 5 هتل کازینوی گلدن ناگت[9] هستم. اگر اینها برایت کافی نبود، من در برنامهی تلویزیونی خودم نیز در شبکهی CNBC به اسم خریدار میلیارد دلاری[10] هنرنمایی کردم.
آهان راستی، اگر نمیدانستی، تیم هوستون راکتس در NBA نیز متعلق به من است.
موقعیت کنونی من با شروع کارم با یک رستوران در شهر کیتی تگزاس فاصلهی زیادی دارد. در این کتاب، میخواهم برخی از ایدهها و راهبردهای کلیدی را به اشتراک بگذارم که از آنها در ساخت امپراتوری سرگرمیای که سراسر جهان را پوشش داده، استفاده کردم.
برای این کار، دوست دارم با یک هشدار شروع کنم:
دقیقاً شبیه من باش؛ هرگز دست از نگرانی برای کسبوکارت برندار.
میگویی: چرا؟
چون وقتی دربارهی کسبوکار و بیشتر چیزها در زندگی حرف میزنیم، چوب روزگار در کمین همه است و هیچوقت نمیدانی کِی و از کجا ضربه میخوری.
من واقعاً به این موضوع اعتقاد دارم. اصلاً مهم نیست که اوضاع الآن روبهراه است و فکر میکنی همهچیز را میدانی. این نکته را در مغزت خوب فروکن: «چوب روزگار همین الآن در انتظار توست.»
منظورم از چوب روزگار این است که همیشه نیرویی آن بیرون وجود دارد، چیزی که موفقیت و رشد کسبوکارت را هدف قرار داده است. این نیرو ممکن است وجود رقیب یا محصول بهتر، مرافعه و دادخواهی، زیرورو شدن نظام اقتصاد، قوانین جدید حکومتی یا بانکی که روی آن حساب کردهای؛ ولی به تو پول قرض نمیدهد یا حتی این روزها نگرانی دربارهی یک حملهی تروریستی، چه داخلی و چه بینالمللی، دیگر موضوع مسخرهای نیست.
وقتی حادثهای خسارتبار و زیانآور اتفاق میافتد، بهترین امید تو این است که با عکسالعمل سریع، زیان را به حداقل برسانی؛ اما باید چشمهایت را باز کنی. باید شروع کنی به نگران شدن، پیشبینی کردن، برنامهریزی و اقدامات پیشگیرانه انجام دادن. چرا؟ چون چوب روزگار به نقطهضعفی اصابت میکند که هنگام انجام همزمان همهی نقشها و مهارتهای موردنیاز برای داشتن یک کسبوکار موفق، برای خودمان درست میکنیم.
دچار خودخشنودی و اعتمادبهنفس بیشازحد شدن خیلی راحت است؛ ولی منجر به نادیده گرفتن جزئیات بسیار مهمی میشود.
«ممکن است فکر کنی که میدانی چهکار میکنی؛ اما من میخواهم به تو آن چیزی را که نمیدانی، نشان بدهم.»
مردم همیشه از من میپرسند: «از چهچیزی میترسی؟» میگویم: «من از چیزی نمیترسم؛ اما نگران هستم.» این یکی از مهمترین اجزای پیامی است که سعی میکنم در برنامهی تلویزیونی خودم، خریدار میلیارد دلاری، هنگام صحبت با رهبران تجاری، دانشآموزان، کارآفرینان و کارمندانم به مخاطبان منتقل کنم. من باید به کارآفرینان بگویم که حتی وقتی دارند محصول جذابی را به من میفروشند، در یک جایی کوتاهی میکنند که دارد به کسبوکارشان آسیب میزند.
بنابراین، همین طور که عنوان این کتاب میگوید، قدم بعدی خیلی ساده است: ساکت باش و گوش کن.
چیزهای زیادی وجود دارد که دوست دارم با شما به اشتراک بگذارم و بعداً خوشحال خواهی شد که به آنها توجه کردی.
این کتاب پنج بخش دارد و هر بخش دربارهی یک موضوع هستهای و مهم صحبت میکند که اگر درباره آنها اطلاع نداشته باشی، میتوانند هر کسبوکاری را نابود کنند. این بخشها به ترتیب عبارتاند از:
- مهماننوازی (اگر نیمرو میخواهند...)؛
- بهتر است اعداد و ارقام کسب و کار خود را به خوبی را بشناسی؛
- قانون 95:5: «پنج» درصد تو چیست؛
- فرصت را دیدی، آن را غنیمت بشمار؛
- با رهبری خودت زندگی کن.
مدیریت نظام مراقبت بیماریهای واگیر (ارائه یک الگوی تجربی در بیمارستانها) راهنمائی برای سیاستگذاران، برنامه ریزان و مدیران نظام سلامت (کتاب الکترونیک)
35000 تومان
مقدمه
اولين بحث در خصوص مراقبت هاي بهداشتي اوليه به مدل داوسون [1] بر مي گردد كه در حوالي سال 1920 در بريتانيا مطرح گرديد. در دهه 1960 بسياري از كشورهاي در حال توسعه، شوق زيادي را براي ارائه خدمات درماني و مراقبت هاي پيشگيري نشان دادند. ولي همچنان به دليل فقر فرهنگي و فقدان شيوه رويكرد مناسب به اين خدمات، استفاده از اين خدمات را دچار مشكل نموده بود. علي رغم اين، مواردي شامل افزايش واكسيناسيون موفقيتي مناسب در ارائه خدمات بهداشتي است، كه توسط كشورهاي مختلف به اجرا در آمده بود. شايد شروع ارائه خدمات و مراقبت هاي بهداشتي اوليه را از جوامع فقير روستايي در چين[2]، تانزانيا[3]، سودان[4] و ونزوئلا[5] دانست. البته اين خدمات بيشتر شامل خدمات درماني بود. در طول دهه 1970 ، سازمان جهاني بهداشت، راه حل هاي جديدي براي ارائه و حل مشكلات پيشنهاد گرديد. كنفرانس آلماآتا[6] در سال 1978 به عنوان يكي از نقاط عطف در ارائه خدمات سلامت در دنيا محسوب مي گردد. در اين كنفرانس كه اكثر كشورهاي دنيا در آن حضور داشتند، تاكيد بر انجام اقدامات پيشگيري بر درمان، به عنوان يكي از مهمترين راه هاي تامين سلامتي تعيين گرديد. بر همين اساس نظام مراقبت هاي اوليه بر اساس چهار ركن اساسي: 1. عدالت 2. همكاري بين بخشي 3. مشاركت مردمي 4. استفاده از تكنولوژي مناسب شكل گرفت. در اين نظام خدمات مراقبت هاي اوليه در سه سطح تعريف گرديد(19). سطح اول خدمات شامل كليه خدماتي بود كه براي جلوگيري از بروز بيماري و يا حادثه تهديد كننده سلامت انجام مي گرفت. بعدها بر اساس تعريف ديگر، خدمات ارائه شده در اين سطح به دو دسته ديگر نيز تقسيم بندي مي شدند. دسته اول براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري نبودند ولي ممكن است بعدها به بيماري يا حادثه دچار شوند (مانند كودكان و نوجوانان زير15 سال كه مستعد ابتلا به بيماري فشار خون نيستند ولي ممكن است كه بعدها به علت عدم رعايت سبك صحيح شيوه زندگي به آن بيماري مبتلا شوند) و دسته ديگر براي افرادي كه مستعد ابتلا به بيماري خاصي بودند (مانند كودكان زير شش سال كه مستعد ابتلا به بيماري هاي عفوني هستند كه تحت پوشش واكسيناسيون قرار خواهند گرفت) تعريف شده بود(20). سطح دوم خدمات شامل خدمات غربالگري بودند كه افرادي را كه به بيماري خاصي دچار هستند را شناسايي مي كند. سطح سوم خدمات بيشتر به درمان بيماري يا عوارض آن مي پردازد. در اين دسته درمان شامل درمان براي بيماري با عوارض برگشت پذير و توانبخشي براي بيماري هايي با عوارض برگشت ناپذير به منظور كاهش عوارض است. علي رغم تمامي موارد مطرح شده در مقدمه، استقرار نظام مراقبت هاي بهداشتي اوليه سال ها بطول انجاميد. در كشور ما از حوالي سالهاي 1353 كار مطالعاتي بر روي نظام سلامت ايران آغاز گرديد و پس از حدود پنج سال اولين نشانه هاي استقرار اين نظام در سال 1358 نمايان شد ولي تا استقرار كامل شبكه هاي بهداشتي درماني يعني در سال 1364 اين روند ادامه يافت. كه نتيجه آن راه اندازي خانه هاي بهداشت و بدنبال آن مراكز بهداشتي درماني روستايي در سطح مراقبت های بهداشتی اولیه [7]پس از استقرار برنامه روستاها و همچنين پايگاه هاي بهداشت و مراكز بهداشتي درماني شهري در سطح شهرها و ساير ساختارهاي نظام سلامت بود، شاهد پيشرفت سال به سال شاخص هاي سلامت كه نتيجه تلاش و موفقيت همه جانبه طراحان برنامه در جلب نظر سياستمداران بود، هستيم(21).مراقبتهاي بهداشتي اوليه
مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي بهداشتي اساسي ميباشد كه توسط نظام بهداشتي با يك روش عملي و علمي قابل قبول از نظر روشها و تكنولوژي، قابل تحمل از نظر هزينه ها (براي جامعه و كشور) و با مشاركت كامل مردم و روحيه خود اتكايي به افراد و خانواده ها در سطح جامعه ارائه ميگردد. سازمان جهاني بهداشت مراقبتهاي بهداشتي اوليه را اين چنين تعريف ميكند : مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي اصلي در زمينه بهداشت است كه بايد براي همه افراد و خانواده هاي جامعه قابل دسترس باشد. اين خدمات بخش اساسي نظام بهداشتي و توسعه اقتصادي اجتماعي كشور است. مراقبتهاي بهداشتي اوليه اولين سطح تماس فرد، خانواده و جامعه با نظام بهداشتي كشور بوده و خدمات را تا حد ممكن به جايي كه مردم در آن كار و زندگي ميكنند ميبرد(19). هدف از ارائه اين مراقبتها حفظ، نگهداري وارتقاء سطح سلامت افراد جامعه است و امروزه بر اين نكته تاكيد ميشود كه خدمات بهداشتي بايد طيف كامل خدمات پيشگيري، درماني و بازتواني را پوشش دهد. براي مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجوه فلسفي و استراتژيك به شرح زير در نظر گرفته شده است : 1- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي فلسفي دارد زيرا : بهداشت در تعريف، جامعيتي را در بر ميگيرد كه علاوه بر مراقبتهاي بهداشتي درماني، آميختگي و هماهنگي بخش اعظم اقتصادي ـ اجتماعي جامعه يعني كشاورزي و دامپروري، نيرو، مسكن، كار، آموزش، ارتباطات را شامل ميشود. متكي بر مشاركت مردم است و ميخواهد نيازهاي اساسي بهداشت را به تقاضا و طلب جامعه تبديل كند. متضمن توزيع عادلانه منابع اجتماعي بين طبقات مردم بويژه طبقات محروم جامعه است، چون ميخواهد امكانات بهداشتي را تا حد ممكن به محل كار و زندگي مردم نزديك كند. 2- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي استراتژيك دارد زيرا : سلامتي را به عنوان محور توسعه شناخته كه همواره بايد از اولويت در سرمايه گذاريهاي توسعه كلي جامعه برخوردار باشد. عرضه مراقبتهاي اوليه بهداشتي در اولين سطح تماس جامعه با نظام بهداشتي كشور به صورت خدماتي هماهنگ و تلفيق يافته آغاز ميشود و جامعيت خود را در سطوح بعدي تكامل ميبخشد. مشاركت مردم را در كليه مراحل برنامه ريزي، اجرا و نظارت طلب ميكند. با سطح بندي خدمات و از طريق نظام ارجاع و همچنين بكارگيري تكنولوژي مناسب و متناسب با سنتها و امكانات محلي باعث ميشود كه اين خدمات با كمترين بهايي كه جوامع و دولتها قادر به پرداخت آن هستند در دسترس همگان قرار گيرد. براي وصول به هدفهاي خود نيازمند نظام بهداشتي مناسبي است كه تامين اين هدفها را ممكن سازد. چنين نظامي بايد با انجام پژوهشهاي كاربردي به اصلاح خويش بپردازد و تغييرات ضروري را براي هر مرحله پذيرا باشد(22).مهارتها و تکنیکهای «نه» گفتن …(راهبردهایی هوشمندانه برای نه گفتن مودبانه)
"نه" چیست
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که میشود در برابر درخواستهای اطرافیان همیشه هم جواب مثبت نداد؟ فکر کردهاید که میشود به خواستههای خود و به خودمان هم فکر کنیم؟ تا به حال فکر کرده اید چقدر از این که نتوانستهاید نه بگویید آسیب دیده اید؟ حتی ممکن است، آسیبها غیر قابل جبران باشند؟ اگر سراغ این کتاب آمدهاید، یعنی انگیزه کافی برای غلبه بر ناتوانی در نه گفتن را دارید.
نه، یک گارد دفاعی برای شماست وقتی دو رزمیکار با هم مبارزه میکنند چند گارد دفاعی را برای خود در نظر میگیرند. اگر این گاردهای دفاعی نباشند، حتماً از ضربههای آنها آسیب میبینند و این آسیبها کمکم آنها را از پا در میآورد.
برای انسانها هم توانایی در نه گفتن مثل گارد دفاعی در ورزشهای رزمی است، شما یک محافظ دور خود میپیچید و اجازه نمیدهید که از اطراف شما ضربههای مختلفی سمتتان بیاید و با این کار توانایی شما روز به روز بیشتر میشود چرا که با گفتن نه به دیگران، درخواستهای شما در اولویت قرار میگیرد و زودتر به اهدافتان میرسید و توانایی بالقوه خود را به دست میآورید.
پس اصلاً به خاطر گفتن نه ناراحت نباشید، بدانید شما یک گارد دفاعی در برابر پیشنهادهای آسیب زننده دیگران دارید و اجازه نمیدهید هرکسی با هر درخواستی وارد آن گارد شود.
چرا فکر میکنید اگر به هیچ کس نه نگویید خیلی باادب و محترم هستید؟ اصلاً میدانید فردی که همه از او راضی هستند و تمام تلاشش در زندگی، راضی کردن اطرافیانش است، ممکن است دروغگو باشد یا شاید حتی بیمار باشد که نمیتواند نه خود را اعلام کند و ترسهایی دارد.
" نه" در فرهنگهای مختلف
از میان کشورهای دنیا، کشورهای آسیایی و اروپایی در بسیاری موارد با هم تفاوت هایی دارند. مردم اروپا رک هستند و اصلاً از بیان نظرشان ابایی ندارند در حالیکه در آسیا حتی از اینکه بخواهند در جواب به سوالی که دوست ندارند، نه بگویند هم برایشان مشکل است.یک نمونه از این کشورها، کشور تایلند است،احتمالاً در توصیف کشور تایلند کلمه سرزمین لبخندها راشنیدهاید، جالب است بدانید بله به زبان تایلندی «چای» میشود و نزدیک ترین کلمه ای که بتوان در آن نه گفت «مای چای» است که معنی« نه، بله» را میدهد (ترجمه تحت الفظی آن)، این نشان دهنده این است که تایلندیها اصلاً کلمه نه را دوست ندارند آنها همیشه منافع جمع را قبل از هر چیزی حتی منافع شخصی خود در نظر میگیرند، حتی همان مای چای را هم که میخواهند بگویند، یک تعظیم کوچک به نشانه شرمندگی میکنند. در این کشور بروز دادن احساسات، خام و بی ادبانه است. این رسم و رسوم در کشور تایلند که آنها را به شدت در برابر نه گفتن مقاوم کرده حتی تعارضاتی هم در پی دارد.
در ایران آمارها نشان میدهد درصد کمی از مردم میتوانند با قاطعیت نه خود را اعلام کنند که منجر به مشاجره نشود. لزوم یادگیری این مهارت بیش از پیش احساس میشود که افراد خود را بتوانند در برابر آسیبهای احتمالی بله گفتنهای بدون قاعده واکسینه کنند.
خودتان را بشناسید!
مهمترین چیز شناختن خود و رویاهایتان است. اینکه بدانید از چه چیزی خوشحال و از چه چیزی ناراحت میشوید یا با چه کسی حس خوبی دارید و خوشحال هستید. ارزشهایتان چه چیزهایی هستند. لیستی از علائق و سلیقههای خود تهیه کنید؛ چه نوع ورزش یا موسیقی یا فیلم یا تفریحی را ترجیح میدهید. تا هنگامیکه برای پر کردن اوقات فراغت به شما پیشنهادی میشود متناسب با سلیقهتان پاسخ دهید. رویاهای خود را در همه زمینهها شناسایی کنید؛ شغل، موقعیت اجتماعی، تحصیلی و .... زمانی که آنها را میشناسید نه گفتن برای شما خیلی آسانتر میشود چون دلیل خوبی برای نه گفتن خواهید داشت، هر چقدر خودتان را بهتر بشناسید نه گفتن برای شما آسانتر میشود.
انتظاراتی را که از خود دارید را شناسایی کنید وقتی مرتب به دیگران جواب آری میدهید مسلماً نمیتوانید انتظارات خود را برآورده کنید پس در شما یک احساس نارضایتی به وجود میآید و خود را به خاطر اهمیت ندادن به ارزشهایتان بیارزش میدانید. اولین و مهمترین گام در به دست آوردن مهارت نه گفتن، شناخت خود است. شناخت خود و احساسات خود در همه زمینهها و همه موقعیتها میتواند شما را به سمت یک زندگی هدفدار سوق دهد.
اولویت خود را بشناسید
اولویت اول زندگی شماخودتان هستید پس هیچ کس را مقصر در ناتوانی و در نه گفتن خود ندانید .کارها و برنامههایتان را به ترتیب اهمیت، اولویت بندی کنید حتی اگر بهترین پیشنهاد برای کار یا تفریح شما داده میشود اندکی تامل کنید و اولویتهای خود را در نظر بگیرید و مطابق با آن پاسخ دهید . در این صورت اطرافیانتان یاد میگیرند که نباید به جای شما تصمیم بگیرند و شما برنامههای از پیش تعیین شده ای دارید .حتی اطرافیان و دوستان خود را به ترتیب اهمیت، برای سپری کردن اوقات فراغت با آنها اولویت بندی کنید.
اطرافیان خود را از ملاکهای روحی و جسمی که حال شما را خوب میکند آگاه کنید تا آنها بدانند نباید این ملاکها را نادیده بگیرند اگر اولویتهای خود را بشناسید و ود صدد برآورده کردن آنها باشید، هرگز جواب آری به کسی نمیدهید چون ابتدا اولویتهای خود باید برآورده شود.
اولویت یعنی ارزشهای شما،یعنی اموری که شما در طول زندگی خود برای آن ارزش خاصی قائل هستید و مسیر زندگی شما را تعیین میکنند. اگر تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودید که اولویت و داشتن اولویت در زندگی یعنی چه، همین الان یک ورق کاغذ بردارید و اولویتهای خود را به ترتیب اهمیت یادداشت کنید.
قوی باشید
شما در بدست آوردن توانایی نه گفتن انگیزه کافی برای قوی شدن را دارید، اگر جز این بود هرگز سراغ این کتاب نمیآمدید،خب حالا زمان آن فرا رسیده که خودتان را مجهز به مهارتهای لازم کنید تا هر کجا که لازم است جواب نه بدهید و سررشتهی امور زندگی خود را در دست بگیرید. بدانید قدرتمندترین نیروها از درون شما برمی خیزد، قوی بودن یعنی با خودتان صادق باشید و خیلی عمیق خودتان را بشناسید و اولویتها و اشتیاقها و خواسته و نیازهای خود را بررسی کنید. انتظار نداشته باشید که اطرافیانتان تغییر کنند آن هم به خاطر اینکه شما خود را قوی نشان میدهید، مدتی زمان میبرد تا نگرش و چشم انداز جدید شما را بپذیرند و طول این مدت ممکن است در تلاش برای تغییر رویه شما باشد.
سعی کنید به تدریج به این مهارت لازم دست پیدا کنید و عجله نکنید، وقت بگذارید، از بین بردن یک عادت وقت زیادی از شما میگیرد. اگر چند بار اول موفق نشدید کوتاه نیایید، حتماً میشود؛ مهم این است که خط به خط این کتاب را بخوانید و آنها را انجام دهید.
دیگران نیز به راحتی با این تغییر دیدگاه شما موافقت نمیکنند، یا حتی خوشحال نیستند شاید هم در برابر شما مقاومت کنند، اما سرانجام مجبورند شما را بپذیرند و مانند قبل دوست داشته باشند.آنها ممکن است فکر کنند موقتاً تغییر کردهاید و به عادت قبل خود برمیگردید و از این ناراحت هستند که چرا دیگر کنترلی روی زندگی شما ندارند. خب واقعاً هم سخت میتواند باشد، شما تا الان فردی بودید که اطرافیان در هر صورت روی شما حساب باز میکردند ولی اکنون باید برای انجام اموراتشان به شخص دیگری مراجعه کنند!
نقاط ضعف و محدودیتهای خود را بشناسید
محدودیت میتواند هم فیزیکی باشد هم عاطفی، مهم نیست که متوجه این موضوع باشید که تا چه حد درخواستهای دیگران برایتان قابل انجام است؟ ذهن و جسم شما برای بازدهی خوب چقدر احتیاج به استراحت دارد؟ تا چه حد میتوانید مشکلات و غموغصه دیگران را تحمل کنید؟ آیا در برابر خواستههای دیگران از لحاظ شخصیتی منفعل هستید؟ اعتماد به نفس دارید؟ چقدر قاطع هستید؟ زود تسلیم میشوید؟ با شناخت نقاط ضعف و محدودیتهای خود بهتر میتوانید دلیل ناتوانی در گفتن «نه» خود را بفهمید؟
تصور کنید تمام نقاط ضعف خود را فهمیدهاید، حتماً در این بین میبینید بزرگترین آن نداشتن اعتماد به نفس است و یا موارد دیگر،پس حتماً تلاشی برای برطرف کردن نقاط ضعف خود میکنید و با اصولی ترین حالت ممکن به استقبال توانایی به دست آوردن مهارت نه گفتن میروید و ریشه این ناتوانی را متوجه میشوید. چیزی که سالهاست به شما آسیب زده و از شما فردی مطیع و سرویس دهنده ساخته است.
اصول و خط مشیهای خود را بشناسید
برای خود مرزهایی در نظر بگیرید، جایگاهی که شایسته آن هستید به مرور زمان اطرافیان شما با طرز نگرش شما که خیلی هم جدی است آشنا میشوند و میداند شما دارای حدومرزی به خصوص هستید و شرایط را برای حدومرز شما تدارک میبیند. شما وقتی مرزهای سالمی را برای خود در نظر نمیگیرید یعنی از دیگران دعوت میکنید که نیازها و خواستههای شما را زیر پا بگذارد. میتوانیم مرزهایی در رابطه با تعهدات شخصی خودمان داشته باشیم مثلاً قانونی که در فلان بازهی زمانی حتماً به خانواده ام سر بزنم. مرزهای شخصی بازتابی از شخصیت ما هستند، بنابراین ارزش ذاتی ندارند این مرزهای ما با دیگران فرق دارند، مثلاً کسی دوست دارد آخر هفته پرهیجانی داشته باشد، ولی ما ترجیح میدهیم آخر هفته خود را در محیطی دنج و آرام سپری کنیم. هرگز از این تفاوتها احساس شرمندگی نکنید و مرزهای خود را با کسی مقایسه نکنید. شما حق دارید نسبت به مرزهای خود پایبند باشید.فردی که دارای مرز و چارچوب مشخصی است یعنی برای خود ارزش قائل است و همین امر باعث میشود اطرافیان هم برای او و هم برای وقت او ارزش قائل باشند و به چارچوب و مرزهای او احترام بگذارند.
هوش و استعداد در دوران خردسالی فعالیتهای کاربردی برای کودکان 3 تا 5 ساله
33000 تومان
نمیتوان اهمیت آموزش ابتدایی را ناچیز پنداشت. علاقه به یادگیری و حس هیجان، هدفمندی و خلاقیتی که در سنین پایین شکل میگیرد تأثیر ماندگار و دیرپایی در زندگی جوانان دارد. فرصتهایی که در سنین کودکی ایجاد میشوند میتوانند به اشتیاق مادامالعمری تبدیل گردند که به دنیای ما تنوع و غنا میبخشند که این تنوع و غنا درنهایت زندگی تمامی انسانها را ارتقا میبخشد. بهعنوان کسی که با کودکان کم سن و سال کار میکنید شما بهترین موقعیت را برای فراهم ساختن چنین فرصتهایی دارید. اینیک موقعیت بسیار ممتاز است که در آن قرار داریم ما باید کمک کنیم تا کودکان به نحوی بزرگشده و رشد کنند که بتوانند تمام قابلیتها و استعدادهایشان را پرورش داده و به کار بگیرند. اگر شما این کتاب را مطالعه میکنید پس این احتمال وجود دارد که شما سرپرستی کودکانی را بر عهدهدارید که تواناییهایی فراتر از اقتضای سنشان نشان میدهند. این کودکان که گاهی اوقات به آنان تال پاپی نیز گفته میشود در سنین پایینتر کارهایی انجام میدهند که شما را حیرتزده میکنند؛ مانند کودکی که به قسمت کتابهای داستان کتابفروشی رفته و برای خودش کتاب میخواند. شکی نیست که گاهی اوقات کودکان خردسال بیشتر ازآنچه ما فکر میکنیم توانایی دارند. طرحهای ملی در بریتانیا[1] (مداخلات اولیه، اسکاتلند؛ بنیاد استیج، انگلیس و ولز) به افزایش سطح انتظارات در میان معلمان و مربیان کمک کرده است. شاید کودکانی که عنوان باهوش و بااستعداد را دریافت میکنند کمتر موردتوجه قرارگرفتهاند. کتاب حاضر به بررسی تجربیات آموزشی کودکان باهوش و بااستعداد خواهد پرداخت.
مشاهدهشده است که طرحهای ملی و بینالمللی به شکل روزافزون به سمت آموزش فراگیر حرکت میکنند. مباحثاتی فراوان در مورد معنی این اصطلاح وجود دارد و کتابهای فراوانی در کتابفروشیها وجود دارد که دقیقاً به این موضوع پرداختهاند؛ زیرا هدف این کتابها (که موضوعشان آموزش فراگیر است) این است که کودکان از یکدیگر بیاموزند، از بزرگسالانی که اطراف آنها هستند و از جوامع و خانوادههایشان یاد بگیرند.
کانون توجه این کتاب بررسی و کشف نحوهی برآوردن نیازهای کودکان تالپاپی در چهارچوب آموزش فراگیر است
فصل اول این کتاب به توصیف و تشریح ماهیت هوش میپردازد. این فصل به بررسی عناوین و برچسبهایی میپردازد که برای توصیف کودکان باهوش و بااستعداد به کار میرود و نشان میدهد که چگونه اعتقادات بزرگسالان در مورد هوش، بر رفتار، سخنان و نگاه آنها نسبت به سنین کودکی تأثیر میگذارد. این فصل مربیان و معلمان را به چالش تفکر در مورد ماهیت هوش میکشد.
فصل دوم به حوزهی دشوار شناسایی میپردازد. این فصل روشهایی کاربردی برای تشخیص فراگیران خردسال باهوش و بااستعداد پیشنهاد میکند – سؤالات مصاحبه، برگههای مشاهده و برگههای ردیابی روشهایی هستند که برای ترسیم یک تصویر کلی از کودک و تواناییهایش پیشنهادشدهاند. هنگامیکه این اطلاعات گردآوری شدند. این فصل بررسی میکند که شما چگونه میتوانید این اطلاعات را به مستندات و اطلاعات ملی ارتباط داده تا بتوانید تجارب یادگیری چالش زا ایجاد کنید.
فصل سوم و چهار برنامهی آموزشی را موردبررسی قرار میدهد: رشد حرکتی/ تحریک فیزیکی، موسیقی، زبان و ریاضیات؛ و در مورد اینکه بهتر است چه پاسخهای پیشرفتهای به فعالیتها و توانمندیهای معمول سالهای اولیه در این حوزهها داد، پیشنهادهایی را ارائه میدهد.
چهارفصل بعدی، از فصل چهارم تا فصل هفتم به حوزههای جداگانهی برنامه آموزشی پرداخته و شامل ایدههایی برای فعالیتهای چالشبرانگیز است. برگههای فعالیت را میتوان به شکل اصلی مورداستفاده قرارداد و یا میتوان آن را برای انطباق با شرایط فردی تغییر داد. این فصول بهعنوان یک نیاز ویژه در محدوده برنامه آموزشی خاص مطرح میشود.
فصل پایانی تمام افکار و ایدهها را از سرتاسر کتاب جمعآوری کرده و آنها را یکپارچه میکند. این فصل همچنین تأکید میکند که نیاز داریم فرزندان باهوش و بااستعدادمان را به چالش بکشیم و اطمینان یابیم که فرصتهای یادگیری چالشبرانگیز را برای همه ایجاد خواهیم کرد.
این نکته را باید در نظر داشت که چهار کشوری که بریتانیا (پادشاهی متحده) را تشکیل میدهند اصطلاحشناسی یا ترمینولوژی اندک متفاوتی دارند:
اسکاتلند: دانشآموزان توانمند
ایرلند شمالی: کودکان باهوش
ولز: دانشآموزان توانا و بااستعداد
انگلستان: باهوش و بااستعداد
[1]. بریتانیا شامل کشور انگلیس، اسکاتلند، ولز و شمال ایرلند است

نقد و بررسیها
حذف فیلترهاهنوز بررسیای ثبت نشده است.